هویت غرب مرکز گرا و روابط غیر همکارانه ایران و ترکیه طی سال های 2012 2008- قسمت 5

با توجه به آنچه در فصلهای پیشین گفته شد، روابط ایران و ترکیه در زمان حضور دولت اسلامگرای حزب عدالت و توسعه با تنشها و نوسانات پر دامنهای روبرو بوده است.
روابط دو کشور طی سالهای 2008 تا 2012، دارای بیشترین نوسانات بوده، به صورتی که در سالهای 2088 الی 2010، روابط دو کشور به بالاترین سطح خود میرسد، اما طی سال‌های 2011 و 2012، همین روابط رو به تنش نهاده و به تقابل و نزاع نزدیک میشود.
حال باید پرسید:
چرا روابط ایران و ترکیه، آنهم در زمان دولت اسلامگرای حزب عدالت و توسعه، دارای چنین تنشهایی شده است؟
برای پاسخ به این سوأل و روشن شدن واقعیت تنشهای میان دو کشور، در این فصل سعی می گردد تا با استفاده از نظریه سازهانگاری[13] به ویژه رویکرد کل گرایانه ( کلان نگر) الکساندر ونت، به بررسی هویت غربگرای ترکیه، ابعاد عملکرد و تأثیرگذاری این هویت غربگرا بر سیاست خارجی ترکیه و به خصوص روابط ایران و ترکیه، پرداخته شود.
برای شروع بررسی ماهیت غربگرای ترکیه، لازم است تا ابتدا به بازخوانی نظریات سازهانگاری در روابط بینالملل بپردازیم. بنابراین در این فصل به بررسی نظریه سازه‌انگاری می پردازیم.

