جستجوی مقالات فارسی – شاخصه‌های یاران مطلوب امیرمؤمنان علی درکلام حضرت باتأکید بر نهج‌البلاغه۹۲- قسمت ۲۳

« پس بترسید از خدایی که بر کارهای شما بیناست، و بر شما چیره و تواناست، و در آنچه کنید قدرت او پیداست. اگر چیزی را پوشاندید، آن را می‏داند، و اگر آشکار کردید ثبت می‏گرداند، و بدین کار فرشتگانی گمارده است، نگاهبان و ارجمند که نه حقّی را وامی‏نهند و نه باطلی را ثبت می‏کنند »[۵۳۲]
موانعی در مسیر حق وجود دارد که باید آن ها را شناخت تا بتوان با آمادگی کامل از آن ها گذشت . از دیدگاه امیرالمؤمنین(ع)، موانع شناخت وپیروی از حق عبارتند از:
۱ـ پیروی از هوای نفس و آرزوهای طولانی[۵۳۳]
هواپرستی همچون پرده ای به روی عقل انسان کشیده می شود و حقیقت را در نظر او دگرگون می نماید و جز مقصود خود را نمی بیند و به غیر آن نمی اندیشد و به این سبب، از حق باز می ماند. وقتی عقل اسیر هوا شود، دیگر قادر به انجام وظیفه اصلی خود، که شناخت حقایق وتشخیص خوب و بد از یکدیگر است، نخواهد بود. آرزوهای دور و دراز، آن‌چنان انسان را مشغول به خود می کند که هرچه غیر از آن است فراموش می گردد:
«پیروی خواهش نفس، آدمی را از راه حقّ باز می‏دارد، و آرزوی دراز، آخرت را به فراموشی می‏سپارد »[۵۳۴]
۲ ـ اهمیت ندادن به جهاد[۵۳۵]
هر چند عمل نکردن به هر یک از دستورات الهی به همان نسبت، انسان را از حق دور می کند و مشکلات و گرفتاری هایی ایجاد می کند، اما در این میان، ترک جهاد با دشمنان خدا، که حریم اسلام و مسلمانان را مورد تجاوز قرار داده اند، بارزترین مانع وصول به حق – و به عبارتی نشانه باطل – است:
« (هر که جهاد را واگذارد) حقّ از او روی‌گردان. به خواری محکوم و از عدالت محروم. »[۵۳۶]
۳ ـ فراموش کردن قیامت
منشأ بسیاری از گناهان، فراموشی روز جزاست. اگر انسان همیشه به یاد قیامت باشد و پیوسته متذکّر شود که باید جواب‌گوی همۀ اعمال خود باشد، مسلّماً به وادی باطل نمی افتد. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) درمقایسۀ رفتار خود با عمروعاص می‌فرمایند:
« به خدا سوگند، یاد مرگ مرا از شوخی بازمی‏دارد، و فراموشی آخرت او را نگذارد که سخن حقّ بر زبان آرد.»[۵۳۷]
۴ ـ آمیخته شدن حق و باطل[۵۳۸]
بروز شبهه(آمیختگی حق وباطل)، تشخیص حق از باطل را بری انسان، بسیار سخت ودشوار می‌کند وسبب بروز فتنه‌های اجتماعی می‌شود که دراین شرایط، ماندن بر راه حق، کار هرکسی نیست:
« همانا آغاز پدید آمدن فتنه‏ها، پیروی خواهشهای نفسانی است و نوآوری در حکمهای آسمانی. نوآوری‌هایی که کتاب خدا آن را نمی‏پذیرد و گروهی از گروه دیگر یاری خواهد تا بر خلاف دین خدا، اجرای آن را به عهده گیرد. پس اگر باطل با حقّ در نیامیزد، حقیقت جو آن را شناسد و داند، و اگر حق به باطل پوشیده نگردد، دشمنان را طعنه زدن نماند. لیکن اندکی از این و آن گیرند، تا به هم در آمیزد و شیطان فرصت یابد و حیلت برانگیزد تا بر دوستان خود چیره شود و از- راهشان به در برد- . امّا آن را که لطف حقّ دریافته باشد، نجات یابد و راه حقّ را به سر برد.»[۵۳۹]
آمیختگی حق و باطل، باعث می شود مردم حق را یاری نکنند و باطل بستر مناسبی برای گسترش پیدا کند، وهرگاه باطل آشکار شود وحق مخفی گردد، خشم وغضب خداوند در پیش خواهد بود، واین نشانۀ عقب ماندن امّت از خواست خداوند و بازماندن امّت از مسیر تکامل است و سیر به سوی نابودی و شقاوت است.
