تحقیق دانشگاهی – شاخصه‌های یاران مطلوب امیرمؤمنان علی درکلام حضرت باتأکید بر نهج‌البلاغه۹۲- قسمت ۱۲

هدف از امر به معروف، اصلاح حال توده مردم در امر دنیا و آخرتشان است. وهدف از نهی از منکر، جلوگیری از اعمال نادرست بی‏خردان است. زیرا اگر حاکم دینی درمقابل بی‌خرد نایستد، فساد او گسترش پیدا خواهد کرد و این مخالف مصلحت توده مردم دنیا است.
ازعواملی که جامعه رادچار انحطاط می کند، نپرداختن به فریضۀ امربه معروف ونهی ازمنکر است. تمام فرامین واوامر الهی برای پیشرفت جوامع وقرار گرفتن آنها درمسیر الهی،لازم ومفیداست. ترک این فریضه، به ترک فرائض دیگر وعدم ردّمظالم وهمکاری باظالم وافزایش مفاسد اجتماعی می‌انجامد که هریک می‌تواند مانعی بزرگ درمسیر تربیت حقیقی انسان باشد.[۲۶۲] امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) درخطبۀ قاصعه، علّت لعن خداوند نسبت به گذشتگان را تنها مسئلۀ ترک امربه معروف ونهی ازمنکر ازطرف آنها دانسته است. [۲۶۳]
امیر مؤمنان علی (علیه‌السلام)در حکمتی زیبا، عمل نکردن به تکلیف واجبی چون امربه معروف ونهی ازمنکر و به دست فراموشی سپردن آن راسبب حاکمیت اشرار در جامعه معرفی میکنند؛ که دراین صورت نه تنها حق فردی افراد نادیده گرفته می شود، بلکه حقوق اجتماعی نیز ازبین خواهد رفت؛[۲۶۴]ودرنتیجه جایی برای اجرای مقتضیات تربیت صحیح بشری باقی نمی‌ماند.
ازدیدگاه امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، ترک امربه معروف ونهی ازمنکر، دارای آثار ونتایجی است[۲۶۵] که حضرت، دربخشی از کلام خود، به‌آن اشاره می‌فرمایند:
«امربه معروف ونهی ازمنکر را وامگذارید که بدترین شما حکمرانی شمارا بر دست گیرند! آنگاه دعا کنید واز شما نپذیرند.»[۲۶۶]
این مطلب دارای دو نکته است:
الف) افراد شرور وفاسد، زمام امور رابه دست می گیرند. پس درواقع، عاملی که می تواند ازتسلّط وحاکمیت افراد تبهکار جلوگیری کند، امربه معروف ونهی ازمنکر است.
میان حاکمیت اشرار و ترک امر به معروف و نهی از منکر علاوه براینکه رابطۀ معنوی و مجازات الهی وجود دارد، به نظر می‌رسد که پیوندی منطقی نیز قابل اثبات است، چرا که یکی از مصادیق مهم امر به معروف و نهی از منکر اقدام به این دو در برابر حاکمان وقت است که اگر خلافی مرتکب شوند عامّه مردم به آنها تذکّر دهند و اگر معروفی را ترک کنند از آنها مطالبه نمایند. اگر این دو ترک شود و حاکمان هیچ گونه مانع و اعتراضی در برابر خود نبینند جسور می‌شوند و اشرار بر جامعه اسلامى مسلّط می‌گردند.
ب) با ترک امربه معروف ونهی ازمنکر و حاکمیت اشرار، دعای خوبان نیز اثری نخواهد داشت.
