۹- بدهی جاری

۱۰- داشتن ضامن معتبر

۱۱- نوع تسهیلات: کوتاه مدت، میان مدت، بلند مدت

۱۲- تعداد کل حساب های بانکی

۱۳- نوع تضمین:وثیقه ای،تعهدی، اسناد و اوراق بهادار

۱۴- تعداد اقساط

۱۵ – دارایی ثابت

از بین این متغیرها،متغیرهای مستقل را از یکی از روشهای C5 ،P5 وLAPP که معرفی خواهد شد شناسایی می کنیم سپس به منظور مدل بهینه، تمام این متغیرها را وارد مدل می کنیم.

۱-۶: روش و نحوه اجرای تحقیق:

تحقیق پیش روی تلاشی است، جهت شناسایی تاثیر استفاده از مدیریت ریسک اعتباری در کاهش مطالبات معوق، روش تحقیق، تحلیلی- توصیفی و بر پایه استفاده از نتایج آزمونهای اقتصاد سنجی استوار است. این تحقیق بصورت مطالعه اسنادی و کتابخانه ای انجام می گیرد.مطالعه حاضر یک پژوهش علی معلولی است، که با اتکا به آمارهای موجود و الگوهای اقتصادسنجی تلاش می نماید تا ارتباط میان مدیریت ریسک اعتباری و کاهش مطالبات معوق را به محک آزمون بگذارد.

۱-۷ . ابزار گردآوری داده ها

اطلاعات از طریق سایت ها ی اینترنتی ، کتب ، مقالات ، پایان نامه های مرتبط و مراجعه به سازمان ها و پژوهش های انجام گرفته جمع آوری می شود .

۱-۸ . جامعه آماری ، روش نمونه گیری و شیوه تجزیه و تحلیل داده ها

هدف اصلی این پژوهش، مطالعه و ارزیابی ریسک اعتباری مشتریان در بانک کشاورزی است این کار با استفاده از اطلاعات کتابخانه ای و با استناد به آمارهای رسمی بانک کشاورزی ایران ، به روش استنباطی و اقتصاد سنجی انجام می شود. همچنین برای تخمین ضرایب و روابط اقتصاد سنجی از نرم افزار Eveiws بهره می گیریم. دراین تحقیق با استفاده از مدل های رگرسیونی لاجیت مدل ساخته و داده ها بر اساس مدل تحلیل و ارزیابی می شوند .

۱-۹٫ محدودیت‌های تحقیق

دستیابی به داده های مورد نیاز در شعب بانک کشاورزی به علت پر حجم بودن ، مشکل و وقت گیر می باشد.

۱- ۱۰ . پیشینه تحقیق :

طراحی مدلی برای اندازه گیری و درجه بندی ریسک اعتباری برای نخستین بار توسط جان موری (۱۹۰۹) بر روی اوراق قرضه انجام شد

اعتبارسنجی به مفهوم ارزیابی و سنجش توان بازپرداخت متقاضیان اعتبار و تسهیلات مالی و احتمال عدم بازپرداخت اعتبارات دریافتی از سوی آنها می باشد. امروزه به منظور اعتبارسنجی مشتریان نظام هایی نظیر”امتیازدهی اعتباری” رتبه بندی مشتریان اعتباری” تدوین و توسعه یافته اند مشابهت زیاد تسهیلات اعتباری با آن که به اوراق قرضه باعث شد تا درجه بندی ریسک اعتباری تسهیلات بانک ها، یعنی اندازه گیری ریسک عدم بازپرداخت اصل و بهر ه وام ها از سوی برخی از پژوهشگران مورد توجه قرارگیرد. نظام امتیازدهی اعتباری نخستین بار در دهه ۱۹۵۰ تدوین شد، اما استفاده فراگیر از آن حدود دو دهه به درازا کشید. در واقع، پایه های تاریخ ۶۰ ساله امتیازدهی اعتباری (۱۹۳۶ ) بنا شده است. این مقاله به بررسی قابلیت تشخیص گرو ه ها در یک جامعه ) بر مقاله فیشر ) کارخانه دار براساس معیارهای مختلف می پرداخت .

در اواخردهه ۱۹۵۰ ، تعداد بیشتری از شرکت ها تمایل به بهبود و ارتقای سیستم های امتیازدهیFair Isaac اعتباری نمودند. فعالیت پیشرو در این زمینه، توسط بزرگ ترین و مشهورترین شرکت یعنی (۱۹۶۷) نخستین فردی است که استفاده از رایانه، به منظور در سال ۱۹۵۶بنیان نهاده شد. بوگس بررسی مجموعه بزرگ داده ها از زوایای مختلف را مطرح و در استفاده از ابزارهای پیچیده چند متغیره آماری تلاش نمود که به بهبود بیش از پیش مدل های دقیق امتیازدهی اعتباری منجر شد .

۱-۱۱٫ نتیجه گیری

در این فصل علاوه بر شرحی که به روش و متغییر های تحقیق داده شده است ، به مفهوم ریسک پرداخته و نظریه های مختلف آن را بیان نمودیم . امروزه سازمان های محدودی وجود دارند که می توانند بدون واگذاری اعتبار و استفاده از معامله اعتباری به فعالیت خود ادامه دهند. در واقع فرآیند کنونی تجارت بدین شکل که پرداخت های مستقیم به ازای تحویل کالا و ارائه خدمات به ندرت صورت می پذیرد.

معامله اعتباری یعنی سیستمی که در آن کالاها یا خدمات بدون استفاده از پرداخت مستقیم مورد داد وستد قرار می گیرد. در چنین معامله ای خریدار، کالاها یا خدمات را به ازای تعهد مبنی بر پرداخت وجوه در آینده دریافت می نماید. بدیهی است که وجود سیستمی با ویژگی های فوق، ریسک های متعددی را نیز به دنبال خواهد داشت. مواردی مانند قصور و کوتاهی شرکای تجاری، عملکرد نامناسب آن هاو یا بروز عوامل خارج از کنترل طرفین معامله نظیر جنگ و بلوکه شدن دارایی ها در شمار ریسک ها ی مذکور قرار می گیرد. وجود چنین ریسک هایی می تواند زمینه ایجاد خسارات غیر قابل جبران برای اعتبار دهندگان و حتی در پاره ای مواقع ور شکستگی آن ها را از طریق عدم باز پرداخت اعتبارات واگذار شده فراهم آورد.

فصل دوم

بیان مبانی نظری تحقیق

مقدمه

ریسک اعتباری یکی از قدیمیترین اشکال ریسک در بازارهای مالی است.اگر اعتبار را انتظار دریافت اصل و فرع وام های پرداخت تعریف نمائیم، در این صورت ریسک اعتباری بعنوان احتمال عدم برآورده شدن این انتظار تعریف می شود.قدمت ریسک اعتباری به اندازه و قدمت وام بوده و به ۱۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح بر می گردد.معاملات اعتباری و وام دهی در مصر باستان نیز رایج بوده است و وام دهندگان همواره با ریسک عدم

باز پرداخت مواجه بوده اند.(آلتمن[۷] و ناراینن[۸] ۱۹۹۸) ریسک اعتباری پیامد معاملات مالی بین عرضه کنندگان و استفاده کنندگان وجوه می باشد و بعنوان ماهیت چنین معاملاتی محسوب می گردد بنابراین شناخت ریسک اعتباری و امکان پیش بینی آن از قدیم الایام مورد توجه موسسات اعتباری بوده است.

اگر چه بانک ها و موسسالت اعتباری با مخاطرات زیادی همچون ریسک های عملیاتی، بازار، نرخ بهره و… مواجهند ولی با توجه به ماهیت فعالیت های آنها، ریسک اعتباری بیشترین نقش را در توان سودآوری آنها خواهد داشت.

علی رقم ابداعات ونو آوری های موجود در نظام بانکی، ریسک عدم باز پرداخت وام از سوی وام گیرنده هنوز هم بعنوان دلیل عمده عدم موفقیت بانک ها محسوب می شود و علت آن هم این است که معمولا ۸۰ درصد از ترازنامه یک بانک تسهیلات اعطایی به مشتریان است.افزایش زیان اعتباری ناشی از عدم باز پرداخت وام و کاهش توان سودآوری بانک ها در دهه اخیر فکر اندازه گیری و کنترل وحذف ریسک اعتباری را گسترش داده است.

بانکها به منظور آگاهی از نیازمندی های مشتریان خود، در اعطای تسهیلات اعتباری باید به شناسایی ویژگی های آن ها بپردازند . این امر از طریق اعتبارسنجی ، منجر به کاهش ریسک های بانکی از جمله ریسک اعتباری می شود. اعتبار سنجی به عملی اطلاق میشود که در آن اعتبار مشتریان حقیقی و حقوقی مؤسسات مالی اعتباری و بانک ها با توجه به اطلاعات دریافتی از آنها اندازه گیری شده و امکان شناخت بیشتر را نسبت به وضعیت و توان مالی افراد جهت بازپرداخت تسهیلات دریافتی و دریافت خدمات بیشتر فراهم میکند. بر اساس این روش، ریسک اعتباری افراد اندازه گیری شده و افراد و مشتریان بر اساس ریسک اعتباری خود طبقه بندی و امتیاز دهی میشوند .

۱-۲: مفهوم ریسک در معاملات

واژه ریسک مفاهیم متعددی دارد. زمانی که به تعاریف مراجعه می کنیم متوجه می شویم که هر یک از محققان به فراخور حال، تعریف مورد نظر خود را با اقامه دلایل و مباحث گسترده مطرح کرده اند. هدف این قسمت وارد شدن و پرداختن به مباحث مطرح شده پیرامون ریسک نیست، بلکه مقصود از طرح این مبحث، رسیدن به درک اجمالی،کلی و واحد از ریسک بوده که زمینه را برای باز شناسی بهتر مفهوم آن مهیا می سازد.

