هدف امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام)، از تلاش در راه خدا، کسب سعادت اخروی است واین است که از خداوند، مقام ومنزلت شهدا، زندگی با نیکان ودوستی انبیا را مسألت می‌کنند؛ ویاران خویش را نیز به پیروی ازخود، درطلب این مراتب وعمل به آن فرامی‌خوانند.
« از خداوند رتبت شهیدان ، و زیستن با سعیدان و همراهی با پیمبران را می‏خواهم.»[۴۶۰]
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، درخواست رسیدن به این مراتب سه‌گانه را، ازآسان‌ترین آنها که شهادت است آغاز، وبه بلندترین مقام که دوستی انبیاست ختم کرده است. زیرا ‌کسی که سرانجامش شهادت باشد سعادتمند خواهد بود. وآخرین درجۀ سعادت، همجواری و مصاحبت انبیاست؛ و علی(علیه‌السلام) که تربیت‌کننده‌ای لایق ومربّی‌ای شایسته است، رسیدن به مرتبۀ عالی(مرافقت انبیا) را مشروط به طیّ مراتب پایین می‌دانند.[۴۶۱]
آنچه یاران مطلوب امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) را از غیرآن متمایز می‌نماید، داشتن روحیۀ شهادت‌طلبی است. یاران حضرت‌امیر(علیه‌السلام) با اخلاص و بصیرت، در میدان‌های جهاد قدم می‌گذاشتند و آرزویشان ، پیروزی حق بر باطل و نیز شهادت در را خدا بود وهمواره حق‌طلبان وتلاش‌گران در راه حق، به دنبال این فضیلت بزرگ بوده‌اند وهمین روحیۀ شهادت‌طلبی، ضامن حفظ بسیاری از ارزش‌ها واصول بوده‌است.
شهادت‌طلبی یعنی باور به خدا و معاد، اعتقاد راسخ بر درستی و بر حق بودن راه اسلام ناب محمدی (صلّی‌الله‌علیه‌وآله)، ایستادگی در مقابل دشمن، ایثار و فداکاری جهت حفظ ارزش‌های انقلاب و اسلام ناب، خستگی‌ناپذیری و اعتقاد به “اِحدَی‌الحُسنَیَین” (پیروزی یا شهادت در راه خدا ). اسلام با مسلح کردن پیروان با ایمان خویش به دیدگاه “اِحدَی‌الحُسنَیَین”، آنان را چنان بار می‌آورد که در میدان‌های جنگ نیز، چه بکشند و چه کشته شوند ، پیروز باشند و به نیکویی دست یابند.
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) ، پاداش انسان صاحب تقوا وپارسایی و بصیرت وپیرو اهل‌بیت(علیهم‌السلام) را مساوی با اجر شهید در راه خدا می‌دانند.[۴۶۲] و این برابری به این معناست که ارزشمندی شهادت وشهادت‌طلبی، تنها به‌دلیل هدف وانگیزه و باطن این عمل است. اگر کسی در میدان جنگ کشته نشود، امّا درحالی بمیرد که به حق خدا ورسولش آگاه است وبا شناخت امام خود، از او پیروی وحمایت کرده باشد، درحقیقت به هدف و حقیقت شهادت‌طلبی دست یافته است واجر همان شهید را دارد.[۴۶۳]
روحیۀ شهادت‌طلبی هم نقش بازدارندگی دارد و دشمن را از تهاجم باز می‌دارد و هم باعث می‌شود در هنگام هجوم، از حریم اسلام حراست و پاسداری شود. هرگاه روحیه ایثار و فداکاری در میان مردم ضعیف بوده، دشمن نه تنها در تهاجم خود موفق بوده. از این رو روحیه فداکاری و شهادت‌طلبی سدّ محکمی در برابر تهاجم دشمن به شمار می‌آید،از خود بیگانگی و خود را فراموش کردن و در بند دنیا گرفتار شدن، مهم‌ترین مانع دربرابر فرهنگ مقاومت و ایثار و شهادت در جامعه است.
شهادت‌طلبان، زندگی عزّتمند را برای خود وجامعه، دررأس اندیشه های خود قرار داده‌اند ومبنای تمام حرکت‌هایشان، رسیدن به یک زندگی ایمانی به همراه عزّت وسربلندی برای خود ودیگر افراد جامعه است وهرگز شهادت‌طلبی، به هدف رهایی از زندگی وترک آن نبوده است.شهادت‌طلبی وایثارگری در راه خدا، یک انقلاب درونی است که انسان‌های بزرگ، بدون اجبار و از روی آگاهی و بصیرت، به دنبال آن هستند.
