شاخصه‌های یاران مطلوب امیرمؤمنان علی درکلام حضرت باتأکید بر نهج‌البلاغه۹۲- قسمت ۱۶

عدل درلغت مخالف جور وستم است[۳۵۶] وبه معنای حکم و داوری به حق،راه،[۳۵۷] پاداش نیکی و عاقبت بدی،[۳۵۸] اعتدال ومیانه‌روی،[۳۵۹] مساوات وبرابری،[۳۶۰] تقسیم مساوی و امرمیانه[۳۶۱] است.
از دیدگاه امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام)، عدل و عدالت دارای چندین معنی و مفهوم است:
۱- ” محق بودن هر فرد نسبت به حقی که به طور مشروع دارد”.[۳۶۲]
۲- “انصاف” [۳۶۳]
از سخنان و کلمات قصار حضرت امیر (علیه‌السلام) چنین استنباط می شود که آن حضرت، عدل را به معنی مراعات انصاف در حقوق مختلف افراد در جامعه می داند. منظور از انصاف یعنی هر امری در جای خود و متناسب با حق خود رعایت شود. به عبارت دیگر رعایت اعتدال در امور و پرهیز از افراط و تفریط به معنی رعایت انصاف در امور می باشد. نقطه مقابل عدل و عدالت، جور و ستم و ظلم در امور مختلف می باشد و بر هر فرد مسلمان واجب است که نه تنها به دیگران ظلم نکند بلکه در برابر ظالمان ایستادگی و با آنها مقابله نماید. امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) می فرمایند:
«در عدالت گشایش است و آن که عدالت را برنتابد، ستم را سخت‏تر یابد.»[۳۶۴]
اجرای عدالت و گسترش عدل در جامعه، همواره موجب رفع فشارهای اجتماعی، گسترش و گشایش در همۀ زمینه‏های اجتماعی و اقتصادی و نیز موجب رونق خواهد شد. عدل شاید گروه خاصی را تحت فشار قرار داده و به ضرر آنان تمام شود امّا برای اجتماع، موجب آسایش و گشایش خواهد بود.
امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) درجای دیگری چنین می فرماید:
«آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود، کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است.»[۳۶۵]
حاکم باید گوشی شنوا برای حرف حق، پیشنهادها و برنامه‏های عدالت‌خواهانه داشته باشد. او باید به این موضوع اعتقاد قلبی داشته باشد که حق و عدالت موجب نجات فرد و جامعه می‌گردد، چون اگر چنین اعتقادی نداشته باشد، اجرای عدالت بر وی سخت و گران خواهد بود. [۳۶۶]
حق و عدالت مفهومی نیست که در مقام شرح و توضیح، سخت و پیچیده و غیرقابل فهم باشد بلکه حوزه تعریف آن، حوزه‏ای وسیع است که همه چیز را دربرمی‌گیرد امّا در مقام عمل، حیطۀ آن بسیار محدود و تنگ می‌گردد. زیرا هرکس منافع خود را بر عدالت ترجیح می‌دهد و به هر نحوی سعی می‌کند تا از عدالت بگریزد و داخل حوزۀ شمول آن قرار نگیرد واین همان مرزی است که تفاوت یاران مطلوب امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) را از غیر آن‌ها معلوم می‌نماید.
