مفهوم  فرهنگ:/پایان نامه در مورد فرهنگ و تعهد سازمانی

مفهوم  فرهنگ[1]:

از لحاظ معنوی فرهنگ، واژه‌ای فارسی است که از دو جز مرکب «فر» و «هنگ» تشکیل یافته است. «فر» به معنی جلو و «هنگ» از ریشه اوستایی «تنگنا» و به معنی کشیدن و بیرون کشیدن گرفته شده است. در زبانهای انگلیسی و فرانسوی نیز معنای آن کشت و کار یا پرورش بوده است (مشبکی 1380). ولی هیچگاه در ادبیات فارسی به طور مستقیم به مفهومی که برخاسته از ریشه کلمه باشد نیامده است (جعفری، 1373). مفهوم فرهنگ بظاهر پس از 1750 و برای اولین بار در زبان آلمانی به کار رفته است (مشبکی، 1380).

فرهنگ مجموعه ای از ارزش های کلیدی است که توسط اعضای سازمان به طور گسترده پذیرفته شده است .فرهنگ در یک تعریف عبارت است از: آداب و عادات مشترک بین مردم در یک جامعه یا سازمان . به طور کلی عبارت است از آنچه همه در آن شریک هستند ( افجه ی ،1385). فرهنگ عبارت است از مجموعه‌ای از ارزشها، باورها، درک و استنباط و شیوه‌های تفکر یا اندیشیدن که اعضای سازمان در آنها وجوه مشترک دارند (دفت ،1378).

به عقیده تیلور نیز، فرهنگ مجموعه آموخته و پیچیده و نظام یافته ای از دانستنی ها، هنرها، باورها، آیین ها و آداب و رسوم، منشا خوبیها و بسیاری چیزهاست که انسان از جامعه خودش کسب کرده است( رحمانی،1376). دکتر علی شریعتی در تعریف فرهنگ چنین می نویسد:”فرهنگ شامل مجموع های از تعابیر فکری، غیر مادی، هنری، تاریخی، ادبی، مذهبی و احساسی در شکل علائم، سمبولها، سنتها، رسوم و شعار یک ملّت است که در جریان تاریخ به شکل واحدی انباشته شده است” (احمدی، ۱۳۷۰).

گی روشه جامعه شناس نامور معاصر کانادا در کتاب کنش اجتماعی، تعریف نسبتًا جامعی از فرهنگ ارائه می نماید، وی معتقد است:”فرهنگ مجموعه به هم پیوسته ای از شیو ه های تفکر، احساس و عمل است که کم و بیش مشخص است و توسط تعداد زیادی افراد فرا گرفته می شود تا این اشخاص را به جمع خاص و متمایز مبدل سازد” (Christensen,2004).

تعریف فوق در برگیرنده مفاهیم مختلفی است از جمله اینکه فرهنگ مجموعه یا سیستمی از شیوه‌های تفکر و احساس و عمل می باشد که کم و بیش مشخص بوده و یا متأثر از هنجارها و الگوهای رفتاری و ارزشها می باشد که بصورت معین و مشخص بعنوان  عناصر  فرهنگ  به  شمار    می روند و اعضای جامعه آنها را طی روند جامعه پذیری می آموزند. به طور کلی فرهنگ عبارت است از یک سیستم جامع از معانی که هزاران هزار رفتار را همراهی می کند و عمل به آن به عنوان راه مشخص زندگی شناخته می شود( افجه ی ، 1385).برای شناخت سازمان و رفتارها و عملکرد کارکنان  سازمانی نقش مهمی ایفا می کند (هدایتی،1385). شناخت فرهنگ گامی اساسی و بنیادی است. برای انجام هرگونه اقدامی در سازمان توجه به فرهنگ امری ضروری است، زیرا با اهرم فرهنگ به سادگی می توان انجام تغییرات را تسهیل کرد و جهت گیری های جدید را در سازمان پایدار نمود؛ حتی در بعضی از تعاریف برای بیان تغییرات برنامه ریزی شده به تغییر فرهنگ سازمانی نقش غیر قابل انکاری در موفقیت تغییرات ، فرهنگ اشاره شده است.

2-1-1 ویژگیهای فرهنگ:

یکی از اصلی ترین وظیفۀ مدیران، شکل دهی و هدایت ارزش های اساسی و فرهنگ سازمانی می باشد.در واقع، نقش اساسی رهبران سازمان را مدیریت ارزش ها در سازمان می دانند . حتی برخی از دانشمندان عملکرد عالی را با دستیابی و حاکم بودن ارزش ها و هدف های متعالی در سازمان می سنجند. همچنی ، بسیاری از محققان به این نتیجه رسیده اند که حتی اگر هدف سازمانی تنها سودآوری باشد، بدون توجه به ارزش های فرهنگ سازمانی نمی توان به اهداف خود دست یافت. در نتیجه، مدیران باید توجه وسرمایه گذاری لازم در مورد مدیریت فرهنگ سازمانی را داشته باشند (یمنی دوزی وسایرین،

[1] Culture