تابع تولید مدل لوکاس- پایان نامه تأثیر تحقیق بر رشد اقتصادی کشور

  • تابع تولید مدل لوکاس

امروزه اکثر اقتصاد دانان بر این باور هستند که کمبود سرمایه­گذاری در سرمایه­های انسانی عامل اصلی پایین بودن سطح رشد اقتصادی در کشورهای در حال توسعه است و تا زمانی­که این کشورها با استفاده از دانش، سطح مهارت­های حرفه­ای را ارتقاء ندهند، بازدهی و کارآیی نیروی کار و سرمایه در سطح نازلی باقی خواهد ماند و رشد اقتصادی به کندی و با هزینه­های سنگین­تر صورت می­پذیرد. در واقع می­توان گفت سرمایه­های فیزیکی تنها زمانی بیشتر مولد خواهند شد که کشور دارای مقادیر لازم سرمایه انسانی باشد. سرمایه انسانی شامل آموزش­ها، تخصص­ها، مهارت­ها و بطور کلی کیفیت نیروی کار می­باشد (سوری و مهرگان، 1386 :ص 208). لوکاس[1] مدل­های مربوط به سولو[2]، آرو[3] و غیره را مورد بررسی قرار داد و به رابطه­ای بین تولیدکل، مدل رشد سولو و ایده­هایی که سطح سرمایه انسانی بطور مستقیم در تولید مؤثر است، دست یافت. نظر بر این­که سرمایه فیزیکی و سرمایه انسانی انباشت می­شوند، لذا رشد اقتصادی به انباشت سرمایه فیزیکی و انباشت سرمایه و متوسط مهارت انسانی، بستگی خواهد داشت. مدل رشد درونزای لوکاس به طور صریح بین سرمایه انسانی و سرمایه فیزیکی تمیز قائل می­شود. چارچوب کلی کار در این مدل همانند کارهای پیشین است، بدین ترتیب که سرمایه انسانی و فیزیکی به عنوان نهاده وارد تابع تولید می­شوند. همچنین فرض بر این است که سرمایه فیزیکی و انسانی به وسیله فن­آوری­های متفاوت تولید می­شوند. در این مدل تمرکز بر آموزش نیروی انسانی است، که خود باعث سست شدن قید بازدهی نزولی در مفهوم کلی سرمایه می­شود و در نتیجه در نبود فن­آوری برون­زا، رشد سرانه بلندمدت صفر نخواهد شد. لوکاس معتقد است که می­توان فرض بازدهی ثابت نسبت به مقیاس را در مورد نهاده­های قابل انباشت در نظر گرفت. وی از لغت سرمایه انسانی به جای اصطلاح تعداد فیزیکی انسان­ها در تابع تولید سود می­جوید. برخلاف مدل رشد بهره­وری برون­زا، سرمایه انسانی از طریق سرمایه­گذاری می­تواند انباشت شود، یعنی افراد خود انتخاب می­کنند که چه مدت برای تحصیل سرمایه­گذاری کنند. بنابراین در این مدل فرض می­شود که سرمایه انسانی یک نهاده قابل انباشت با بازدهی ثابت نسبت به مقیاس است، در نتیجه تولید نهایی آن (که انگیزه لازم برای گذراندن زمان برای تحصیل را تعیین می­کند) ثابت است. تابع تولید مدل لوکاس به صورت زیر است:

Y = AKβ  H1-β                                         0<β<1

که در آن Y نشان­دهنده محصول ملی یا درآمد ملی، K بیانگر سرمایه فیزیکی و H نیز نشان­دهنده نیروی انسانی آموزش دیده می­باشند.

اگر بخشی از زمان غیر فراغت افراد که صرف کار برای تولید محصول Y می­شود را u و میانگین کیفیت نیروی کار را h و تعداد افراد را با L نشان دهیم، آنگاه تابع تولید مفروض برابر خواهد بود با:

Y = AKβ  (uhL)1-β

عبارت uhL اغلب سرمایه انسانی نامیده می­شود. تابع تولید فوق نسبت به سرمایه فیزیکی و انسانی دارای بازدهی ثابت است. از آن­جا که انگیزه برای تحصیل و مطالعه در طول زمان کاهش نمی­یابد، تابع تولید برای ایجاد رشد درون­زا، کافی است. حال اگر hα را متوسط سرمایه انسانی نیروی کار بدانیم، آنگاه تابع تولید برابر خواهد شد با:

Y = AKβ (uhL)1-β hαѰ                     Y = AKβ (uh)1-β hαѰ

عبارت hαѰ اثرات خارجی را از طریق متوسط سرمایه انسانی ارائه می­کند. این صرفه خارجی درجه همگنی تابع تولید را از (2 – β) به 1 < (2 + Ѱ – β) افزایش می­دهد. اگر فرض شود که افراد، یک جریان مصرف را انتخاب و یک تابع مطلوبیت را با توجه به قیود ذیل حداکثر کنند:

k0 = AKβ (uh)1-β hαѰ – c – (ϭ + n)k

h0 = φ h (1 – u)

حال با استفاده از بهینه­سازی پویا، نرخ رشد سرانه سرمایه (یا مصرف) و نرخ رشد سرمایه انسانی در وضعیت یکنواخت برابر خواهد شد با:

اگر 0 = Ѱ باشد یعنی اثرات خارجی وجود نداشته باشد، خواهیم داشت:

γc = γk ­­= γh = γ = θ-1 (φ – p – σ)

نرخ رشد در رابطه فوق تقریباً معادل نرخ رشد در مدل AK است. تنها تفاوت در A و φ است. در مدل AK نرخ بازدهی سرمایه­گذاری A باعث پیشرفت و رشد در بلندمدت می­شد؛ در حالی که در مدل انباشت سرمایه انسانی، φ یا پارامتر بهره­وری دانش، این رشد را به ارمغان آورده است. همچنین پیدا است که در فقدان پیشرفت­های فنی برون­زا، نرخ رشد بلندمدت توسط پارامتر انباشت سرمایه انسانی توضیح داده         می­شود (درگاهی، حسن؛ قدیری، امرالله؛ 1382، ص8).

[1]. R. E. Lucas (1988)

[2]. R. Solow (1991)

[3]. K. Arrow (2000)