شاخصه‌های یاران مطلوب امیرمؤمنان علی درکلام حضرت باتأکید بر نهج‌البلاغه۹۲- قسمت ۱۸

یزید بن حُجَیّه

او از یاران امیرمؤمنان علی(علیه السلام) است که در جنگ‏های حضرت امیر(علیه السلام)، ایشان را همراهی کرده است.[۴۰۳] امیرالمؤمنین(علیه السلام) در جریان حَکمیّت، او را از جمله شاهدان بر حکمیتْ قرار داده بود.[۴۰۴]
حضرت امیر(علیه السلام) او را بر حکومت ری و دَستَبَی[۴۰۵] گمارد. امّا یزید، راه خیانت در پیش گرفت و به گفتۀ ابن اثیر، سی هزار درهم از بیت المال را برای خود برداشت. امیرالمؤمنین(علیه السلام) از او کسری بیت المال را بازخواست کرد؛ امّا او هرگونه برداشتی را انکار کرد. حضرت بر او تازیانه زد و او را به زندان انداخت؛ امّا او از زندان فرارکرد و به معاویه پیوست و در جریان شهادت حُجْر بن عَدی، علیه او گواهی داد.[۴۰۶]
عقیل بن‌ابیطالب
عقیل پسر ابوطالب و برادر امیرمؤمنان علی(علیه السلام) از یک پدر و مادر است و در میان چهار پسر ابوطالب، پسر دوم و بیست سال از آن حضرت بزرگتر بود. او مرد با ایمان و نیک نفسی بود; ولی از نظر روحی ضعیف بود و به همین دلیل گاهی لغزشی از او سرمی‌زد.
عقیل دردوران خلافت امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام)، نابینا بود ودر فقرو تنگدستی زندگی می‌کرد. او صاحب فرزندان زیادی بودوبه خاطر مشکلات مالی وبدهکاری‌اش، نمی‌توانست به راحتی امرار معاش نماید. به همین جهت، خانواده وفرزندانش درسختی وفقر به‌سر می‌بردند.
عقیل برای آنکه بتواندمشکل خود را حل کند، بارها نزد امیرمؤمنان(علیه‌السلام) رفت وتقاضا کرد تا سهم او را از بیت‌المال افزایش دهد وحضرت امیر(علیه‌السلام)، هربار به بهانه‌ای او را رد می‌کردند؛ امّا وقتی با اصرار عقیل روبرو شدند، به او فرمودند که شب بیاید تا حضرت، چیزی به او بدهد. عقیل به خیال اینکه، برادر، با پیشنهاد او جهت افزایش سهمش از بیت‌المال موافقت کرده، با یکی از فرزندانش، خدمت ایشان رفت.
امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام)، آهنی را درآتش گداخته کردند وآنرا به دست عقیل نزدیک ساختند. عقیل که نابینا بود، دستش را به سمت آهن برد و وقتی حرارت آنرا احساس کرد، فریاد کشید. حضرت به او فرمودند: «تو توان تحمّل حرارت آتشی را که بنده‌ای به بازیچه، گداخته است، نداری، پس چگونه توقّع داری که من تحمّل آتش غضب خداوند را داشته باشم!»[۴۰۷]
عقیل که دانست نمی‌تواند از برادرش، چیزی اضافه‌تر از سهمش بگیرد، نتوانست عدالت حضرت امیر(علیه‌السلام)، را تحمّل کندو به امام(علیه‌السلام) عرض کرد: حالا که چنین است، من به سراغ کسی می‌روم که بذل وبخشش او بیشتر است ومنظور از این حرف،معاویه بود. امیرمؤمنان(علیه‌السلام) با ناراحتی فرمود: “رَاشِداً مهدِیّاً” ؛ برو درامان خدا! [۴۰۸] واینگونه بود که عقیل، برای دریافت عطایا واموال بیشتر نزد معاویه رفت.