بعد ازتسلط بدان، خوبان به درگاه الهی می نالند وخداوند دعای آنها را مستجاب نمی کند، یعنی اثر رها کردن امربه معروف ونهی ازمنکر این است که خداوند رحمت خود را ازآن قوم می گیرد، وهرقدر خدا را بخوانند، دعای آنها به موجب این گناه مستجاب نمی شود. زیرا مردمی که زیربار مسئولیت نروند ووظیفۀ بزرگ پاسداری ازحق وقانون رارها کنند، باید درانتظار قدرت‌های خودکامه وستمگر باشند.[۲۶۷]
آثار منفی ترک امربه معروف ونهی ازمنکر، قبل ازهرچیز درخود تارک آن، ظاهر می گردد وشخصیت انسانی وارزشهای والای اخلاقی را از اومی گیرد.به تعبیر امیر مؤمنان (علیه‌السلام)، واژگونی قلب وشخصیت انسان، براثر ترک امربه‌معروف‌ونهی‌ازمنکر، سبب نابودی حیات انسانی اوو واژگونی در گودال‌های زشتی‌ها ودرکات جهنّم می شود؛[۲۶۸] وآنان که صاحب روح بلند انسانی هستند، درمقابل انحراف دیگران نمی‌توانند ساکت وبی‌تفاوت بمانند.
«نخست درجه ازجهاد که ازآن باز می مانید، جهاد با دستهاتان بود، پس جهاد با زبان، سپس جهاد با دلهاتان، وآنکه به دل کار نیکی را نستاید وکار زشت اورا ناخوش نیاید، طبیعتش دگرگون شود چنانکه پستی وی بلند شود وبلندیش سرنگون.»[۲۶۹]
پس آن کسی که معروف رانشناخته ونمی پسندد وترویج نمی کند وبه انکار منکر نمی پردازد، بهره ای از کمالات انسانی نبرده، بلکه یک انسان وارونه است: ” قُلِبَ فَجُعِلَ أعلَاهُ أسفَلَهُ وَأسفَلُهُ أعلَاهُ”
«وازآنان کسی است که منکر راباز ندارد به دست ودل و زبان، چنین کسی مرده ای است میان زندگان.» [۲۷۰]
تعبیر «مَیِّتُ الأحیَاءِ» به روشنی این نکته را تأیید می کند که امربه معروف ونهی ازمنکر،برای تحّرک وپویایی جامعۀ اسلامی درجهت رشد تربیتی افراد جامعه تشریع شده است. درواقع، شخصی که به این فریضه توجّه می‌کند وعامل به آن است، مانند روح زنده‌ای است که رشد وهدایت وسعادت را درجامعۀ خود جاری می‌کند ودرمقابل، فردی که با ترک امربه‌معروف ونهی ازمنکر، به صلاح وفساد جامعه‌اش بی‌تفاوت است، مانند مرده‌ای دربین زندگان خواهد بود.

۳٫۲٫۱٫ یاران مطلوب، نمونۀ آمرین به معروف وناهیان از منکر

یاران مطلوب امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) همچون روح زنده‌ای درکالبد جامعه، آن‌را از فساد وگمراهی ونابودی حفظ نمودند و با فداکردن جان و آسایش خود، همچون جهادگری آگاه، به امربه‌معروف ونهی‌از منکر پرداختند چنانکه این مطلب در تاریخ زندگی برخی از آن‌ها به خوبی مشهود است؛ وآنچه در ذیل نام هریک از این افراد به‌عنوان نمونه ذکر می‌شود، تنها مختصری از شیوه ومنش آگاهانۀ آنان در احیای امربه‌معروف ونهی ازمنکر است.
عمّار یاسر مَذحِجی
عمّار یاسر، صحابۀ بزرگ پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) ودوستدار اهل‌بیت عصمت وطهارت بود که همچون روح زنده‌ای درجامعه، درمقابل بدیها وزشتیها می‌ایستاد وزبان به اعتراض می‌گشود. زمانی‌که پیامبر خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وآله)، فرمان ساختن مسجد را درمدینه صادر کرد، عدّه‌ای سعی می‌کردند که کار بیشتری را به عهدۀ عمّار بگذارند. وقتی عمّار به عنوان اعتراض به کار آنها شعری را می‌خواند که درواقع خطابش به عثمان بن عفان بود، عثمان برآشفت وگفت: « ای پسرسمیه، امروز شنیدم که چه گفتی؛ به خدا قسم که روزی همین عصا رابربینی تو خواهم نواخت.» رسول خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) ازاین گفته به‌خشم آمد وگفت: «ایشان رابا عمّار چه کار؟ اوآنان را به بهشت دعوت می‌کند وآنان او را به سوی آتش می‌خوانند…»
عمّار درزمان حکومت عثمان نیز، چهرۀ درخشان اعتراض علیه اوبود. او پیوسته ازاعمال ناهنجار وی وبنی‌امیّه، که عثمان آنها رابرسرکارآورده بود، انتقاد می‌کرد. عثمان هم که ازپیش خاطرۀ تلخی از او داشت باوی با شدّت عمل رفتار می‌کرد. ازجمله اینکه صندوقی پراز جواهر دربیت‌المال بود؛ عثمان مقداری ازآنها رابرداشت تا زنانش خود را باآن زینت دهند. مردم به سختی به این کار او اعتراض کردند واو راخشمناک ساختند.
