تبلیغات
علمیران - تعریف انسان

تعریف انسان

با توجه به اینکه نوعی از شر، به انسان و خلقیات او و ابعاد وجودی او مربوط می‌شود، که در جای خود توضیح داده خواهد شد، بهتر است در ابتدا به تعریف انسان بپردازیم. به این دلیل که برای انسان به عنوان موجودی آگاه و درک کننده‌ی جهان هستی این موضوع به میان آمده است. انسان است که شر بر او واقع می‌شود و اوست که باید بر شرور فائق آید.

از دیدگاه فلاسفه‌ی مسلمان انسان معجون فراهم آمده از دو بعد یا دو صورت است. بعدی جسمانی و بعدی روحانی. بعد روحانی در انسان بعدی اصلی است و بعد جسمانی، بعدی فرعی است. به این دلیل که امور جسمانی در انسان عارض بر او شده و بعد از ترک عالم ماده، بعد جسمانی و نیازهای جسمانی خود را از دست می‌دهد ولی بعد روحانی و مسائلی که به آن بعد مربوط می‌شوند برای همیشه در او باقی است.در شرح کتاب حکمت متعالیه و در توضیح این مطلب آمده است که، نفس انسانی هر دو بعد جسمانی و روحانی را دارا می‌باشد، از آن حیث که روحانی است، می‌تواند امور روحانی و ماورائی را درک کند و تعلم نماید و از آن حیث که جسمانی است، به بدن تعلق دارد و امور جسمانی بدن خود را اداره می‌کند[1]. [2]

مولی مهدی نراقی نیز در کتاب جامع السعادات خود همانند ملاصدرا انسان را دارای دو جنبه‌ی پنهان و ظاهر می‌داند. او جنبه‌ی پنهان را روح او می‌داند، که از دیده‌ها پنهان است و جنبه‌ی ظاهر را بدن و تن انسان می‌داند.

هر کدام از این جنبه‌ها، گاه دچار امور ناملایم می‌شوند و گاه در معرض امور ملایم قرار می‌گیرند. گاه از چیزی لذت می‌برند و گاه از چیزی می‌رنجند.

از جمله ناملایمات مربوط به جسم بیماری‌ها هستند. هنگامی که بدن انسان به بیماری‌ای دچار می‌شود، جسم دچار ناملایمت می‌شود. درمان این قبیل امور (ناملایمات جسمانی) بر عهده‌ی پزشک است. امّا ناملایماتی که روح انسان را آزار می‌دهند، شرور و رذایل اخلاقی است[3]. هنگامی که این شرور از بین برود و به روح انسان رذیله‌ای وارد نشود، روح در آسایش به سر خواهد برد و به واسطه‌ی این آسایش افراد دیگر نیز در آسایش خواهند بود.

جنبه‌ای از انسان که روحانی است قابلیت اتصال به ماوراء را دارد و از آن مهم‌تر اینکه شرّ راهی به آن ندارد. تمامی شروری که در جهان شاهد آن هستیم، مربوط به بخش جسمانی آن است. حتی رنجی که روح ما را گاه آزار می‌دهد به این دلیل است که چیزی در عالم ماده ما را آزار داده است.

حتی شرور اخلاقی انسان‌ها به دلیل این است که بعد جسمانی خود را ملاک و اصل قرار می‌دهند. هنگامی که شخصی بعد مادی و جسمانی خود را اصل قرار دهد به طوری که تماماً آن بعد اهمیت داشته باشد، شرور به سراغ آدمی می‌آید. اگر انسان معیار را نفع خود قرار دهد، چگونه ممکن است بتواند بر عصبانیت خود غلبه کند؟ و یا اینکه چگونه ممکن است شخصی به فکر منافع مادی خود باشد ولی در لحظات حساس دروغ نگوید؟ مسلماً انسان اگر تنها بعد جسمانی باشد و اگر تنها به همان بعد توجه کند، نمی‌تواند بر شرور برآمده از وجود خودش فائق آید.

ولی اگر آدمی بعد روحانی را ملاک خود قرار دهد و به آن زمینه توجه نماید، زندگی او چگونه خواهد بود؟ ابتدا باید دید در بعد روحانی چه چیزی وجود دارد که اهمیت آن را در این سطح بالا می‌برد؟ همان طور که در گفته‌ی مولی مهدی نراقی آمد، دوای درد بیماری روحی، عمل به فضائل اخلاقی است. اگر انسان فضائل اخلاقی را انجام دهد، هیچ صدمه‌ای به او نخواهد رسید و هیچ شری متوجه او نخواهد شد. این به این دلیل است که واضع این فضائل، موجودی است که تماماً خیر است. عقل تصدیق خواهد کرد که قوانین وضع شده از طرف موجود خیر مطلق و وجودی که خالق خیر است، بهترین قوانین هستند؛ و عمل به آن راهنمایی خواهد بود برای رسیدن به کمال و خیر محض.

و باز چنانچه مولی مهدی نراقی در همان کتاب گفته، اگر به بخش روحانی توجه کند و آن بخش را به کمال برساند، بر بخش جسمانی (که به واسطه‌ی این بخش با سایر موجودات زنده‌ی طبیعی همانند است) غالب می‌آید.[4]

نکته‌ی مهم در این زمینه این است که چگونه این بعد درون انسان به حد اعلایش برسد و بر بعد دیگر غالب شود؟ تنها با یاد واضع این قوانین و عمل به فرامین او صورت می‌گیرد. یاد او سبب می‌شود تا عمل به فرامین انجام شود و پس از آن به دلیل ذات همان قوانین، انسان به درجات کمال می‌رسد. این درجات کمال نیز علتی خواهد شد برای نزدیکی انسان با خیر محض چون تمامی صفاتی را که آدمی در آن مرحله دارا می‌باشد، صفات خداوند است و انسان در آن مرحله خلقی الهی پیدا کرده است.

البته برخی قوانین جسمانی برای انسان لازم است ولی اگر تحت بعد روحانی انسان قرار گیرد، آن‌ها نیز با یاد خدا انجام می‌شوند و به همین دلیل تنها منشأ خیر می‌شوند و هیچ بدی در آن‌ها راه پیدا نخواهد کرد.



[1] . رجوع کنید به: عبدالله جوادی آملی، رحیق مختوم، (قم، مرکز نشر اسراء، 1375)، بخش یکم از جلد اول، ص 122.

[2] . «و لما جاء الانسان کالمعجون من خلطین: صورة معنویة أمریة و مادة حسیة خلقیة، و کانت لنفسه ایضاً جهتا تعلق و تجرد، لاجرم افتّنت الحکمة بحسب عمارة النشأتین بإصلاح القوّتین إلی فنّین نظریة تجّردیة؛ و عملیة تعلقیّة»/ همان، ص 115.

[3] . مولی مهدی نراقی، علم اخلاق اسلامی، ترجمه‌ی سیدجلال‌الدین مجتبوی، (تهران، انتشارات حکمت، 1385)، ص 35.

[4] . همان، ص44.

دنبالک ها: [cb:post_related_link_name]،