تحقیق – شاخصه‌های یاران مطلوب امیرمؤمنان علی درکلام حضرت باتأکید بر نهج‌البلاغه۹۲- قسمت ۷

بلای بنی امیّه، هرچند پیدایش وبروزش، ناشی از بی‌بصیرتی مردم بود و درواقع یک بلای عمومی به‌شمار می‌رفت، امّا از نگاه دیگر، یک بلای خصوصی بود وبه مردم پرهیزگار وبابصیرت وآگاه، اختصاص داشت؛ یعنی کسانی که فتنه بودن بنی‌امیّه را تشخیص دهند، ازناحیۀ وجدان خود وبنی امیّه، گرفتار بلا می شوند، بدین معنا که منکرات را مشاهده می‌کنند وچون قدرت بررفع آنها ندارند، دچار اندوه فراوان وممتد می گردند.
علّت گرفتار شدن در بلای بنی‌امیّه این است که، شخص پرهیزگاری که می داند آنها پیشوایان گمراهی وضلالت‌اند، ازآنها فاصله می گیرد ودر کارهای باطل آنها دخالت نکرده، با بصیرت وآگاهی، خطر آنها رادرک می‌کند. بنی‌امیّه، چنین اشخاصی را راحت نمی گذارند. امّا کسانی که نمی‌دانند رفتار بنی امیّه، فتنه وبرخلاف اسلام است، درکوری جهل و بی‌بصیرتی گرفتارندو مطیع دعوت های باطلشان بوده، خطری برای آنها ندارند وبروفق اوامر ودستورآنها عمل می کنند. بدیهی است که چنین افرادی، ازبلای خاص بنی امیّه، سالم ودرامان می باشند. هرچند بروز ووجود این شجرۀخبیثه، بلای عام است.
درواقع، افراد آگاه وبابصیرت، بادرک شرایط واوضاع جامعه شان، همواره خطر ونگرانی ای برای دولت ها ورژیم های فاسد هستند وبه دلیل مخالفت‌ها وعدم همراهی شان، موردآزار این دولت ها قرار می گیرند. کسی‌که نسبت به مرتکب شدن منکر توسط آنان داناست، اگرآن را انکار نکند گنهکار است.[۱۴۴]
کوفیان ، با در پیش گرفتن کجراهه، بیراهه و تندراهه، از کنار هدف یعنی حق، گذشته و به باطل افتاده بودند. کسی که خواستار رسیدن به حق است، باید با دقت نشانه‏گیری کند، برنامه‏ریزی داشته باشد، جهت‏گیری سنجیده‏ای در پیش گیرد، بی‏راهنما به راه نیفتد، به رهنمودهای رهنما گوش فرا دهد، و وقتی آگاه شد، دقیقاً برابر با برنامه و نقشه حرکت کند تا به مقصد و هدف برسد و از آن تجاوز نکند.
چند خصلت مردم کوفه درآن دوران، حضرت امیر(علیه‌السلام) را رنج می داد که همۀ آنها، ازعلامات دوری آنها ازاعتدال وآگاهی وبینش است. آنها درعین شنوایی،کر ودرعین چشم داشتن، کور بودند. مقصود این است که درمصالح دین ونظام امور دولتشان، برگویایی وبینایی وشنوایی آنها، نفعی وجود ندارد. کسی که ازاین حواس خود، سودی نبرد وعبرت نگیرد، مانند کسی است که این احساسات رانداشته باشد[۱۴۵]. امیرمؤمنان(علیه‌السلام) دراعتراض به آنها می فرمایند:
«مردم کوفه، گرفتار شما شده ام که سه چیز دارید و دو چیز ندارید: کرانید با گوشهای شنوا، گنگانید با زبانهای گویا، کورانید با چشمهای بینا، نه آزادگانید در روز جنگ و نه به هنگام بلا برادران یکرنگ.»[۱۴۶]
مهمترین فایدۀ زبان، گفتن حق ومهمترین فایدۀ چشم، دیدن نشانه های حقیقت، ومهمترین فایدۀ گوش، شنیدن سخن حق است. اگر زبان وچشم وگوش، راهی برای درک حقیقت وکسب بینش وبصیرت نداشته باشند، مانند این است که اصلاً وجود ندارند.[۱۴۷]
درکلام امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام)، بصیرت دارای موانعی است[۱۴۸] که می توان مهمترین آنها را به این شرح برشمرد:
۱ـ وابستگی‌ها وسمت‌گیری‌های عاطفی؛[۱۴۹]
هرکسی که دلباختۀ چیزی شود، این دلباختگی دیده اش را کور ودلش را بیمار می‌کند. اگر انسان، عقل رادرراه آنچه سزاوار نیست به کار ببرد وکوشش خود را برای گردآوری آنچه میان مردم پراکنده است، مصروف دارد ودرراه امور بی ارزش وحفظ آنچه ازدنیا دارد، صرف کند، خرد او مانند جامه پاره‌ای است که نمی توان ازآن سود برد.[۱۵۰]
کار این شخص به آن جا می‌رسد که همواره درغم واندوه چیزهایی است که ازدست داده، و از نابودی آنچه دارد، درنگرانی وهراس است وهمّت وتلاش او درراه گردآوری آنچه تاکنون به دست نیاورده است، صرف می‌شود.
