پژوهش دانشگاهی – شاخصه‌های یاران مطلوب امیرمؤمنان علی درکلام حضرت باتأکید بر نهج‌البلاغه۹۲- قسمت ۲۴

عمرو بن حَمِق ، دربارۀ بیان علّت بیعت وحمایت از حضرت، به ایشان عرض کرد: «سوگند به خدا، ای امیر مؤمنان! این که به تو پاسخ مثبت دادم و با تو بیعت کردم، نه به خاطر خویشی بین من و تو بود، و نه به امید مالی که به من بدهی، و نه به خاطر قدرتی که موجب بلند آوازگی من شود؛ بلکه تو را به خاطر پنج ویژگی دوست دارم:تو پسر عموی پیامبر خدایی؛ و نخستین مؤمن به اویی؛ و شوهر بانوی زنان امّت، فاطمه، دختر محمد(صلی الله علیه وآله) هستی؛ و پدر نسلی هستی که در بین ما از پیامبر خدا به جا مانده است؛ و در بین مهاجران، پُرسهم‏ترینِ آنان در جهادی.
اگر من به جا به جایی کوه‏های استوار و کشیدن آب دریاهای پُر آب، مجبور شوم تا روزی بر من فرارسد که در کاری به دوستداران تو کمک کنم و دشمنان تو را سست کنم، خواهی دید که در آن روز، هر آنچه از حقّ تو بر گردنم است، ادا خواهم کرد».
امیر مؤمنان علی(‏علیه السلام) فرمود:«پروردگارا! دلش را به تقوا نورانی کن و به راه راست، هدایتش فرما. ای کاش در سپاه من، صد نفر چون تو بود!».[۵۵۱]
مقداد بن اَسوَد کِنْدی
مقداد بن اَسوَد کِنْدی از یاران بزرگوار وشجاع پیامبراکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) که پس از پیامبر خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) ،حقّ ولایت امیرمؤمنان علی(‏علیه‌السلام) را پاس داشت و مخالفت خود را با تغییر نادرست جریان رهبری امّت پس از پیامبر خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) در مسجد نبوی آشکارا بیان کرد. مقداد با خلافت عثمان، مخالفت کرد و با سخنرانی شکوهمندی در مسجد مدینه، این مخالفت را اعلام داشت.[۵۵۲]
وقتی با عثمان بیعت شد، مقداد بن اَسوَد به عبد الرحمان بن عَوف (که یکی از اعضای شورای شش نفره بود) می‏گوید:«ای عبد الرحمان! به خدا سوگند، ندیدم که با اهل بیت پیامبری پس از او چنین کنند که با این خاندان کردند.»
عبد الرحمان گفت:«ای مقداد! چه ارتباطی با تو دارند؟»
گفت:«به خدا سوگند، من آنها را به خاطر محبّتم به پیامبر خدا(ص)، دوست دارم و به خدا سوگند، چنان بغض و اندوه، مرا فرا می‏گیرد که کوچک‏ترین گشایشی نمی‏یابم، از آن رو که قریش، خود را به سبب وابستگی به شرافت آنها، از سایر مردم، برتر دید و با این حال، همگی بر بیرون کشیدن قدرت پیامبر خدا از دست اینان، اتّفاق کردند.»
عبد الرحمان گفت:«وای بر تو! به خدا سوگند، همه توانم را برای شما به کار بردم.»[۵۵۳]
مقداد به او گفت:«به خدا سوگند، مردی را وا نهادی که از زمرۀ فرمان‏دهندگان به حق و عاملان به آن بودند. بدان که به خدا سوگند، اگر من یاورانی علیه قریش داشتم، همچون روز بدر و اُحد با آنان می‏جنگیدم.»[۵۵۴]

۳٫۷٫۲٫ عدم معرفت یاران به حق در نگاه تاریخ

برخی از افرادی که سابقه‌ای در عبادت و زهد ودینداری ظاهری داشتند و مردم، همواره آن‌ها را از جملۀ دینداران و مسلمانان به‌حساب می‌آوردند، در مواقعی که آزمون بزرگی برای معرفت و حق‌شناسی افراد برپا می‌شد، به شدّت دچار ضعف شده و باطن خود را آشکار می‌نمودند. نمونه‌ای از این دسته افراد را می‌توان با بیان بخشی از تاریخ زندگی آنان معرّفی نمود تا هشداری برای دینداران باشد.
