ریسک نقدینگی و قیمت دارایی:”پایان نامه شفافيت سود حسابداری”

دانلود پایان نامه

ریسک نقدینگی و قیمت دارایی ها

اوراق بهاداری که توان نقدشوندگی اش پایین باشد، باید حداقل بازدهی (Required Return) بالاتری داشته باشد تا جبران هزینه های معاملاتی سرمایه گذاران را بنماید. از آنجا که نقدینگی بازار ممکن است در آینده که فرد تصمیم می گیرد دارایی خود را به فروش برساند تضعیف شده باشد، ریسک نقدینگی بازار، آنگونه که پیش تر در مورد آن بحث نمودیم، پدیدار خواهد شد. حال چون سرمایه گذاران تمایل دارند که در ازای ریسک بالاتر پاداش بیشتری به آنها داده شود، وجود ریسک نقدینگی بازار، حداقل بازدهی موردنظر آنها را بالا می برد. مدل های قیمت گذاری دارایی های سرمایه ای (CAMP) که برای عامل نقدینگی تعدیل شده باشند، به خوبی نشان می دهند که چگونه در این جریان ضریب بتای نقدینگی به ضریب بتای استاندارد بازار افزوده خواهد شد. طبق این نظریه، و همان طور که در بازارهای کنونی شاهد آنیم، افزایش حداقل بازدهی موردنظر به علت بالا رفتن ریسک نقدینگی بازار منجر به کاهش هم زمان قیمت ها خواهد شد.

2-2-3) ریسک نقدینگی و بحران حاضر: چرخه نزولی نقدینگی

تیر خلاص به بحران فعلی توسط ترکیدن حباب بخش مسکن و افشاگری های موسسات مالی بدهکار شلیک شد. این امر ضرر و زیان عظیم بانک ها و مشکلات تامین منابع مالی را به دنبال داشت که خود زمینه ساز به وجود آمدن تسلسل های سیستماتیک نقدینگی شدند. با وخیم شدن اوضاع ترازنامه بانک ها، آنها مجبور به بازپرداخت بدهی هایشان (De Leverage) شده و در نتیجه: شروع به فروش دارایی ها کردند، به ذخیره پول نقد روی آورند و مدیریت ریسک خود را سخت گیرانه تر نمودند. و همین اقدامات بازار وام دهی بین بانکی را تحت فشار گذاشت (که عملکرد آن معمولا با اسپرد (Ted Spreed)ت TED سنجیده می شود)، زیرا همه سعی داشتند وقوع اختلالات چندجانبه را به حداقل برسانند. مشکلات تامین نقدینگی منابع مالی بانک ها خیلی زود گسترش یافت. سایر سرمایه گذاران، به ویژه آنها که مثل صندوق های سرمایه گذاری کم ریسک، بسیار به دریافت وام بسته بودند، با تمایل کمتر بانک ها به وام دهی، یا افزایش حداقل سرمایه مورد نیاز در حساب ها، یا نهایتا ورشکستگی برخی مثل «لمان برادرز»، بیشتر و بیشتر با ریسک عدم تامین مالی روبه رو شدند.وقتی بانک هایی نظیر «بیر استرنز» و لمان برادرز وضعیت شان متزلزل گشت، مشتریان آن ها با دو خطر مواجه شدند: از دست رفتن سرمایه، یا راکد شدن آن در جریان فرآیند ورشکستگی؛ به همین جهت مشتریان شروع به خروج سرمایه ها و اصلاح موقعیت شان کردند که نهایتا منجر به پدیده گریز از بانک ها (bank run) شد. بحران نقدینگی تامین مالی طبیعتا به از بین رفتن نقدشوندگی بازار منجر گشت؛ شکاف میان درخواست های خرید و فروش در چندین بازار افزایش یافت، و میزان و حجم قیمت ها و معاملات پیشنهادی به واسطه کمبود سرمایه معامله گران پایین آمد. فقدان نقدشوندگی در بازار، در کنار چشم انداز تشدید ریسک نقدینگی، سبب وحشت سرمایه گذاران شده و در نتیجه به کاهش قیمت ها به ویژه برای دارایی هایی که توان نقدشوندگی پایین داشتند، انجامید.این همان چرخه نزولی نقدینگی است که در شکل زیر به تصویر درآمده است.

