شاخصه‌های یاران مطلوب امیرمؤمنان علی درکلام حضرت باتأکید بر نهج‌البلاغه۹۲- قسمت ۱۹

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در این خطبه با در نظر گرفتن خصوصیات دو گروه، پیروزی دشمن خود را به طور دقیق پیش‌بینی نموده، به بررسی علّت آن می‌پردازند:
ـ آنان در هدف گیری باطلی که به دنبالش افتاده اند، اجتماع و تشکّل دارند، در صورتی که شما با اینکه هدف و منطق حقّی را در پیش دارید، پراکنده و گسیخته از یکدیگر هستید.
ـ آنان پیشوای خود را با اینکه هدفی باطل و ضدّ حق دارد، اطاعت می‌کنند و با این اطاعت، زمینۀ مدیریت او را فراهم می‌آورند، شما پیشوای خود را با اینکه هدف و منطق حقّی را دنبال می‌کند، نافرمانی نموده و از مدیریت او سرپیچی می‌کنید.
ـ آنان در برابر پیشوای خود عمل به تعهّد می‌نمایند (اگر چه تعهد با او تعهد برای تقویت باطل می‌باشد) ولی شما در برابر پیشوایتان که انسانی شایسته است و هدفش، حق و تعهد با او تقویت اصول عالی انسانیت است ، تعهد را می‌شکنید و خیانت می ورزید.
ـ آنان با آن هدف وقیح و با آن پیشوای بی‌شرم، دست به تنظیم و اصلاح شهرها و محیط زندگی شان زده و تکاپو می‌کنند، شما با آن هدف عالی و با این پیشوای حق و حق پرست ، دست به فساد و ویرانگری شهر و محیط زندگی‌تان برده و کارشکنی و اخلال‌گری به راه می‌اندازید.
درنتیجه بزرگترین عاملی که سبب عدم موفقیت ، شکست و عقب نشینی آن حضرت در بعضی جنگ ها گردید و باعث ضربه و لطمه وارد شدن به اسلام و حکومت عدل امیرمؤمنان علی(علیه السلام) شد، نافرمانی ، سرپیچی و تخلّف لشکریان و سربازان، از دستور حضرت و خالصانه نبودن جهاد آنان بود .
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، یاران خود را به جهادی الهی وبانیّت خالص وبه‌دور از هوا وهوس دعوت می‌نمودند امّا درعین حال، راهکارهایی بسیار دقیق و سنجیده برای پیروزی در میدان نبرد ارائه می‌فرمودند.[۴۳۰] چراکه مجاهد مخلص باید با درنظر داشتن هدف الهی خود، به دنبال پیروزی بر دشمن باشد که این سبب عزّت وسربلندی جبهۀ حق خواهد شد و درواقع، پشت به دشمن کردن وابراز ضعف وناتوانی، سبب ننگ وخواری مسلمانان است. [۴۳۱]

۳٫۵٫۱٫ اخلاص یاران مجاهد، درنگاه تاریخ

یاران مطلوب امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، همواره با اخلاص و شجاعت، درمیدان‌های جهاد، حاضربودند و اطاعت آن‌ها از فرامین رهبر الهی‌شان، نشانگر نهایت درک وفهم آن‌ها نسبت به حقیقت جهاد وجهادگری در راه خداست. آنچه در ذیل می‌آید، شواهدی از اخلاص برخی ازاین جهادگران مخلص است که جهت الگوسازی این افراد مؤفق، برای کسانی که به دنبال مطلوبیت در نگاه امام خویش هستند، بیان می‌شود.
