تبلیغات
علمیران - مطالب مرداد 1397


اقسام شر

1.شر طبیعی[12]

به طور عمده این شر، شامل مواردی می‌شود که انسان در آن‌ها دخیل نیست و ناشی از حوادث موجود در طبیعت است. در کتاب فلسفه‌ی دین در قرن بیستمِ چارلز تالیا فرو، آمده است که برخی فیلسوفان قائل به این هستند که این شرور در عالم زیستی ما وجود دارد. مثلاً بدن‌های ما به صورت طبیعی، کیفیت خود را از دست می‌دهند و یا حیوانات مورد هجوم یکدیگر قرار می‌گیرند.

این شرور برخی از موارد شر طبیعی است که تا کنون به آن پرداخته شده­است:

شر گزاف: یکی از اقسام شرور طبیعی، شروری است که به شر گزاف شهرت دارد. یعنی شروری که بدون هیچ تبیین خرد پسندی به وجود بیایند و هیچ تبیین قانع کننده‌ای نتوان برای آن یافت[13] . مثلاً جنگلی که دچار حریق شده و حیوانی میان شعله‌های آتش اسیر شده. این حیوان پس از مدتی در آتش می‌سوزد. رنجی که این حیوان کشیده قابل وصف نیست. چنین رنجی نه سبب تکامل حیوان می‌شود و نه در جهان دیگر خیری برتر به او می‌رسد. چنین شری را شر گزاف می‌گویند. به نظر می‌رسد که این شر جزو شرور طبیعی است. شرور طبیعی‌ای که علی الادعا نمی‌توان برای آن تبیینی پیدا کرد.

البته می‌توان گفت این حوادث نیز بر اثر اتفاقات طبیعی و مادی اتفاق می‌افتد. پای حیوان به دلیل اینکه از تله و یا فاصله‌ی دو درخت بزرگ‌تر است میان آن مانده و طبیعتاً چون خاصیت آتش سوزاندن است، هنگامی که به حیوانی اصابت کند، او را می‌سوزاند. این اتفاقات به دلیل علت و معلول جهان اتفاق می‌افتد و اگر از خداوند انتظار این را داشته باشیم که مانع از آن‌ها شود، یا باید علت و معلول حاکم نباشد و یا اینکه مواد خاصیت خود را در مرحله‌ای از دست بدهند. که هر دو محال است.

 شر عاطفی: قسمی دیگر نیز به دلیل اتفاقات طبیعی در می‌افتند ولی رنجی را درون انسان ایجاد می‌کنند که به آن شرور عاطفی می‌گویند. سر دردهای ناشی از بیماری گاهی به میزانی شدید می‌شوند که باعث به وجود آمدن رنج‌های روحی می‌شوند و یا مرگ عزیزان در عالم ماده به صورت طبیعی پس از سال‌ها اتفاق می‌افتد و سبب رنج‌های عاطفی می‌شود نمونه‌هایی از شر عاطفی است.

به طور کلی می‌توان گفت، شرور طبیعی از جهت تأثیر بر موقعیت روحی انسان از جهت رنج و درد و عدم آن به دو دسته‌ی عاطفی و غیر عاطفی تقسیم می‌شود.

2. شر اخلاقی[14]

شرور اخلاقی عبارتند از خصایص ناپسند اخلاقی و افعال قبیحی که از انسان مختار سر می‌زند. خصایصی نظیر عدم صداقت، طمع و افعالی هم چون قتل و دروغ‌گویی و دزدی، صرفاً بخشی از مجموعه‌ی شرور اخلاقی هستند. در این قبیل امور می‌توان انسان را اخلاقاً مسئول شمارد.[15]

بعضی شرور زیرمجموعه‌ی شرور اخلاقی هستند:

شرور اجتماعی: این شرور زیر مجموعه‌ی شرور اخلاقی هستند. جنگ‌ها و ناامنی‌های موجود در جامعه که ضرر آن به قشر عظیمی از جامعه می‌رسد.

