اهمیت تفکر استراتژیک:پایان نامه تفکر استراتژیک بر برنامه ریزی نیروی انسانی

دانلود پایان نامه

اهمیت تفکر استراتژیک

اهمیت برنامه ریزی استراتژیک فقط در پیش بینی دقیق آینده نبود ، بلکه در پاسخگویی به آینده نیز می باشد و این موضوع نیز از طریق تفکر استراتژیک مستمر، امکان پذیر است. تفکر استراتژیک به سازمان ها کمک می کند تا برنامه ریزی استراتژیک خود را به صورت مؤثرتری تدوین نمایند. ترکیب فرایند های تفکر استراتژیک ، برنامه ریزی استراتژیک و اجرای برنامه ، در ایجاد مزیت های رقابتی پایدار به سازمان ها کمک می کند. در یک چارچوب کلی ، تفکر استراتژیک ، برنامه ریزی استراتژیک و اقدام استراتژیک مانند مغز ، قلب و دست ها فرض می شوند.بدین ترتیب ، دست ها وظیفه اجرای استراتژی ( اقدام استراتژیک) بوده و مغز( تفکر استراتژیک ) وظیفه عملی ساختن برنامه های استراتژیک با توجه به متغیر های داخلی و خارج سازمان را برعهده دارد. در حقیقت تفکر استراتژیک بر برنامه ریزی استراتژیک تأثیر حیاتی دارد چراکه شناخت متغیر های فرصت ها و تهدیدات ، نقاط قوت و ضعف و استراتژی منتج را از آن ها تحت تأثیر قدرت تفکر استراتژیستهای یک سازمان بوده و از طرفی ، اجرای استراتژی بدون بدون تفکر استراتژیک بدرستی انجام نخواهد شد. ( بینش،1384)

در چهارچوب نظریات مینتزبرگ ، استراتژی اثربخش یک پدیده خلاقانه است که استراتژیست ها سازنده آن هستند و،فرایند های برنامه ریزی بدین منظور باید به جای برنامه ریزی به توسعه تفکر استراتژیک پرداخت.برنامه ریزی استراتژیک ، اجرای برنامه را تضمین نمی کند بلکه دانستن تفکر استراتژیک است که بر اجرای برنامه تأثیر حیاتی دارد.

با آموزش مدیران می توان به آنها برنامه ریزی استراتژیک آموخت ولی برای اجرای برنامه،آموزش مدیران کافی نبوده و پرورش آنها در جهت ایجاد تفکر استراتژیک ضروری است. به زعم فرد آردیویدتفکر استراتژیک به معنای یادگیری عقل سلیم در جهت بهبود یک سازمان است و این امر تنها از طریق آموزش مدیران عملی نیست.

به نظر استنلی دیویس در دنیایی که امروز زندگی می کنیم گاهی مسأله عمده مدیران این است که نمی دانند که نمی دانندبه همین علت اکثر اقدامات ایشان برای یافتن راهکار های مؤثر چندان مفید واقع نمی شود و این تا جایی ادامه می یابد که آنها از ندانسته های خودآگاه می شوند. در این دنیایی که شاهد تغییرات روزافزون هستیم ندانستن استراتژی این فرصت را برای دیگران ایجاد می کند  که آنها استراتژی خود را به ما و یا صنعتی که در آن هستیم و حتی به کشوری که در آن زندگی می کنیم القا کنند بنابراین داشتن تفکر استراتژیک و به تبع آن برنامه استراتژیک امری بدیهی است.

به نقل از دکتر جاویدان تفکر استراتژیک یعنی شکل دادن و نظام دادن به آشفتگی به این معنا که شخص قادر است ذهن خودنظم و هماهنگی بوجود آوردو تفکرش منسجم باشد. یک بنگاه یا شرکت بدون برنامه استراتژیک می تواند به حیات خود ادامه دهد اما بدون تفکر استراتژیک ادامه حیات برای او میسر نیست. در واقع تفکر استراتژیک فرایندی است که طی آن مدیر یا رهبر می آموزد که چگونه چشم انداز تجاری خود را به وسیله کار گروهی ، تفکر انتقادی و بهبود مستمر و مداوم تعریف کند. تفکر استراتژیک یک ابزاری است که به مدیران ارشد کمک می کند که با تغییرات روبه رو شوند و برای ایجاد تغییر برنامه ریزی کنند . ( مسگریان ،1391،67)

 

2-2-6- تفاوت های برنامه ریزی استراتژیک و تفکر استراتژیک

 

  برنامه ریزی استراتژیک تفکر استراتژیک
ماهیت کار فرایند تحلیلی سنتز خلاقانه
جهت گیری فرایند پیش بینی بر مبنای یادگیری
هدف گذاری بر مبنای فرصتهای آشکار بر مبنای فرصتهای پنهان

 

جدول (2-1): تفاوت های برنامه ریزی استراتژیک وتفکر استراتژیک  (غفاریان – کیانی ، 1383 ،68)

 

مینتزبرگ یادگیری را یک رکن استراتژیک می داند و ماهیت حرکت استراتژیک را چرخه ای از « حرکت- یادگیری- جهت گیری» عنوان می کند. وی همانند برخی از صاحب نظران ، استراتژی های برنامه ریزی شده را از استراتژی های خود جوش متمایز می داند و بر تفاوت آنها تأکید دارد.

جین لیدکا (1988) : تفکر استراتژیک مبنایی است برای خلق  استراتژی های نو که قادر است قواعد رقابت را تغییر دهد و چشم انداز کاملاً متفاوت از وضع موجود ترسیم نماید.»