شهادت‌طلبی به عنوان کارآمدترین و مؤثّرترین عنصر در حفظ اسلام و پیشبرد اهداف مقدّس آن عمل می‌کند و برخلاف آنچه از ظاهر آن پیداست، در شهادت‌طلبی، زندگی موج می‌زند. چنانکه سبب شده است که اسلام ناب محمدی(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) از صدر اسلام و با وجود تعداد اندک مسلمانان، ولی با ایمان و برخوردار از روحیه شهادت‌طلبی، به سرعت گسترش یافته و سیر صعودی بیابد[۴۶۴] ومی‌بینیم که حفظ و بقای اسلام در بسیاری از صحنه‌ها به شهادت‌طلبی و جانبازی رهروان راستین اسلام وابسته می‌شود. زمانی که مشرکان درصدد به شهادت رساندن پیامبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) بودند و ایشان برای رهایی از این خطر قصد هجرت به مدینه را کردند، از علی (علیه‌السلام) خواستند تا به جای ایشان در بسترش بخوابد.
ایمان امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) و عشق ایشان به شهادت‌ درراه خدا، باعث این ایثار بزرگ شد؛ چرا که احتمال شهادت به جای حضرت رسول(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) بسیار زیاد بود، ولی حضرت امیر(علیه‌السلام) ، شهادت را با آغوش باز پذیرفت.این تنها یک نمونه از شجاعت‌ها‌ و دلیری‌های امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) است؛ زیرا که تاریخ نمی‌تواند دلاور مردی‌ها و ایمان عظیم او را در جنگ‌ها و غزوات متعدد نادیده بگیرد. همانطورکه امیرالمؤمنین‌(علیه‌السلام) خود نیز بارها به این مطلب اشاره داشته‌ و فرمودند:« همانا مشتاق لقای پروردگار خویشم و دوستدار شهادتم.»[۴۶۵]
امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) که از بدرفتاری و کثرت مخالفت یاران خود با دستوراتش، دلتنگ شده بدند، سوگند یاد می‌کنند که اگر امید این‌ را نداشتندکه دربرخورد با دشمن (اگر مقدّر باشد)، سعادت شهادت را به‌دست بیاورد، قطعاً از این مردم عهدشکن وسست، دوری می‌کردند، بی‌آنکه از این امر متأسف، ویا هرگز خواهان بازگشت به‌سوی آنها باشد.[۴۶۶]
« به خدا اگر آرزوی شهادتم به هنگام رویارویی با دشمن نبود ، و دل نهادنم بر مرگ خویش نمی بود ، دوست داشتم یک روز با اینان به سر نبرم و هرگز دیدارشان نکنم .»[۴۶۷]
در دوران خلافت امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام)، شماری از شیعیان آن حضرت در جنگ صفین به شهادت رسیدند. در این جنگ امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام)، شیعیانی چون عماریاسر، خزیمه بن ثابت (ذوشهادتین)، عبدالله بن بدیل، سعد بن حارث، هاشم مرقال، ابوقتاده انصاری و سهل بن حنیف را از دست داد. هر چند این فقدان، خسارتی جبران ناپذیر برای شیعیان بود، ولی اندیشۀ مبارزه و شهادت در تشیّع و رؤیارویی شیعه با امویان، شکلی تازه به خود گرفت که در طول تاریخ، شجره طیّبۀ مبارزه، از همین سرچشمه سیراب می‌شد.

۳٫۶٫۱٫ شهادت‌طلبی یاران مطلوب درنگاه تاریخ

تربیت‌یافتگان فرهنگ علوی، شهادت در راه خدا را نهایت سعادت می‌دانند. دراین فرهنگ، شکست معنایی ندارد، چراکه آن‌ها پیروزی درجنگ وجهاد را غلبۀ بر دشمن ویا شهادت در راه خدا می‌دانند . یاران مطلوب امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، با داشتن روحیۀ شهادت‌طلبی، نمونه‌ای ازانسان‌های بدون شکست را درتاریخ به نمایش گذاشته‌اند که تنها نمونه‌هایی مختصر از روحیه ومنش این افراد در ذیل نام ایشان ذکر می‌شود تا روشنگر راه سعادت‌جویان باشد.