۳٫۵٫ جهاد خالصانه

هدف از خلقت بشر وتشریع قوانین الهی، رسیدن انسان به کمال حقیقی وهدایت و تعالی اوست. خداوند بهترین قوانین را از طریق برترین انسان‌ها یعنی انبیا، برای بشر فرستاد تا طی این مسیر بدون نقشه وراهنما نماند. درنظام اسلام هیچ مانعی نمی‌تواند انسان را از رسیدن به کمال وسعادت بازدارد واین است که خداوند، جهاد را برای مقابله با موانع سعادت انسان واجب فرموده است. هرجا که امّت اسلامی در مقابل دشمن دین وعقیده ویا جان ومالش قرار داشت، باید با مبارزۀ خالصانه، از عزّت وشرافت خود در راه خدا دفاع نماید.
تنها وسیله و پدیده‌ای که با کمک و توسل به آن می‌توان جلوی عوامل مزاحم فردی و اجتماعی را گرفت ، و از گسترش فساد و ستم جلوگیری نمود،و بیدادگران را سرکوب کرد،و متجاوز را سر جایش نشاند،و زنجیر بردگی را بریدو حق و عدالت را برپاداشت و حقوق از دست رفته را باز پس‌گرفت، جهاد است.
جهاد درلغت به معنای به‌کارگرفتن قدرت، [۴۰۹] تلاش توأم با رنج،[۴۱۰] جنگ وقتال با دشمن،[۴۱۱] دفاع از دین، کوشش بسیار،[۴۱۲] مشقّت،جنگ در راه خدا بااخلاص،[۴۱۳] تلاش برای رسیدن به هدف همراه با سختی[۴۱۴] و بذل مال وجان برای بالا بردن اسلام[۴۱۵] است.
جهاد سبب دستیابی به زندگی شیرین توأم با عزت ، قدرت ، آزادی ، وحدت و دور از ستم ، خشونت ، تعدّی ، نفاق ، تبعیض ، گناه و فساد است، و در جهان دیگر، سبب دستیابی به بهشت برین، که جایگاه انسان‌های والایی چون انبیا و اولیا و شهدا و مقربان درگاه پروردگار است ، می‌باشد:
«امّا بعد، جهاد، دری است از درهای بهشت که خدا به روی گزیده دوستان خود گشوده است، و جامه تقوی است، که بر تن آنان پوشیده است. زره استوار الهی است که آسیب نبیند، و سپر محکم اوست که تیر در آن ننشیند. هر که جهاد را واگذارد و ناخوشایند داند، خدا جامۀ خواری بر تن او پوشاند، و فوج بلا بر سرش کشاندو در زبونی و فرومایگی بماند. دل او در پرده‏های راهی نهان، و حقّ از او روی‌گردان. به خواری محکوم و از عدالت محروم .»[۴۱۶]
جهاد دری است ، که خداوند برای دوستان مخصوصش که با اخلاص در جهاد شرکت می‌کنند گشوده است. پس جهاد ، تنها برای رضای خدا ، بی هیچ هدف دیگری ، از ویژگی‌های دوستان خداست چرا که مرد مسلمان هنگامی که به قصد جهاد ، خانواده ، فرزند ، مال و زندگی خود را رها می‏کند و به نبرد با دشمنی که می‏داند نیرومندتر از اوست ، می‌رود و خود را آمادۀ هرگونه خطری می‌نماید و در هر حال ، صبور، شکرگزار و تسلیم فرمان خداست ، در حقیقت چنین کسی دوست خداست.
همانطور که پوشیدن لباس، انسان را از سرما وگرما، حفظ می‌کند، جهاد نیز، او را ازشرّ دشمن ویا افتادن در بلای فتنه‌ها در امان می‌دارد. همانطور که خداوند بر رها کنندۀ جهاد ، لباس ذلّت و خواری می‌پوشاند. بلای دشمن مانند لباسی که او را از همه طرف دربرگرفته، از همه سو ترک کنندگان جهاد را فرا می‏گیرد و ذلیل و خوارشان می‏گرداند ، و تدبیر آنان را در مصلحت اندیشی ازبین می‌برد و دراثر این خواری و ذلت، دشمن را بسیار قوی و نیرومند می‌بیند و ترس وناامیدی در دلها پدید می‏آید .[۴۱۷]
اهمیت وجایگاه جهاد خالصانه به قدری ارزشمند است که امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام)، همواره همگان را به جهاد در راه خدا سفارش می‌فرمودند. چنانکه در وصیت به حسنین (علیهما السلام) ، آنها را به مجاهدت سفارش می‌فرمایند:
«خدا را خدا را در باره جهاد در راه خدا به مالهاتان و به جانهاتان و زبانهاتان»[۴۱۸]
راهی که می‌تواند مانع تحقق یافتن آرزوهای زورگویان و استعمارگران شود جهاد است ، حضرت می‌فرماید:
«در راه خدا بکوش ، چنانکه شاید ، و از سرزنش ملامتگرانت بیمی نیاید .»[۴۱۹]
فلسفه تشریع جهاد در اسلام بدین جهت است که بساط شرک و بت پرستی ، فساد و تجاوز و بیدادگری از جامعه و زمین برچیده شود و امّت مسلمان در سایۀ عدالت و آزادی و در محیط دور از گمراهی ، تباهی و تبعیض، به زندگی توأم با مهر و محبت و خلوص دست یابند.