بحران تاکنون در حال گسترش میان انواع دارایی ها و بازارها در سطح جهان بوده است. تاکنون شاهد سقوط سنگین برخی ارزها بوده ایم به این دلیل که معامله گران انجام معاملات حمایتی برای این ارزها را متوقف ساخته یا اعتقاد خود را به ارزهای ضعیف از دست داده اند. به عنوان نمونه ای از شدت بحران نقدینگی می توان به «برابری نرخ بهره پوشش داده شده که مهم ترین موقعیت آربیتراژی در حجیم ترین بازار دنیا (بازار ارز) می باشد – اشاره کرد، که هم اکنون حتی برای ارزهای عمده نیز برقرار نیست. این امر باید بدان معنا باشد که هیچ کس نمی تواند آربیتراژ کند زیرا هیچ کس نمی تواند بدون وثیقه وام بگیرد، و از طرفی هیچ کس چیزی برای وثیقه گذاشتن ندارد و هیچ کس نیز مایل به پرداخت وام نیست – به هر حال لازمه آربیتراژ، پرداخت وام و استقراض هر دو با هم است.همچنین افزایش ریسک و عدم نقدشوندگی منجر به تشدید بی ثباتی شده، و لذا حداقل سرمایه لازم در حساب ها را بالا برده است. از این ها گذشته همبستگی میان انواع دارایی ها نیز از آنجا که اکنون همه چیز برپایه نقدینگی مبادله می شود افزایش یافته است. (کشاورز,1389)

بدون شک، بحران در حال بر جای گذاردن آثار مهمی بر بخش واقعی اقتصاد است، قیمت املاک صاحبان مسکن کاهش یافته، دسترسی مصرف کنندگان به منابع وام و اعتبار کمتر شده، و شرکت های مین استریت (شرکت های تولیدی کوچک و متوسط) با هزینه بالاتر تامین سرمایه از طریق حقوق صاحبان سهام و همین طور استقراض مواجهند، تقاضا برای کالاهای آنها کاهش یافته، بیکاری بیشتر شده و غیره.

اگر مشکل «چرخه نقدینگی» باشد، برای حل آن باید نقدینگی وام دهی بازیگران اصلی بازار، یعنی بانک ها، را افزایش دهیم. ساختار سرمایه بانک ها باید با فراهم آوردن سرمایه جدید تغییر یابد، حقوق صاحبان سهام قبلی رقیق شده، و در صورت امکان ارزش اسمی بدهی های قبلی کاهش پیدا کند. برای این منظور می توان از طریق تصویب سریع ورشکستگی موسساتی که دارای ریسک سیستماتیک هستند برای مثال آن موسساتی که باعث ایجاد چرخه های نقدینگی می شوند وارد عمل شد.گذشته از این، ما باید تامین مالی بازارها و سطح اعتماد را با گسترش تضمین های بانکی بهبود بخشیده و شمار بیشتری را از تخفیفات فدرال رزرو بهره مند سازیم (منابع با وثیقه را با مارجین های معقولی ارائه کنیم)، و همچنین کارکرد بازار اسناد تجاری را تضمین نماییم. علاوه بر این، مدیریت ریسک باید ریسک های سیستمی ناشی از چرخه های نقدینگی را شناسایی کند، و مقررات نیز باید به جای موسسات انفرادی کل سیستم را مدنظر قرار دهند. اگر تنها یک چیز از بحران حاضر فراگرفته باشیم، آن این است که انجام معاملات در بورس های سازمان یافته با سیستم تسویه مرکزی بهتر از معاملات اوراق مشتقه در بازار فرا بورس است، زیرا معامله مشتقات سبب افزایش وابستگی های متقابل، پیچیدگی ها، ریسک های چند جانبه و کاهش شفافیت می شود. به طور ساده، وقتی سهام می خرید، مالکیت شما بر این که آن را از چه کسی خریده اید بستگی ندارد. در صورتی که هنگامی که سهامی مصنوعی (synthetic stock) را از طریق ابزار مشتقه می خرید، مالکیت شما به اینکه آن را از چه کسی خریده اید بستگی پیدا می کند این وابستگی می تواند حتی بعد از آنکه سهام مربوطه را فروختید نیز ادامه پیدا کند. (اگر آن را از طریق بانک دیگری به فروش برسانید). بدین ترتیب، زمانی که افراد اعتماد خود را به بانک طرف معامله شان از دست دهند، شروع به رها کردن موقعیت خود (خرید، نگهداری) در اوراق مشتقه نموده و در نتیجه باعث آسیب دیدن ساز و کار تامین مالی بانک و شکل گیری چرخه نقدینگی مورد اشاره می شوند.

دانلود پایان نامه