عثمان بر منبر رفت وگفت: «ماهرمقدار بخواهیم از بیت‌المال برمی‌داریم، اگرچه بینی مردم به خاک مالیده شود.» درآن مجلس امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) حضور داشت وبه این سخن او معترض شد. وقتی عمّار نیز اعتراض کرد، عثمان دستور داد که او رابگیرند ونگاه دارند. سپس آنقدر او را مورد آزار قرار داد که عمّار بیهوش شد.[۲۷۱]
ابوذر غفاری
ابوذر غفاری، ازیاران خاص وباوفای امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، اسراف، تبذیر و بخشش‏های ناهنجار خلیفۀ سوم را تحمّل نکرد و علیه آنها به اعتراض ‌پرداخت و تحریف‏هایی را که می‏خواستند برای پشتوانه‏سازی این حاتم‏بخشی‏ها درست کنند، قبول نکرد و اشتباهات خلیفه و توجیه‏گری کعب‌الأحبار را آشکارا بین نمود؛ خلیفه، او را که فریادِ رسای عدالتخواهی بود به شام که تازه مسلمان و ناآشنا به فرهنگ اسلام بود تبعید کرد.[۲۷۲]
معاویه نیز که در شام، مانند شاهان زندگی می‌کرد و اعمال قیصرگونه انجام می‌داد و عملاً احکام اسلام را زیر پا می‏نهاد، از فریادهای ابوذر درامان نماند[۲۷۳] و به‌این ترتیب به عثمان نوشت که اگر ابوذر درشام بماند، آن‌جا را به آشوب خواهد کشید. عثمان نیز دستور داد که ابوذر را با سخت‏ترین و رنج‏آمیزترین شکل ، به مدینه بازگردانند.[۲۷۴]
ابوذر به مدینه آمد. نه شیوه عثمان تغییری کرده بود و نه موضع ابوذر ! پس اعتراض و فریاد و حق‌گویی و افشاگری او ادامه داشت ؛ و چون تطمیع‏ها و تهدیدهای دستگاه حکومت، تأثیری نداشت، شیوه برخورد حکومت به گونه‏ای دیگر شد. او به ربذه، بیابان خشک و سوزان، تبعید شد[۲۷۵] و خلیفه بخش‏نامه کرد که هیچ کس حق ندارد ابوذر را بدرقه کند.[۲۷۶]
امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) که آن بخش‏نامه را ستمگرانه می‌دانست، با فرزندان و تنی چند از صحابیان، ابوذر را بدرقه کردو در جملاتی سنگین، مظلومیت ابو ذر را بیان فرمود.[۲۷۷]دیگران نیز سخن گفتند تا مردمان بدانند که ابوذر، این صحابى بزرگ را حقگویی و ستم ستیزی‏اش به ربذه می‏فرستد، نه چیزهای دیگر.[۲۷۸]
تبعید ابوذر، از جمله زمینه‏های شورش علیه عثمان بود. او با قلبی آکنده از غم که او را از مرقد مطهّر حبیبش، پیامبرخدا(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) جدا ساختند به ربذه رفت، درحالی‌که هیچ‌گاه زیر بار مسئولیت حقگویی، شانه خالی نکرده بود. عبد اللَّه بن حواش کعبی می‏گوید: «ابوذر را در ربذه تنهای تنها دیدم، که در سایۀ سایبانی نشسته‌بود؛ گفتم:هان، ابوذر! تنهایی؟» ‌ گفت:«همواره امر به معروف و نهی از منکر، شعارم بود و حقگویی شیوه‏ام و این همه، همراهی برایم باقی نگذاشت.»[۲۷۹]
صعصعه بن صوحان العبدی
عقیل بن ابی طالب به دلیل فقر ومشکلات مالی واقتصادی، پس از اینکه از دریافت سهم بیشتر از بیت‌المالی که در اختیار امیرالمؤمنین(ع) بود، ناامید شد، به قصد دریافت عطا و دیدار معاویه نزد او رفت، معاویه به او خوشامد گفت و از این که او را بر برادرش (امیرالمؤمنین(علیه السلام)) ترجیح داده است، خوش‏حال شد و با بردباری و شکیبایی با او برخورد کرد و به او گفت: «ای‌ابویزید! علی را در چه حالی ترک کردی؟!