عقل ودل انسان درچنین شرایطی، محدود و معطوف به اموری است که او را از رسیدن به حقایق ودرک واقعیّات، محروم می سازد ودر نتیجه امکان روشنی دیدۀ دل را ازدست می دهد و این مسئله، مانعی بزرگ برسر راه بصیرت او خواهد شد.
۲ـ حجاب های مادّی ؛[۱۵۱]
تازمانی که انسان، درقفس بدن، پوشیده باشد، درحجابی ازتاریکی جسمانیت وکشمکشهای وهم وخیال قرار گرفته وازمشاهدۀ روشنی‌های عالم غیب وملکوت محروم است.این حجاب، قابل افزایش وکاهش وقوّت وضعف است ومردم نسبت به آن دارای مراتبی هستند.
درواقع امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به همۀ مردم هشدار می دهند که ازخواب غفلت بیدار شوند وکوتاهی های خود را درمسیر عبادت وبندگی، جبران کنند وازآیندۀ وحشتناکی که درپیش است برحذر باشند، وازتاریخ گذشته عبرت گرفته وبرای ساختن آینده ازآن یاری بگیرند[۱۵۲].
۳ـ فتنه های اجتماعی؛[۱۵۳]
فتنه، جریانی است که درآغاز شناخته نمی شود ودرظاهر شبیه حق است، ودعوت کنندگان آن، شبیه دعوت‌کنندگان به هدایت وارشاد می باشند. وپس از آنکه فتنه از میان برود، مردم خواهند دانست که با حق، هیچ رابطه ای نداشته ودعوت کنندگان به فتنه، دعوت کنندگان به ضلالت و گمراهی بوده اند. [۱۵۴]
اینگونه نیست که وقتی فتنه ای در جامعه ای سر برمی آورد، به قدری علامتها ومختصاتِ فتنه بودن آن واضح وروشن باشد که همگان بتوانند آنرا بفهمند، زیرا بوجود آورندگان فتنه ها، آگاه تر و ماهرتر ازآنند که کاری انجام بدهند که مردم جامعه از نخستین بروزهای آن، حالت مقاومت ازخود نشان دهند.
فتنه گران، جوّ جامعه را می شناسند وافرادی، مطّلع وژرف نگر هستند وتاآنجا که بتوانند، دم از اصول عالیۀ انسانی وارزشهای او می زنند. آنها موقعیّت گذشتۀ جامعه واصول سیاسی واجتماعی و جهان بینی حاکم درآن را چنان بی‌امان می‌کوبند که ساده لوحان را وادار می‌کنند حتی دربارۀ بدیهی ترین اصول هم به تردید بیفتند.