با آنکه تعریف متعددی از ریسک ارائه شده است می توان ادعا کرد که همه این تعاریف برای بیان مو قعیت هایی ارائه شده اند که سه عامل مشترک را می توان در آنها مشاهده کرد. ریسک در مواقعی مطرح می شود که نتایج عمل پیش از یک حالت بوده و تا زمان حصول وملموس شدن نتایج دقیقا مشخص نیست که کدام نتیجه واقع خواهد شد.مشخصه دیگر موقعیت ریسکی این است که حداقل یکی از نتایج ممکن الوقوع می تواند پیامد های نامطلوبی را به همراه داشته باشد. به عبارت دیگر عدم اطمینان[۹] و قرار گرفتن در معرض آن از مهم ترین مشخصه های تشکیل دهنده انواع ریسکها می باشد. در مواردی به طور کلی نتایج یک واقعه کاملاً نا مشخص است و در موارد دیگر با فرض مشخص بودن شقوق مختلف بر مبنای تجربه و اطلاعات، نتایج مورد انتظار برآورد می شود. با حرکت از سوی عدم اطمینان کامل به سمت عدم اطمینان نسبی ملاحظه می شود که میزان ریسک نیز کمتر می شود. در واقع این واقعیت با ادراک متعارف ما نیز همخوانی دارد زیرا هر چه آینده روشن تر و نامعلومی های آن کمتر باشد ریسک و خطر نیز کمتر خواهد شد.

در صورت اعطای تسهیلات به متقاضیان آن، نتیجه و پیامد فعالیت وام گیرنده روشن نیست و نمی توان مشخص نمود که وام گیرنده به دلیل مختلف توان پرداخت تعهداتش را خواهد داشت. در چنین معامله ای اولاً اعتبار دهنده با هر سه پیش شرط وجود ریسک مواجه است و ثانیاً ریسک، بدواً ماهیتی شرطی و سود جویانه دارد چرا که این عمل می تواند برای وام دهنده متضمن منفعت و یا زیان باشد. از سوی دیگر پاره ای از عوامل ریسکی خارج از کنترل وام گیرنده و وام دهنده قرار دارد و می تواند اتفاقی باشد. بدین علت این نوع معاملات در معرض ریسک های حقیقی نیز قرار می گیرند.( اسروک[۱۰]، ۲۰۰۲).

ریسک، مفهومی مجرد نیست بلکه امری واقعی است، بدین معنا که مستقل از شناخت و ذهنیت ما وجود دارد و با تبعات اقتصادی نامطلوبش مارا تهدید می کند. حال با توجه به اهمیت ریسک و تأثیر آن بر شرایط کسب وکار شناخت و مدیریت آن امری ضروری به نظر می رسد.

۲-۲: ضرورت مدیریت ریسک در نظام بانکداری:

جهانی شدن و ادغام بازارهای مالی همراه با رشد چشمگیر دانش مالی موجب تنوع و پیچیدگی بیشتر فعالیت های بانکی شده و فرصت های جدیدی را پیش روی آنها قرار داده است. در عین حال این پدیده ها بر فشارهای رقابتی در بین بانک ها و موسسات پولی غیر بانکی و مخاطرات پیش روی آنها افزوده است. تا دهه۸۰ میلادی اصلی ترین کار کرد بانک ها دریافت سپرده ها و اعطای تسهیلات به مشتریان و کسب سود حاصل از این فعالیت ها بوده است. تشدید رقابت بانک ها و افزایش ریسک بانک ها مو جب گردیدکه حاشیه سود فعالیت های سنتی بانکداری کاهش یافته و در عین حال کفایت سرمایه مورد نیاز آنها افزایش یابد. بانک ها به این چالش ها از طریق نو آوری مالی و ارائه خدمات جدید پاسخ داده اند. امروزه اعطای وام به مشتریان بخش اندکی از فعالیت های بانک ها در کشورهای توسعه یافته را تشکیل می دهد و این گونه فعالیت ها غالباً با کمترین سود آوری مواجه بوده و فعالیت های حاصل از نو آوری های مالی از سود آوری بیشتری برخوردار می باشند. (گرنینگ و برا تانویک، ۲۰۰۳)[۱۱]

تحولات اخیر بازارهای مالی عمدتاً به دلیل بکار گیری ابزارهای مشتقه و تنوع روز افزون کاربرد آنها است. این مسأ له موجب پیچیده تر شدن ساختار مؤسسات مالی و اعتباری و از بین رفتن مرزهای سنتی بین فعالیت های بانکی و مؤسسات مالی غیر بانکی شده است. تحولات مذکور وبحرانهای مالی که گاه در عرصه بین المللی به وقوع می پیوندد، توجه بانکداران و مقامات مالی را به خود جلب نموده است وآنها را به همیاری و تلاش برای ریشه یابی مشکلات و نیز پی جویی راه حل ها برای مقابله با شوک ها اعم از شوک قیمت(نرخ بهره، قیمت سهام و سایر اوراق بهادار، کالا و…)، شوک نقدینگی(دسترسی به بازار) و شوک های مربوط به ساختار مؤسسه مالی(مثل تحول وتکامل بازارها و ابزارها، تغییرات در چار چوب های قانونی) فراخوانده است. سرعت گسترش نارسایی ها در این مؤسسات(به دلیل ارتباط سیستماتیک آنها به یگدیگر) به همگان ثابت نمود که ضعف های موجود در سیستم بانکی یک کشور اعم از توسعه یافته و در حال توسعه می تواند ثبات مالی را در داخل کشور و در سطح بین المللی مور تهدید قرار دهد. (کمیته بال،۲۰۰۱)[۱۲]

با توجه به آنچه گفته شد در حال حاضر مهم ترین دلایل ضرورت مدیریت ریسک در بانک ها بشرح ذیل می باشد: (آلتمن و ناراینن، ۲۰۰۱)[۱۳]

۱- جهانی شدن و مقررات زدایی خدمات بانکی

۲- تشدید رقابت در بازارهای محلی و جهانی

۳- افزایش روند ورشگستگی شرکت ها بزرگ و ضرورت پیش بینی امکان ورشگستگی شرکت ها در هنگام دریافت اعتبار

۴- توسعه و تکامل بازارهای مالی و افزایش ابداعات و نوآوری در ابزارهای پولی و مالی

۵- افزایش و تنوع عوامل ریسک در بانک ها و مؤسسات اعتباری به دلیل پیچیده شدن معاملات و روابط اقتصادی ناشی از جهانی شدن و مقررات زدایی و توسعه و نوآوری ابزارهای پولی و مالی

۳-۲: عناصر ایجاد ارزش افزوده در بانک:

افزایش رقابت در بین بانک ها و همچنین افزایش فشار از سوی سهامداران و سپرده گذاران بانک ها جهت کسب بازدهی بیشتر، بانک ها را مانند بسیاری از مؤسسات دیگر مجبور نموده که بر روی مدیریت بر ارزش دارایی تمرکز نمایند. اکنون بر این امر که هدف نهایی بانک ها مانند سایر مؤسسات و شرکت ها، حداکثر نمودن ارزش دارایی ها و ثروت سهامداران است، اتفاق نظر وجود دارد. در یک طبقه بندی گسترده فعالیت اصلی بانک ها عبارتند از:

  • عرضه محصولات و خدمات مالی به مشتریان
  • واسطه گری مالی و مدیریت ریسک

بنابراین عملکرد اقتصادی و ایجاد ارزش در بانک ها به کیفیت ارائه خدمات مالی و کارآیی مدیریت ریسک بستگی خواهد داشت. در عین حال هنگامی که بانک ها خدمات مالی به مشتریان عرضه می کنند، اقدام به معامله بر روی دارایی های مالی نموده و در گیر انواع ریسک های مالی دارایی های مالی می شوند. بنابراین مدیریت ریسک در بانکداری برای حفظ و بقای بلند مدت بانک ها حیاتی می باشد. استقرار مدیریت ریسک در بانک ها منجر به کاهش زیان های احتمالی ناشی از ریسک معاملات می گرددو موجب ارتقای سطح عملکرد و در نتیجه افزایش ارزش دارایی ها و ثروت سهامداران وسایر ذی نفعان می گردد.

علاوه بر مدیریت ریسک،توجه به ساختار سرمایه و بودجه بندی سرمایه نیز در ایجاد ارزش در بانک ها و مؤسسات اعتباری نقش مهمی را ایفا می نمایند. ساختار سرمایه از طریق تعیین حداقل سرمایه مورد نیاز برای پوشش ریسک بحران، تقاضای فزاینده برای خدمات بانکی و بودجه بندی سرمایه ای از طریق تعیین ودر نظر گرفتن سهم ریسک هر یک از پروژه ها و معاملات در ریسک کلی پرتفوی بانک موجب برقراری ارتباط منطقی بین ریسک و بازده فعالیت های بانک گردیده و موجب ایجاد ارزش بیشتر می شود (اسروک،۲۰۰۲) نمودار ۱-۲ ارتباط متقابل بین ساختار سرمایه،مدیریت ریسک و بودجه بندی سرمایه ای را ایجاد ارزش در مؤسسات اعتباری و بانک ها نمایش می دهد.

نمودار۱-۲: ارتباط متقابل بین اجزاء ایجاد ارزش در بانک

ایجاد ارزش در نظام بانک داری نوین ناشی از ارتباط متقابل بین تصمیمات مدیریت ریسک، ساختار سرمایه و بودجه بندی سرمایه ای است و بعنوان یک فرآیند تصمیم گیری ریسک یکپارچه نگریسته می شود. از طریق مدیریت ریسک، بازده تعدیل شده بر اساس ریسک پروژه ها تعیین و مناسب ترین پروژه ها و معاملات انتخاب می گردد. همچنین مدیریت ریسک با محاسبه ریسک و زیان های احتمالی پرتفوی موجود بانک حداقل سرمایه مورد نیاز را مشخص خواهد ساخت و در نتیجه منجر به بهبود ساختار سرمایه بانک خواهد گردید. تصمیمات ساختار سرمایه با تأ ثیر گذاری بر هزینه سرمایه و منابع پوشش ریسک، بر بودجه بندی سرمایه ای و مدیریت ریسک بانک تأثیرگذار خواهد بود.تصمیمات بودجه بندی سرمایه ای نیز از طریق انتخاب پروژه ها و معاملات مختلف نیز با تغییر ترکیب پرتفوی و نرخ بازده داخلی و هزینه سرمایه ای بر تصمیمات مدیریت ریسک و ساختار سرمایه تأثیر گذار خواهد بود. (اسروک، ۲۰۰۲)

۴-۲: انواع ریسک:

با توجه به تغییرات مدوام در عوامل محیطی و سیستم های اقتصادی، هر روز ریسک های متفاوتی بر ساختار مالی مؤسسات مختلف اثر می گذارد. مؤسسات مختلف از جمله شرکت های صنعتی ، تولیدی و خدماتی، مؤسسات پولی و مالی و حتی با دولت ها با توجه به حوزه عملکرد خود، با ریسک های خاصی مواجه می شوند.

مدیریت ریسک در حوزه مالی بر آن دسته از انواع ریسک نظارت و کنترل دارد که اولاًدر محدوده کنترل باشد و ثانیاً اثرات نقدی داشته باشد. به همین علت با توجه به انواع تقسیم بندی های ریسک در کتب مختلف، ریسک به دو قسمت کلی تقسیم می شود. دسته اول ریسک مربوط به بازار سرمایه است که در این حالت با توجه به ماهیت مالی متغیرها،روش های مدیریت ریسک برای کنترل آن اعمال می گردد. تغییرات نرخ سود، تغییرات قیمت سهام(در صورتی که بخشی از داراییهای یک شرکت در سهام سرمایه گذاری شده باشد)، تغییرات سطح عمومی قیمتها و ریسک اعتباری، انواع ریسک بازار سرمایه اند. در کنار ریسک بازار سرمایه، ریسک بازار محصول در مرحله دوم قرار می گیرد که شامل انواع ریسک در سطوح عملیاتی می شود. البته این تقسیم بندی به مفهوم جدایی ریسک ها از یگدیگر نیست بلکه کلیه این ریسک ها با یگدیگر در ارتباط هستند و برای مطالعه ریسک در یک سازمان، باید تمامی این ریسک ها را به وصورت یک مجموعه مورد بررسی قرار داد.

ریسک های غیر مالی بر ریسک های مالی تأثیر زیادی دارند، بدین معنی که هر یک از ریسک های غیر مالی در نهایت باعث تغییرات در متغییرهای مالی می گردند. به عنوان مثال در صورت بروز مسائل مدیریتی، ریسک اعتباری برای یک سازمان پدید میآید و ممکن است تغییرات نرخ سود را باعث شود. ریسک های سیاسی نیز به راحتی به تغییرات نرخ ارز منجر می گردند. در حقیقت تغییرات متغیرهای مالی به عوامل بسیار متعددی بستگی دارند و از آنجا که در بسیاری از مواقع رفتار بازار به راحتی قابل پیش بینی نیست، تغییرات متغییرهای مالی نیز به راحتی قابل پیش بینی نبوده،حتی میزان حساسیت این متغیرهانسبت به تغییر عوامل دیگر در شرایط و زمان های متفاوت تغییر می کند. خلاصۀ کلام تغییرات در محیط پیچیده ای روی می دهند که ارزیابی و تحلیل آنها کار چندان ساده ای نیست و نکتۀ دیگر اینکه ما در جهانی مملو از انواع ریسک زندگی می کنیم و برای ایجاد جوی قابل اعتمادتر، باید این ریسک ها را در مرحلۀ اول بشناسیم و سپس آن را به روش نظام مندی مدیریت کنیم.

شکل ۲-۲ انواع ریسک ها وارتباط بین آنها را نشان می دهد.در این نمودار ارتباط شبکه ای انواع ریسک به مفهوم روابط پیچیده ای است که هر یک از انواع ریسک با انواع دیگر دارد.

نمودار ۲-۲- شبکه انواع ریسک

 

منابع علمی مختلف، تعاریف متعددی از ریسک ارائه شده است . افراد مختلف بر اساس زاویه دید خود و حوزه فعالیتشان به تعریف این واژه پرداخته اند. در فرهنگ مدیریت راهنما ریسک بدین صورت تعریف شده است : ریسک عبارت است از آنچه که حال یا آینده دارایی یا توان کسب درآمد شرکت ، موسسه یا سازمانی را تهدید می کند.

واژه ریسک در فرهنگ لانگمن چنین تعریف شده است: ریسک عبارتست از احتمال وقوع حادثه ای نامطلوب ویا احتمال وقوع خطر ، وستون و بریگام ریسک یک دارایی را بدین گونه تعریف می کند ریسک یک دارایی عبارت است از تغییر احتمالی بازده آتی ناشی از آن دارایی .

۵-۲: انواع ریسک های بانکی:

بانک ها با توجه به نوع فعالیت خود در معرض محدوده وسیعی از انواع ریسک ها می باشند. ریسک فعالیت بانکی در کل به دو دسته ریسک درون سازمانی و ریسک برون سازمانی تقسیم بندی می شود. در مورد ریسک فعالیت های اقتصادی یا درون سازمانی باید اذعان داشت که هر عمل اقتصادی از بدو فعالیت تا پایان کار دارای میزان معینی ریسک می باشد. ریسک فعالیت اقتصادی در بانکداری شامل ریسک مالی، تجاری، نقدینگی، اعتباری، ریسک ساختار، درآمدها و هزینه ها و ریسک ناشی از ساختار دارایی ها و بدهی های بانک می باشد.این گونه ریسک ها را از طریق مدیریت صحیح می توان حذف نمود. ریسک برون سازمانی ناشی از فعالیت های اقتصادی بانک ها نبوده بلکه ناشی از شرایط محیطی سیاسی و اقتصادی می باشد. از مهمترین ریسک های برون سازمانی می توان به ریسک سیاسی و ریسک قانونی اشاره نمود(نجم آبادی،۱۳۸۱).

در تقسیم بندی دیگر همان گونه که در تصویر ۳-۲ نشان داده شده است، ریسک های بانکی در قالب چهار گروه ریسک های مالی، ریسک های عملیاتی، ریسک های تجاری، و ریسک های وقایع تقسیم بندی می گرددند. در بین این چهار گرو ریسک مالی از بیشترین اهمیت برخوردار هستند. در بین ریسک های مالی نیز ریسک اعتباری از بیشترین سهم در بین بانک کل ریسک های موجود در بانک برخوردار می باشد.(گرنینگ و براتا نویک،۲۰۰۳)

نمودار۳-۲: انواع ریسک در بانک ها

 

در تقسیم بندی دیگر پارکر (۱۹۹۵)[۱۴] ریسک بانک ها و سایر موسسات اعتباری را در دو مقوله کلی ریسک بازار محصول و ریسک بازار سرمایه تقسیم نموده است. ریسک کلی هر بانک بر اساس این دو مقوله عبارتند از:

۶-۲: ریسک بازار محصول

ریسک بازار محصول جنبه های راهبردی و عملیاتی مدیریت در آمدها و هزینه های عملیاتی را نشان می دهد. اجزاء اصلی ریسک های بازار محصول عبارتند از:

  • ریسک اعتباری
  • ریسک راهبردی
  • ریسک مقرراتی
  • ریسک عملیاتی
  • ریسک کالای خاص
  • ریسک منابع انسانی
  • ریسک قانونی
  • ریسک محصول

۷-۲: ریسک بازار سرمایه:

بانک ها علاوه بر ریسک های بازار محصول با ریسک های بازارهای سرمایه ای که در آنها کار می کنند نیز مواجه هستند. ریسک های عمده بازار سرمایه را می توان به شرح زیر عنوان نمود:

  • ریسک نرخ بهره
  • ریسک نقدینگی
  • ریسک نرخ ارز
  • ریسک سیستم پرداخت ها

به‌طور کلی بانکداران با عمده ریسک‌های به‌شرح زیر روبه‌رو هستند:

۱ـ ریسک اعتباری؛

۲ـ ریسک نقدینگی؛

۳ـ ریسک بازار؛

۴ـ ریسک نرخ بهره

۱-۷-۲: ریسک اعتباری:

ریسک اعتباری ریسکی است که بر اساس آن وام گیرنده قادر به پرداخت اصل و فرع وام بدهی خود طبق شرایط مندرج در قرارداد نمی باشد. به عبارت دیگر مطابق این ریسک، باز پرداخت ها یا با تأخیر انجام شده و یا اصلا وصول نمی شود. این امر موجب ایجاد مشکلاتی در گردش وجوه نقد بانک می شود. (پارکر، ۱۹۹۵)

علی رغم ابداع و نوآورری های موجود در بخش خدمات مالی، این نوع ریسک هنوز بعنوان دلیل عمده عدم موفقیت مؤسسات مالی محسوب می شود. علت آن هم این است که معمولاً۸۰ درصد از ترازنامه یک بانک به جنبه هایی از این نوع ریسک بر می گردد. سه نوع مهم ریسک اعتباری عبارتند از(گرنینگ و براتانویک،۲۰۰۳):

  • ریسک شخصی یا مصرف کننده
  • ریسک شرکت
  • ریسک کشوری

مهمترین اصول مدیریت ریسک اعتباری عبارتند از(کرنت[۱۵]، ۱۹۹۹)

  • ایجاد تنوع

این مسأله در میان گروهای زیر مد نظر قرار می گیرد:

_ در بین مشتریان

_ در بین بخش ها(صنعت، تجارت، کشاورزی و …)

_ در سر رسید وام ها

_ در محصولات

_ در مناطق جغرافیایی

  • استفاده از معیارهای بسیار دقیق اعتباری

این امر از طریق استفاده از سیستم رتبه بندی و درجه بندی اعتبارات و مشتریان انجام می پذیرد.