ظلم هیچگاه به نفع جامعه نخواهد بود. برخی سیاستمداران در بی عدالتی، کارکردهای عدالت را جستجو می‌کنند و موقعی که از آنان خواسته می شود تا عدالت را اجرا کنند، از اجرای آن در مورد افراد با نفوذ و صاحبان زر سرباز می زنند. استدلال آنان نیز چنین است که اینان افرادی دارای ثروت، مکنت و سرمایه هستند و نفوذ زیادی در جامعه دارند و کنترل بخش‌های بزرگی از بازار در اختیار آنها است. اینان سرمایه‏ها واموالشان را در جامعه بکار انداخته و آن را با خطر مواجه ساخته‏اند و هزینه زندگی هزاران نفر را تأمین می کنند. لذا اگر عدالت در مورد آنان اجرا گردد و یا به ایشان امتیازی داده نشود، موجب خواهد شد که آنها برای جامعه مشکلاتی فراهم کنند و سرمایه‏هایشان را از بازار خارج کرده و به جاهای دیگر منتقل نمایند و یا مردم را علیه دولت بشورانند و یا اینکه به صف دشمنان بپیوندند. اما سخن حضرت امیر(علیه‌السلام)، خط بطلان بر تمام این استدلال‏ها است. ایشان می فرماید که ظلم هیچگاه نمی تواند کارکرد عدالت را داشته باشد و هیچگاه به سود جامعه نیست. آنچه به نفع جامعه است، همواره اجرای عدالت است. [۳۶۷]
دربیان ارزش و جایگاه عدالت، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) عدل را افضل از جود و احسان دانسته و آنرا یک سیاست کلّی و دائمی معرّفی می کنند.از ایشان پرسیدند عدل یا بخشش کدام بهتر است فرمود:
«عدالت کارها را بدانجا می‌نهد که باید و بخشش آن را از جایش برون نماید. عدالت تدبیر کننده‏ای است به سود همگان، و بخشش به سود خاصگان. پس عدل شریف‌تر و با فضیلت‏تر است. »[۳۶۸]
با این بیان نه تنها امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به عدالت، توصیه می‌نمایند بلکه ارزش آنرا بالا می‌برند؛ چراکه اگرتنها با معیارهای اخلاقی وفردی، تفاوت عدل و جود را بسنجیم، جود بیشتر از عدالت، نشانۀ کمال روح انسان است؛ زیرا کسی‌که عدالت می‌کند، به حقوق دیگران تجاوز نمی‌کند امّا کسی که جود می‌کند، فداکاری کرده است وحقّ مسلّم خود را به دیگری داده است.
امّا حضرت امیر(علیه‌السلام) عدل را (به معنای تعیین جایگاه هر چیز و گذاردن هر چیز در جایگاه خود) بالاتر از جود (به معنای خارج کردن چیزها از جایگاه واقعی شان در جهت مصلحت و انسان‏دوستی) می‌دانند زیرا عدل یک قانون وحق است و جامعه را در یک جریان طبیعی قرار می‌دهد.[۳۶۹] زمانی‌که شخص احسان می کند، از حق خود بخاطر جنبه‏های انسانی گذشته است امّا عدل یک سیاست دائمی و عمومی است که حوزۀ عمل بسیار وسیعی دارد. آنچه باید به‏عنوان سیاست کلی و دائمی در هر حکومتی مدّنظر باشد، اجرای عدالت است، اما جود و احسان از آن دسته اموری است که نه به‏عنوان سیاست دائمی قابل اجرا است و نه اینکه می تواند عمومیت داشته باشد. جود و احسان، امر مقطعی و موقّتی، برای کاهش بحران‏های شخصی است. جود و احسان امر عمومی نیست و نمی توان به آن همچون قاعده و قانون کلّی نگاه کرد، در حالی که عدل، ضرورت انکارناپذیر اجتماعی است و امر شخصی و اختیاری نیست .