عقیل گفت:«علی را در حالتی ترک کردم که خدا و پیامبرش او را دوست دارند و تو را در حالتی یافتم که خدا و پیامبرش دوستت ندارند.»
معاویه به او گفت: «اگر به قصد زیارت و عطای ما نیامده بودی، پاسخی به تو می‏دادم که تو را به درد می‏آورد.»
و البته معاویه مایل بود که دنباله سخن را نگیرد ؛ چون می‏ترسید که عقیل، چیزی بگوید که شأن اورا پایین بیاورد. پس، ازجای خود بلند شد و دستور داد عقیل را در خانه‏ای ساکن کنند و برایش مال فراوانی ببرند. فردای آن روز،عقیل را نزد خود فراخواند. معاویه به او گفت: «ای ابو یزید! علی، برادرت را در چه حالی ترک کردی؟»
عقیل گفت:«در حالی که برای خودش بهتر از تو بود، و تو برای من از او بهتری.»
معاویه گفت: «برایم یاران علی را توصیف کن و از آل صوحان آغاز کن که آنان، شکافنده سخن‏اند.»
عقیل گفت:«امّا صعصعه! بزرگ مرتبه و زبانش تیز (شکافنده) است. پیشروِ سواران و شجاع است. شکاف را می‏بندد و بسته را می‏شکافد و کم‏نظیر است.
و امّا زید و عبد اللَّه بن صوحان! آنان دو نهر جاری‏اند که جوی‏ها به آن دو می‏ریزدند و شهرها با آن دو سیراب می‏شوند. مردان جِد و عزم و دور از بازی و شوخی‏اند.»
خبر سخنان عقیل،در مجلس معاویه، به گوش صعصعه بن صوحان رسید. پس به عقیل نوشت:«به نام خداوند بخشاینده مهربان. یاد خدا بزرگ‏تر است و آغازگران، بدان آغاز می‏کنند و شما کلیدهای دنیا و آخرت هستید.
امّا بعد ؛ سخنت با دشمن خدا و پیامبرش، به گوش دوستدارت رسید. پس خدا را بر آن، سپاس گزاردم و از او خواستم که تو را به مرتبتی بالا برکشد و به شاخه‏های سرخ و پایه‏های سیاه برساند؛ چرا که او ستون دین است. هر که از او جدا شود، از دین پر فروغ، جدا گشته است.
اگر نَفست تو را به سوی معاویه کشانده تا مالی از او به چنگ آوری، تو که همه ویژگی‏های معاویه را می‏دانی. پس برحذر باش! مبادا شعله‏ای از آتش او تو را بگیرد و تو را از حجّتت گم‏راه کند که خداوند، آنچه را در دیگران فرو گذارده، از شما اهل بیت برکشیده است، و هر فضل و احسانی هست، به وسیله شما به ما رسیده است.
خداوند، منزلت شما را بزرگ شمرد و شکوهتان را پاس داشت و یادگارهایتان را نگاه داشت که منزلتتان پسندیده، و شکوهتان محفوظ، و یادگارهایتان نمایان است، و شما امان خلق از گرفتار شدن به عذاب خدا و وسیله راهیابی به راه‏هایش هستید ؛ دستانی والا و چهره‏هایی تابان !»[۲۸۰]
محمدبن‌ابی‌بکر

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.