  • استفاده از متدولوژی سازگار برای اندازه گیری ریسک

ریسک اعتباری ریسکی است که از نُکول/ قصورطرف قرارداد، یا در حالتی کلی تر ریسکی که از اتفاقی اعتباری بوجود می آید . به طور تاریخی این ریسک معمولا در مورد اوراق قرضه واقع می شد ، بدین صورت که قرض دهنده ها از بازپرداخت وامی که به قرض گیرنده داده بودند ، بی اطمینانی داشتند . به همین خاطر گاهی اوقات ریسک اعتباری را ریسک نکول هم گویند .

ریسک اعتباری، ناشی از ناتوانی و یا عدم تمایل دریافت کننده تسهیلات در بازپرداخت تسهیلات می باشد. این عدم عمل به تعهدات می تواند ناشی از کسادی شرایط کسب و کار یا سایر وضعیت هایی باشد که طرف قرارداد با آن مواجه است . به عبارت دیگر ریسک اعتباری عبارتست از احتمال اینکه بعضی از دارایی های بانک، بویژه تسهیلات اعطایی از نظر ارزش کاهش یابد و یا بی ارزش شود . با توجه به اینکه سرمایه بانک ها نسبت به کل ارزش دارایی های آنها کم است، حتی اگر درصد کمی از وامهای اعطایی، قابل وصول نباشد، بانک با خطر ورشکستگی روبرو خواهد شد.

ریسک اعتباری از این مسأله ریشه می‌گیرد که طرف قرارداد ممکن است نتواند یا نخواهد تعهدات قرارداد را انجام دهد. تأثیر این ریسک با هزینه جایگزینی وجه نقد ناشی از نکول طرف قرارداد سنجیده می‌شود. این ریسک به حالت‌های زیر خود را نشان می‌دهد:

الف ـ احتمال کاهش توان باز‌پرداخت اصل و فرع تسهیلات دریافتی؛

ب ـ احتمال عدم باز‌پرداخت اصل و فرع تسهیلات دریافتی؛

ج ـ احتمال معوق شدن بازپرداخت اصل و فرع تسهیلات دریافتی.

فرآیند مدیریت ریسک اعتباری یعنی شناسایی، ارزیابی و تجزیه تحلیل و واکنش مناسب به ریسک اعتباری و نیز نظارت مستمر بر آنها با توجه به شرایط متغیر محیطی (اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و تکنولوژیکی…) (مدرس و ذکاوت، ۱۳۸۶)

بحرانهای مشاهده شده در نظام بانکی کشورها عمدتاً ناشی از عدم کارایی در مدیریت ریسک اعتباری بوده است. تمرکز اعطای تسهیلات با حجم بالا به یک فرد، شرکت، گروه صنعتی و یا بخش اقتصادی خاص از عوامل افزایش دهنده این ریسک خواهد بود . مهمترین ابزاری که بانک ها برای مدیریت و کنترل ریسک اعتباری به آن نیازمندند، سیستم رتبه بندی اعتباری مشتریان است . چنین سیستمی، مشتریان را بر اساس میزان ریسکی که متوجه بانک خواهد نمود، رتبه بندی می کند. بدیهی است چنین سیستمی بانک را در گزینش مطلوب مشتریان اعتباری خود، یاری نموده و ضمن کنترل و کاهش ریسک اعتباری، سطح بهره وری فرایند اعطای تسهیلات را ارتقا خواهد داد. (احمدیزاده، ۱۳۸۵ )

۲-۷-۲: ریسک نقدینگی:

ریسک ناشی از فقدان نقدینگی لازم جهت پوشش تعهدات کوتاه مدت و خروجی های غیر منتظره وجوه . در چنین شرایطی بانک مجبور به جذب منابع گران قیمت و یا نقد کردن سایر دارایی های خود در زمان کمتر و با قیمتی بسیار پایین تر از قیمت بازار آنها می شود .

بانکها ریسک نقدینگی را به طور سیستماتیک و منظم از طریق تطابق نمودار سر رسید دارایی ها و بدهی های خود، به ویژه در زمان هایی که سررسید آنها نزدیک است، از روی احتیاط و با نگهداری ذخایر نقد از قبیل : وجه نقد نزد سایر بانک ها و اوراق بهادار دولتی قابل فروش در بازار، مدیریت می کنند. آنها ممکن است امکانات آماده و پشتیبانی متقابل بین بانکی را داشته باشند تا در صورت بروز مسائل نقدینگی، به صورت موقت متعهد پرداخت وام به یکدیگر باشند . در حالتی که کل بازار مالی تنش داشته باشد، معمو لاً امکان دریافت وام از آخرین پناهگاه یعنی بانک مرکزی، وجود دارد.

این ریسک بیانگر آن است که بانک برای پرداخت مطالبات خود، از منابع نقدی یا دارایی قابل فروش کافی بهرمند نباشد.

این ریسک نقدینگی به درجه اعتماد در سیستم بانکداری بر می گردد. زمانی که افت نقدینگی در یک مؤسسه مالی بازتاب وسیعی می یابد اهمیت نقدینگی از سایر موضوعات در مؤسسه پیشی می گیرد. بانک ها ذاتاً شرایط بدهی های خود را تغییر داده تا به سررسیدهای متفاوت دارایی در ترازنامه دست یابند. به همین منوال باید قادر باشند که از عهده تعهدات خود نظیر سپرده ها در زمان سر رسید آنها برآیند.

جریانات داخلی و خارجی وجوه ضرورتاً در برنامه ها منعکس نشده و ممکن است در زمان های مختلف تغییر کنند. در نتیجه بانک با نابرابری نقدینگی مواجه می شود که بایستی بلافاصله از سیاست و خط مشی های مدیریت ریسک نقدینگی خود استفاده نماید. ریسک نقدینگی زمانی مطرح می گردد که بانک به علت کافی نبودن وجوه قادر به انجام تعهدات خود نمی باشد.

۳-۷-۲: ریسک بازار:

سرمایه گذاری در بازار سهام و ارز، بخشی از فعالیت های بانک ها و مؤسسات مالی و اعتباری را تشکیل می دهد. این امر باعث می شود که بانک ها با ریسک بازار که ناشی از تغییرات قیمت سهام و ارز است، مواجه شوند . کمیته بال ریسک بازار را ریسک مربوط به زیان های ایجاد شده در اثر وضعیت اقلام داخل و خارج ترازنامه، ناشی از نوسانات بازار می داند. از دیدگاه بال ریسک بازار میتواند ناشی از ریسک نرخ ارز ، ریسک بازار کالا باشد.

در کل ریسک بازار ریسکی است که بانک ها در اقلام داخل وخارج از ترازنامه با آن مواجه می شوند و ناشی از تغییرات غیر متعارف موجود در قیمت های بازار می باشد. این نوع ریسک در گروه ریسک های پر مخاطره قرار می گیرد که در آن تغییرات قیمت ها منجر به سود و زیان می شود. این نوع ریسک نه تنها در اثر تغییر در قیمت های بازار بلکه در نتیجه واکنش و اقدامات معامله گرانی ایجاد می شود که در جهت ریسک پذیری و یا رهایی از ریسک تلاش می کنند.

ریسک بازاراز تغییرات در قیمت سرمایه، کالا، پول و ارز نشأت می گیرد. بنابراین مهم ترین اجزاء تشکیل دهنده ریسک بازار عبارتند از:ریسک سرمایه، ریسک کالا، ریسک نرخ بهره و ریسک نرخ ارز.

هر یک از این اجزاء خود شامل جنبه کلی از ریسک بازار است که از ساختار پرتفوی خاص بانک منشعب می شود. علاوه بر این ابزارهای استاندارد، ریسک بازار شامل ابزارهای گوناگون مشتقه نظیر اختیارات معامله، اوراق مشتقه سهام و یا اوراق مشتقه نرخ بهره و ارز می شود(پوپسکو[۱۶]، ۱۹۹۹)

۴-۷-۲: ریسک نرخ بهره:

تغییرات نرخ بهره نیز نقش بسیار مهمی را در جریان پولی ناشی از عملیات بانکی مانند: اعطای تسهیلات و اخذ سپرده ها ایفا می کند. از ریسک ناشی از تغییرات نرخ بهره به عنوان ریسک نرخ بهره یاد می شود. نوسانات نرخ بهره ارزش خالص دارایی ها و سود ناشی از آن را تحت تأثیر قرار می دهد بانک ها جهت محدود کردن و کنترل ریسک ناشی از نوسانات نرخ بهره باید سیاست های واضحی ر ا اتخاذ کنند . سیستم اندازه گیری ریسک نرخ بهره بانک ها باید شامل تمامی منابع ریسک نرخ بهره بوده و برای ارزیابی تأثیر تغییرات نرخ بهره بر عایدات و ارزش اقتصادی بانک کافی باشد.