فتنه، به گونه‌ای درجامعه، رسوب می کند وعناصر واصول خود را به عنوان مکتب وعقیده، برجامعه تحمیل می کند که تدریجاً همۀ فرهنگ جامعه را فرا می گیرد ودراین شرایط، تنها راه نجات ازآسیب‌های فتنه و فتنه‌گران، بصیرت وهوشیاری وآگاهی است. حق، مرزی است که اگرکسی ازآن تجاوز نماید، به یکی از دوسوی افراط وتفریط می افتدو جزگمراهی وهلاکت، ثمره ای ندارد. شبهه وفتنه درجامعه، چشم اشتباهکاران را نابینا می سازد وآنها راگرفتار باطل می نماید. حضرت امیر (علیه‌السلام) براین اساس سفارش می کنندکه:
«از شبهت بپرهیز و از آمیختگی آن به حق و باطل نیز، که روزگارانی است فتنه پرده بر خود افکنده و تیرگیهای آن دیده ها را پوشانده. »[۱۵۵]
دوران حکومت آن حضرت دوران ظهور انواع گروههای‏ سیاسی و جریانهای پیچیده و فتنه‏ها و دسیسه‏هاست و در قلمرو وسیع حکومت آن حضرت کمتر روزی بوده است که در آن، فتنه‏ای و شبهه‏ای و معضلی و مسألۀ چالش‏برانگیزی پیش نیامده‏ باشد.
شرایطی که پس از رحلت پیامبر اسلام(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) درجامعۀ اسلامی شکل گرفت، شرایط فتنه بود. مسلمانان، گرفتارِ فتنه های آشکار ونهان فراوانی شده بودند وبسیاری از آنان نتوانستند به درستی درفضای غبارآلود، وظیفۀ خود را بشناسند ورفتاری شایسته از خود بروز دهند وهمین هم علّت العلل تنش های اجتماعی ودرگیری های خونین میان مسلمانان بود.[۱۵۶]
بصیرت درفرهنگ علوی دارای آثار ونتایجی می باشد.[۱۵۷] که مهمترین این آثارعبارتنداز:
۱ـ داشتن حرکت سنجیده؛[۱۵۸]
انسان راه سعادت خود را باچشم دل می بیند، وهدف ومقصدی را که دراین راه تعقیب می‌کند، با دیدۀ بصیرت می نگرد ودراین مسیر نیازمند بهره گیری ازراهنماییهای هادیان الهی است. بینایی چشم دل، سبب راهیابی ورسیدن انسان به هدف عالی خود است[۱۵۹].انسان بصیر، درطی مسیر کمالی خود هرگز دچار رفتارهای جاهلانه و نسنجیده نخواهد شد.
۲ـ گرایش سالم ؛[۱۶۰]
بیناترین چشمها، چشمی است که نگاهش درخیر نفوذ کند. آن چشمی که همواره دنبال دیدن هواهای نفسانی وعمل مطابق آنها می گردد وآن اندیشه واحساس درونی که فقط درجستجوی لذائذ زودگذر مادّی است، چنین چشم واندیشه واحساسی درحقیقت کور است وازاین دنیا وزندگانی، چیزی برای دیدن، سراغ ندارد.
۳ـ شهامت وخطرپذیری؛[۱۶۱]
امیر مؤمنان علی (علیه‌السلام)، دربیانی زیبا، شهامت و خطرپذیری و شجاعت خود دربرابر دشمن انبوه دشمنان را ناشی از بصیرت وآگاهی وبینش خود می دانند؛ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) سوگند یاد می کند که اگر او به تنهایی با سپاه معاویه ، درحالی که آنها تمام زمین را پر کرده باشند، روبرو شود، ازآن باکی نداشته ونمی ترسد، واین نترسیدنش به خاطر دو چیز است، اوّل:آگاهی ویقین براینکه آنان برگمراهی اند واو برهدایت. و دوّم: علاقه ودلبستگی اش به دیدار پروردگار وانتظار وامیدواری‌اش به اجر وثواب او واین، همان حقیقت ونهایت بصیرت دروجود یک انسان است.[۱۶۲]
۴ـ زهد؛[۱۶۳]
علم حقیقی و حکمت نورانی که روشنگر وهدایتگر انسان است، در دلی که زهد یافته است می‌تابد. در حقیقت با پشت کردن به دنیا بصیرت و علم و حکمت در دل، جلوه می کند. دنیا حجاب حق است و وقتی این حجاب کنار زده شود، حقیقت آشکار می‌شود. دنیای مذموم، مانع شکوفاشدن عقل ودرک وبینش است. در حقیقت به سبب زهد، پرده‏ها کنار می‏رود و علم به معارف الهیه و حقایق هستی آشکار می‌شود.