شر مرکب: بعضی شرور نیز ترکیبی از دو شر اخلاقی و طبیعی هستند. مثلاً در کتاب «مسئله‌ی شر و راز تفاوت‌ها» در مورد «شر مرکب» این‌گونه می‌گوید: «هنگامی‌که یک فعل عمدی انسانی، سبب رنج فیزیکی می‌شود ما با یک شر «مرکب» مواجهیم. ابتلای به درد و رنج جسمانی، «شر طبیعی» و «شر اخلاقی» که موجد آن درد و رنج است[16][17]

3. شر متافیزیکی

شر متافیزیکی از نقص و فقر موجودات مادی ناشی می‌شود. مراد از این شر، عدم کمال، نقص و کاستی در موجودات ممکن‌الوجود است که دامن‌گیر همه‌ی موجودات عالم، جز خدای متعال که واجب‌الوجود است می‌شود. شر متافیزیکی، نقص ذاتی مخلوقات است. بنابراین، تمام موجودات امکانی که مخلوق و آفریده‌ی واجب‌الوجودند، مصداق شر متافیزیکی‌اند.

 صدرالمتألهین در کتاب اسفار و در ذیل توصیف خیر چنین می‌گوید که خیر چیزی است که هر موجودی به آن تمایل دارد و در طلب آن است که به او برسد و تمامی اوصاف نیک آن را داشته باشد. خداوند به دلیل آنکه جامع تمامی صفات نیک و تمامی نیکی‌ها است پس تمامی موجودات در طلب آنند که به او برسند و همانند او شوند. چون در او نقصی نیست و واجب بالذات است.

پس هر موجودی که بعد از اوست، به خاطر نقصی که دارد، به او عشق می‌ورزد و چنین می‌خواهد که همانند او شود و علاوه بر آن به خاطر فقر و نقصی که دارد، در مقابلش فروتن است؛ و به این دلیل که هیچ یک از موجودات جز واجب‌الوجود کامل و خیر محض نیستند و عین فقر هستند، پس در آن‌ها خیر محض وجود ندارد و به این میزان که از وجود محض و خیر محض دور هستند، شریّت در آن‌ها راه خواهد داشت[18].

چنین شری را شر متافیزیکی می‌نامند، به این معنا که در وجود ممکن‌الوجود به دلیل آنکه میل به سمت واجب‌الوجود دارد و در ضمن به خاطر فقری که دارد امکان رسیدن به او نیست، درد و رنج در او ایجاد می‌شود. علاوه بر آن، ملاصدرا نیز خیر و شر را به چهار گروه تقسیم می‌کند. او می‌گوید:

1. خیر و شری که به امور آسمانی و سعد و نحس بودن ستارگان نسبت داده می‌شود. او معتقد است که سعد بودن ستارگان، تحت اوامر واجب‌الوجود است ولی نحس بودن آن صفتی است عارضی، که به خاطر ماده بودنش ناشی می‌شود. مانند غروب خورشید یا پنهان شدن آن پشت ابرها و محرومیت درختان از استفاده از نور آن.

2. خیر و شری که به امور طبیعی از کون و فساد و آنچه به مزاج حیوانی از دردها و رنجوری‌ها ملحق می‌گردد نسبت داده می‌شود. چنین شری به دلیل آن است که جهان از ماده تشکیل شده و قابلیت پذیرش برخی امور را به دلیل محصور بودن در زمان و مکان، ندارد. به طور مثال جهان قابلیت این امر را ندارد که تمامی موجودات از ابتدای خلقت تا کنون را در خود جمع کند.

3. خیر و شری که به آنچه در طبیعت زندگان عنصری از گردآمدن و دوری گزیدن و دوستی و دشمنی کردن و محبت و خصومت ورزیدن نسبت داده می‌شود.

4. خیر و شری که به نفوسی که در احکام ناموس و عصمت الهی و آنچه از سعادت و شقاوت حال و آینده که بدان‌ها ملحق می‌شود و تحت اوامر و نواهی‌اند نسبت داده می‌شود.[19]

نظریه‌های مختلف درباره‌ی نحوه‌ی تحقق شرور

اولاً در مورد واقعی بودن یا وهمی بودن شرور و ثانیاً در صورت واقعی بودن، درباره‌ی نحوه‌ی وجود شرور نظریه‌های مختلفی وجود دارد. اینکه آنچه در عالم هستی از آنها به شر تعبیر می‌شود امری عدمی یا وجودی و ... می‌باشد مسائلی است که در پی خواهد آمد.