2-2- رابطه سیاست و هویت

سیاست و هویت[14] در رابطهای تنگاتنگ با یکدیگر قرار دارند. سیاست در ابعاد مختلف آن چه در زمینههای اقتصادی، فرهنگی، ورزشی، اجتماعی و…، چه در زمینه سیاست خارجی[15] و روابط بینالملل[16]، تاثیر گذار بر هویت و تأثیر پذیر از آن بوده است.
هویت را میتوان یک قالب یا پوشش برای یک گروه، یک کشور یا منطقه دانست که نشان دهنده مشخصات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و… آن واحد سرزمینی مشخص میباشد، این قالب با پرسش و پاسخی همراه است که پاسخ را میتوان همان هویت دانست. پرسشهایی مانند:
ما چه کسانی هستیم؟
هدف ما از همزیستی با یکدیگر چیست؟
از همه مهمتر اینکه میخواهیم چه کسانی یا جامعهای باشیم؟
پاسخ به سوألات فوقالذکر را میتوان اولین نمایههای هویت فردی و اجتماعی دانست. اینکه ما دارای هویت ایرانی – اسلامی، ترکی – اسلامی یا ترکی – اروپایی باشیم. برای دست یابی به این هویت، دست به چه اقداماتی خواهیم زد؟
اگر دولت را به عنوان نهاد حاکمیتی در نظر بگیریم که برای برآورده ساختن آرزوها و نیازهای اجتماع تحت حاکمیت آن به وجود آمده است، این نهاد حاکمیتی را بدون احتساب هویت و برساختههای ذهنی کارگزاران آن که برخاسته از واقعیتهای موجود در زندگی و ذهن آحاد آن اجتماع انسانی میباشد را نمیتوان بررسی و تحلیل نمود.
نیازها و آرزوهای یک جامعه دمکراتیک است که برای کارگزاران آن، قالب و نقش حاکمیتی تعریف میکند. این رابطه میان مردم و کارگزاران را میتوان در رابطه سیاست و هویت تعریف نمود. هر سیاستی که از سوی کارگزاران و در یک کلام دولت، اعلام و اعمال میگردد با هویت آن جامعه یا واحد سیاسی، تطابق و همخوانی دارد.
بر اساس این همخوانی و تطابق هویتی، جامعه و کارگزاران آن در یک رابطه فراملی[17] با جهان پیرامونی خود نیز در ارتباط هستند. این رابطه فراملی در تفاوت یا تطابق میان ماهیت سیاستهای داخلی و سیاستهای بینالمللی یک کشور نمود مییابند. در عصر جهانی شدن[18] و جهانی سازی، رابطه هویت و سیاست بیشتر در حوزه منطقهای و جهانی آن در کنش و کنشگری قرار گرفته است. تأثیرپذیری این دو مؤلفهی مهم (سیاست و هویت) از یکدیگر، تحت یک فرآیند مهم یعنی تعامل[19] و همکاری[20] صورت میگیرد. بر اساس همین تعاملات است که در سطح جهانی و منطقهای، هویت یک کشور یا کارگزاران آن از هویت منطقه و یا جهان مرتبط با آن تأثیر پذیر شده و قالب هویتی جهان پیرامونی خود را در سایه برخی مزیتها یا پاداشها، برای خود به عنوان یک راهبرد هویتی جدید در نظر میگیرد.
کشور و کارگزاران آن در این محیط و فضای بینالمللی است که به کسب هویتهای جدیدی دست زده و این هویت جدید و اکتسابی را ملاک و پایه سیاستهای داخلی، خارجی و بین‌المللی خود قرار داده و بر اساس همین هویت جدید و اکتسابی محیطی است که به تغییر سیاستهای خود در تعامل با همسایگان خود دست میزنند.
به صراحت میتوان گفت که سیاستها و کارکردهای کارگزاران و حاکمان یک کشور را نمیتوان خارج از هویتهای آن واحد سرزمینی مورد بررسی و توجه نظر قرار داده و بر اساس آنها به برنامهریزی و اعمال سیاست مناسب در مقابل آن کشور پرداخت.
سیاستهای اعمالی از سوی هر واحد سیاسی و نقش کارگزاران آن واحد در مانور و نمایش سیاستهای اتخاذی خود را باید در راستای منافع[21] و هویت آن کارگزاران جستجو کرد. بسیاری از کارگزاران برای کسب منافع بیشتر و حفظ موقعیت و مانور قدرت خود در سیاست بینالملل، به دریافت و عاریه گرفتن هویت واحدهای قدرتمند و تأثیرگذار اطراف خود اقدام نموده یا سعی دارند تا در قالب یک ائتلاف نظامی، اقتصادی و… به همهویتی یا اشتراک هویتی خود با قدرت های منطقهای و جهانی، اعتراف یا تظاهر نمایند!
اگر چه بسیاری از اندیشمندان علوم اجتماعی، سیاسی و…، هویت را امری ذهنی و متافیزیکی[22] میدانند، اما باید دانست که هویت به مرور زمان نشانهها و ظاهر فیزیکی خود را در عرصه اجتماع و یا در صحنه سیاست خارجی و بین‌المللی نشان داده و سیاستهای اتخاذی از سوی کارگزاران را می‌توان نماد فیزیکی همین هویتها دانست که از ذهنیت به عینیت رسیدهاند.
بروز و ظهور هر هویتی، دارای پیش زمینهها یا مؤلفههایی است، این مؤلفهها را میتوان شرایط زمانی و مکانی دانست که از خرده مسایلی مانند: تاریخ، دین و مذهب، فرهنگ، ادبیات و هنر، علم و دانش، تکنولوژی، قدرت نظامی و…، تشکیل میشوند. این مؤلفهها در ایجاد برساختههای ذهنی مانند هویت برای یک فرد یا یک جامعه، ضروری هستند.
هویت در راستای ظهور و تقویت خود، به ایجاد برخی محاسن و مزیت‌ها یا همان منافع برای فرد یا جامعه دست میزند، جامعه نیز در قبال این مزیتها یا منافع است که به تغییر، کسب یا تقویت هویت خود اقدام مینماید.
در ادبیات فارسی ایران زمین نیز اشاراتی به هویت و ذهنی بودن آن شده است. شاید بهترین و بارزترین نمونه و مثال در مورد تلاش انسان و اجتماع برای جستجو و کسب هویت را بتوان در اندیشه یا اشعار حضرت مولانا که اتفاقاً شاعر ایرانی مدفون در قونیه ترکیه میباشد، یافت. آنجا که به زیبایی میفرمایند:
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم   که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود؟   به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم
این دو بیت از اشعار زیبای مولانا به خوبی نشان میدهند که هویت، امری است که ذهن را مشغول خود ساخته و همه کنش های انسان و جامعه را در بر میگیرد. این کنشها که کارگزاران سیاسی را نیز تحت تأثیر خود دارند، بر سیاست خارجی و بینالمللی یک کشور، تأثیرگذار میباشند. اینکه یک کشور یا کارگزاران آن، از کجا و از چه طریقی به قدرت رسیدهاند و منافع آنان در آینده در کجا خواهد بود و با کدام سیاست همخوانی دارد، از تفاسیر همین دو بیت مولانا میباشد.
هویت و منافع دو بخش جدایی ناپذیر سیاست در نظریه سازه‌انگاری هستند.