شدّت التزام امیرالمؤمنین (علیه‏السلام)، به عدالت وعدالت‌محوری را می‌توان از ماجرای درخواست برادرشان، عقیل دریافت. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، خود با بیان این ماجرا، الگوی کاملی از عدالت‌محوری را پیش‌روی یاران خود قرارمی‌دهند ومی فرمایند:
« عقیل را دیدم که در شدّت فقر به سرمی‌برد. او نزد من آمد و از من خواست که مقداری گندم از اموال بیت‏المال را به او و فرزندانش که می‌دیدم از شدّت فقر موهایشان ژولیده و رنگ رخسارشان نیلی شده بود (این وضعیت بسیاری از کودکان فقیر مدینه بود)، بدهم. عقیل مرتب اصرار می‌کرد و من به او گوش می دادم. عقیل فکر می کرد که من دلم نرم شده و مرتب اصرار می کرد. من آهنی را داغ کرده و به او نزدیک کردم. عقیل از گرمای آن فریادی کشید و من به او گفتم ای عقیل آیا از این آتش اندک می ترسی درحالیکه مرا بسوی آتشی که خداوند جبّار افروخته می کشانی؟»[۳۷۰]
امیرمؤمنان علی (علیه‏السلام) درخصوص رعایت عدالت، توصیه‏های فراوانی به فرمانداران و والیان خویش نموده‌اند واز آن‌ها انتظار دارند که با عمل به این فرامین، همواره درمسیر عدالت‌خواهی وعدالت‌محوری قدم بردارند ویاری مطلوب برای امام خویش باشند. حضرت امیر(علیه‏السلام) بسیار مراقب رفتار و سلوک والیان و فرمانداران خود بودند. نامۀ ایشان به مصقله بن‌ هبیره‏الشیبانی[۳۷۱] و نامه حضرت به عثمان بن حنیف[۳۷۲] و نامه ایشان به شریح قاضی[۳۷۳] ، همگی حاوی نکات بسیار مهمی می‌باشند و نشان می دهند که امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) از حالات فرمانداران خود با اطلاع بوده است. امام در این نامه‏ها آنها را بخاطر آنکه به جای پرداختن به امور مردم، به‌دنبال ساختن خانه اشرافی برای خود یا شرکت در مهمانی خواص و دوری از فقرا بوده‏اند و یا آنکه بیت‏المال را بین اقوام و قبیله خویش تقسیم کرده‏اند مورد عتاب قرار داده است. امام(علیه‏السلام) در یکی از نامه‏های خود نکته مهمی را تذکر داده که نشان می‌دهد چرا ایشان تا این اندازه در خصوص زندگی شخصی والیان و فرمانداران حساس بوده‏اند:
«چون والی را هواها گونه‏گون شود او را از بسیاری عدالت، باز دارد »[۳۷۴]
حاکمی که به‌دنبال منافع شخصی و امیال و هوس‏های خود باشد، از طرفی بخش مهمی از بهترین اوقات وی صرف آن خواهد شد و مهمتر آنکه، برای رسیدن به امیال و آرزوهای خود و رسیدن به منافع شخصی باید به عده‏ای امتیاز داده و با برخی دمساز شود و از اجرای عدالت در مورد بسیاری از این افراد خودداری کند؛ چنانکه این مسئله در شیوۀ حکومتی عثمان، کاملاً قابل بررسی است. امّا از طرف دیگر، حاکمی که زندگی ساده و بی آلایش داشته باشد، خود را از بسیاری قیود و موانع نجات داده و چیزی نخواهد داشت که برای حفظ یا افزایش آن نیاز به دادن امتیاز به افراد و دوری از عدالت داشته باشد. چنین حاکمی در رفتار خود، هیچگونه ملاحظه‏کاری، سیاست‏بازی و مصلحت‏اندیشی دروغین نخواهد داشت.