مالک اشتر نخعی
وقتی در مصر، کار بر محمّد بن ابی‌بکر دشوار شد و مصریان بر او شوریدند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) مالک‌اشتر را فرا خواند و او را به فرمانروایی مصر منصوب فرمود.[۴۳۲]
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) که با توجه به شایستگی‏ها، والایی‏ها، تدبیر و هوشمندی مالک، او را به این سمت گمارده بود، در معرّفی او به مردم آن دیار نوشت :
«… من بنده‏ای از بندگان خدا را به سوی شما روانه کردم که در روزهای هراس نمی‏خوابد و در ساعت‏های ترس، روی از دشمن بر نمی‏تابد و برای بدکاران، از آتش سوزان سخت‏تر است. او مالک، پسر حارث، از قبیله مَذحِج است. به او گوش سپارید و تا آن گاه که حق می‏گوید از او فرمان برید که او شمشیری از شمشیرهای خداست. نه تیزی آن کُند می‏شود و نه ضربتش بی‏اثر. اگر به شما فرمان داد که “حرکت کنید”، حرکت کنید و اگر گفت:”بِایستید”، بایستید که جز به فرمان من، نه پیشروی کند و نه عقب‏نشینی، و نه کارها را پس و پیش می‏اندازد. بدانید که من در اعزام او شما را بر خودم مقدّم داشتم ؛ چرا که او خیرخواه شماست و در برابر دشمنانتان سرسخت است.»[۴۳۳]
قیس بن سعد بن عباده خزرجی
قیس بن سعد بن عُباده انصاری خَزرَجی ، از صحابیان پیامبر خدا(ص) و از بزرگان انصار است. او در میان قبیلۀ خود، انصار، و نیز در بین عموم مسلمانان از احترام ویژه‏ای برخوردار بود. او مردی شجاع، بزرگوار و با عظمت بود و در میان قبیله خود، مُطاع بود.[۴۳۴]
پس از خلافت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) او از یاران نزدیک و حامیان استوار گام او بود. حضرت امیر(علیه السلام) وی را به حکومت مصر، نصب کرد. او با هوشمندی و درایت، توانست مخالفان امیرالمؤمنین(علیه السلام) را آرام کند و ریشه‏های توطئه را بخشکاند. در این زمان، معاویه بسی کوشید تا شاید قیس را به خود متوجّه کند ؛ امّا ناکام ماند.[۴۳۵] قیس، فرمانده «شُرطَه الخَمیس (نیروهای ویژه)» بود ودر جنگ صِفّین، از جمله فرماندهان امیرمؤمنان علی(علیه السلام) بود و مسئولیت پیاده نظام بصره را به عهده داشت.
قیس در هنگام شدّت گرفتن جنگ در صِفّین، فرماندهی انصار را به عهده گرفت. حضور او در صِفّین، بسیار شکوهمند بود. خطابه‏های او دربارۀ شخصیت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و اطاعت از اوامر حضرت امیر(علیه‌السلام) و برانگیختن حق‏مداران علیه معاویه، نشانی از درک عمیق، شخصیت بزرگ و آگاهی ژرف او از جریان‏های آن روزگار و شخصیت‏های آن است.[۴۳۶]
قیس، پس از جنگ صفّین، به حکومت آذربایجان منصوب شد. او در جنگ نهروان، حاضر بود و فرماندهی جناح راست را به عهده داشت.و وقتی امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) پس از نهروان، قصد جنگ با معاویه را کرد، سپاهیان را نیازمند فرماندهی شجاع، کاردان و مدیر دید و او را برای جنگ، فراخواند.[۴۳۷]
در آخرین شکل‏دهی سپاه برای نبرد با تجاوزگران و فسادگستران، امیرمؤمنان علی(علیه السلام) بر روی سنگی ایستاد و سخنانی از سر سوز و درد، بیان کرد و قهرمانان سپاهش را یاد کرد[۴۳۸] (گویا این، آخرین خطابه مولا(علیه السلام) بوده است).
قیس بن سعد، خطاب به امام(علیه‌السلام) گفت: «ای امیر مؤمنان! در اعزام ما به سوی دشمنان، شتاب کن و ما را پراکنده مکن. به خدا سوگند، جهاد با آنان از جهاد کافران تُرک و روم در نظر من دوست داشتنی‏تر است؛ چون آنان در دین خدا سازش کردند و در میان یاران پیامبر(صلی‌الله‌علیه وآله) اولیای الهی را خوار داشتند، چه مهاجر و انصار را و چه تابعین نیکوکارشان را، و چون بر کسی خشم گرفتند، او را زندانی کردند و کتک زدند و یا از حقوقش محروم داشتند و یا تبعیدش کردند و نیز اموال ما را برای خود، حلال دانستند و ما را خَدَم و حَشَم خود پنداشتند.»
