هیجان:/پایان نامه هوش هیجانی و رضایت شغلی

هیجان[1]

2-2-1 تعریف هیجان

نمی­توان هیجان­ها را به­صورت یک بعدی مورد بررسی قرار داد. هیجان­ها دارای ابعاد چندی هستند. در هیجان جنبه­های ذهنی، زیستی، هدفمندی و اجتماعی قابل تشخیص هستند.

جنبه­ی زیستی هیجان به فعالیت سیستم­های خودمختار و هورمونی بدن مربوط می­شود. این سیستم­ها
کنش­های زیستی را در جهت انطباق سازگارانه با محیط و تنظیم هیجانات فعال می­کنند.

آن­چه به هیجان احساس می­دهد، بعد ذهنی هیجان است، تجربه­ای ذهنی که معنا و اهمیت شخصی دارد. شادی یا خشمی که من تجربه می­کنم با شادی و خشمی که شما تجربه می­کنید از نظر شدت و کیفیت متفاوت است و این در سطح ذهنی من و شما اتفاق می­افتد.

هیجان­ها با اهدافی که دنبال می­کنند برای ما کارکردهایی دارند. با استفاده از هیجان­ها امکان بقای زیستی و اجتماعی ما فراهم می­شود.

نهایتاٌ ما از طریق ژست­ها، آواهای خاص و علی­الخصوص تظاهرات چهره­ای، تجربه­های شخصی خودمان را به سایرین منتقل می­سازیم.

تعریف کردن هیجان خیلی پیچیده­تر از تعریف “مجموع اجزای آن” است. هیجان نوعی ساختار روان­شناختی است که این چهار جنبه تجربه را در یک الگوی هم­زمان، هماهنگ می­کند. هیجان همان چیزی است که عناصر احساس، انگیختگی، هدفمندی و بیانگری را در واکنشی منسجم به رویداد فراخوان، تنظیم می­کند.  (سیدمحمدی، 1389، ص­ص317-316).

2-2-2 علت هیجان

یکی از سوال­های اساسی در بررسی هیجان این است که چه چیزی موجب هیجان می­شود؟

آگاهی از این­که چه چیزی موجب هیجان می­شود بر یک مجادله اساسی استوار است: زیست شناسی در برابر شناخت. در واقع، این مجادله می­پرسد آیا هیجان­ها عمدتاٌ پدیده­های زیستی هستند یا شناختی؟ کسانی که نقش عوامل شناختی را پررنگ­تر می­بینند معتقدند که افراد ابتدا به­صورت شخصی معنا و اهمیت یک رویداد را از لحاظ شناختی مورد ارزیابی قرار می­دهند و سپس به­صورت هیجانی پاسخ می­دهند. آیا این رویداد به سلامتی من ربط دارد؟ آیا اصلاٌ مهم است؟ سودمند است؟ زیان­بخش است؟ کسانی­که نقش عوامل زیست شناسی را مهم­تر می­دانند می­گویند واکنش­های هیجانی لزوماٌ محصول  ارزیابی­های شناختی نیستند بلکه رویدادهای خاصی مثل جلوه­های صورتی خود­انگیخته می­تواند هیجان را فعال سازند. از این منظر رویدادهای هیجانی گرچه می­توانند بدون رویداد شناختی پیشین روی دهند ولی رخداد آن­ها بدون پیش­آیندی زیستی محال است.

باک[2](1984)،معتقد است که انسان­ها دارای دو سیستم هم­زمان هستند که هیجان را فعال و تنظیم می­کند. یکی از این سیستم­ها، سیستمی فطری، خود­انگیخته و فیزیولوژیکی است که به صورت غیر­ارادی نسبت به محرک­های هیجانی از خود واکنش نشان می­دهد و سیستم دوم سیستمی است شناختی که بر اساس تجربه فرد وارد عمل می­شود و با تعبیری از موقعیت اجتماعی از خود واکنش نشان می­دهد و این دو سیستم هیجان مکمل هم هستند( نه رقیب هم) و برای فعال کردن و تنظیم کردن تجربه هیجان، با هم کار می­کنند (سید محمدی، 1389، ص323).

2-2-3 فواید هیجانات

مطالعه در مورد فواید هیجان، با داروین و در کتابش تحت عنوان جلوه هیجانات در انسان­ها و حیوانات آغاز شد. داروین معتقد بود که هیجان­ها وظیفه­ی ایجاد سازگاری با محیط را بر عهده دارند. یعنی هیجانات همانند بسیاری دیگر از ویژگی­های جسمانی به انسان کمک می­کنند تا با محیط خود سازگار شود.

هیجان­ها وظایف دیگری هم بر­عهده دارند:

وظیفه کنار آمدن: هیجان­ها بی­دلیل روی نمی­دهند. از دیدگاه کارکردی، هیجان­ها به این علت تکامل یافته­اند که به انسان­ها کمک کنند تا با مسایل اساسی زندگی برخورد کنند.

هیجان­ها حداقل هشت وظیفه مجزا دارند: محافظت، نابودی، تولید­مثل، اتحاد، پیوندجویی، طرد، کاوش، و­ جهت­گیری. در رابطه با محافظت، ترس بدن را برای پس­کشیدن و گریز، نیرومند و هدایت می­کند. خشم برای نابودکردن جنبه­ای از محیط( مثل دشمن، مانع، قیدو بند)، بدن را برای تحقیق آماده می­سازد. انسان­ها برای هر تکلیف عمده­ی زندگی، واکنش هیجانی متناسب و سازگارانه­ای را پرورش داده­اند. بنابراین، وظیفه هیجان، آماده کردن ما برای پاسخ خودکار، بسیار سریع، و از لحاظ تاریخی موفقیت­آمیز به تکالیف اساسی زندگی است(سیدمحمدی، 1389، ص335).

وظایف اجتماعی: هیجان­ها علاوه بر وظایف کنار آمدن، وظایف اجتماعی هم دارند. هیجان­ها :

  • احساسات ما را به دیگران منتقل می­کنند.
  • بر نحوه­ای که دیگران با ما تعامل می کنند، تأثیر می­گذارند.
  • به تعامل اجتماعی کمک می­کنند.
  • روابط را ایجاد، حفظ، و قطع می­کنند.

آن­چه می­توان گفت این است که اغلب هیجان­ها هنگام رویارویی­های غیر­شخصی با محیط ایجاد نمی­شوند بلکه هنگام تعامل اجتماعی ایجاد می­شوند. اگر به رویدادهایی بیاندیشید که موجب بروز واکنش هیجانی در شما شده­اند، بلافاصله در­می­یابید که اکثر هیجان­های شما در پاسخ به رویارویی‌های میان­فردی بوده است.

1- emotion

 

1- Buck R.