1. شر، امری موهوم

در کتاب عقل و اعتقاد دینی آمده است که گروهی شر را امری موهوم و زاییده‌ی خیال و یا افراد دیگر علت شر را ارواح خبیث می‌دانند. این دیدگاه بیشتر از آن آیین‌های فلسفی هند باستان و مکتب بودایی و جدیداً فرقه‌ی معرفت مسیحی است و نشأت گرفته از این مسئله است که اینان، ماده و عالم مادی را نیز امری موهوم می‌دانند. بنابراین شر نیز که متعلق به عالم ماده می‌باشد هم امری خیالی است. از سوی دیگر گروه دیگر از ادیان توحیدی، خصوصاً در مسیحیت این دلایل را مهم ندانسته و توجهی به آن نداشته‌اند اما قائلین به این نظریه معتقدند که در این جهان اصلاً شری وجود ندارد. این افراد قائل هستند که شر اصلاً در خارج تحقق پیدا نمی‌کند و ما با قوه‌ی وهم و خیال خود چنین تصوراتی را می‌کنیم. نه به این صورت که در خارج اتفاق می‌افتد و آن اتفاق، امری عدمی است.

این نظر را دیویس نیز در کتاب درآمدی بر فلسفه‌ی دین خود آورده، و اظهار داشته است که دیدگاه فرقه­ی معرفت مسیحی است. بر این اساس حتی اگر بیماری و گناه و... با حواس ما مسائلی واقعی به نظر برسند، اما غیرواقعی‌اند[20]. البته می‌توان به راحتی این نظر را ردّ کرد زیرا انسان واقع­گرا است و به صورت درونی وجود این مسائل و عالم ماده را درک می­کند و به تبع از آن وجود درد و رنجی که در همین عالم برای او به وجود می­آید نیز برایش ملموس و محسوس خواهد ­بود. همچنین برطبق­نظر جان هیک، متألهان و طرفداران ادیان ابراهیمی این نظر را نمی­توانند بپذیرند زیرا اینکه شرور وجود دارند از اولیات مورد پذیرش ادیان پیشین می‌باشد. او می‌گوید صفاتی که در کتاب مقدس به آن‌ها اشاره شده به صورت واضح نشان می‌دهد که خیر و شر در این عالم وجود دارند و در هم تنیده هستند. پس نمی‌توان ادعا کرد که شرور واقعی نیستند و زائیده‌ی فکر بشر هستند. در کتاب مقدس به صورت کاملاً مشخص و واضحی از شرور و اندوه و رنجی که بر انسان وارد می‌شود سخن می‌گوید. مهم‌ترین بخش در کتاب مقدس که به این مورد مشخصاً اشاره می‌کند، کتاب ایوب است. در این کتاب به مصائبی که به حضرت ایوب (ع) رسیده اشاره می‌کند.

ایوب (ع) صراحتاً در جایی از کتاب مقدس در جواب به شیطان چنین می‌فرماید:

«کاش که غصّه‌ی من سنجیده شود و مشقت مرا در میزان با آن بگذارند زیرا که الآن از ریگ دریا سنگین‌تر است[21]

و همین‌طور در مورد حضرت ایوب (ع) و شدت مشکلات و رنج ناشی از شر، در قرآن نیز چنین آمده است که:

«و ایوب اذ نادی ربّه انی مسّنی الضرُّ و انتَ ارحمُ الراحمین[22]» و ایوب را به یاد آور هنگامی که پروردگارش را خواند و عرضه داشت، ناراحتی و مشکلات شدید به من روی آورده و تو مهربان‌ترین مهربانانی.

و همچنین در جای دیگر می‌فرماید: «وَاذکُر عَبدنا ایوبَ اذ نادی ربَّه أنی مسَّنی الشیطنُ بنصبٍ و عذابٍ[23]» به خاطر بیاور بنده‌ی ما ایوب را، هنگامی که پروردگارش را خواند و گفت پروردگارا شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده.

در این آیات نیز اشاره شده است به اتفاقی که برای پیامبر (حضرت ایوب) افتاده است و در آن مشخصاً آمده است که شر وجود داشته و بر ایوب (ع) اصابت کرده.

