ضرورت اعتماد:پایان نامه درباره اعتماد و خودآگاهی کارکنان

اهمیت و ضرورت اعتماد

اعتماد یکی از جنبه های مهم روابط انسانی و زمینه ساز مشارکت و همکاری میان اعضای جامعه است. اعتماد، مبادلات را در زمینه های مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی سرعت می بخشد. در فضای مبتنی بر اعتماد، ابزارهایی چون زور و اجبار برای تضمین داد و ستدها کارایی خود را از دست می دهند و در عوض قصد افراد برای بازپرداخت ها و اعتقاد به درستکاری افزایش می یابد. اعتماد، کار بازار را رونق می بخشد، تمایل افراد را به تعامل و همکاری با گروه ها افزایش می دهد و شبکه ای پررونق از تجمع های داوطلبانه در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی ایجاد می کند (قلی پور و پیران نژاد، 1386).

اعتماد سازمانی منجر به افزایش پیامدهای سازمانی مانند رضایت شغلی، بهره وری و تعهد سازمانی        می شود هم چنین غیبت و جا به جایی کارکنان را کاهش می دهد. اگر کارکنان اعتماد داشته باشند که سازمان انتظارات آن ها را برآورده خواهد ساخت و سازمان نیز به واقع این انتظارات را برآورده سازد، رضایت شغلی به حداکثر میزان خود رسیده و احتمال کمتری خواهد داشت که کارکنان کار خود را ترک کنند (Kath & et al., 2010).

مطالعات مختلف نشان داده اند که اعتماد بین همکاران یک ویژگی ضروری در سازمان است. زمانی که افراد با همکاران خود تعامل برقرار می کنند اگر بین آن ها اعتماد ایجاد شود، روابط بسیار مثبت بین آن ها به وجود می آید که منجر به خوش قولی، قابلیت اعتماد و اعتبار می شود (Serenko & et al., 2007).

اعتماد سازمانی برای چندین دهه مبنایی برای عملکرد سازمانی بود. ب دلیل زندگی در محیط بسیار رقابتی امروز، تلاش برای حفظ سلامت روحی و جسمی کارکنان، جایگاه مهمی در زندگی سازمانی به دست آورده است. تحقیقات نشان داده که بین اعتماد سازمانی و عملکرد شغلی، رابطه قوی و مستحکمی وجود دارد. هم چنین موفقیت سازمان ها به طور غیر مستقیم در گرو میزان قابل اعتماد بودن رهبران شناسایی شده است ( Tanase & et al., 2011).

پیامدهای مدیریت ضعیف فرآیند اعتمادسازی ویران کننده است. اعتماد سازمانی موضوع بسیار حساسی است و سازمان ها باید دقت نمایند که به چه نحوی آن ها می توانند اعتماد را در سازمانشان ایجاد و حفظ نمایند که بتواند عملکرد سازمانی بلندمدت آ نها را بهبود بخشد. زیرا اعتماد چه در سطح فردی و چه در سطح سازمانی، برای عملکرد و موفقیت سازمان عنصری حیاتی محسوب      می شود (Currall & Epstein, 2003).

 

2-2-1-3- انواع اعتماد

  1. اعتماد سازمانی: اعتماد سازمانی، بیانگر انتظارات مثبت افراد است که در رابطه با نیات و رفتارهای متقابل اعضای سازمان، بر مبنای نقش ها، روابط، تجربیات و … دارند. جو سازمانی که در آن روابط بین کارکنان بر مبنای اعتماد باشد کارهای گروهی، تعیین هدف، ارزیابی عملکرد، رضایت و تعهد کارکنان در آن بهبود می یابد (Huff & Kelley, 2005).

گیبس[1] (1972)، اعتماد سازمانی را اینگونه تعریف کرده است: جوی که در آن افراد احساس دوطرفه اطمینان، پذیرش و صمیمیت نسبت به یکدیگر دارند.

مییر و همکارانش[2] (1995)، اعتماد سازمانی را به صورت «تمایل گروهی برای پذیرش ریسک حاصل از عمل گروهی دیگر بر مبنای این انتظار که آن ها آن عمل خاص را صادقانه و بدون نیاز به نظارت و کنترل انجام خواهند داد»،  تعریف کرده اند.

های و مُران[3] (2003)، اعتماد سازمانی را به این صورت تعریف کرده اند: «تمایل یک فرد یا گروه برای ریسک پذیری حاصل از اطمینان به گروه دیگر بر این باور که آن گروه خیرخواه، قابل اطمینان، باصلاحیت، صادق و بی آلایش هستند.» (Kursunoglu, 2009).

  1. اعتماد عمومی: اعتماد عمومی نیز باور مردم نسبت به رفتارها و اقدامات خاصی است که انتظار دارند از دولت ببینند. وقتی اعتماد عمومی مطرح می شود، مردم انتظار دارند مقامات و کارکنان سازمان های دولتی با اقدامات خود در تعامل با آن ها که در این تعامل نوعی عدم اطمینان و عدم شناخت از نحوه انجام امور در سازمان های دولتی وجود دارد، به انتظارات آن ها پاسخ داده شود. به عبارت دیگر اعتماد عمومی، یعنی انتظار مردم از دریافت مثبت پاسخ به خواسته های آنان از طرف متولیان امور عمومی. اعتماد عمومی ماهیتی جامعه شناختی داشته و می توان آن را در عرصه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه رصد کرد. اعتماد عمومی حاصل باور افراد به توانمندی آنان در اثرگذاری در فراگرد توسعه سیاسی و تصور آنان از مراتب پاسخگویی و حساب پس دهی دولت اشاره دارد (منوریان و همکاران، 1388).
  2. اعتماد اجتماعی: اعتماد اجتماعی یکی از جنبه های مهم روابط انسانی است که زمینه ساز مشارکت و همکاری میان اعضای جامعه می باشد. اعتماد اجتماعی، مشارکت را در زمینه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی سرعت بخشیده و تمایل افراد را برای همکاری با گروه های مختلف جامعه افزایش می دهد. تطور و تحول جوامع انسانی از حالت اولیه به مدرن در گرو پیچیدگی، تراکم روابط اجتماعی و ارتباط متقابل بوده است که اعتماد به گستردگی آن ها را دامن زده است. بدون وجود اعتماد نمی توان شاهد نظام های دموکراتیک، نظم و ثبات اجتماعی، تعادل و همبستگی و انسجام اجتماعی در جامعه بود. اعتماد از پیش شرط های اساسی برای توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی هر   جامعه ای محسوب می شود. با بسط و گسترش فرهنگ اعتماد می توان به جای ارزش های منفی مانند دروغ، کلاهبرداری، چاپلوسی، نفاق و غیره ارزش های اخلاقی مثبت مانند صداقت، راستگویی، انصاف، امانتداری، تعهد و شهامت را در جامعه پروراند (حیدرآبادی، 1390).

[1]Gibbs

[2]. Mayer

[3]. Hoy & Moran