تبلیغات
علمیران - انواع هوش
 
انواع هوش
     در سال 1983، هاروارد گاردنر تئوری خود را تحت عنوان هوش چندگانه  معرفی نمود. او این ایده را ایجاد کرد که هوش را نمی توان تحت یک عنوان کلی در نظر گرفت و بعنوان یک چیز منفرد دانست و آنرا با یک ابزار ساده اندازه گیری کرد.وی هفت نوع هوش رادراین تئوری مطرح نمود ودراین اواخر هوش طبیعیدان رااضافه نموده وعنوان کرده که ممکنست احتمالات دیگری شامل روحی  وتجربی  نیزوجود داشته باشد. 
هوش دیداری / فضایی   : این نوع هوش توانایی درک پدیده های بصری است. یادگیرنده های دارای این نوع هوش ، گرایش دارند که با تصاویرفکرکنند وبرای به دست آوردن اطلاعات نیازدارند یک تصویرذهنی واضح ایجاد کنند. آنها ازنگاه کردن به نقشه ها، نمودارها، تصاویر، ویدیووفیلم خوششان می آید. مهارت های آنها شامل مواردزیراست : درک نمودارها وشکل ها، طراحی، نقاشی، ساختن استعاره ها وتمثیلهای تصویری، تفسیرتصاویردیداری. 
هوش کلامی/ زبانی  : این نوع هوش یعنی توانایی استفاده از کلمات و زبان. این یادگیرنده ها مهارت های شنیداری تکامل یافته ای دارند ومعمولا سخنوران برجسته ای هستند. آنها به جای تصاویر، با کلمات فکر می کنند. مهارتهای آنها شامل مواردزیرمی شود: گوش دادن، حرف زدن، قصه گویی، توضیح دادن، تدریس، درک قالب ومعنی کلمه ها، قانع کردن دیگران به پذیرفتن نقطه نظر آنها. 
هوش منطقی / ریاضی   :  هوش منطقی / ریاضی یعنی توانایی استفاده ازاستدلال، منطق واعداد. این یادگیرنده ها به صورت مفهومی با استفاده ازالگوهای عددی و منطقی فکرمی کنند وازاین طریق بین اطلاعات مختلف رابطه برقرارمی کنند. مهارتهای آنها شامل این مواردمی شود: مسئله حل کردن، تقسیم بندی و طبقه بندی اطلاعات، انجام محاسبات پیچیده ریاضی، کار کردن با شکلهای هندسی. 
هوش بدنی/جنبشی  :  این هوش یعنی توانایی کنترل ماهرانه حرکات بدن واستفاده ازاشیاء. ین یادگیرنده ها خودشان را از طریق حرکت بیان می کنند. آنها درک خوبی ازحس تعادل وهماهنگی دست وچشم دارند(به عنوان مثال دربازی با توپ)مهارتهای آنها شامل این موارد می شود : رقص، هماهنگی بدنی، ورزش، هنرپیشگی، تقلید حرکات. 
هوش موسیقی / ریتمیک :  این نوع هوش یعنی توانایی تولید و درک موسیقی. این یادگیرنده ها با استفاده از صداها، ریتم ها و الگوهای موسیقی فکرمی کنند. آنها بلافاصله چه با تحسین وچه با انتقاد ، به موسیقی عکس العمل نشان می دهند. خیلی از این یادگیرنده ها بسیاربه صداهای محیطی (ما نند صدای زنگ، صدای جیرجیرک وچکه کردن شیرهای آب) حساس هستند. مهارتهای آنها شامل موارد زیرمی شود : آواز خواندن، سوت زدن، نواختن آلات موسیقی، آهنگ سازی، بیاد آوردن ملودی ها. 
هوش بین فردی  : یعنی توانایی ارتباط برقرارکردن وفهم دیگران. این یادگیرنده ها سعی می کنند چیزها راازنقطه نظرآدمهای دیگرببینند تا بفهمند آنها چگونه می اندیشند واحساس می کنند.آنها معمولاًتوانایی خارق العا ده ای دردرک احساسات، مقاصد وانگیزه ها دارند. آنها معمولاًسعی می کنند که درگروه آرامش را برقرار کنند وهمکاری را تشویق کنند. ایشان هم ازمهارتهای کلامی (مانند حرف زدن) وهم مهارتهای غیرکلامی (زبان بدن) استفاده می کنند تا کانالهای ارتباطی با دیگران برقرار کنند. مهارتهای آنها شامل موارد زیرمی شود : دیدن مسائل ازنقطه نظردیگران (نقطه نظردوگانه)، گوش کردن، برقراری روابط مثبت با دیگر مردم. 