۵ ـ معیار قرار دادن افراد برای شناخت حق
درجنگ جمل، حضور طلحه و زبیر وعایشه، به عنوان صحابیان ونزدیکان پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله)، سبب شد تا کسانی که برای شناخت حق، نگاهشان به دنبال افراد وعناوین آنهاست، دچار سرگشتگی وحیرانی شوند. در بحبوحۀ جنگ و در آن موقعیت حسّاس، یکی از یاران حضرت امیر(علیه‌السلام) به نام حارث، به آن حـضـرت مـراجـعه کرد و گفت: «من در امر حیرت آوری گرفتار آمده‌ام؟ حیرانم از ایـنـکه می‌بینم شما با کسانی از قبیل طلحه، زبیر و عایشه می‌جنگید که از صحابه بـزرگ پـیامبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) بوده‌اند و از طرفی خود شما هم از نزدیکان پیامبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) هستید، هر دو طرف سابقۀ درخشانی در حمایت از اسلام دارید؛ در این امر متحیّر مانده ام که کدام یک از شما را بر حق بدانم؟ حضرت امیر(علیه‌السلام)، توصیۀ روشن گرِ مهمّی به او فرمودند:
« حارث تو کوتاه‏بینانه نگریستی نه عمیق و زیرکانه ، و سرگردان ماندی. تو حق را نشناخته‏ای تا بدانی اهل حق چه کسانند و نه باطل را تا بدانی پیروان آن چه مردمانند .»[۵۴۰]
حضرت با این سخن گرانقدر تأکید می فرمایند که حق را نباید با افراد و آدم ها سنجید بلکه افراد را باید با حق مورد سنجش قرار داد. اگر ملاک تشخیص حق از باطل اشخاص و سابقه آنها باشد چه بسا مشکلات عدیده‌ای در مسیر تشخیص واقع شود.
۶ ـ انحراف خواصّ در تشخیص و پیروی از حق
نقش خواصّ در جهت دهی به افکار عمومی و هدایت تودۀ مردم درخلال جریانهای سیاسی و اجتماعی، نقشی غیرقابل‌انکاری است. بسیاری از مردم که از سطح درک و فهم و قدرت تحلیل کافی برخوردار نیستند در هنگام بروز حوادث سرنوشتساز، پیرو بزرگان و خواصّ جامعه میشوند و در تصمیمگیری از آنها تبعیّت میکنند.
اگرچه اوّلین آمیختگی حق و باطل بعد از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)آشکار شد، امّا بعد از خلافت امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) ، این مشکل عمیق‌تر شد، وحتی کسانی مانند طلحه، زبیر و ابوموسی اشعری که در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)بر حق استوار بودند ودر جنگ‌ها شرکت می کردند، از مسیر حق دور شدند، زیرا اعتقاد به افضلیّت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بر دیگران در روحیۀ مردم کمرنگ شده بود، این امر به آن جهت بود که در ظاهر، حضرت امیر(علیه‌السلام) را برای سالیانی چند، در زیر حکومت دیگران می‌دیدند، واین احساس روحی در این دوران بیست وپنج ساله، باعث شده بود که مردم ایشان را حداکثر، جزو صحابۀ مجاهد بداند وبس؛ نه امام مفترض الطّاعه و امامی که بر همه برتری دارد.