اگر افراد با ایمان و فداکار، ستمگران و مستکبران را به حال خودشان واگذارند و آنها هراس و خوفی از مردم متدیّن نداشته باشند، اثری از اسلام ونمادهای آن باقی نخواهد ماند.
ملّتی که در زمان خطر وتهدید، به سوی دشمن نشتابند و از رفتن به میدان جهاد اجتناب کنند و مورد یورش دشمن قرار می‌گیرند، شکست خواهند خورد و ذلیل و خوار خواهند شد، و ملّتی که به مقابله با دشمن برخیزد و در برابر آنان سر سختی و مقاومت نشان دهند و ضربات کوبنده بر آنها وارد سازند پیروز می‌گردند.
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در نیایشی ، هدف و فلسفۀ توسل به جنگ و جهاد را چنین بازگو می‌فرمایند:
«خدایا تو می‏دانی آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود، و نه از دنیای ناچیز خواستن زیادت. بلکه می‏خواستیم نشانه‏های دین را به جایی که بود بنشانیم، و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم. تا بندگان ستمدیده‏ات را ایمنی فراهم آید، و حدود ضایع مانده‏ات اجرا گردد.»[۴۲۰]
آیین مقدس اسلام که برنامه هایش در جهت عظمت اسلام و عزّت مسلمین است و می‌خواهد آنان در برابر بیگانگان با عزت و آبرومند باشند، به پیروانش دستور می‌دهد، که چنانچه مورد تهدید و یورش دشمنان وفتنه‌گران قرار گرفتید و حیثیت مکتب و یا خودتان به مخاطره افتاد، به جهاد که رمز عزّت و قوّت اسلام است[۴۲۱]، متوسل گردید.
« خدا واجب کرد… جهاد را برای ارجمندی اسلام و مسلمانان»[۴۲۲]
انجام بسیاری از اعمال عبادی از روی اخلاص ‍ مانند نماز، روزه و حج و… روح انسان را به سوی رشد و تکامل سوق می‌دهد و انسان را تزکیه می‌کند و به خدا نزدیک می‌نماید، جهاد نیز مبارزانی را که با میل و رغبت و عشق و علاقه از متعلّقات ، جلوه ها و مظاهر درخشان دنیوی دست می‌کشند و خانه و کاشانه و زن و فرزند را جهت هدفی الهی و بزرگ ترک می‌کنند، به مقام پروردگار و عالی‌ترین مرتبۀ انسانی بالا می‌برد.
« نیّت خویش را در جهاد با دشمن خود راست بدارید .»[۴۲۳]
از راه های تقرّب به پروردگار، مبارزه در راه خدا وجهاد فی سبیل الله است. چراکه مجاهدان و رزمندگانی که برای دریدن تارهای شرک و زدودن زنگارهای کفر و برپا داشتن کلمه توحید و پاسداری از اسلام و قرآن ، و یا به جهت سرکوبی ستمگران و متجاوزین و نجات از قید اسارت می‌جنگند، عمل کنندگان به سخت‌ترین فرمان پروردگار هستند.