کلیه مؤسسات مالی با ریسک نرخ بهره روبرو هستند. زمانی که نرخ بهره تغییر می کند هزینه ها و درآمدهای بانک، ارزش دارایی ها، بدهی ها و وضعیت اقلام خارج ترازنامه نیز دستخوش تغییر و تحول می گردد. تأثیر این گونه تغییرات نیز در کل درآمد و سرمایه بانک منعکس خواهد شد ریسک نرخ بهره اساساً از نوع ریسک رایج مالی محسوب می شود. بطور کلی ریسک نرخ بهره سیاست ها، خط مشی و تکنیک های خاصی را برای مبارزه می طلبد. مهم ترین ریسک نرخ بهره سیاست ها، خط مشی ها و تکنیک های خاصی را برای مبارزه می طلبد. مهم ترین ریسک نرخ بهره، نرخ بندی مجدد بهره در اثر تغییرات زمان سر رسید می باشد(پارکر، ۱۹۹۵)

۸-۲: ساختار ترازنامه و انواع ریسک مرتبط با ساختار:

ترکیب دارایی و بدهی از عناصر اصلی تعیین کننده سطح ریسک و توان سودآوری بانک ها محسوب می گردد. در حال حاضر نیز اصلی ترین فعالیت بانک ها اعطای انواع وام و سایر تسهیلات اعتباری به مشتریان است و کار کرد اصلی بانک ها، واسطه گری مالی بین سپرده گذاران و وام گیرندگان می باشد.(گرنینگ و براتانویک، ۲۰۰۳)

بانک ها با انتخاب ترکیب مناسب دارایی ها و بدهی ها قادرند بخش عمده ای از ریسک خود را کاهش داده و از طریق کاهش هزینه های ریسک قابل اجتناب می توانند در سطح ریسک یکسان بازده بیشتری نصیب خود سازند. در نگرش جدید بانکداری(نونهاد گرایی)[۱۷] بر خلاف دیدگاه نئوکلاسیک(مانند قضیه M&M) عقیده بر این است که با انتخاب ساختار مناسب سرمایه می توان ارزش دارایی های بانک را افزایش داد. در عالم واقعیت بانک ها جزء مؤسسات مالی شدیداً اهرمی محسوب می شوند. بنابراین ارزش بانک ها تابعی از سرمایه و اهرم مالی آنها بوده و با انتخاب ترکیب مناسب سرمایه و بدهی در تأمین منابع مالی و ایجاد ارتباط صحیح بین سر رسید دارایی ها و بدهی ها می توان سطح ریسک را کاهش داده و از این طریق بر ارزش دارایی ها افزود. در دیدگاه نوین بانکداری نقش اصلی سرمایه پشتوانه ای جهت پوشش ریسک های احتمالی است. (دیویس و لی،[۱۸]۱۹۷۷)

در این بخش قبل از اینکه در مورد جزئیات سرمایه اقتصادی[۱۹] و تعیین کفایت سرمایه بعنوان یک استراتژی جهت کاهش ریسک سیستم بانکداری بحث شود بهتر است با جزئیات ترازنامه بانک ها و انواع ریسک مرتبط با آن آشنا شویم. نمودار ۴-۲ ساختار ترازنامه بانک و ریسک های مرتبط با آن را نشان می دهد

نمودار ۴-۲: ساختار ترازنامه و انواع ریسک مرتبط با آن

۹-۲: رویکرد ها و ابزارها ی مدیریت ریسک در بانک:

گستره مدیریت ریسک بسیار وسیع بوده و می توان این مباحث را به دو بخش رویکرد و ابزارهای مورد استفاده تقسیم نمود. بنابراین با توجه به نوع دارایی ها و ترکیب آنها مشخص می شود که کدامیک از رویکرد های مدیریت ریسک مناسب تر می باشد. سپس می توان تعیین نمود که در اجرای رویکرد مورد نظر از چه ابزارهایی می توان استفاده نمود. همانطور که در شکل۵-۲ ملاحظه می گردد، بطور کلی مجموعه اقدامات مدیریت ریسک را می توان به ۳ رویکرد اصلی تقسیم نمود که هر یک دارای ابزارهای متفاوتی می باشد. این ابزارها بیانگر چگونگی اجرای هر یک از رویکردهای منتخب می باشند. (سانتومرو[۲۰]۱۹۹۶)

۱-۹-۲: حذف و اجتناب:

بخشی از ریسکی که در معاملات و دارایی های مالی بانک ضروری نیست و یا مواردی که متناسب با ویژگی دارایی های مالی آن حذف می باشد. با استفاده از فروش در بازار نقد[۲۱] و یا استفاده از ابزارهای مشتقه می توان ریسک های سیستماتیک بانک را کاهش داده و از طریق پوشش های لازم برای این چنین ریسک هایی ایجاد نمود.

یکی دیگر از روش های حذف واجتناب از ریسک، متنوع نمودن ترکیب دارایی هاخصوصاً پرتفوی تسهیلات اعتباری می باشد.متنوع کردن پرتفوی موجب حذف ریسک های غیر سیستماتیک یا ریسک های خاص عملیات بانک می گردد. همچنین بانک ها از طریق خرید بیمه در شکل اختیار معامله نیز می توانند از پذیرش ریسک اجتناب نمایند. بعنوان مثال بانک می تواند پرتفوی دارایی خود را در مقابل ریسک وقایع[۲۲] بیمه نماید.

بانک ها از طریق تدوین خط مشی فعالیت ها و کسب وکار خود می توانند از پذیرش ریسک مشخصی اجتناب نمایند. بعنوان مثال بانک ها با تعیین استانداردهای نظارت و پیگیری مطالبات از مشتریان، کنترل فرآیند و تعیین استاندارد و رویه های اعطای تسهیلات، بخش زیادی از ریسک اعتباری و عملیاتی خود را کاهش دهند. (استین[۲۳]،۱۹۹۸)

۲-۹-۲: انتقال ریسک:

رویکرد انتقال ریسک در زمانی مطرح می شود که بانک در زمینه فعالیت خاصی یا دارایی مشخص دارای مزیت نسبی نباشد. در این حالت بهتر است که ریسک فعالیت مربوطه به قیمت منصفانه به مشارکت کننده دیگری در بازار انتقال داده شود. انتقال ریسک در بازارهای مالی از طریق فروش (یا خرید) ادعاهای مالی[۲۴] موجب حذف یا کاهش ریسک می گردد. علاوه بر روش فروش از طریق بیمه و پوشش ریسک از طریق ابزارهای مشتقه، می توان ریسک فعالیتهای اقتصادی و یا دارایی مورد نظر را به مشارکت کننده دیگری در بازار انتقال داد. تا زمانی که ریسک مالی دارایی ها به خوبی در بازار درک شود، امکان فروش و انتقال آن به قیمت منصفانه در بازار آزاد مهیا خواهد بود بنابراین در صورتی که بانک هیچ گونه مزیت نسبی در حفظ و اداره کردن نوع خاصی از ریسک نداشته باشد، در این حالت چنین ریسکی ارزش افزوده ای برای بانک نداشته و در نتیجه باید سریعاً آن را به مشارکت کننده دیگری انتقال داد

نمودار ۵-۲: نظری اجمالی بر روشهای مدیریت ریسک در بانک

۳-۹-۲٫ نگهداری و اداره نمودن ریسک

رویکرد دیگر در مدیریت ریسک، رویکرد نگهداری، جذب و اداره نمودن ریسک می باشد. ازجمله خصوصیاتی که موجب انتخاب چنین رویکردی در مورد ریسک می گردد می توان موارد زیر را نام برد: (سانتومرو،۱۹۹۶)

بعضی ریسک ها به آسانی قابل معامله و پوشش نمی باشد.

این ریسک ها ساختار پیچیده و غیر نقد شونده ای داشته که این امر موجب می شود که افشای آن برای دیگران پرهزینه یا غیر ممکن باشد.

برخی از چنین ریسک ها نقش مهمی را برای رسیدن به مقاصد کسب و کار ایفا می نمایند.

برخی از چنین ریسک ها موجب محدود ساختن خطر اخلاقی[۲۵] به خاطر این چهار ویژگی، لازم است که بانک ها به طور فعال این گونه ریسک ها را در پرتفوی خود جذب، کنترل و اداره نمایند. بانک ها جهت مدیریت بر چنین ریسک هایی می توانندیکی از سه ابزار زیر را مورد استفاده قرار دهند.

۱-۳-۹-۲ افزایش تنوع

بانک ها دارای مهارت بالایی (مزیت نسبی) در متنوع کردن ترکیب دارایی های خود می باشند. آنها قادرند از طریق افزایش تنوع پرتفوی در سطح ریسک ثابت، بازده بیشتری را از سرمایه گذاران منفرد کسب نمایند. عموماً بخشی از ریسک های دارایی ها را (که اصطلاحاً به آنها ریسک های خاص گویند) می توان با متنوع کردن دارایی هاحذف یا کاهش داد. همه ریسک های بانکی (به ویژه ریسک های عملیاتی و اعتباری) تحت تأثیر دو دسته عوامل برون زا[۲۶] و درون زا[۲۷] قرار می گیرند. از طریق تنوع سازی پرتفوی دارایی ها، می توان بخش زیادی از چنین ریسک هایی را کاهش داد. متنوع نمودن پرتفوی ممکن است نتایج بسیار بد و بسیار خوب حذف نمایند ولی احتمال قصور و زیان های ناشی از آنها را به حداقل ممکن خواهد رساند.