ابو موسی اشعری که در جریان جنگ جمل، بی طرفی در پیش گرفته بود، به جای آگاه کردن افکار و آشکار نمودن حق برای مردم، بر تحیّر مردم میافزود و به ایشان میگفت:« علی ابن ابیطالب به جنگ با مادرتان عایشه که همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است، و به سوی طلحه و زبیر که حواری پیامبر هستند، دعوت میکند و لذا بر شما مردم لازم است که در این فتنه در خانههای خود بشینید.».[۵۴۱]
جدا از ابوموسی، افراد دیگر از خواص مانند عبد الله بن عمر، محمد بن مسلمه، ابو هریره، وغیره نیز کم و بیش چنین موضعی داشتند و به بهانۀ اختلاط حقّ و باطل گوشه نشینی و عدم دخالت در جنگ را اختیار کرده بودند.[۵۴۲] این اقدام خواص، فضا را برای عوامی که دنبالهروی آنها بودند تیره و تار میساخت و جامعه را در یک سردگمی رفتاری فرو‌می‌برد.

۳٫۷٫۱٫ معرفت یاران مطلوب به حق و پیروی ازآن درنگاه تاریخ

یاران مطلوب امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام)، با شناختن حق واهل آن وپیروی کامل از حقیقت وامام برحق خود، چنانکه خواهد آمد، جلوه‌های زیبایی را درتاریخ از خود به‌جا گذارده‌اند. بیان نمونه‌های کوچکی از زندگی این بزرگواران، در واقع بیان امکان دستیابی به این شاخصه برای طالبان حقیقت می‌باشد.
عمّار یاسر مَذحِجی
عمّار یاسر، صحابۀ بزرگ پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) ودوستدار اهل‌بیت عصمت وطهارت بود. اودر بیان موضع خود در حمایت از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، خطاب به عدّه‌ای گفت:«سوگند به خدا! اگر همه مردم با علی بن‌ابی‌طالب مخالفت کنند، هرگز با او مخالفت نخواهم کرد و همواره دستم در دست اوست؛ چون علی، از زمانی که خداوند پیامبرش را مبعوث کرده است، همواره با حق بوده است و من گواهی می‏دهم که بر هیچ کس روا نیست که کسی را بر او مقدّم بدارد.»[۵۴۳]
عمّار بن یاسر در صِفّین، پیشاپیش مردم (سپاه علی(‏علیه السلام) ) قرار گرفت و گفت:«بار خدایا! تو می‏دانی که من اگر می‏دانستم رضایت تو در این است که خود را به این دریا بیفکنم، می‏افکندم.
بار خدایا! تو می‏دانی که اگر می‏دانستم رضایت تو در این است که نوک شمشیرم را بر شکمم بگذارم و سپس چنان بر آن خم شوم که از پشتم خارج شود، چنان می‏کردم و امروز، هیچ کاری را نمی‏شناسم که چون جهاد با این فاسقان، تو را خشنود سازد، و اگر کاری را می‏شناختم که تو را خشنودتر می‏کند، بی‏گمان، آن را انجام می‏دادم.
به خدا سوگند، قومی را می‏بینم که چنان بر شما ضربه می‏زنند که باطلگرایان از آن به تردید می‏افتند و به خدا سوگند، اگر بر ما ضربه می‏زدند و ما را تا زیر نخل‏های هَجَر[۵۴۴] می‏راندند، باز تردید نمی‌کردم که ما بر حقیم و آنان بر باطل‏اند.»
سپس گفت:«چه کسی رضایت خدا، صاحب حقیقی‏اش، را می‌جوید و قصد بازگشت به دارایی و فرزندانش را ندارد؟» گروهی نزد وی آمدند.