« همانا بهترین چیز که نزدیکی‌خواهان به خدای سبحان بدان توّسل می‏جویند، ایمان به خدا و پیامبر، و جهاد در راه خداست ، که موجب بلندی کلمه مسلمانی است.»[۴۲۴]
بهترین وسیله و راهی که می‌تواند انسان دلباختۀ به مقام قرب الهی را به او نزدیک نماید، پس از ایمان به پروردگار، و بعد از تمسّک و توسّل به رسول خدا (صلی‌الله علیه‌وآله) و اهل بیت (علیهم‌السلام)، جهاد و مبارزه در راه خدا می‌باشد. ایمان، اصل جهاد است زیرا اگر انسان نداند به چه دلیلی باید جهادکند، به آن نمی‌پردازد. [۴۲۵]
شرط اساسی جنگ ، داشتن انگیزه و هدف الهی ، انسانی و مقدّس ‍می‌باشد، و هدف جنگ، تعیین‌کنندۀ میزان ایستادگی و مقاومت در جنگ است .امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) انگیزه و هدف خود را از جنگ و مبارزه، زنده نمودن دین و اصلاح جامعه ، رفع ستم از سر مظلوم و اجرای حدود و پیاده کردن احکام الهی بیان می‌دارند.[۴۲۶]
حق طرفدارانش را حرکت می‌بخشد و به جهاد وامی‌دارد تا ریشه‌های ستم ، بی عدالتی ، فساد و تباهی را قطع نماید، و باطل، هواداران و پیروانش ‍ را انسجام می‌دهد و به جنگ با پرچمد‌اران حق، تشویق و ترغیب می‌کند تا نور و پرتو حق را خاموش کند و از تاریکی ظلمت به نفع خویش بهره‌برداری نماید.
مجاهد و پیکارگری که با جهاد و از خودگذشتگی ، سعی می‌کند دستورات الهی را پیاده کند، یا از آن پاسداری نماید، و در این راه از همه چیز و همه کس صرف نظر می‌کند، و تمام همّتش، انجام مسؤولیت وتکلیفی است که بر عهدۀ اوست ، بدون تردید در پیشگاه خداوند، مقام و منزلت عالی دارد.
«و آن که با شمشیر به انکار برخاست تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او کسی است که راه رستگاری را یافت و بر آن ایستاد، و نور یقین در دلش تافت.»[۴۲۷]
سرنوشت مجاهدانی که عاشقانه و آگاهانه به میدان رزم شتافته اند، و در راه خدا مبارزه می‌نمایند از دو حال خارج نیست، یا شهید می‌شوند و یا با در هم کوبیدن دشمن ، بر او پیروز می‌گردند، و در هر صورت از پاداش بزرگ الهی بهرمند می‌شوند.
شاخصۀ اصلی جهادگری یاران مطلوب امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، اخلاص ایشان درجهاد است.[۴۲۸] این مسئله با بررسی تفاوت عملکرد مردم، در اطاعت از رهبران در دوران خلفای سه‌گانه و دوران امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) قابل دستیابی است.در دوران خلفای پیشین، هرگاه مردم به جهاد، دعوت می‌شدند ، به شوق دستیابی به غنایم وپاداش‌های فراوان وبی‌حد، با اطاعت کامل، در میدان نبرد حاضر می‌شدند. امّا در دوران حضرت امیر(علیه‌السلام) اینگونه نبود واین مسئله همواره به عنوان دغدغه‌ای مهم دردوران حکومت کوتاه حضرت امیر(علیه‌السلام) بود.
هنگامی که اخبار پی در پی به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) ‌رسید که یاران معاویه بر شهرها مسلّط شده‌اند و لشکریان امام از رفتن به جهاد سرباز می‌زدند و با نظر حضرت امیر(علیه السلام) مخالفت می‌نمودند، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) با اعتراض به آنها، علّت این مسئله را بیان فرمودند.
« به خدا می‏بینم که این مردم به زودی بر شما چیره می‏شوند، که آنان بر باطل خود فراهمند و شما در حقّ خود پراکنده و پریش. شما امام خود را در حق نافرمانی می‏کنید، و آنان در باطل پیرو امام خویش. آنان با حاکم خود کار به امانت می‌کنند، و شما کار به خیانت. آنان در شهرهای خود درستکارند، و شما فاسد و بدکردار. »[۴۲۹]

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.