لیدکا تفکر استراتژیک را مشتق از صلاحیت مدیریتی معرفی می کند.او تفکر استراتژیک را به عنوان روشی خاص از تفکر که شامل 5 عنصر معین است ، تعریف می کند.

براساس نظر لیدکا ، تفکر استراتژیک در برگیرنده دیدگاه سیستمی است، برقصد ونیت متمرکز است شامل تفکر در زمان است. از فرضیه مشتق می شود و هوشمندانه در پی فرصت است. این عناصر مشخصه افراد دارای تفکر استراتژیک است ( جین لیدکا،1998)

نادلر ( 1964) « تفکر استراتژیک را فرایندی خلاقانه از تفکر ، شکل بخشیدن ، عمل کردن و یادگیری در مورد استراتژی می داند.»

تاکور و کالینو(1992) : تفکر استراتژیک را به عنوان چسب ادراکی که سازمان را در ایجاد ارزش به یکدیگر متصل نگه می دارد تعریف کرده و مثال و شباهت روشنی در این زمینه می آورند « تفکر استراتژیک همانند یک رشته به هم پیوسته در درون یک رشته مروارید می ماند . این رشته تمام مهره ها را بدون این که دیده شود به هم متصل نگه می دارد. اگر تعدادی از این مهره ها برداشته شوند ، زیبایی و ماهیت گردنبند از بین خواهد رفت».

برنامه ریزی استراتژیک اغلب توافق موجود مبتنی بر جهت گیری جاری را مبنا قرار می دهد و از این طریق برنامه ریزان را راهنمایی می کند که برای رسیدن به هدف چگونه سازمان خود را طراحی کنند و منابع خود را اختصاص دهند . به همین دلیل یکی از متداولترین انتقادها به برنامه ریزی استراتژیک است که برنامه ریزی استراتژیک بیش از حد گذشته وحال را مبنا قرار می دهد که با بازآفرینی آینده در تضاد است.

همچنین به واسطه بیش از حد بر تحلیل وتعمیم به جای خلاقیت و ابتکار در دنیایی که قطعیت وجود ندارد ، برنامه ریزی استراتژیک تصور غلطی از قطعیت به دست میدهد . برنامه ریزی استراتژیک معمولاً یک فرایند تفکر تحلیلی است. آن هم در محدوده پارامتر های هدف از چیش تعیین شده و مفروضات صنعت . اما هیچ گاه این پارامترها را به صراحت مورد سوال قرار نمی دهد و بنابراین شبیه به چرخه یادگیری تک حلقه ای است بدین معنا که هیچگاه وضعیت موجود ، اهداف تعیین شده ، پیش فرض های صنعت و … را به چالش  جدی نمی کشد.

برعکس برنامه ریزی استراتژیک تفکر استراتژیک به فرایند تفکر خلاق و بازسازی آینده سروکار دارد و برای مثال فضای رقابتی جدیدی را برای مواجهه با انقباض ا رشد آهسته بازار خلق می کند . بنابراین تفکر استراتژیک تمام دانسته ها و پیش دانسته ها را مورد سوال قرار می دهد و به عبارت دیگر یک فرایند دوحلقه ای است.

به گفته هراکلیوس (1998) کشف استراتژی های جدید مستلزم رها کردن یا تعلیق حداقل قسمتی از خرد متداول مفروضات و قواعد مربوط به کسب وکار است.

این دو گانگی بازار بین ابعاد تحلیلی تدوین راهبرد ( برنامه ریزی استراتژیک ) و ابعاد خلاق آن ( تفکر استراتژیک ) این برداشت را ایجاد می کند که این دو رویکرد با یکدیگر سازگار نیستند . اما از دیدگاه بسیاری از نظریه پردازان پیشگام در هر فرایند خلق استراتژی هر دو ضروری اند.

به عنوان مثال ، به موازات تفکر درباره آینده که می تواند مهم باشد بدون تردید باید فرایند هایی وجود داشته باشد که مدیران با استفاده از آنها بتوانند مسائل استراتژیک را از میان بحران های روزمره بیابند . بنابراین ما نمی توانیم تمام توجه خود را صرفاً به فرایند های خلق استراتژی معطوف سازیم . مگر نه این است که استراتژی های مهم و خلاق از تفکر استراتژیک   پدید می آیند که به ناگزیر باید از خلال اندیشه همگرا و تحلیل گر ( برنامه ریزی استراتژیک ) عملیاتی شوند . همچنین ضمن آنکه برنامه ریزی امری حیاتی است. اما نمی تواند صرفاً به خودی خود استراتژی های ویژه ای خلق کند که بتوانند مرزهای صنعت را به چالش بکشند و تعبیری نو از صنعت ارائه دهند مگر آنکه خلاقیت استراتژیک آینده جدیدی را ترسیم کند.

تفکر استراتژیک و برنامه ریزی استراتژیک هر دو لازم اند و هیچکدام بدون دیگری در نظام تعیین مؤثر راهبرد کافی هستند.

به گفته هراکلیوس (1998) تفکر استراتژیک و برنامه ریزی استراتژیک در یک فرایند منطقی به هم پیوند خورده اند به گونه ای که هردو برای مدیریت مؤثر استراتژیک ضروری اند و هر کدام به خودی خود لازم اند اما کافی نیستند. ( لشکر بوکی، 1392،19)

دانلود پایان نامه