گفت:«به سوی این قومِ مدّعی خونخواهی عثمان بروید، که به خدا سوگند، خونخواه او نیستند، بلکه دنیا را مَضمَضه کرده و شیفته آن گشته‏اند و فهمیده‏اند که اگر به حق، گردن نهند، میان آنان و آنچه که در آن غوطه‏ورند، جدایی می‏اندازد و پیشینه‏ای هم ندارند که بدان وسیله، حقّ اطاعت و ولایت بر مردم بیابند. پس به پیروان خود نیرنگ زدند و گفتند:”امام ما به ستمْ کشته شد” تا بدین گونه، پادشاه و سلطان شوند. پس به این جا رسیدند که می‏بینید، و اگر این ادّعا نبود، دو نفر هم پیرو آنان نمی‏شدند.
بار خدایا! اگر ما را یاری دهی، دیر زمانی است که یاری می‏دهی، و اگر کار را به سود آنان کنی، پس عذابی دردناک را به خاطر آنچه با بندگانت می‏کنند، برای آنها ذخیره کن.»[۵۴۵]
ابوالهیثم مالک بن تیهان
مالک بن تَیِّهان بن مالک که به کُنیه‏اش (ابوهَیثم) مشهور است، جزو نخستین گروه انصار بود که پیش از هجرت پیامبر(صلی الله علیه وآله) در مکّه ایمان آوردند.[۵۴۶] او از پیش‏گامان شناخت حق پس از پیامبر خداست و در زمری دوازده نفری بود که در مسجد النّبی، به دفاع از امیرالمؤمنین(علیه السلام) در برابر دگرگونی مسیر خلافت، فریاد اعتراض برآوردند.
پس از به خلافت رسیدن ابوبکر، ابوالهیثم مالک بن تیهان یکی از دوازده نفری بود که به او اعتراض کردند. درآن روز او پس از ذوالشهادتین برخاست و گفت:« ای ابوبکر به خاطر داری که وقتی در غدیرخم پیغمبر دست علی بن‌ابی‌طالب را گرفت وگفت: “مَن کُنتُ مَولاهُ فَهَذا عَلیٌ مَولاهُ”. مردم دودسته شدند، دسته ای گفتند: رسول‌خدا با این کارش می‌خواهد علی را به عنوان جانشین خود معرفی کند، ودسته ای گفتند: می خواهد مقام والای علی را بالاببرد، وبه دنبال آن برای روشن شدن موضوع کسی را نزد پیغمبر فرستادند وآن حضرت فرمود:«پس از من علی رهبر شما است، گذشته از من، او خیرخواه ترین شما است.»[۵۴۷]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در اوج تنهایی و در تنگنای سستی همراهانش، آنگاه که درآخرین خطبۀ خود با سوز و گداز، یاران استوار گامِ از دست رفته‏اش را یاد کرده است، از مالک بن تَیّهان نیز نام برده و بر نبودش تأسف خورده است. چنانکه فرمودند:
«کجایند برادران من که بر راه صحیح رفتند و با حق گذشتند؟ کجاست عمّار؟ و کجاست ابن تیّهان؟ و کجاست ذو الشهادتین؟ و کجایند برادران همانند ایشان که پیمان مرگ بستند و سرهایشان را برای فاجران فرستادند؟»[۵۴۸]
عمروبن حَمِق خزاعی
عمروبن حمِق از کسانی است که بعداز پیغمبر(صلی الله علیه وآله) به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) پیوست و حق الهی آن حضرت را در امر خلافت پاس داشت وغاصبان حق او را به رسمیت نشناخت. به دلیل اعتقاد راسخ عمروبن حمق به حقانیت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) ودشمنی او با عثمان بود که بعداز واقعۀ صلح معاویه وامام حسن(علیه‌السلام) سخت تحت تعقیب قرار گرفت. عمروبن حمق درکوفه از سران شیعیان بود وبا حجربن عدی در مبارزه با مغیره بن شعبه وزیاد بن ابیه ـ والیان معاویه درکوفه ـ همکاری صمیمانه داشت.[۵۴۹] او در نبردهای امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) سختکوش و استوار، شرکت کرد.[۵۵۰]

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.