هوش درون فردی :  این هوش یعنی توانایی درک خود وآگاه بودن ازحالت درونی خود. این یادگیرنده ها سعی می کنند احساسات درونی، رؤیاها، روابط با دیگران ونقاط ضعف وقوت خودرادرک کنند. مهارتهای آنها شامل مواردزیرمی شود : تشخیص نقاط ضعف و قوت خود، درک و بررسی خود، آگاهی ازاحساسات درونی، تمایلات و رؤیاها، ارزیابی الگوهای فکری خود، باخود استدلال و فکر کردن. (گاردنر،1983)
هوش عاطفی (هیجانی)  : گلمن ازبین 7نوع هوشی که گاردنربیان کرده بودکه آنهاعبارتنداز:1) زبان شناختی2) منطقی 3) موزیکال  4) جنبشی 5) فضایی/بصری6) هوش درون فردی7) هوش¬میان فردی بودند، ازهوش درون فردی به مفهومی به نام" فرا حالتی"رسید که طبق تعریف گولمن یعنی آگاهی ازعواطف خودمان. او با این مفهوم، مدل مایروسالووی را تعدیل کرد. گلمن درتعریف هوش عاطفی می¬گوید: "مهارتی که دارنده¬ی آن می¬تواند ازطریق خود اگاهی روحیات خود را کنترل کند وازطریق خود مدیریتی آن را بهبود دهد وازطریق همدلی تأثیرآن را درک کند وازطریق مدیریت روابط ، به شیوه هایی رفتار کند که روحیه خودودیگران رابالا ببرد".(گلمن  2001). ازدیگر هوشهای ذکر شده می توان به مواردزیرنیز اشاره نمود:
هوش مصنوعی : هوش مصنوعی طبق تعریف، شاخه ای ازدانش به حساب می آید كه به ماشینها وابزارهای ساخت دست بشرتوانایی پیدا كردن راه حلهای مناسب برای حل مسائل پیچیده مطرح شده برای آنها را می دهد والبته این ویژگی باید براساس روشهای مورداستفاده ذهن انسان باشند وبراساس الگوهای رفتاری هوش انسان بنیانگذاری شده باشد. 
هوش معنوی   :اشاره داردبه مهارتها، توانائیهاورفتارهای لازم برای : توسعه وحفظ ارتباط با منشأ غایی همه موجودات، كامیابی درجستجوی معنی زندگی، یافتن یك مسیر اخلاقی كه به هدایت ما درزندگی كمك نماید، درك معنویات وارزشها درزندگی شخصی وروابط بین فردی .
برای هوش معنوی 10 جزء را مطرح نموده اند :                                                                  1 -عقل شهودی : نوربصیرت كه به مااجازه می دهد درموردجنبه های خاصی  ازواقعیت، خیالبافی كنیم. همچنین این ویژگی حس درك هیبت وعظمت خلقت وحس خود شناسی را امكان پذیر می نماید. 
2- ادراک مستدل : نقطه مقابل عقل شهودی است. این فرآیندشامل :  ترسیم، توسعه وتحلیل بصیرت بدست آمده ازطریق شهود بخاطرروشن كردن معنا وجزئیات خاص بصیرت ما است. 
3 - آگاهی بر خواست و نیت : با تركیب عقل شهودی وادراك مستدل ما قادرخواهیم بود كه به یك حالت 
دانستن وارد شویم، دانستن كامل هدف خواستهایمان. 
4- عشق و شفقت : نعمت عشق بیانگرجریان نامحدودعشق وانرژی الهی است. 
5- قدرت وعدالت متمرکز : نقطه مقابل عشق، زورومحدودیت است. زمانیكه درشكل مثبت ظهوریابد نشان دهنده عدالت وانصاف خواهد بود. این ویژگی ،ایجاد كننده نظم واحساس مسئولیت، وتوانایی كنترل و ارزشیابی رفتارهای خود شخص است. 
6- شفا و بخشش : وقتی عشق وزورومحدودیت بطورمطلوب، متعادل شوند نتیجه عبارتست از بهبود وتعدیل انرژی های متعادل نشده. شامل بخشش خود ودیگران، ابرازدلسوزی، خارج كردن عصبانیت بدون شكستن حریم د یگران . 