عمّار یاسر مَذحِجی
عمّار یاسر از پاک سرشتانی است که پیامبر خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) به حق مداری، پاک طینتی و آکندگی جانش از ایمان، گواهی دادند و تأکید فرمودند که آتش دوزخ، هرگز به این جان منوّر، نزدیک نخواهد شد. او از معدود کسانی است که پس از پیامبرخدا(صلّی‌الله‌علیه‌وآله)، هرگز از صراط مستقیم، کناره نگرفت و همگام امیرمؤمنان علی (علیه السلام) باقی ماند.[۴۶۸]
عمّار یاسر در جنگ صفین، فرماندۀ سواره‌نظام لشگر امیرالمومنین(علیه‌السلام) بود. رشادت‌ها، قهرمانی‌ها، خداجویی و معنویت عمّار در واپسین لحظات عمر پربارش، چنان که باید، درجنگ صفّین تجلّی کرد. عمّار در این جنگ حمله می کرد و می‌گفت:«… پروردگارا، شهادت را ازطریق کشته شدن درکنار کسانی که شیفته مرگی زیبا هستند، هرچه زودتر نصیبم ساز… بارالها، من از آنچه خود به من آموختی نیک می دانم که امروز هیچ کاری که باید آنرا به انجام رسانم بیش از جهاد با این فاسقان مورد رضایت تو نیست، واگر می دانستم امروز کاری دیگر بیش از این تو را خرسند می سازد چنان می کردم.»[۴۶۹]
این صحابى بزرگوار، درجنگ صِفّین، به شهادت رسید و به این ترتیب پیشگویی پیامبر خدا(صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله) که فرموده بودند: «تو را گروه متجاوز می‏کشند»، به واقعیّت پیوست.[۴۷۰]
مالک اشتر نخعی
زمانی‌که امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام)، مالک اشتر را برای فرمانداری مصر انتخاب نمودند، در عهد نامه‌ای خطاب به مالک ، برای خود واو، آرزوی شهادت در راه خدا وسعادت فرمودند.[۴۷۱]
مالک اشتر در میانه جنگ سخت صفین، پرچمش را برافراشته و به میان سپاه دشمن حمله می کرد و می‌گفت: « آیا کسی نیست که جان خود را به خدا بفروشد وپای به پای اشتر بجنگد تا پیروز شود یا به خدا پیوندد؟»[۴۷۲]
سرانجام با توطئۀ معاویه، هنگامی که عازم مصر بود، به شهادت رسید.
رُشَید هجری
رُشَید هجری یار رشید وباوفای امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بود. او صاحب مقام والای معنوی و حالت روحانی وارادت خالص به مولای متقیان علی(علیه‌السلام) است. عشق به شهادت در راه حق، از ماجرای خبردادن سرنوشتش توسط امام(علیه‌السلام) مشخص وآشکار است.
از رشید هجری روایت شده که گفت:«امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به من فرمود:”ای رشید، چگونه تاب می‌آوری وقتی که حرام‌زاده‌ای، که بنی‌امیّه اورا به خود ملحق کرده اند، تورا می‌طلبد ودست‌ها وپاها و زبانت را قطع می‌کند؟”» گفتم:«یاامیرالمؤمنین، آیا سرانجام آن بهشت است؟» فرمود:« ای رشید تو در دنیا وآخرت باما هستی.»[۴۷۳]
از دختر رُشَید نقل شده‌است که گفت:«به خدا سوگند، دیدم که زیادبن ابیه، پدرمرا طلبید وگفت:”ازامیرمؤمنان اعلام برائت وبیزاری کن”، رشید قبول نکرد. زیاد گفت: “امامت به تو خبرداده که چگونه کشته خواهی شد؟” رشید گفت: خلیلم امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، به من خبرداده است که تو مرا مجبور خواهی کرد که از او بیزاری بجویم، سپس دست‌ها وپاها وزبان مرا خواهی برید. آن ملعون گفت:” به خدا قسم که امام تورا دروغگو می‌کنم.” پس فقط دست‌ها وپاهای اورا بریدند وبه خانه آوردند؛ من به نزد او رفتم وگفتم:« ای پدر! این درد را چگونه تحمّل می‌کنی؟» گفت:«ای دختر! من از این واقعه دردی احساس نمی‌کنم مگر به اندازۀ کسی که درمیان جمعیّت مردم باشد ومورد فشار قرار بگیرد.»