۲-۳-۹-۲ بیمه کردن

یکی از مهارت های تخصصی بانک ها، تجمیع و یکپارچه نمودن ریسک[۲۸] دارایی ها و اداره آنها از این طریق می باشد. بانک ها به دلیل تخصصی که دارند، بهتر از سرمایه گذاران منفرد قادر به تجمیع، یکپارچه سازی و ادغام ریسک می باشند. تجمیع ریسک در درون پرتفوی به عنوان نوعی بیمه محسوب شده که به آن اصطلاحاً بیمه داخلی گویند. تجربه بانک های موفق نشان داده است که بیمه داخلی پرتفوی ارزان تر از خرید بیمه (بیمه خارجی) می باشد.

۳-۳-۹-۲ نگهداری سرمایه

کلیه ریسک های بانک را نمی توان از طریق تنوع سازی و بیمه کردن حذف یا کاهش داد. لذا همواره بانک ها بانک ها با ریسک های اجتناب ناپذیر مواجه خواهند بود. این گونه ریسک ها را از طریق نگهداری سرمایه می توان پوشش داد. همان طور که اشاره شد مهم ترین نقش سرمایه از طریق جایگزینی سرمایه در هنگام وقوع زیان می باشد که به همین دلیل سرمایه به عنوان ذخیره ای برای زیان های ناشی از ریسک می باشد.

۱۰-۲٫ اندازه‌گیری ریسک اعتباری (Credit Risk measuring)

مدلهای ریسک اعتباری از اهمیت زیادی برخوردار هستند زیرا بصیرت و دانش لازم را در مورد زیان های احتمالی اعطای تسهیلات برآورد و ارائه خواهند نمود. در بازاری که حاشیه سود بانک ها به دلیل تشدید رقابت دائماً در حال کاهش بوده و همواره فشار برای کاهش بیشتر هزینه ها احساس می گردد، مدل های ریسک اعتباری با پیش بینی زیان های عدم باز پرداخت، نوعی مزیت نسبی برای وام دهندگان ایجاد خواهد کرد. در مؤسسات بزرگی که با انواع مخاطرات مواجه هستند، مدل های اعتباری پیش بینی مناسبی از واقعیت را به تصمیم گیرندگان اعتباری ارائه خواهند نمود. مدل های ریسک اعتبار ی با اندازه گیری ریسک می توانند با ایجاد ارتباط منطقی بین ریسک و بازده، قیمت گذاری مناسبی از دارایی ها را فراهم سازند. از سوی دیگر مدل های ریسک اعتباری امکان بهینه سازی ترکیب پرتفوی اعتباری و تعیین سرمایه اقتصادی بانک ها را فراهم می آورند.(سانتو مرو،[۲۹]۱۹۹۷)

۱۱-۲٫کاربرد مدل های ریسک اعتباری

روش های مدل سازی ریسک اعتباری باعث شده است که دیدگاه مدیریت ریسک منعطف شود و به همین دلیل این مدل ها می توانند موجب توسعه و پیشرفت فرهنگ کلی اعتبار در بانک ها شوند.

نوع مدل های انتخابی جهت مدیریت ریسک اعتباری از یک بانک به بانک دیگر تفاوت دارد. یکی از مهمترین عواملی که بر انتخاب مدل ریسک اعتباری تأثیر می گذارد نوع کار بردی است که از آن مدل انتظار می رود. از سوی دیگر کاربرد مدل های ریسک اعتباری بسیار گسترده بوده که از مهم ترین آنها می توان به موارد زیر اشاره نمود. (آلتمن،[۳۰] ۱۹۹۵)

۱-۱۱-۲٫ تصویب اعتبار

از کاربردهای اصلی مدل های ریسک اعتباری تصمیم گیری در زمینه تصویب یا رد درخواست وام از سوی مشتری می باشد. این مدل ها به تنهایی و یا به کمک ابزار های دیگر برای تصویب درخواست وام مشتری مورد استفاده قرار می گیرند. به عبارت دیگر از این مدل ها بیشتر برای وام های کوچک و یا متوسط استفاده می شود و عموماً برای تصویب وام های بزرگتر علاوه بر مدل ریسک اعتباری از سیستم های دیگری نیز استفاده خواهد شد.

۲-۱۱-۲٫ تعیین رتبه اعتباری

مدل های ریسک اعتباری ابزارهای مناسبی جهت تعیین رتبه اعتبار ی متقاضی هستند. از این مدل ها به ویژه برای تعیین رتبه اعتبار ی اوراق قرضه و کلیه وام ها بکار برده می شوند.

رتبه های اعتباری به نوبه خود جهت تعیین محدودیت وام ها و پرتفوی اعتباری مورد استفاده قرار خواهند گرفت.

۳-۱۱-۲٫ قیمت گذاری وام

مدل های ریسک اعتباری با برآورد احتمال عدم باز پرداخت و اندازه زیان احتمالی، میزان صرف ریسک[۳۱] اوراق قرضه و وام ها را تعیین نموده و از طریق امکان قیمت گذاری آنها را فراهم می آورند.

۴-۱۱-۲٫ هشدار دهنده به موقع مالی[۳۲]

یکی از کاربردهای مدل های ریسک اعتباری، هشدار به موقع در مورد مشکلات ایجاد شده در پرتفوی اعتباری می باشد. به عبارت دیگر این مدل ها با اندازه گیری ریسک و میزان زیان مورد انتظار آن، هشدار دهنده مناسبی برای مدیریت ریسک پرتفوی می باشند.

۵-۱۱-۲٫ ایجاد ادبیات اعتباری مشترک

مدل های اعتباری برای انتخاب مناسب ترین دارایی ها و ایجاد پرتفوی اعتباری قابل قبول بکار می روند. مطمئناً چنین اقدامی نیاز مند وجود یک ادبیات مشترک در بازار برای رسیدن به تصمیمات اعتباری است. مدل های ریسک اعتباری با ایجاد زبان مشترک، نقش اساسی را در انتخاب ترکیب مناسب و بهینه پرتفوی خواهند داشت.

۶-۱۱-۲٫ تدوین استراتژی وصول مطالبات

مدل های اعتباری برای اتخاذ مناسب ترین تصمیمات پیگیری وصول مطالبات اعتباری نیز مورد استفاده قرار می گیرند. به عنوان مثال اگر مدل اعتبار ی پیش بینی نماید که وام گیرنده با احتمال قوی با مشکلات نقدینگی کوتاه مدت در آینده مواجه خواهد شد، در این حال به جای رد درخواست وام یا کاهش آن، با اتخاذ تمهیدات مناسب می تواند فرصت بازپرداخت اصل و فرع وام را به گونه ای تغییر داده تا وام گیرنده بتواند به تعهداتش عمل نماید و با توجه به نوع کاربرد مد نظر مدیر ریسک، نوع مدل مورد نظر وی انتخاب می شود.

برای اندازه‌گیری ریسک اعتباری دو رویکرد کلی وجود دارد، که عبارتند از اندازه‌گیری ریسک اعتباری با استفاده از شاخص‌های کلی، روش‌های آماری اندازه‌گیری ریسک اعتباری.

شاخص‌های کلی در اندازه‌گیری ریسک اعتباری عبارتند از:

  1. مطالبات سررسید گذشته به کل تسهیلات؛
  2. مطالبات سوخت شده به کل تسهیلات؛
  3. ذخیره مطالبات به کل تسهیلات؛
  4. ذخیره مطالبات به حقوق صاحبان سهام؛
  5. اندوخته احتیاطی به کل تسهیلات؛
  6. انـدوخته احتـیاطی بـه حقـوق صاحبان سهام؛
  7. تسهیلات به سپرده‌ها.

روش‌های آماری اندازه‌گیری ریسک اعتباری بیشتر بر امتیازدهی و رتبه‌بندی اعتباری متکی است.

تجربه اعطای تسهیلات در مؤسسات مالی نشان‌دهنده فرآیندهای تصمیم‌گیری مشخص است:

ـ وقتی معامله آغاز می‌شود، آیا به متقاضی تسهیلات باید اعتباری ارایه شود؟ وتحت چه شرایطی باید به متقاضی هرگونه اعتباری داده شود؟

ـ در طول مدت معامله، آیا نیازی به مداخله در فرآیند‌های آن به هر دلیلی از جمله تأخیر در بازپرداخت، نپرداختن، تغییر در شرایط بانک، تغییر در شرایط مشتری و… وجود دارد؟

ـ اگر مداخله نیاز باشد، معامله چگونه ادامه می‌یابد؟ (اصلاح شرایط تقسیط، زمان‌بندی مجدد، اقدام قانونی و…).

رتبه‌بندی اعتباری یک وسیله آماری است که به منظور تعیین درجه ریسک پرداخت وام به مشتریان به کار می‌رود. از این طریق تأثیر شخصیت و ویژگی‌های متقاضیان مختلف بر میزان ریسک و خطا‌ها مشخص می‌شود. لذا استفاده از رتبه‌بندی اعتباری می‌تواند به بانک برای اعطای تسهیلات با اطمینان بیشتر کمک کند.

از دیدگاه برخی کارشناسان، مهم‌ترین عملیات بانک‌ها و مؤسسات مالی و اعتباری، اعطای تسهیلات به متقاضیان و انجام تعهدات آنان است.

این مؤسسات برای انجام دادن این فعالیت مهم خود ناچار به استقرار یک سیستم کارآمد هستند تا عملیات اعطای تسهیلات در بازارهای رقابتی کنونی هم از کارایی و سرعت لازم برخوردار باشد و هم احتمال عدم برگشت اصل و فرع تسهیلات اعطا شده که برای تمامی مؤسسات مالی اعتباری بسیار مهم است، به حداقل کاهش یابد.

از این منظر یکی از کاربرد‌های اساسی سیستم‌های رتبه‌بندی اعتبار روشن می‌شود.