7- زندگی با شوق : بروزكامل عشق درشخصیت فردتوانایی برای زندگی با شادی و شوق است. 
8- زندگی با وقار، یکدلی و تعهد : بصورت پایبندی به اصول شخصی و نیروی متعالی خودش است.    بدون این حس شخص دچارلاقیدی می شود. دراینحالت شخص می تواند وسوسه رارد كندودررفتارها  وصحبتها یش تعهد به ارزشهای شخصی را نشان دهد ومسیر اخلاقی راهنمای وی درزندگی و كسب و كار خواهد بود. 
9- پیوند و خدمت خلاق : این ویژگی بردوعملكرداشاره دارد. یكی داشتن خلاقیت و دیگری ارتباط و پیوندداشتن با دیگران. دراینجا شخص تركیبی ازحضور خداوند،عشق و وقاررا درامورعادی زندگی روزانه اش ازخود نشان می دهدورفتارهای اوبراساس كارهای مثبت ومتعهدانه است.
10- پادشاهی خداوند/ شادی وتکمیل/ زندگی با هوش معنوی مطلوب : یعنی شخص هرچه را درزندگی  با  آن سروكاردارد یا اساساً دردنیا وجود دارد را نشئه ای ازوجود خداوند وحضورخداوند ونظارت اوبراعما لش بداند واینكه همه چیزبه خواست واراده خداوند انجام می گیرد. 
هوش فرهنگی   : هوش فرهنگی ، نیزیکی دیگراززیرمجموعه‌های هوش است که به عنوان بحثی جدیددرسال‌های اخیر مطرح گردیده است. منظورازهوش فرهنگی، توانایی درک قضاوت ارزشها، باورها، هنجارها و هنجارها وعادتهای فردی و جمعی است. هوش فرهنگی، توانایی افراد برای رشد شخصی ازطریق تداوم یادگیری وشناخت بهترمیراثهای فرهنگی، آداب ورسوم وارزشهای گوناگون ورفتارمؤثربا افرادی با پیشینه فرهنگی وادراک متفاوت است. ارلی و آنگ (2004) هوش فرهنگی رابه عنوان قابلیت فرد برای سازگاری مؤثربا قالبهای نوین فرهنگی تعریف می کنند وساختارهوش فرهنگی را به انواع دیگر هوش از جمله هوش عاطفی و اجتماعی مربوط می دانند. (فیاضی، جان نثاراحمدی، 2006)
هوش سازمانی  : 
هوش سازمانی ازنظر کارل آلبرچت : وی می گوید : وقتی افراد با هوش دریک سازمان استخدام می 
شوند تما یل به حماقت گروهی پیدامی کنند. عموماً سازمانها بیش ازآنکه توسط رقبایشان موردآسیب قرارگیرند خودشان بخود آسیب میزنند. عدم تبحراجرایی ، جنگهای اداری، مبارزات سیاسی درهمه سطوح، اختلال سازماندهی، قوانین ورویه های بی معنی، همه توطئه ها برای جلوگیری یک تجارت، ازبکارگیری همه نیروی مغزی است که برای آن پول می پردازدکه می توانیم به آن، حماقت تجمعی بگوئیم. تعریف وی ازهوش سازمانی عبارتست از: ظرفیت یک بنگاه برای بكارگیری همه نیروی مغزی اش، وتمرکزآن نیروی مغزی برانجام مأموریتش. بوسیله آن تعریف، نقش هوش سازمانی ساده است : موفقتر کردن بنگاه درمحیطش. 
هوش سازمانی کامپیوتری شده :عبارتست از: اگرسازمانی هیچ سیستم پشتیبان بانک اطلاعاتی، هیچ استراتژی سیستم پشتیبان با نک اطلاعاتی، و هیچ استراتژی اقتضایی سیستم پشتیبان بانک اطلاعاتی نداشته باشد آنگاه آن سازمان دارای هیچ هوش سازمانی نیست. 
هوشA   و هوش  B: هوش A توانایی ذاتی فردبرای رشد استعداد ذهنی است وهوشB سطحی است که رشد ذهنی به آن خواهد رسید و بعدها ازطریق مشاهده کنش ذهنی آزمودنی قابل تشخیص خواهد بود. هوشAقابل اندازه گیری نیست چون کنش ذهنی نوزاد قابل مشاهده نمی باشدازاینروضریب هوشی فقط هوش B رااندازه گیری می کند.

دنبالک ها: [cb:post_related_link_name]،