عکس مرتبط با اقتصاد

2-3- نظریه و نظریهپردازی

برای آغاز بحث لازم است ابتدا به تعریفی از نظریه و فرا‌نظریه[23] پرداخته شود.
نظریه پردازی[24]، در علوم سیاسی و روابط بینالملل دارای تعاریف بسیاری است که این تعاریف گاه با هم در تضاد نیز قرار دارند. اما باید اعتراف نمود که نمیتوان تعریفی واحد برای نظریهپردازی در روابط بینالملل ارایه داد.
حسین سیفزاده در تألیفات خود به تعدد به تعاریف نظریهپردازی از دیدگاه صاحب نظران علوم سیاسی و به خصوص روابط بینالملل پرداختهاند، اما خود سیف زاده، نظریه‌پردازی را: {ارائه توضیحی متقن از فرآیندهای مبتنی بر روابط انسانی در صحنه اجتماع} می‌دانند که { تا زمانی که یک نظریه در آزمون منطقی و تجربی شکست نخورده و قدرت تبیین را دارد، باید آن را پذیرفت}(سیف‌زاده 1388 ،20).
در نظریه پردازی با دو نوع آثار و فعالیتهای نظری مواجه هستیم.
نوع اول: در نوع اول در مورد ساختار و پویایی نظام بین الملل، نظریه ارایه می شود، این نظریهها سعی دارند تا سیاستهای جهانی[25] را برای ما قابل فهم و درک بسازند. نمونه این نظریه را می توان در واقعگرایی[26]، نوواقع گرایی[27]، لیبرالیسم[28]، نهادگرایی[29] و… مشاهده کرد.
نوع دوم: در این نوع از نظریهپردازی به مسائل”فرا‌نظری” میپردازند و هدف آن است که فهم و درک ما از سیاست جهانی افزایش یابد، اما از راه غیر مستقیم تر و با تمرکز بر مسایل هستی شناختی[30] و معرفت شناختی[31]، مانند نظریه‌های فمینیستی[32]، انتقادی و سازهانگاری( مشیرزاده 1390، 6).
سازهانگاری طی حدود چهار دهه اخیر به عنوان یکی از نظریات مطرح در بررسی روابط بینالملل، مطرح شده و جایگاهی مناسب به دست آورده است. نظریه سازهانگاری در روابط بینالملل، ریشه در مسألهی جامعه شناسی شناخت دارد که در دهه 1970 از سوی پیتر برگر[33] و توماس لاکمن[34] در کتاب “ساخت اجتماعی واقعیت[35]“(رسالهای در جامعه شناسی شناخت) مطرح گردیده است( مشیرزاده 1383، 173).
سازهانگاری را می‌توان مکتبی دانست که از دهه 1970، پا به عرصه نظریات روابط بینالملل نهاده است.
اصطلاح سازهانگاری در مطالعات سیاسی و بینالمللی برای اولین بار در دهه 1980، توسط نیکلاس اونوف[36] به کار گرفته شده و نظریه پردازان مختلفی مانند جان راگی[37]، دیوید دسلر[38]، دریش کراتوچویل[39]، پیتر کاتزنشتاین[40] و …، در این زمینه کار کردهاند. با این وجود نظریه سازیانگاری بیشتر با آثار و نظرات الکساندر ونت آلمانی، شناخته می‌شود.
بیشتر این سازهانگاران، روابط بینالملل را از منظر اهداف، تهدیدها، فرهنگها، هویتها و سایر واقعیتهای اجتماعی در سطح روابط بینالملل میشناسند( سلیمی 1386، 35).
