عملکرد مالی بانک ها//پایان نامه ارزیابی عملکرد مالی بانک

ارزیابی عملکرد مالی بانک ها

به موازات ورود بانک‌های خصوصی به بازارهای مالی، تقاضا برای انواع خدمات بانکی نیز افزایش چشمگیر

یافته است. بانک‌ها برای ربودن گوی سبقت از یکدیگر در جهت افزایش سهم بازار و سودآوری به دنبال استفاده از انواع روش‌های بهبود عملکرد در جذب مشتریان هستند، در این میان ارزیابی عملکرد مالی بانک ها از اهمیت خاصی برخوردار است و به یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های مدیران بانک‌ها تبدیل شده است. تاکنون رو‌ش‌های زیادی برای ارزیابی عملکرد مالی بانک‌ها ارائه شده است. یکی از این روش‌ها، روش تحلیل پوششی داده‌هاست. فزلان صوفیان [1]برای اولین بار کارایی بخش بانکداری مالزی را در بحران مالی آسیا در سال 1997 با استفاده از تحلیل پوششی داده‌ها مورد بررسی قرار داد. وی در تحلیل خود از متغیرهایی مانند اندازه بانک، سودآوری و مالکیت استفاده کرده است. یافته ها به وضوح نشان از درجه بالای ناکارایی بخش بانکداری مالزی به‌ویژه یک سال بعد از بحران آسیای شرقی حکایت داشت. روش دیگری که برای ارزیابی عملکرد مالی بانک مورد استفاده قرار گرفته است، فرایند تحلیل سلسله مراتبی است. با استفاده از این روش مطالعات زیادی برای ارزیابی عملکرد مالی بانک ها صورت گرفته است. برخی از این مطالعات روی تعیین عوامل موثر بر میزان عملکرد مالی ، ارزیابی عملکرد مالی، تحلیل ارزیابی اعتبار و تعیین عملکرد مالی واحدهای مختلف، انجام گرفته است2004)   (Wang et al.,. فری و هارکر[2] از تحلیل سلسله مراتبی به عنوان یک شاخص برای تحلیل پوششی داده‌ها واندازه‌گیری عملکرد مالی بانک استفاده کرده و رابطه بین عملکردهای عملیاتی و مالی را مورد بررسی قرار داده‌اند از روش‌های دیگری که اخیرا برای ارزیابی عملکرد مالی بانک‌ها مورد استفاده قرار گرفته است روش ترکیبی FUZZY AHP  وTOPSIS است. سچمه[3] و همکارانش در سال 2009 عملکرد مالی بخش بانکداری ترکیه را با استفاده ازAHP , TOPSIS  مورد ارزیابی قرار دادند. آن‌ها در این تحقیق پنج بانک بزرگ تجاری ترکیه را براساس شاخص‌های متعدد مالی و غیرمالی مورد بررسی قرار دادند.(Secme et al., 2009)

 

2-13- ضرورت ارزیابی عملکرد مالی

وقوع انقلاب صنعتی و تداوم آن در اروپای قرن نوزدهم، ایجاد کارخانه‌های بزرگ و اجرای طرح‌های عظیمی چون احداث شبکه های سراسری راه آهن را می طلبید که به سرمایه های پولی کلانی نیاز داشت به نحوی که انجام آن از امکانات مالی یک یا چند سرمایه گذار و حتی دولت‌های آن زمان فراتر بود. از این رو، با بهره‌گیری از دو دستاورد بزرگ و مفید انقلاب صنعتی، یعنی سازماندهی و همکاری، نخستین شرکت‌های سهامی شکل گرفت که مسئولیت صاحبان سهام آنها محدود به مبلغ سرمایه گذاریشان بود. این قالب نوین، راه حل مناسبی برای تأمین سرمایه های کلان و توزیع مخاطرات تجاری بود. از آن زمان تاکنون، در بیشتر موارد، قدرت و اختیار تصمیم‌گیری در شرکت‌های سهامی، اغلب در اختیار مدیرانی است که با منافع گروه‌های برون سازمانی، به ویژه سهامداران، تضاد منافع دارند. این تضاد منافع که نتیجه تفکیک مالکیت از مدیریت است، از زمان‌های گذشته توجه بسیاری را به خود معطوف داشته است. پژوهش‌های متعددی در زمینه شناسایی مشکلات ناشی از تفکیک مالکیت از مدیریت انجام شده و پژوهشگران به ریشه یابی دلایل تضاد منافع مدیران و سهامداران پرداخته اند .(Alchian & Demsetz, 1972) در جهت تعدیل تضاد منافع، معیارهایی برای ارزیابی عملکرد  مالی مدیران و ارائه مبنایی برای تعیین میزان پرداخت‌های انگیزشی به آنها براساس نتایج این ارزیابی‌ها ابداع و مورد استفاده قرار گرفته است.(Jensen & Murphy,1989)