«توماس» دو علت اساسی برای توسعه سیستم‌های فعلی رتبه‌بندی اعتبار ذکر می‌کند: اول این‌که به علت شرایط اقتصادی، مؤسسه نیازمند شناسایی تکنیک‌های پیش‌بینی ریسک مصرف‌کننده برای تطبیق خودکار با شرایط جدید است. دیگر این‌که شرکت‌ها به جای سعی در کاهش مشتریان بدحساب، امیدوارند بتوانند مشتریانی را شناسایی کنند که پر منفعت هستند.

از دیدگاه «توماس» اولین تصمیم که مربوط به اعطا یا عدم اعطای وام به مشتری جدید است، روش‌های رتبه‌بندی اعتبار و نوع دوم که چگونه با مشتری موجود رفتار کنیم، مدل‌های رتبه‌بندی است.

اگر مشتری در بازپرداخت خود تأخیر کرد، مؤسسه باید چه عکس‌العملی نشان دهد؟

تکنیک‌هایی که این تصمیمات را پشتیبانی می‌کنند، مدل‌های رتبه‌بندی رفتاری است. رتبه‌بندی اعتبار یک مدل علمی ارزیابی ریسک اعتباری مرتبط با تقاضای اعتبار جدید است. با توجه به این‌که مدل‌ها به صورت تجربی طراحی می‌شوند و بر اساس اطلاعات به دست آمده از تجربیات قبلی توسعه می‌یابند، می‌توان گفت رتبه‌بندی اعتباری یک ابزار عینی ارزیابی ریسک است، به طوری‌که این سیستم به بانک کمک می‌کند تا در پرداخت تسهیلات اطمینان بیشتری حاصل کند.

از دیدگاه «ریچسون» مزایای رتبه‌بندی اعتباری عبارتند از: تقویت کنترل مدیریت، کاهش هزینه پردازش فرآیند اعطای وام و تسهیل گردآوری داده‌ها.

بنابراین باید گفت که کاهش ریسک و مخاطرات و استفاده از فرصت‌ها در حوزه بانکداری از مسائل مورد توجه محققان بوده و تحت عنوان اعتبارسنجی اشخاص حقیقی و حقوقی از آن یاد می‌شود.

اعتبارسنجی مشتریان در ارایه تصویری شفاف از وضعیت و توانایی مشتری در ایفای به موقع تعهدات، بازداشتن آنان از استفاده بیش از حد منابع و سقوط به ورطه بحران مالی نقش اساسی دارد.

به کارگیری سیستم رتبه‌بندی، شاخص و معیاری برای تنظیم نرخ سود و میزان وثایق فراهم می‌کند تا مشتریان با وضعیت اعتباری مناسب از آن بهره‌مند شوند.

همچنین کاهش مطالبات معوق، توسعه ضریب نفوذ اعتبار، افزایش کارایی و سرعت، بهبود سودآوری بانک و گردآوری اطلاعات آماری، ارتباط بالقوه با سیستم‌های مکانیزه امتیازدهی و فراهم کردن اطلاعات مشابه، حذف بخش عمده‌ای از تقلب‌ها و حداقل کردن ریسک اعتباری، امکان دسترسی به اطلاعات به روز و دسترسی به زیرساخت‌های اطلاعاتی و مدیریت آسان داده‌ها برای صنایع مرتبط با مدیریت وصول مطالبات و بهبود نسبت بدهی‌های ناوصول از اثرات نظام سنجش اعتبار می‌باشد.

بنابراین وجود یک سیستم اطلاعاتی متمرکز و مبتنی بر تکنولوژی نوین و با معماری ویژه و ساختاری استاندارد که دخالت عوامل انسانی را به حداقل می‌رساند، زمینه تنبیه متخلفان و تشویق افراد خوش‌حساب را فراهم خواهد کرد.

در نتیجه با کمک این روش می‌توان رفتار مشتریان را در قالب افراد خوش حساب، بدحساب و معمولی رتبه‌بندی کرد.

این کار سبب کاهش ریسک اعتباری، افزایش سودآوری برای بانک و جذب مشتریان خوب می‌شود.

البته در این موارد تصمیم‌گیرنده نهایی کارشناسان مربوطه در سطح ادارات مرکزی و مسئولان شعب هستند و این سیستم فقط به عنوان یک سیستم پشتیبان یا حمایت‌کننده به آنها کمک می‌کند.

لذا از نظر نظام وام‌دهی به مشتریان، این روش کارآمد بوده و می‌تواند از اعطای وام‌های بدون پشتوانه تا حد بسیاری جلوگیری کند.

۱۲-۲٫ اعتبار سنجی

اعتبارسنجی به مفهوم ارزیابی و سنجش توان بازپرداخت متقاضیان اعتبار تسهیلات مالی و احتمال عدم بازپرداخت اعتبارات دریافتی از سوی آنها می باشد . اعتبارسنجی اظهارنظری رسمی است که توسط مؤسسه های اعتبار سنجی درباره اعتبار مشتریان حقیقی و حقوقی بانکها و موسسات مالی اعتباری مطرح می شود و امکان شناخت بیشتر را نسبت به وضعیت و توان مالی افراد جهت بازپرداخت تسهیلات دریافتی و دریافت خدمات بیشتر فراهم می کند. رتبه سنجی (تعیین رت به اعتباری ) در حقیقت بینش لازم جهت شناخت ریسک اعتباری مشتریان را برای یک بنگاه فراهم می سازد (مدرس، ۱۳۸۶ ). مرحله اعتبارسنجی در بررسی اعتباری مشتریان، شناسایی عوامل اصلی اثرگذار بر ریسک اعتباری میباشد .

اساس کار اعتبار سنجی بر مبنای داده کاوی بنیان نهاده شده است. در فرآیند اعتبار سنجی، مشتریان بر اساس شاخص ها و ویژگی های مختلفی مورد ارزیابی و رتبه بندی قرار می گیرند (فردحریری، ۱۳۸۷ ) . این رتبه یا امتیاز در واقع نمایانگر اعتبار مالی مشتری است که بانک می تواند بر اساس آن نسبت به ارائه خدمات به مشتری خیلی سریعتر و دقیقتر تصمیم گیری کند.

در فعالیت های مالی همواره سود بیشتر همراه با ریسک بیشتر است و در چنین شرایطی پرتفوی اعتباری با نگاهی همزمان به دو مؤلفه سود و ریسک چیده می شود که علاوه بر پذیرش ریسک معقول، فرآیند اعطای تسهیلات با سودآوری مناسب همراه باشد. طراحی چنین پرتفویی مستلزم ایجاد موازنه میان توان ریسک پذیری و سود انتظاری است . در چنین شرایطی سیستم رتبه بندی اعتباری مشتریان برای ایجاد چنین توازنی بین ریسک و سود، ضروری است و عدم وجود چنین سیستمی بی شک به وجود و شکل گیری یک پرتفوی اعتباری کارآمد و بهینه که تأمین کننده منافع مالی مؤسسات باشد، لطمه وارد خواهد نمود.

از وظایف مهم بانک‌ها جمع آوری وجوه سرگردان و هدایت آنها در بخش‌های مختلف اقتصادی است. با توجه به پراکندگی این وجوه در کشور، نقش جمع‌آوری این‌گونه سپرده‌ها از اهمیت خاصی برخوردار است.

از دیگر سو بنا به وظیفه بانک‌ها، نحوه مصرف‌کردن منابع و اعطای تسهیلات در بخش‌های مختلف اقتصادی نیازمند شناخت دقیق این بخش‌هاست.

بنابراین برای انجام دادن این مهم، نیاز به استقرار یک سیستم کارآمد است تا عملیات اعطای تسهیلات در بازارهای رقابتی هم از کارایی و سرعت لازم برخوردار باشد و هم احتمال عدم برگشت اصل و فرع تسهیلات اعطاشده که برای تمامی بانک‌ها و مؤسسات مالی اعتباری یک اصل بسیار مهم است، به حداقل کاهش یابد.

از این رو مفهومی به نام اعتبارسنجی نمود بیشتری می‌یابد. زیرا اعتبارسنجی مشتریان بانک‌ها باعث سهولت در امور بانکی، کاهش ریسک سرمایه‌گذاری، تسهیل در رتبه‌بندی مشتریان و ایجاد بستری برای مبارزه با پولشویی خواهد شد. ریسک اعتباری از آن جهت در نهادهای پولی و اعتباری حائز اهمیت است که منابع به کار گرفته شده برای تخصیص، در حقیقت بدهی نهاد پولی (وام‌دهنده) به سهامداران، مردم و بانک‌ها است که در صورت عدم جریان (سیال نبودن)، هم توان «اعتبار‌دهی» و هم قدرت« تادیه بدهی» نهاد پولی (وام‌دهنده) را تضعیف می‌کند به ویژه آن‌که در ترازنامه نهادهای پولی، تسهیلات اعتباری، به عنوان «مطالبات مؤجل» و سپرده‌های اشخاص، به عنوان «دیون آنی» تلقی می‌شوند؛ به این معنی که وصول مطالبات (مدت‌دار) به یک‌باره غیرممکن، ولی تادیه و پرداخت دیون (سپرده‌ها)، در لحظه الزامی است چه در غیر این صورت نهاد پولی با ورشکستگی مواجه می‌شود. (طبق ماده ۴۱۲ قانون تجارت: ورشکستگی تاجر یا شرکت تجاری در نتیجه توقف از تأدیه وجوهی است که برعهده اوست حاصل می‌شود.)