رَبیع بن خُثَیم ثَوْری
رَبیع بن خُثَیم ثَوْری، که به زهد، مشهور بود.[۵۵۵] به هنگام تصمیم امیرمؤمنان(علیه‌السلام) برای رفتن به صِفّین، با گروهی از قاریان به محضر امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) آمد و گفت:«در جنگ با معاویه تردید دارم و تو و مسلمانان، از جنگ با مشرکان، بی‌نیاز نیستی. پس ما را به یکی از این مرزها بگمار تا در آن جا بجنگیم.»
امیرالمؤمنین(علیه السلام) هم او را به فرماندهی گروهی از قاریان گماشت و آنها را به اطراف قزوین و ری، گسیل داشت.[۵۵۶]
او با همه ادّعای تقدّس و زهد و دنیاگریزی، حق را نشناخت و در هنگامه اوجگیری فتنه، تردید کرد و سرِ خویش گرفت و از امیرالمؤمنین(علیه السلام) – که محور حق بود – جدا شد. گو این‌که برخی از رجالیان او را ستوده‏اند،[۵۵۷] امّا همین تخلّف، آن هم با این تعبیر، در ناستودگی او کافی است.
شَبَث بن رِبْعی تمیمی
شَبَث بن رِبْعی تمیمی ، از چهره‏های مُتَلوّن و مرموز تاریخ اسلام است. او در جریان شورش بر عثمان، نقش داشت. و به هنگام خلافت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در میان یاران ایشان قرار گرفت و در جنگ صِفّین، از فرماندهان لشکر حضرت امیر(علیه السلام) بود و به نمایندگی از سوی او با معاویه گفتگو کرد ؛ امّا پس از جریان حَکمیّت، به خوارج پیوست و فرمانده نظامی آنها گردید و پس از مدّتی از خوارج جدا شد و دوباره به امام (علیه السلام) پیوست.[۵۵۸]
او پس از مرگ معاویه، همراه مردم کوفه به امام حسین (علیه السلام) نامه نوشت و ایشان را به کوفه دعوت کرد. سپس به ابن زیاد پیوست و مردم را از همکاری با مسلم بن عقیل، بازداشت و از کسانی بود که با مسلم جنگید.[۵۵۹]
او در جریان شهادت امام حسین (علیه السلام)، یکی از فرماندهان نظامی لشکر یزید بود و پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) به شکرانه این عمل، مسجد خود در کوفه را تجدید بنا کرد. او همراه با مُصعَب، در قیام علیه مختار، شرکت جست.[۵۶۰] این همه تغییر موضع بین حق وباطل، نشان‌دهندۀ عدم معرفت او به حق وپیروی ازآن است.

۳٫۸٫ شناخت کیفیت رابطه با دنیا

دنیا وکیفیت رابطۀ باآن، ازجملۀ مسائلی است که درکلام امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) ـ به‌ویژه در نهج‌البلاغه ـ بسیار به آن پرداخته‌ شده است. آنچه به نوعی تعیین‌کنندۀ سعادت ویا شقاوت اخروی انسان است، نوع رابطۀ او با دنیاست. دنیاخواهان ودنیاطلبان، همواره دین وانسانیّت خود را فدای دستیابی به منافع دنیوی نموده وخود را از سعادت اخروی ونیز کمال انسانی محروم ساخته‌اند.
امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، یاران خود را از افتادن در دام دنیای مذموم، به‌شدّت برحذر می‌دارند وآنها را به زهدی آگاهانه توصیه می‌فرمایند. داشتن نگاه صحیح نسبت به دنیا و چگونگی بهره‌مندی از نعمت‌های آن، درکنار اصل حفظ دین وتلاش برای آخرت، انسان را از افتادن در دامهای هلاک‌کننده حفظ می‌کند.
کلمه «دنیا» مؤنث «أدنی» و صفت تفصیلی است، به معنای نزدیک‌تر[۵۶۱] که در اثر کاربرد و استعمال زیاد، غالباً موصوف آن حذف می‌شود. این کلمه اگرچه امروزه به معنای اسم هم به کار می‌رود اما در آیات[۵۶۲] و روایات، معنای وصفی آن لحاظ شده است. برخی واژه «دنیا» را از «دنائت» به معنای پستی و حقارت دانسته‌اند.[۵۶۳]
از دیدگاه امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام)، اختلاف بارز عالم دنیا وآخرت، محدودیّت عمر دنیا و جاودانگی آخرت است.[۵۶۴] عمر انسان دراین جهان، سرآمدی دارد که دیر یا زود فرامی‌رسد. عالم آخرت ازنظر بقا ودوام، برتری زیادی بر دنیا دارد واین مطلبی است که درآیات متعدّدی باتعبیر”أبقی” بودن آخرت[۵۶۵] و “قلیل” بودن دنیا[۵۶۶] مورد تأکید قرار گرفته است.
امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) دنیا را با آثار و صفاتی معرفی می‌کند که گاه جنبۀ منفی دارند؛ مانند:
ـ دنیا انسان را مغرور می‌کند؛[۵۶۷] به او ضرر می‌رساند؛[۵۶۸] مار سمّی لطیف و نرم؛[۵۶۹]  آب شور دریا که نوشنده را نه تنها سیراب، بلکه تشنه‌تر می‌کند؛[۵۷۰]  سایۀ زودگذر؛[۵۷۱]  مهمانی که شبی را در جایی می‌گذراند و صبح کوچ می‌کند؛[۵۷۲] خوابی که شخص خوابیده می‌بیند.[۵۷۳] در شهوت‌ها و خواهش‌های نفسانی پوشیده شده است. با زینت غرور خود را می‌آراید. بسیار فریبنده و زیان رساننده است دگرگون شونده و ناپایدار است  فناپذیر و مرگبار است. کشنده‌ای تبه‌کار است[۵۷۴]
گاهی هم در کلمات ایشان دنیا جنبۀ مثبت دارد؛ مانند:
تذکردهندگی دنیا؛ صداقت‌نمایی دنیا؛ پنددهندگی دنیا؛ محل عبادت دوستان خدا؛ محل نزول وحی الهی. جای داد و ستد دوستان خداست که رحمت خدا را به دست می‌آورند و بهشت سودشان می‌شود.[۵۷۵]
در آغاز، ممکن است چنین تصور شود که امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) انسان را به ترک دنیا ، انتظار مرگ، گوشه‌نشینی و رخوت و سستی دعوت می‌کند، میل و رغبت به زندگی را در انسان خاموش می‌کند و او را به صورت شخصیتی سست عنصر تبدیل می‌کند؛ اما حقیقت امر این است که زهد دنیوی، که مورد سفارش آن حضرت است، به معنای دست برداشتن از کار و کوشش و کناره‌گیری و عزلت‌پیشگی نیست. رفتار اجتماعی آن حضرت بهترین سند این مدّعاست.
امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، دنیا را مقدمۀ آخرت وسرمایه‌ای برای کسانی می‌دانند که از آن توشه‌ای برای آن جهان بر‌دارند.[۵۷۶] زندگی دنیا، مقدّمۀ آخرت و وسیله‌ای برای کسب سعادت ابدی است؛ وزندگی آخرت، زندگی نهایی واصیل می‌باشد وهرچند زندگی دنیا ونعمت‌ها مادّی ومعنوی آن، مطلوب انسان است ولی ازآنجا که همۀ آنها ابزار آزمایش ووسیلۀ تکامل حقیقی وبه‌دست‌آوردن سعادت ابدی است، اصالتی نخواهد داشت وارزش واقعی آنها وابسته به توشه‌ای است که شخص برای زندگی ابدی‌اش برمی‌دارد:
«هان دنیا خانه‏ای است که از گزند آن ایمنی نیست، مگر- هم- در آن خانه.- کاری کنند که توشه آخرت است- نه به کار دنیا پردازند- چه آن مایه حسرت است- . مردم به دنیا مبتلایند، و به بوته آزمایش در آیند. پس آنچه برای دنیا گرفته‏اند، حساب آن بکشند، و از آنان بستانند، و آنچه برای جز دنیا به دست آورده‏اند، بدان رسند و در نعمت آن بمانند. دنیا در دیده صاحب خردان، چون سایه پس از زوال است، که گسترده ناشده در هم رود، و افزون نشده کاهش یابد.»[۵۷۷]
امور معنوی مانند تقوا، زهد، عبادت، خوف و خشیت الهی، زاد و توشۀ آخرت هستند و به آن توشه گفته می‌شود زیرا همانند توشۀ دنیوی در جای خود، صاحب و همراهش را نگهداری می‌کند: یکی از عذاب گرسنگی محسوس و دیگری در سفر اخروی از عذاب گرسنگی معقول.[۵۷۸]
اگر کسی زندگی آخرت ومقتضیات سعادت درآن را فراموش کند وچشم خود را به زیبایی‌های فریبندۀ دنیا بدوزد ولذّت بردن ازآن را هدف نهایی خود قرار دهد، ارزش واقعی دنیا را نشناخته و وسیله را به‌جای هدف گرفته است واین مسئله، نتیجه‌ای جز سرگرمی به ظواهر دنیا وفریب‌خوردگی نخواهد داشت:
«دنیا را برای جز دنیا آفریده‏اند نه برای دنیا و راهگذاری است به جهان فردا»[۵۷۹]
سعادت وشقاوت اخروی، تابع رفتارهای انسان دردنیاست واینگونه نیست که برای به‌دست آوردن نعمت‌های اخروی، بتوان در همان عالم تلاش کرد. اگر کسی به وجود عالم آخرت به عنوان عالمی کاملاً مستقل، باور داشته باشد و اعمال نیک وبد خود را مؤثّر در نعمت‌ها و عذاب‌های آن نداند، سرگرم زندگی دنیا وبهره‌مندی از لذّت‌های آن خواهد شد. [۵۸۰]
زندگی دنیا برای بندگان شایستۀ خدا که حقیقت آن‌را می‌شناسند وبه عنوان وسیله به آن می‌نگرند وازهرلحظۀ عمر خود، برای سعادت ابدیشان بهره می‌گیرند، نه تنها زیان و نکوهشی ندارد بلکه دارای ارزش فوق‌العاده‌ای می‌باشد. زیرا آنها بین رنج دنیا و عذاب آخرت، سعادت اخروی را انتخاب نموده‌اند. چنانکه حضرت امیر(علیه‌السلام) دربارۀ خود، می‌فرمایند:
«و رنج این جهان را بر کیفر آن جهان بگزیدم.»[۵۸۱]
دنیا چیزی نیست جز همین کرات، افلاک، درختان، آب، خاک و هوا که اینها را به عنوان آیات و نشانه‌های خدا می‌دانیم، و خود این طبیعت یکی از راه‌های خدایابی و خداشناسی محسوب می‌شود و مظهر اسماء و صفات الهی است و نباید بد و ناپسند باشد. دنیا به عنوان یک امر عینی و خارجی، نمی‌تواند متعلّق مذمّت یا ستایش قرار گیرد، بلکه وقتی پای اختیار و انتخاب ما به میان می‌آید، می‌تواند صورت ارزشی و یا ضدارزشی به خود بگیرد.[۵۸۲] پس در واقع انتخاب ماست که متّصف به خوبی و بدی می‌شود و مجازاً به دنیا نسبت داده می‌شود. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در برخورد با کسی که دنیا را نکوهش می‌کرد، فرمودند:
« سخن به راست بگویم، دنیا تو را فریفته نساخته، که تو خود فریفتۀ دنیایی و بدان پرداخته. آنچه را مایه عبرت است برایت آشکار داشت، و میان تو و دیگری فرقی نگذاشت. او با دردها که به جسم تو می‏گمارد، و با کاهشی که در نیرویت پدید می‏آرد، راستگوتر از آن است که با تو دروغ گوید و وفادارتر از آنکه با تو راه خیانت پوید، و بسا نصیحتگویی از سوی دنیا که وی را متهّم داشتی و راستگویی که گفته او را دروغ پنداشتی. اگر در پی شناخت او باشی در خانه‏های ویران، و سرزمینهای خالی از مردمان، اندرزهایی چنان نیکو فرایاد تو آرد، و نمونه‏هایی برای گرفتن پند پیش چشمت دارد، که او را همانند دوستی یابی مهربان، و از بدبختی و تباهی‏ات نگران، و دنیا خانه‏ای است خوب برای کسی که آن را چون خانه نپذیرد، و محلی است نیکو برای آن که آن را وطن خویش نگیرد، و همانا فردا خوشبختان دنیا آنانند که امروز از آن گریزانند..»[۵۸۳]
ازنگاه حضرت امیر(علیه‌السلام) دنیا می‌تواند دو نقش مثبت و منفی، سازندگی و تخریب داشته باشد، هم می‌تواند مایۀ تربیت و سازندگی باشد و هم می‌تواند مایۀ نابینایی و گمراهی شود. اگر انسان با چشم بصیرت به دنیا نگاه کند به او درس و پند می‌دهد، و وسیلۀ نجات و صعود در کمالات روحی و معنوی می‌گردد. و نیز دنیا می‌تواند انسان را کور کند و بر روی چشم حقیقت‌بین او پرده افکند و وسیله هلاکت و نابودی‌اش گردد:

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.