حکومت عثمان در اصل، حکومت قریش، بنی امیه و اشراف بود. عثمان خود را به‌عنوان خلیفه مسلمانان در خصوص نحوۀ تقسیم بیت‏المال کاملاً صاحب اختیار می‌دانست و معتقد بود خلیفه به‌عنوان جانشین پیامبر(صلی الله‏علیه‏و‏آله) ، در توزیع بیت‏المال اختیار تام دارد. بذل و بخشش بی حدّ و حصر عثمان به خویشاوندان و نزدیکان خود و کسانی که مورد لعن و نفرین پیامبر(صلی الله‏علیه‏و‏آله) بودند، موجب تشدید اختلافات طبقاتی و اشرافیت گردید. وی در برابر اعتراضات افرادی که زندگی زاهدانه و بی آلایش داشتند و صحابه طراز اوّل، نظیر امیرمؤمنان علی (علیه‏السلام) و ابوذر و سلمان و عمار که اورا توصیه به زندگی ساده می‌کردند، اظهار می داشت که من پیرمردی ضعیف هستم و توان و طاقت آن را ندارم و باید غذاهای نرم و مناسب استفاده کنم، و من مردی تاجر و پولدار هستم و هرچه که استفاده می کنم از ثروت خودم است نه از بیت‏المال. [۳۷۵]
عثمان از بیت‏المال سخاوتمندانه به خویشاوندان خود که از قریش و خصوصاً از بنی امیّه بودند می بخشید و در مقابل اعتراض دیگران استدلال می کرد که آنها عده‏ای فقیر و عیالوار هستند که من به آنها صله رحم می‌کنم همچنانکه پیامبر(صلی الله‏علیه‏و‏آله) این کار را می کرد. بدتر آن‌که، عثمان خویشاوند‌سالاری را حاکم کرد. او بی‌باکانه حکم بن‌ابی‌العاص و پسرش مروان بن حکم را که هر دو از بنی امیّه بودند و توسط پیامبر (صلی الله‏علیه‏و‏آله) به علّت نفاق و جاسوسی برای دشمنان از مدینه اخراج شده بودند، نه تنها به مدینه باز گرداند بلکه مروان را کاتب خلافت و مشاور و محرم اسرار خود قرار داد و خمس غنائم مصر را به او بخشید. [۳۷۶]
کار دیگری که عثمان انجام داد و باعث بر هم خوردن توازن اقتصادی جامعه گردید، برداشتن محدودیت‏ها و قیودی بود که تا قبل از وی برای صحابه وجود داشت. تا قبل از وی اراضی فیء که به عموم مسلمانان تعلق داشت به کسی فروخته نمی‌شد و صحابه در خرید و فروش و مسافرت و اسکان دارای محدودیت‌هایی بودند. صحابه از نظر مالی نیز تحت کنترل بودند. این موضوع نوعی مساوات را برقرار کرده بود و از استفاده آنان از نام و سابقه و نفوذ خود برای منافع شخصی جلوگیری می کرد.
با برداشته‏شدن این محدودیتها، صحابه و افراد با نفوذ که هرکدام درجایی ساکن بودند، باتوجه به اینکه عطایا و مقرری‌هایشان بسیار زیاد بود و در طی سالیان متمادی حضور در میدان‏های نبرد، اموال فراوانی بدست آورده بودند، به راحتی زمین‏های مرغوب و حاصلخیز مدینه و جاهای دیگر را که در آن روزگار بزرگترین سرمایه‏ها محسوب می شد تصاحب کردند. اینان با استفاده از ثروت و نفوذ و موقعیت اجتماعی خود، به موقعیت‌های بالای اقتصادی نیز دست یافتند. از اینجا بود که افرادی نظیر طلحه و زبیر و زیدبن ارقم و مروان بن حکم و معاویه و سران قریش به ثروتهای هنگفت رسیدند و کم‏کم اشرافیت در اسلام ریشه دوانید و یک قشر اشراف مقدس‌مآب بوجود آمدند که جز به لهو و لعب و حرمسرا و لذّت‏جویی به چیز دیگری نمی اندیشیدند.
عثمان اختلاف وتبعیض در مقرری‌ها (عطایا) را افزایش داد و از بیت‏المال بخشش‌های فراوانی به خویشاوندان خود نمود و اراضی عموم مسلمانان را که منبع مالیات آنها بود، به تملک برخی از خویشاوندان خود و افرادی از بنی‌امیّه و برخی افراد با نفوذ دیگر درآورد و همه اینها به همراه روحیه اشرافی‌گری خود خلیفه موجب انحرافات فراوانی در جامعه اسلامی گردید.
امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) در خطبه معروف شقشقیه بطور مختصر به شرح وضعیت جامعه اسلامی در زمان عثمان و بی‌عدالتی های حاکم بر آن زمان پرداخته است:
«تا سوّمین(خلیفه سوم) به مقصود رسید و همچون چارپا بتاخت، و خود را در کشتزار مسلمانان انداخت، و پیاپی دو پهلو را آکنده کرد و تهی ساخت. خویشاوندانش با او ایستادند، و بیت المال را خوردند و برباد دادند.چون شتر که مهار برد، و گیاه بهاران چرد،- چندان اسراف ورزید- که کار به دست و پایش بپیچید و پرخوری به خواری، و خواری به نگونساری کشید»[۳۷۷]
حکومتی که بنیانگذارش پیامبری بود که هیچگاه چند روز متوالی شکمش از غذا سیر نشد ـ او چنان زاهدانه زندگی می‌کرد که حتی مورد اعتراض برخی از همسرانش قرار می گرفت ـ حال در دام چنان اشرافیتی افتاده که عده‏ای از بزرگان و اشخاص با نفوذ، به همراه خلیفه به چپاول بیت‏المال مسلمانان پرداخته و شکمهای خود را از بیت‏المال پرمی‌کنند. انحراف بزرگ دوره عثمان، همان امتیازخواهی و امتیازدهی است. امیرالمؤمنین‌(علیه‏السلام) با این موضوع به‌شدّت مخالف بودند و با آن مبارزه می کردند. [۳۷۸]
امیرمؤمنان علی(علیه‏السلام) نه تنها تمامی تبعیض‏های دوران گذشته را ملغی نمودند بلکه به جستجوی املاک و اموالی پرداختند که در دوران گذشته به ناحق به افراد داده شده بود و تمامی املاک و اراضی عمومی را بازپس گرفتند و هرچه به ایشان پیشنهاد شد که شما به کارهای خلفای پیشین کاری نداشته باشید، اهمیتی ندادند.[۳۷۹]
معاویه نیز اهل امتیازدادن بود و از همین راه بسیاری از طرفداران ضعیف‏النّفس امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) را جذب دستگاه خود نمود. امام(علیه‏السلام) در مورد این عده از افراد طی نامه‏ای به فرماندار خود چنین نوشتند:
«به من خبر رسیده است از مردمی که نزد تو به سر می‏برند، بعضی پنهانی نزد معاویه می‏روند، دریغ مخور که شمار مردانت کاسته می‏گردد، و کمکشان گسسته. در گمراهی آنان و رهایی‏ات از رنج ایشان، بس بود از حقشان گریختن و به کوری و نادانی شتافتن. آنان مردم دنیایند روی بدان نهاده و شتابان در پی‏اش افتاده. عدالت را شناختند و دیدند، و شنیدند و به گوش کشیدند، و دانستند مردم به میزان عدالت در حق یکسانند پس گریختند تا تنها خود را به نوایی برسانند.»[۳۸۰]
آنان چون اهل ویژه‏خواری و امتیازخواهی بودند وقتی دیدند که امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) به هیچ قیمتی به آنها امتیاز نمی دهد، به سوی دربار معاویه که با انواع امتیازات، جبهۀ باطل را تقویت می کرد، فرار کردند.
امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به فرمانداران خود، در مورد پرهیز از امتیازدهی، توصیه‏های فراوانی می‌کردند؛ چراکه این افراد به جهت نزدیکی به حاکم و در دست داشتن مسئولیتها و دسترسی به امکانات مملکت، در معاملاتی که انجام می دهند از نفوذ و قدرت بیشتری برخوردارند و از این موضوع به نفع خود استفاده می‌کنند.[۳۸۱]
امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) با تمام قدرت در مقابل این امتیازخواهی و باج‏خواهی ها ایستادگی کردند و حتی جنگی که همین افراد با نفوذ و قدرتمند که منافع خود را از دست رفته می دیدند به راه انداختند ـ جنگ جمل ـ نیز نتوانست ذرّه‏ای در ارادۀ ایشان برای گسترش عدالت، خللی وارد آورد. امام در پاسخ به عبداللّه‏ بن زمعه ـ از پیروان و شیعیان ایشان ـ که از وی ملک یا مالی را درخواست کرده بود با کمال صلابت و صراحت می فرمایند:
«این مال نه از آن من است و نه از آن تو. بلکه فیی‏ء است، و از آن همه مسلمانان، و برای به خدمت گرفتن شمشیر آنان. اگر تو در جنگ با آنان یار باشی چون ایشان، از مال برخوردار باشی، و گرنه آنچه به دست آورند، نباید دیگران بخورند.»[۳۸۲]
یکی دیگر از مواردی که امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) در اجرای عدالت بر آن اصرار نمود، برقراری مجدّد مساوات در پرداخت مقرری های سالانه (عطایا) بود. مقرری برخی از افراد، بر اساس امتیازاتی که خلیفۀ دوم بنا نهاده و خلیفۀ سوم آن را افزایش داده بود، گاهی به شصت برابر مسلمانان عادی می رسید. این قبیل افراد لب به اعتراض گشوده و امیرالمؤمنین علیه‏السلام را مورد عتاب و پرخاشگری قرار دادند. در این میان عده‏ای از یاران نزدیک حضرت امیر(علیه‏السلام) نیز از ایشان خواستند که روند قبلی را حفظ نموده و مساوات در پرداخت مقرّری های سالیانه (عطایا) را به اجرا درنیاورد. استدلال این افراد نیز این بود که اینان افراد بانفوذ و رؤسای قبایل و صحابه پیامبر(صلی الله‏علیه‏و‏آله) هستند و نفوذ زیادی در جامعه و در قبایل خود دارند و می توانند در پیروزی شما بر دشمنان و موفقیّت شما در حکومت به شما کمک کنند. امّا امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) قاطعانه با این مسئله مخالفت نمودند.[۳۸۳]
از دیدگاه امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) ، ملاک عمل، نباید جلب رضایت خواص و حفظ حکومت به هر قیمت باشد. بلکه ملاک عمل باید اجرای عدالت و برهم زدن بساط ظلم و بی عدالتی در جامعه باشد. طلحه و زبیر جزء آن گروه از افراد هستند که نفوذ زیادی در جامعه داشته و از سابقین در اسلام هستند وهمواره مورد عنایت پیامبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) بودند. چنین کسانی با چنین سوابق درخشانی، تحمّل عدالت امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) را نداشتند. طلحه و زبیر جزء افرادی هستند که ثروت‌های بسیار هنگفت در زمان خلفای سابق بدست آورده‏اند و از امتیازات فراوانی برخوردار بوده‏اند و حال که دیدند امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) مساوات را سرلوحه کار خویش قرار داده زبان به اعتراض گشودند. امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) در پاسخ به آن دو چنین فرمودند:
«امّا آنچه گفتید در برابر داشتن همگان- و پرداخت یکسان از بیت المال به آنان، آن چیزی بود که به رأی خود در آن داوری نکردم، و پی هوای خویش نرفتم. من و شما دیدیم رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) در این باره چه حکمی آورد، و چگونه آن را اجرا کرد. پس نیازم به شما نبود در قسمتی که خدا فرمود، و حکمی که امضا نمود. به خدا سوگند، شما و جز شما را بر من حقی نیست تاخشنودی‏تان را جویم و راه پوزش پویم.»[۳۸۴]
درفراز ونشیب برقراری عدالت توسِط امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، که طی سال‌های پس از پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) به تدریج ازبین رفته بود، یاران حضرت امیر(علیه‌السلام)، هریک به‌نوعی میزان عدالت‌محوری خود را آشکار نمودند.
دربارۀ چگونگی اجرای عدالت در یک حکومت اسلامی، ‌امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام)، چند عامل را به عنوان ابزارهای اجرای عدالت، مطرح می نماید:

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.