2. خیر و شر، وجودی از سنخ معقول ثانی فلسفی

نظریه‌ی دیگر خیر و شر را معقول ثانی فلسفی می‌دانند. آن‌ها معتقدند که خیر و شر به این صورت نیست که در خارج مصداقی داشته باشد و ما تنها می‌توانیم منشأ انتزاع آن‌ها را در خارج بیابیم. این گروه معتقدند که «وجود بما هو موجود» متصف به خیر و یا شر نمی‌شود. این نظریه که در کتاب خدا و مسئله‌ی شر آقای قدردان قراملکی آمده، این­گونه است که هیچ موجود عینی و واقعی نیست که ماهیتاً خیر محض و یا شر محض باشد. بلکه این ما هستیم که به دلیل اتفاقاتی که در عالم خارج می‌افتد، معتقد هستیم که موجودی خیر و یا شر است. ایشان اعتقاد دارند که از کلمات اسپینوزا نیز همین فهمیده می­شود. زیرا اسپینوزا در جایی می­گوید که این اصطلاحات را ما از مقایسه­ی اشیاء با هم فهمیده‌ایم. چون امکان این مسئله وجود دارد که در زمانی وجودی خیر باشد در حالی که همان وجود برای فرد دیگر با توجه به تغییر شرایط شر باشد.


دنبالک ها: [cb:post_related_link_name]،

تعریف انسان

با توجه به اینکه نوعی از شر، به انسان و خلقیات او و ابعاد وجودی او مربوط می‌شود، که در جای خود توضیح داده خواهد شد، بهتر است در ابتدا به تعریف انسان بپردازیم. به این دلیل که برای انسان به عنوان موجودی آگاه و درک کننده‌ی جهان هستی این موضوع به میان آمده است. انسان است که شر بر او واقع می‌شود و اوست که باید بر شرور فائق آید.

از دیدگاه فلاسفه‌ی مسلمان انسان معجون فراهم آمده از دو بعد یا دو صورت است. بعدی جسمانی و بعدی روحانی. بعد روحانی در انسان بعدی اصلی است و بعد جسمانی، بعدی فرعی است. به این دلیل که امور جسمانی در انسان عارض بر او شده و بعد از ترک عالم ماده، بعد جسمانی و نیازهای جسمانی خود را از دست می‌دهد ولی بعد روحانی و مسائلی که به آن بعد مربوط می‌شوند برای همیشه در او باقی است.در شرح کتاب حکمت متعالیه و در توضیح این مطلب آمده است که، نفس انسانی هر دو بعد جسمانی و روحانی را دارا می‌باشد، از آن حیث که روحانی است، می‌تواند امور روحانی و ماورائی را درک کند و تعلم نماید و از آن حیث که جسمانی است، به بدن تعلق دارد و امور جسمانی بدن خود را اداره می‌کند[1]. [2]

مولی مهدی نراقی نیز در کتاب جامع السعادات خود همانند ملاصدرا انسان را دارای دو جنبه‌ی پنهان و ظاهر می‌داند. او جنبه‌ی پنهان را روح او می‌داند، که از دیده‌ها پنهان است و جنبه‌ی ظاهر را بدن و تن انسان می‌داند.

هر کدام از این جنبه‌ها، گاه دچار امور ناملایم می‌شوند و گاه در معرض امور ملایم قرار می‌گیرند. گاه از چیزی لذت می‌برند و گاه از چیزی می‌رنجند.

از جمله ناملایمات مربوط به جسم بیماری‌ها هستند. هنگامی که بدن انسان به بیماری‌ای دچار می‌شود، جسم دچار ناملایمت می‌شود. درمان این قبیل امور (ناملایمات جسمانی) بر عهده‌ی پزشک است. امّا ناملایماتی که روح انسان را آزار می‌دهند، شرور و رذایل اخلاقی است[3]. هنگامی که این شرور از بین برود و به روح انسان رذیله‌ای وارد نشود، روح در آسایش به سر خواهد برد و به واسطه‌ی این آسایش افراد دیگر نیز در آسایش خواهند بود.