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) قیس به همراه امام حسین (علیه السلام) و ابو ایّوب انصاری ـ که هر یک بر ده هزار نفر فرماندهی می‌کردند ـ آمادۀ جنگ با معاویه کردند که متأسفانه با شهادت حضرت امیر(علیه السلام) لشکر از هم پاشید. [۴۳۹]
اصبغ بن نُباته تمیمی
اَصبَغ بن نُباته تمیمی از یاران ویژه امیرمؤمنان علی(علیه السلام) و از چهره‏های برجستۀ یاران ایشان واز معتمدان آن حضرت است. استوار گامی او در دوستی امیرالمؤمنین(علیه السلام) مشهور است. او از «شُرطه الخَمیس (نیروهای ویژه)» و از فرماندهان آنان است که تا مرز مرگ و شهادت، با مولا(علیه السلام) پیمان بسته بودند. اصبغ در جنگ‏های جمل و صِفّین، همراه مولا(علیه السلام) بود و از یاران باوفای حضرت امیر(علیه‌السلام) به شمار می‏رفت.[۴۴۰]
امام(علیه‌السلام)، اصبغ بن نُباته وگروهی دیگر را شرطه الخمیس نامید. از اصبغ، علّت این نامگذاری را پرسیدند. گفت:«به این دلیل که ما با حضرت شرط کرده بودیم که دررکاب او وتحت فرمانش جهاد کنیم تا یا پیروز شویم ویا به شهادت برسیم؛ واونیز شرط کرد وضامن شد که به پاداش این مجاهدت، مارا به بهشت برساند.»[۴۴۱]
مالک بن کعب اَرحَبی
مالک بن کعب اَرحَبی، از یاران و کارگزاران امیرمؤمنان علی(علیه السلام) است. اعلام آمادگی او برای کمک به محمد بن‌ابی‌بکر، هنگامی که هیچ کس به درخواست امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) پاسخ نداد، حاکی از معرفت اوست.
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در خطبه‌ای، مردم را برای یاری دادن به محمّد بن‌ابی‌بکر و یاران اودر مصر فراخواند، ولی آنان پاسخ مثبت ندادند؛ پس مالک بن کعب اَرحَبی برخاست و گفت:«ای امیر مؤمنان! مردم را فراخوان که اکنون، هنگام ذخیره کردن نیرویی برای آینده نیست. برای چنین روزی، خود را ذخیره کرده بودم و پاداش، جز با حمله کردن در جنگ، حاصل نمی‏آید. اى مردم! از خدا پروا کنید و به امامتان پاسخ دهید و خواسته‏اش را برآورده کنید و با دشمنش بجنگید. ای‌امیرمؤمنان ! من خود به سوی او می‏روم.»
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به جارچی خود، سعد، فرمان داد که در میان مردم ندا دهد:« با مالک بن کعب به سوی مصر، روانه شوید.»[۴۴۲]
عَدیّ بن حاتم طایی
عدی بن حاتم بن طایی، فرزند سخاوتمند مشهور عرب، حاتم طایی،[۴۴۳] واز یاران پیامبر خداست. عدی، در دگرگونی‏های پس از پیامبر خدا، به ولایت علی(‏علیه السلام) وفادار ماند و از حریم حق و ولایت، دفاع کرد. او و پسرانش در نبردهای امیرالمؤمنین(علیه السلام) همراه حضرت بودند[۴۴۴] (۶) و وقتی یکی از فرزندانش به معاویه پیوست، از آن فرزند، برائت جست.[۴۴۵]
در جریان جنگ صِفّین و اختلاف یاران حضرت امیر(‏علیه السلام) بر سرِ ادامه دادن جنگ ، عَدی بن حاتم برخاست و گفت:«ای مردم! به خدا سوگند، اگر کس دیگری جز امیرالمؤمنین(‏علیه السلام) ما را به جنگ با نمازگزاران فرا می‏خواند، پاسخ مثبت نمی‏دادیم.
او تاکنون اقدامی نکرده است، مگر آن که دلیلی روشن از جانب خدا با خود داشته و رشتۀ ارتباطی با خدا در دستانش بوده است. او در کار عثمان، باز ایستاد، چون جریانی شبهه‏ناک بود، و با سپاه جمل جنگید، چون پیمان شکستند و با مردم شام می‏جنگد، چون ستم و تجاوز می‏کنند.»[۴۴۶]

۳٫۶٫ شهادت‌طلبی

در فرهنگ اسلامی، شهادت از عمیق ترین مفاهیمی‌است که در طول تاریخ پر فراز و نشیب اسلام، صحنه‌های بی‌مانند و شگرف را آفریده است. مکتب انسان‌ساز امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام)، مکتبی، پویا و زنده وهدفدار است که یکی از ارکان اصلی آن، جهاد در راه خدا برای حفظ اصول اسلام وتأمین مصالح مسلمانان است و در این مکتب، شهادت، آرزو وخواسته‌ای است که هریک از یاران مطلوب حضرت امیر(علیه‌السلام)، آنرا دردل داشتند.