رشید در این حالت بود وهمواره با استقامت وپایداری بی‌نظیرش همچنان به پیروی از حق ادامه می‌داد ومردمی را که به دیدنش می‌آمدند آگاه می‌کرد. وقتی این خبر به ابن‌زیاد رسید، برای جلوگیری از ایجاد فتنه، دستور داد تا زبان اورا بریدند ودرآن شب به رحمت حق‌تعالی وارد شد.»[۴۷۴]
حُجر بن عَدی کِندی
حُجر بن عَدی کِندی از یاران پیامبر خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) وامیرالمؤمنین(علیه‌السلام) است. روح پاک، نفْس سالم، مَنش والا و روش پیراسته حُجر بود که او را مستجاب الدّعوه ساخته بود.[۴۷۵]
او در نبردهای امیرمؤمنان علی(علیه السلام) شرکت داشت. در جمل، فرمانده سواره نظام کِندیان بود و در صفّین، فرماندهی قبیله خود را به عهده داشت و در نهروان، نیز در سپاه امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرماندهی می‏کرد. او زبانی گویا و کلامی نافذ داشت. به بلاغت سخن می‏گفت و با فصاحت، حقایق را بیان می‏نمود. سخنان زیبا و بیدارگر او درباره جایگاه والای علی علیه السلام نشانی است از این حقیقت.[۴۷۶]
وقتی ضَحّاک بن قیس ، از سوی معاویه برای غارت قُطقُطانه حرکت کرد، امیرمؤمنان(علیه‌السلام) مردم را برای مقابله با او به جنگ دعوت کردند. حُجر بن عَدی کِندی درمقابل حضرت ایستاد و گفت:«ای امیر مؤمنان! خداوند، هر کس از عشیره من را که دوستدار نزدیکی به تو نیست، به بهشت نبرد !تو همان گونه عمل کن که وظیفه خود می‌بینی ؛ چرا که حق، یاری می‏شود و شهادت، برترین روزی است. افرادی با خلوص را همراهم کن و با حُسن تدبیرت مرا پشتیبان باش و خداوند، پشتیبان انسان و خانوده‏اش است. شیطان از دل‏های بیشتر مردم جدا نمی‏شود تا آن‏گاه که روحشان از پیکرشان جدا شود.»
چهرۀ امیرمؤمنان علی(‏علیه السلام) با شنیدن این سخن از شادی برافروخته شد و حُجر را تحسین کرد و فرمود: «خداوند، تو را از شهادت – که من می‏دانم شایسته آنی ، محروم ندارد!».[۴۷۷]
حجر پس از شهادت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، از یاران وفادار امام حسن(علیه‌السلام) بود و همواره به اعتراض و افشاگری علیه معاویه می‌پرداخت و آشکارا او را نفرین می‌کرد. معاویه که از موضعگیری‏ها، افشاگری‏هاو سرسختی‏های حجر به ستوه آمده بود، دستور قتل او را صادر کرد و او را به همراه یارانش در سال ۵۱ هجری به شهادت رساند.[۴۷۸]
عدی بن حاتم طایی
عدی بن حاتم بن طایی، فرزند سخاوتمند مشهور عرب، حاتم طایی،[۴۷۹] واز یاران پیامبر خداست. عدی، در دگرگونی‏های پس از پیامبر خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) ، به ولایت علی(‏علیه السلام) وفادار ماند و از حریم حق و ولایت، دفاع کرد.
بعد از شهادت امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام)، وقتی عدی بن حاتم طایی نزد معاویه رفت. معاویه به او گفت:« “طَرَف‏هایت”[۴۸۰] را چه کردی؟ »
گفت:«همراه امیرالمؤمنین(‏علیه السلام) کشته شدند.»
گفت:«علی با تو انصاف نورزید. فرزندانت را به کشتن داد و فرزندان خود را نگاه داشت.»
عدی گفت:«من با علی‏(علیه السلام) انصاف نورزیدم ؛ چون او کشته شد و من پس از او ماندم.»
معاویه گفت:«آگاه باش که یک قطره از خون عثمان باقی مانده که جز خون بزرگی از بزرگان یمن،[۴۸۱] آن را نمی‏زداید.»

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.