سازهانگاری که بعد از نظریههای واقعگرایی، نوواقع گرایی ، لیبرالیسم، نولیبرالیسم و …، به عنوان یک نظریه میانه یا حد واسط نظریههای قبلی وارد دنیای پر رمز و راز روابط بینالملل شده است، طی همین مدت توانسته است به عنوان یک فرانظریه مطرح و پرطرفدار در سطح محافل علمی مطرح گردد. سازهانگاری در ایران نیز دارای هواداران و منتقدین بسیاری است. البته در این زمینه، یک اثر جامع و کامل به دوستداران ایرانی علوم سیاسی و روابط بینالملل، ارائه نشده است اما در قالب کتب مختلف ، اساتید مطرح و فعال ایرانی به توضیح و تفسیر نظریه سازهانگاری پرداختهاند.
یکی از این تعاریف این است که: سازهانگاری به عنوان یکی از نظریههای روابط بینالملل، محصول زبان شناختی ساختاری ، نظریه سیاسی پست مدرن، نظریه انتقادی، نقد ادبی و مطالعات فرهنگی و رسانهای است. در حقیقت یکی از وعدههای این نظریه( سازهانگاری) بازگردانیدن فرهنگ و سیاستهای داخلی به عرصه نظریه روابط بینالملل است( قوام 1390، 126).
سازهانگاری را میتوان یکی از رویکردهای مطالعه سیاست بینالملل دانست که خود از ترکیب سایر رویکردها تشکیل شده و در تلاش است تا به نحوی مناسب، نارساییها و کاستی‌های نظریههای گوناگون را با بهرهگیری از برخی گزارههای خود آنها بر طرف سازد و به اصطلاح، تصویر واقعی‌تری از الگوهای رفتاری سیاست بینالملل، نشان دهد. این نظریه بر انگارهها[41] و اندیشهها تأکید داشته و تمرکز آن بر روی اعتقادات بینالاذهانی[42](ذهنی) است که در سطحی گسترده میان مردم جهان مشترک هستند. سازهانگاری صرفاً بر شرایط و نیروهای مادی تکیه نمیکند، بلکه بر انگارهها و اندیشه‌ها تأکید دارد و به عبارتی، این تحلیل و فهم دولتها و سیاستگذاران میباشد که به عوامل فیزیکی و مادی مانند سرزمین، تسلیحات و …، معنی میبخشند( قوام 1390، 222).
یکی از مهمترین شاخصههای نظریه سازهانگاری را باید همان توجه و تمرکز به بینالاذهانی بودن رویدادهای سیاست بین‌الملل دانست.
در تعاریف دیگر از سازهانگاری نیز این توجه به کنشهای ذهنی یا بینالاذهانی در میان مردم یک کشور، منطقه یا جهان مکرراً مورد توجه قرار میگیرد. سازهانگاری، نظریهای است که با نگاهی اجتماعی به مسایل سیاست بینالملل، تمامی دانشها و پدیدههای انسانی را نتیجه برسازی (برساخته شدن) میداند و این برساختگی را به روشی اجتماعی و در فرآیند کنش متقابل بینذهنی میسر میداند. بر این اساس، دانش و آنچه به عنوان پدیدههای انسانی و اجتماعی وجود دارند، لزوماً انعکاسی از واقعیت نیستند، بلکه مشروط و وابسته به ذهنیتهای انسانها، تجربه اجتماعی و رسوم و پیمانهای اجتماعی آن مجموعه میباشند (سلیمی 1386، 34).
آنچه در تعاریف بالا از نظریه سازهانگاری، جلب توجه می‌کند توجه به ذهن، انگارهها یا برساختههای ذهنی و فکری جوامع است. بنابراین در نظریه سازهانگاری مشاهده می‌کنیم که توجه خاصی به ذهن و فکر انسانها میگردد. سازه‌انگاران تمرکز خویش را بر روی اعتقادات بینالاذهانی و یا همان دریافتهای ذهنی مشترکی که در سطح گسترده میان مردم جهان( حتی یک منطقه یا یک کشور) مشترکاند، قرار می‌دهند و برای نمونه هویتهای ملی را به صورت ساخت بندیهای اجتماعی در نظر میگیرند( قوام 1390، 222).