انسانی که دارای استعداد رسیدن به کمال حقیقی والهی است، به واسطه دنیا، از حکمت و حقیقت محروم می‏شود، و چون این ناخالصی از او جدا شود، بصیرت و علم نورانی و حکمت الهی و هدایت در او جاری خواهد شد. علم حقیقی و هدایت و بصیرت نور است،که نتیجه خروج انسان از ظلمات خود و دنیاست؛ یعنی ثمره پشت کردن به بندگی غیر خداست،[۱۶۴] همانگونه که حضرت امیر(علیه‌السلام)، بصیرت را ثمرۀ زهد زاهدان می‌دانند.
۵ـ استقبال از مشکلات مبارزه ؛[۱۶۵]
کسانی که صاحب بصیرت وبینش هستند، با روح ایمان و یقین، عقل و اندیشۀ خود را به کار می بندند و سختی را برای خود آسان می دانند. آنچه باعث ترس و مشقّت برای نادانان است، برای اهل بصیرت، مایۀ انس والفت است. صاحبان بصیرت، دردنیا با بدنهایشان زندگی می کنند، امّا روحشان درجایگاه والایی قرار دارد و شیفتۀ مشاهدات خود ازجمال حضرت حق وهمراهی با ساکنان عالم بالا وفرشتگان می باشند.
انسان بصیر، دارای قاطعیت وجسارت انقلابی است واین ثمره ای مهم برای بصیرت می باشد.مردم ساده لوح وسطحی نگر، وکسانی که دارای شخصیت ضعیف می باشند و بصیرت وبینشی نسبت به مسائل اجتماع خود ندارند(که متأسفانه اکثریت قریب به اتّفاق هرجامعه را درهمۀ دوران‌ها تشکیل می دهند)؛ آنها درفتنه ها، همانند انسانهایی می باشند که سگِ‌هار آنها را گزیده و بیماری جنون درآنها بوجود آورده باشد.[۱۶۶] امیرمؤمنان‌(علیه‌السلام) در معرفی خود، به عنوان کسی که با قاطعیت وجسارت مثال زدنی، با بزرگترین فتنه ها مقابله کرده است، بصیرت را دلیل این قاطعیت می دانند.[۱۶۷]

۳٫۱٫۱٫ بصیرت یاران، زیر ذره‌بین تاریخ

تاریخ گواهی می‌دهد که در دوران حکومت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، انسان‌هایی بابصیرت و ژرف‌نگر در کنار حضرت حضور داشتند که در مواقع وشرایط مختلف، رفتارهایی برآمده از بصیرت ودانایی، ازخود بروز داده‌اند که مطلوبیت حداکثری را درمیان یاران حضرت امیر(علیه‌السلام) برای خود رقم زده‌اند. آنچه در ذیل نام هریک از یاران مطلوب حضرت ذکر می‌شود، بخش کوتاهی از زندگی ایشان است که بیانگر بصیرت والای آنان نسبت به شرایط دوران حکومت حضرت امیر(علیه‌السلام) ورفتار مبتنی بر بصیرت وآگاهی است. نمونه‌ای از بصیرت آنان، به‌ترتیب مقام والایشان به شرح زیر می‌باشد.

عمّار یاسر مَذحِجی
ابو یَقظان، عمّار بن یاسر بن عامر مَذحِجی، از پاک سرشتانی است که پیامبر خدا(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) به حق مداری، پاک طینتی و آکندگی جانش از ایمان، گواهی داد و تأکید کرد که آتش دوزخ، هرگز به این جان منوّر، نزدیک نخواهد شد.[۱۶۸]
او در زمان خلافت عثمان، در صف مخالفان جدّی او قرار گرفت و بارها از رفتار او انتقاد کرد تا آن‏جا که خلیفه، قصد تبعید او (به رَبَذه) را داشت ؛ امّا مخالفت علی (علیه السلام) او را از دست یافتن به این هدف، باز داشت. او را به خاطر صراحتش در گفتارها، به دستور عثمان، کتک زدند. عثمان، خود نیز او را مضروب ساخت و آن بزرگوار تا آخر عمر از آثار آن ضربه‏ها رنج می‏برد.[۱۶۹]

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.