واژه شهید از اسماء‌الله است.[۴۴۷] شهید به معنای حضور،[۴۴۸] معروف،[۴۴۹] مشاهده[۴۵۰] وکسی است که در راه خدا کشته شود. به کشتۀ در راه خدا، ازآن جهت شهید گفته می‌شود که فرشتگان در کنار او حضور دارند وشاهد او هستند.[۴۵۱] در اصطلاح «شهید مسلمانی است که در راه خدا کشته شود» . از دیدگاه اسلام فدا کردن جان به طور آگاهانه و انتخاب‌گرایانه در راه آرمانی مقدس و پاک که به تعبیر قرآن «فی سبیل‌الله» نامیده می‌شود، «شهادت» نام دارد و کسی که به چنین مقامی دست می‌یابد، «شهید» است. البته پذیرفتن مرگ، هنگامی ارزشمند است و قداست دارد که از سویی آگاهانه باشد و از سوی دیگر، رضایت و خشنودی خداوند را به دنبال داشته باشد.
آنکه در راه رسیدن به آرمانی مقدس گام برمی‌دارد و مبارزه می‌کند و سختی‌ها را متحمّل می‌شود و نهایت تلاش و همّت خود را تا حدّ ایثار کردن جان به کار می‌گیرد، خداوند وی را از دیگران به عنوان « مجاهد در راه خدا» برتر می‌داند و پاداشی عظیم برایش در نظر می‌گیرد.[۴۵۲]
شهید صاحب چند خصوصیت خاص است که به او ارزشی بالا داده‌است؛ او جان خود را برای حفظ ارزش‌ها واصول دینش فدا می‌کند درنتیجه درراه هدف مقدّسی کشته می‌شود، دیگر اینکه شهید با اهدای ارزشمندترین چیزی که دارد(یعنی جانش) در راه هدفی مقدّس، جاودانگی می‌یابد؛ چراکه هرچیزی که در راه خدا وبرای او صرف شود، نزد خداوند باقی می‌ماند و سوّم اینکه شهید با کار بزرگ ومقدّسش به جامعۀ خود نورانیت وپاکی می‌دهد.[۴۵۳]
درنظر امیرمؤمنان علی(ع) شرافتمندانه‌ترین مرگ، کشته شدن در راه خداست، زیرا شهادت در دنیا موجب نیکنامی، ودرآخرت مستلزم پاداش‌های همیشگی است؛ وهمین است که حضرت تأکید می‌فرماید که تحمّل هزار ضربه شمشیر برای او آسان‌تر از مردن برروی بستر است واین مقتضای شجاعت خارق‌العاده وایمان است.[۴۵۴]
« همانا، گرامیترین مرگ‏ها کشته شدن در راه خدا است؛ بدان کس که جان پسر ابو طالب در دست او است، هزار مرتبه ضربت شمشیر خوردن بر من آسانتر است، تا در بستر مردن.»[۴۵۵]
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) شهادت را بالاترین مقام و ارزشمندترین هدیه‌ای می‌دانند که از جانب خداوند به انسان‌های پاک داده می‌شود وخود، همواره از خداوند، رسیدن به این مقام ارزشمند را طلب می‌نمودند.[۴۵۶]
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) دربارۀ یاران مطلوب خود نیز ، هرجا که یاری، با کلام ورفتار خود، مورد رضایت حضرت امیر(ع) قرار می‌گرفت، بالاترین وارزشمندترین هدیه وپاسخ امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به او، آرزو ودعا برای شهادت بود. همان‌طور که حضرت امیر(علیه‌السلام) درپایانِ عهدنامۀ معروفشان به مالک اشتر، برای مالک وخودشان آرزوی شهادت می‌نمایند[۴۵۷] ونیز به حجربن عدی که از یاران باوفا ومطلوب امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) است فرمودند: :«خداوند، تو را از شهادت – که من می‏دانم شایسته آنی -محروم ندارد!».[۴۵۸] ونیز دربارۀ هاشم بن عتبه، که از یاران بزرگوار حضرت امیر(علیه‌السلام) است، فرمودند: :«بار خدایا! شهادت در راه خودت و همراه گشتن با پیامبرت را نصیبش فرما».[۴۵۹] ونمونه‌های فراوانی از این دست در تاریخ ثبت شده است.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.