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

2-4- سازهانگاری الکساندر ونت

الکساندر ونت که یکی از نظریه پردازان اصلی و تأثیرگذار مکتب سازهانگاری است، متولد شهر ماینز آلمان در سال 1958 میباشند. وی به عنوان یکی از استادان مشهور در روابط بینالملل و به خصوص نظریه سازهانگاری به طرح مسایل مهم در زمینه روابط بینالملل میپردازند.
یکی از مهمترین آثار ایشان را باید کتاب”نظریه اجتماعی سیاست بینالملل[43]“دانست که در ایران نیز ترجمه و چاپ شده است. وِنت در بررسی روابط بین‌الملل به مواردی مانند اجتماع اذهان یا روابط بینالاذهانی اشاره دارد و روابط را با زمینه فردگرایی بررسی نمی‌کند، بلکه روابط بین‌الملل را در چارچوب روابط اجتماعی و جمعی (ذهن جمعی) مورد کنکاش قرار میدهد. الکساندر ونت معتقد است، جهان مستقل از ذهن و زبان ناظران منفرد(فرد) وجود دارد، نظریههای علمی نوعاً به این جهان اشاره دارند، حتی اگر این جهان قابل مشاهده نباشد(مشیرزاده 1390، 325). از دیدگاه ونت، سازهانگاری نظریهای است که هم تحول هویت و منافع از طریق تحول ساختار[44]را مد نظر قرار میدهد و هم ساختار را جدی میگیرد(مشیرزاده 1390، 352).
کلیدواژههای مهم نظریه سازهانگاری به خصوص در نزد الکساندر ونت را میتوان تعامل جمعی، هویت و منافع دانست، که هر کدام از این اصطلاحات در نزد ونت ارزش بالایی داشته و تأثیر فراوان بر روابط بینالملل دارند.

2-5- جایگاه تعامل در نظریه سازهانگاری

یکی از مهمترین کلیدواژههای نظریه سازهانگاری، تعامل میباشد. این اصطلاح در نزد تمامی نظریه پردازان سازه انگاری از اهمیت بالایی برخوردار است، به نحوی که شاید بتوان یکی از اصول سازهانگاری را همین تعامل میان کنشگران سیاست بینالملل دانست. سازهانگاری اجتماعی، مدلی از تعاملات بینالمللی ارایه میدهد که طی آن مساعی لازم را به عمل میآورد تا تأثیر هنجاری ساختارهای نهادی‌ بنیادی را بررسی کرده، از طریق این تعاملات به ارتباطات میان دگرگونیهای هنجاری، هویت و منافع دولتها، دست یابد( قوام 1390، 224).
تعامل در نظریه سازهانگاری از چنان اهمیتی برخوردار است که الکساندر ونت، تعامل را پیش زمینه شکلگیری همکاری یا تعارض و تقابل میان دولتها میداند و رویدادهای سیاست بینالملل و حتی مباحث هویت و منافع را نیز بر پایه تعامل، قابل تعریف و وقوع میداند. چنانچه ونت معتقد است که، آنارشی[45] و خودیاری[46] یا احساس تهدید و… قبل از تعامل دولتها معنا نداشته و تنها بعد از تعامل است که میتوان از همکاری یا تعارض صحبت کرد(مشیرزاده 1390، 349).

2-6- جایگاه هویت در نظریه سازهانگاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *