تعريف فرهنگ سازماني:/پایان نامه درباره پیاده سازی مدیریت ‌دانش

دانلود پایان نامه

تعريف مفهومي فرهنگ سازماني

مفهوم فرهنگ از نظرگاه‌هاي كلاسيك، نمادين، ساختارگرايي، نشانه‌شناختي، گفتماني، هرمنوتيك ژرفايي و انسان شناختي مورد توجه و تعريف قرار گرفته است. مردم‌شناسان ويژگي‌هاي مهم فرهنگ را شامل ارزش‌ها، باورها، مفروضات، آداب و رسوم و ساختارهاي اجتماعي مي‌دانند. از سوي جامعه‌شناسان، هنجارها، شيوه‌هاي عاميانه و ابهام‌ها به‌عنوان مؤلفه‌هاي فرهنگ قلمداد مي‌گردد. از ديدگاه تاريخي، فرهنگ به‌عنوان ميراث اجتماعي و سنت شناخته مي‌شود. در نگاه روان‌شناختي فرهنگ به عنوان عادت و شيوه حل مسأله است و با رويكرد هنجاري فرهنگ مجموعه قواعد و راه و رسم زندگي تلقي مي‌گردد. فارغ از تفاوت‌هاي مفهومي رويكردهاي فوق اين مفهوم براي اولين بار توسط تايلور[1] (1917) در كتاب            “فرهنگ بدوي” بدين صورت تعريف گرديد: فرهنگ يا تمدن در معني وسيع قوم‌نگارانه آن كليت پيچيده‌اي شامل معرفت، اعتقاد، هنر، اخلاقيات، قانون، آداب و رسوم و ساير قابليت‌ها و عاداتي است كه انسان به مثابه عضوي از جامعه كسب مي‌كند (Christensen & Crank, 2001, 73) .

باوجود اين‌كه اين مفهوم از علوم اجتماعي نشأت گرفته است اما به‌سرعت از حيطه علوم جامعه‌شناسي، مردم‌شناسي و انسان‌شناسي فراتر رفته و يه يكي از موضوعات مورد علاقه پژوهش‌گران مديريت و روان‌شناسي تبديل گرديد (عابدي، 1387، 79).

همان‌طور كه در بالا نيز گفته شد؛ تعاريف زيادي از منظر صاحب‌نظران در اين زمينه بيان شده است كه در ادامه به تعداي از آن‌ها اشاره خواهيم نمود.

فرهنگ سازماني را مي‌توان به‌عنوان الگويي از ارزش‌ها و عقايد مشترك دانست كه به اعضاي سازمان كمك مي‌كند تا از عملكردهاي سازماني درك و فهمي به‌دست آورند و هنجارهايي را براي رفتارهاي كاركنان در سازمان فراهم مي‌كند (Dwyer, 2003, 1012).

گي‌روشه جامعه‌شناس نامور معاصر كانادايي در كتاب كنش اجتماعي، تعريف نسبتا جامعي از فرهنگ ارائه مي‌نمايد، وي معتقد است: فرهنگ مجموعه به‌هم‌پيوسته‌اي از شيوه‌هاي تفكر، احساس و عمل است كه كم و بيش مشخص است توسط تعداد زيادي افراد فراگرفته مي‌شود تا اين اشخاص را به جمع خاص و متمايز تبديل نمايد (اميني و سهرابي، 1389، 74).

فرهنگ سازماني پديده ملموس نيست كه به راحتي قابل شناسايي باشد، بلكه  كوه‌يخي است كه فقط قلّه آن آشكار است و بخش عمده‌ي آن ناپيدا و پنهان است، ولي در واقع نمايان‌گر شيوه زندگي واقعي اعضاي سازمان است. فرهنگ را روح سازمان و انرژي اجتماعي تعريف مي‌كنند كه مي‌تواند سازمان را به جلو راند يا از حركت بازدارد و اين توان بالقوه به‌دليل تأثيري است كه فرهنگ بر كاركنان دارد (شاين، 1383).

فرهنگ سازماني، نظامي زنده است كه خود را در قالب رفتاري كه افراد سازمان از خود نشان مي‌دهند، نحوه‌اي كه مي‌انديشند، احساس مي‌كنند و شيوه‌اي كه با يكديگر رفتار مي‌كنند، نشان مي‌دهد (Argryis, 1987) .

در بين تعاريفي كه از فرهنگ بيان شده است، مي‌توان به تعريف ادگارد شاين كه به نوعي كامل‌ترين تعريف مي‌باشد اشاره نمود. در اين تعريف براي فرهنگ سه پرده مي‌توان قائل شد كه به‌ترتيب از آشكار به نهان مي‌گرايد.

  • پرده يكم؛ جلوه‌هاي ظاهري: در ورود به هر سازماني، ديدن اين پرده آسان‌تر از دو پرده ديگر است. منظور از جلوه‌هاي ظاهري چيزهايي است كه هنگام گردش در سازمان مي‌بينيم، مي‌بوييم و يا حس مي‌كنيم. در پرده اول بي‌درنگ مي‌توان فهميد هر سازماني، به‌شيوه متفاوتي كار مي‌كند. پرده اول فرهنگ بسيار روشن است و بي‌درنگ بر احساسات انسان اثر مي‌گذارد. اما شما هنوز واقعا نمي‌دانيد چرا اعضاي سازمان چنين رفتاري دارند، و چرا ساختمان چنان هست كه هست.
  • پرده دوم؛ ارزش‌هاي مورد حمايت : خيال كنيد كارمند يا مديري هستيد كه به‌تازگي شغلي در سازمان الف يا ب به شما پيش نهاد داده شده است. آيا آن‌چه از روي ظواهر سازمان و الگوي رفتاري افراد فراگرفته‌ايد كافي است، يا هنوز بايد بكاويد؟ كاوش بيشتر يعني پرسش درباره چيز‌هايي كه سازمان براي آن‌ها ارزش قائل است. از جمله چرا آن‌ها، آن مي‌كنند كه مي‌كنند؟ و …… براي رسيدن به اين هدف مي‌توانيد كساني را از درون سازمان پيدا كنيد كه سازمان را براي شما شرح دهند. مردم‌شناسان به اين افراد مي‌گويند “منبع[2]” و براي سر در آوردن از آن ‌چه در سازمان مي‌گذرد، گفت و گو با اين افراد را بسيار ضروري مي‌دانند.

اما هنوز زود است و شما براي انتخاب بنگاه دلخواه خود نياز داريد كه پرده‌هاي ديگري از فرهنگ را نيز شناسايي كنيد.

  • پرده سوم؛ باورهاي مشترك نهفته : براي فهم اين پرده دروني، بايد از منظر تاريخ به اين دو بنگاه بنگريد. بايد ببينيد در گذشته، باورها، ارزش‌ها و پندارهاي پايه‌گذاران و رهبراي اصلي كه آن‌ها را به قلّه‌هاي پيروزي هدايت كرده‌اند چه بوده است. سازمان‌ها را افراد يا گروه‌هاي كوچكي راه مي‌اندازد كه ابتدا باورها، ارزش‌ها و پندارهاي خود را به‌كساني كه استخدام مي‌كنند مي‌قبولانند. اگر ارزش‌ها و پندارهاي مورد قبول پايه‌گذاران، با آن‌چه كه محيط اجازه مي‌دهد يا تحمل مي‌كند، همسو نباشد سازمان زمين مي‌خورد و هيچ‌گاه فرهنگي پيدا نمي‌كند.

[1]– Taylor

[2]– source

دانلود پایان نامه