جنبه‌ای از انسان که روحانی است قابلیت اتصال به ماوراء را دارد و از آن مهم‌تر اینکه شرّ راهی به آن ندارد. تمامی شروری که در جهان شاهد آن هستیم، مربوط به بخش جسمانی آن است. حتی رنجی که روح ما را گاه آزار می‌دهد به این دلیل است که چیزی در عالم ماده ما را آزار داده است.

حتی شرور اخلاقی انسان‌ها به دلیل این است که بعد جسمانی خود را ملاک و اصل قرار می‌دهند. هنگامی که شخصی بعد مادی و جسمانی خود را اصل قرار دهد به طوری که تماماً آن بعد اهمیت داشته باشد، شرور به سراغ آدمی می‌آید. اگر انسان معیار را نفع خود قرار دهد، چگونه ممکن است بتواند بر عصبانیت خود غلبه کند؟ و یا اینکه چگونه ممکن است شخصی به فکر منافع مادی خود باشد ولی در لحظات حساس دروغ نگوید؟ مسلماً انسان اگر تنها بعد جسمانی باشد و اگر تنها به همان بعد توجه کند، نمی‌تواند بر شرور برآمده از وجود خودش فائق آید.

ولی اگر آدمی بعد روحانی را ملاک خود قرار دهد و به آن زمینه توجه نماید، زندگی او چگونه خواهد بود؟ ابتدا باید دید در بعد روحانی چه چیزی وجود دارد که اهمیت آن را در این سطح بالا می‌برد؟ همان طور که در گفته‌ی مولی مهدی نراقی آمد، دوای درد بیماری روحی، عمل به فضائل اخلاقی است. اگر انسان فضائل اخلاقی را انجام دهد، هیچ صدمه‌ای به او نخواهد رسید و هیچ شری متوجه او نخواهد شد. این به این دلیل است که واضع این فضائل، موجودی است که تماماً خیر است. عقل تصدیق خواهد کرد که قوانین وضع شده از طرف موجود خیر مطلق و وجودی که خالق خیر است، بهترین قوانین هستند؛ و عمل به آن راهنمایی خواهد بود برای رسیدن به کمال و خیر محض.

و باز چنانچه مولی مهدی نراقی در همان کتاب گفته، اگر به بخش روحانی توجه کند و آن بخش را به کمال برساند، بر بخش جسمانی (که به واسطه‌ی این بخش با سایر موجودات زنده‌ی طبیعی همانند است) غالب می‌آید.[4]

نکته‌ی مهم در این زمینه این است که چگونه این بعد درون انسان به حد اعلایش برسد و بر بعد دیگر غالب شود؟ تنها با یاد واضع این قوانین و عمل به فرامین او صورت می‌گیرد. یاد او سبب می‌شود تا عمل به فرامین انجام شود و پس از آن به دلیل ذات همان قوانین، انسان به درجات کمال می‌رسد. این درجات کمال نیز علتی خواهد شد برای نزدیکی انسان با خیر محض چون تمامی صفاتی را که آدمی در آن مرحله دارا می‌باشد، صفات خداوند است و انسان در آن مرحله خلقی الهی پیدا کرده است.

البته برخی قوانین جسمانی برای انسان لازم است ولی اگر تحت بعد روحانی انسان قرار گیرد، آن‌ها نیز با یاد خدا انجام می‌شوند و به همین دلیل تنها منشأ خیر می‌شوند و هیچ بدی در آن‌ها راه پیدا نخواهد کرد.



[1] . رجوع کنید به: عبدالله جوادی آملی، رحیق مختوم، (قم، مرکز نشر اسراء، 1375)، بخش یکم از جلد اول، ص 122.

[2] . «و لما جاء الانسان کالمعجون من خلطین: صورة معنویة أمریة و مادة حسیة خلقیة، و کانت لنفسه ایضاً جهتا تعلق و تجرد، لاجرم افتّنت الحکمة بحسب عمارة النشأتین بإصلاح القوّتین إلی فنّین نظریة تجّردیة؛ و عملیة تعلقیّة»/ همان، ص 115.

[3] . مولی مهدی نراقی، علم اخلاق اسلامی، ترجمه‌ی سیدجلال‌الدین مجتبوی، (تهران، انتشارات حکمت، 1385)، ص 35.

[4] . همان، ص44.

دنبالک ها: [cb:post_related_link_name]،