جستجوهای اولیه برای دستیابی به معیارهای ارزیابی عملکرد مالی منجر به استفاده از اعداد و اطلاعات حسابداری در این زمینه شده است. بسیاری از معیارهای ارزیابی عملکرد مالی، مبتنی بر مدل های حسابداری، به‌ویژه مدل سود حسابداری گزارش شده یا سود هر سهم است. با گذشت زمان، مدیران به منظور حفظ سطح پاداش و بهبود آن، به مدیریت سود از طریق تحریف اعداد حسابداری پرداختند. این موضوع باعث شده است که علیرغم آنکه برخی از شرکت‌ها دارای وضعیت مالی مطلوبی از نظر اعداد حسابداری و معیارهای ارزیابی عملکرد مالی مبتنی بر مدل‌های حسابداری بوده‌اند، با بحران‌های مالی از جمله کمبود نقدینگی مواجه شوند. بنابراین، معیارهای ارزیابی عملکرد مالی مبتنی بر مدل‌های حسابداری و طرح‌های پاداش مبتنی بر آن‌ها نتوانستند در جهت منافع سهامداران و سایر گروه های برون سازمانی حرکت کنند و موجب تعدیل تضاد منافع شوند .(Hiss & Phan, 1991) برای رفع نارسایی‌های مدل های ارزیابی عملکرد مالی که به دلیل استفاده از اطلاعات حسابداری به وجود می‌آید، پژوهشگرانی مانند سوجانن[4] و استیوارت [5]به جستجوی ارائه معیاری جدید برای ارزیابی عملکرد مالی پرداختند. با پیدایش نظریه هایی در زمینه سود اقتصادی یا سود باقیمانده، مد ل‌هایی به منظور محاسبه سود اقتصادی پیشنهاد شد .(Stewart, 1991) در این مدل ها، سود خالص عملیاتی پس از کسر مالیات و هزینه سرمایه به عنوان سود اقتصادی یا سود باقیمانده تعریف می‌شود. هدف اصلی بنگاه‌ها، حفظ و افزایش ثروت سهامداران است و ارزش آفرینی برای بنگاه‌ها تنها راه نیل به این هدف تلقی می شود. بنابراین، خلق سود و یا ارزش افزوده اقتصادی را که باعث افزایش ارزش سهام در بازار و بهبود ثروت سهامداران می شود، می‌توان عامل ارزش آفرینی بنگاه‌ها تلقی کرد .(Bacidore et al., 1997) بنابراین معیارهای ارزش افزوده اقتصادی، ارزش افزوده اقتصادی پالایش شده، ارزش افزوده بازار و سود باقیمانده اقتصادی در سیر تکاملی خود تلاش دارند ضمن توجه به پیچیدگی‌های رفتاری مدیران، به ارزیابی عملکرد مالی آن‌ها و تعدیل تضاد منافع پرداخته و اطلاعات موجود در قیمت و بازده سهام را توضیح دهند.(Bausch et al., 2003)

[1] -Fadzlan Sufian

[2] -Feri & Harker

[3] -Secme

[4] – Suojanen

[5] – Stewart