از سوی دیگر، الزام بانک‌ها و مؤسسات پولی و اعتباری به فعالیت صرف در چارچوب بانکداری اسلامی و مبادرت در معاملات «مشارکتی» نظیر مشارکت مدنی یا مشارکت حقوقی، سرمایه‌گذاری نظیر مضاربه و سرمایه‌گذاری مستقیم یا بیع نظیر سلف و خرید دین، با توجه به ماهیت این‌گونه معاملات، عملاً آنها را وارد میدان ریسک بالایی می‌کند به طوری که به گفته مؤسسه بین‌المللی KPMG میزان مطالبات معوق بانک‌ها، بیانگر ریسک عملیاتی بالای آنهاست. با وجود به کارگیری فناوری‌های نوین «مدیریت اعتباری» در دنیا از جمله مدیریت ریسک اعتباری (Credit risk management) رتبه‌بندی اعتباری (Credit ranking) امتیازدهی اعتباری (Credit scoring) و… انواع روش‌های اعتبارسنجی، متأسفانه تخصیص اعتبار به متقاضیان تسهیلات، کماکان به روش سنتی، سلیقه‌ای و غیرمتریک اندازه‌گیری می‌شود.

این کجروی‌های اعتباری به ویژه در یکی ـ دو سال گذشته که رکود در بازار مسکن، رکود در بازار پول، سقوط در بازار سرمایه و بحران در روابط بین‌الملل حادث شده بدون ارایه هیچ‌گونه استراتژی، رهنمود و دانش کاری (Know how) از سوی متولیان و مقامات پولی و بانکی ادامه دارد.

۱۳-۲٫ حساب‌های معوق‌

مطالبات سررسید گذشته (Expired debts)

مطالبات معوق (Out standing debts)

مطالبات مشکوک‌الوصول(Doubtful debts)

مطالبات لا وصول (Bad debts)

از دیدگاه مالی و حسابداری، در تهیه و ارایه صورت‌های مالی (ترازنامه، سود و زیان، یادداشت‌های همراه و صورت جریان وجوه ) وظایف، الزامات و تاملاتی را ایجاب می‌کند به ویژه آن‌که بر اساس بند پنج مقدمه‌ای بر استانداردهای حسابداری، مدیریت واحد تجاری موظف به تهیه و ارایه صورت‌های مالی به گونه‌ای است که تصویری مطلوب از وضعیت مالی، عملکرد مالی و انعطاف‌پذیری مالی واحد تجاری ارایه کند.

همچنین از آن‌جا که بر اساس اصل واقعیت (Objectivity) عملیات حسابداری و صورت‌های مالی باید مبتنی بر حقایق و واقعیت‌های عینی انجام و تهیه شوند و نیز رعایت اصل محافظه‌کاری (Conservatism) مشعر بر احتیاط و محافظه‌کاری در شناسایی یا ثبت درآمدها و دارایی‌ها، اصول متداول حسابداری و استانداردها، الزام به پیش‌بینی و منظور کردن ذخیره لازم تحت عنوان «ذخیره مطالبات مشکوک‌الوصول» را برای جبران کاهش احتمالی دارایی‌ها (بدهکاران / وام‌های اعطایی) حکم می‌کند.

تصریح ماده «۲۳۴» قانون اصلاح قسمتی از قانون تجارت مصوب اسفند ۱۳۴۷ به وضع ذخیره لازم برای انواع دارایی‌ها و نیز مفاد بند «۱۱» ماده«۱۴۸» قانون مالیات‌ها مصوب بهمن ۱۳۸۰ مبنی بر پذیرش ذخیره مطالبات مشکوک‌الوصول به عنوان هزینه‌های قابل قبول (تحت شرایطی)، در راستای شفاف‌سازی و واقعی نمایی صورت‌های مالی است (اگر چه تعارض و پارادوکسی بین اصحاب هر دو حرفه یعنی حسابداران و ممیزین در این زمینه ممکن است وجود داشته باشد.)

ضمنا استاندارد شماره «۳» حسابداری (شناخت درآمد) حکم می‌کند که درآمد عملیاتی، زمانی قابل شناسایی است که هیچگونه ابهام یا تردیدی در وصول آن نداشته باشد و مبلغ آن به گونه‌ای اتکاپذیر اندازه‌گیری شود (رعایت اصل وضع هزینه‌های هر دوره از درآمد همان دوره.)

نتیجه آن‌که پیدایش مطالبات معوق در دارایی‌های شرکت (بدهکاران / تسهیلات اعطایی)، مستلزم وضع ذخیره و ایجاد ذخیره نیز از یک سو منجر به کاهش درآمدهای عملیاتی موسسه و از سوی دیگر موجب کاهش حجم دارایی‌ها (سرمایه‌گذاری‌های اعتباری) بنگاه خواهد شد که برای هیچ یک از ذی‌نفعان نهاد مالی، به ویژه سهام‌داران خوشایند نیست به علاوه وجود مطالبات معوق، جریان وصول‌های بنگاه و نیز صورت جریان وجوه و همچنین بودجه سالانه و اهداف نهاد پولی را دچار تغییرات، نابسامانی و انحراف می‌کند و همه این عوارض در صورت استمرار، اصل تداوم فعالیت (Going – Concern ) نهاد پولی و اعتباری را به عنوان یکی از حساس‌ترین و حیاتی‌ترین موضوع زیر سوال خواهد برد و… پیامدهای اقتصادی – اجتماعی شدیدی را به دنبال خواهد داشت.

نتیجه گیری

ریسک اعتباری ریسکی است که از نُکول/ قصور طرف قرارداد، یا در حالتی کلی تر ریسکی که از اتفاقی اعتباری بوجود می آید یا به عبارت دیگر ریسک اعتباری، ناشی از ناتوانی و یا عدم تمایل دریافت کننده تسهیلات در بازپرداخت تسهیلات می باشد. این عدم عمل به تعهدات می تواند ناشی از کسادی شرایط کسب و کار یا سایر وضعیت هایی باشد که طرف قرارداد با آن مواجه است . در تعریفی دیگر ریسک اعتباری عبارتست از احتمال اینکه بعضی از دارایی های بانک، بویژه تسهیلات اعطایی از نظر ارزش کاهش یابد و یا بی ارزش شود . با توجه به اینکه سرمایه بانک ها نسبت به کل ارزش دارایی های آنها کم است، حتی اگر درصد کمی از وامهای اعطایی، قابل وصول نباشد، بانک با خطر ورشکستگی روبرو خواهد شد. به همین دلیل بانک ها باید سیستمی برای کنترل مستمر پرتفوی خود که در معرض ریسک های مختلف اعتباری است، ایجاد کنند. بانک ها باید برای مراقبت از وضعیت اعتبارات فردی سیستمی ایجاد کنند، به نحوی که به کمک آن بتوانند کفایت ذخایر و اندوخته ها را نیز تعیین نمایند. در مدیریت ریسک اعتباری، بانک ها تشویق می شوند که یک سیستم رتبه بندی داخلی ریسک را گسترش و مورد استفاده قرار دهند. این سیستم رتب هبندی باید با نوع، اندازه و پیچیدگی های فعالیت بانک متناسب باشد.

بانک ها باید سیستمهای اطلاعات و روش هایی برای تجزیه و تحلیل داشته باشند به نحوی که مدیریت به کمک آن ها بتواند ریسک اعتباری موجود در کلیه فعالیت های بالا و پایین خط ترازنامه را انداز هگیری نماید. سیستم اطلاعات مدیریت باید اطلاعات کافی را در مورد ترکیب پرتفوی اعتباری ارائه نموده و هرگونه ریسک تمرکز را شناسایی نماید.

بانک ها باید سیستمی را برای مراقبت از ترکیب کلی و کیفیت پرتفوی اعتباری خود ایجاد کنند.

در زمان ارزیابی اعتبارات فردی و کل پرتفوی اعتباری، بانک ها باید احتمال تغییر در شرایط اقتصادی را نیز مدنظر قرار داده و اکسپوژرهای ریسک اعتباری خود را در شرایط بحرانی ارزیابی نمایند.

مؤسسات اعتباری و بانک ها به دو دلیل به وجود سیستمی برای رتبه بندی اعتباری مشتریان خود نیازمندند . سیستم رتبه بندی اعتباری مشتریان این امکان را برای بانک ها و مؤسسات اعتباری فراهم می کند که با اتکا به چنین سیستمی و بر اساس نرخ ها ی تکلیفی موجود، ریسک پرتفوی اعتباری خود را تا حد ممکن کاهش داده و از بین متقاضیان دریافت تسهیلات، معتبرترین و کم ریسک ترین مشتریان را گزینش نمایند .

در مؤسسات اعتباری که امکان تعیین نرخ تسهیلات بر اساس ریسک و درجه اعتباری مشتریان می باشد، سیستم رتبه بندی اعتباری می تواند این گونه سازمان ها را در طراحی پرتفوی اعتباری خود بر اساس رعایت اصل تنوع یاری دهد.

ارائه صحیح و بهینه تسهیلات مالی یکی از فعالیت های مهم نظام بانکی تلقی می شود. بر این اساس در بسیاری از کشورها ، بیشتر بانک ها یک واحد جداگانه و مخصوص تجزیه و تحلیل اعتباری دارند که هدف آن به حداکثر رساندن ارزش افزوده برای سهامداران از طریق مدیریت ریسک اعتباری است.

فصل سوم

مروری بر مطالعات تجربی

مقدمه:

در این فصل به مطالعه پژوهش های انجام پذیرفته در زمینه ریسک اعتباری و مؤلفه های تأثیر گذار بر آن می پردازیم. مطالعات انجام گرفته به دو بخش خارجی و داخلی تقسیم شده است. در بررسی های انجام شده بیشتر به تأثیر برخی از مؤلفه ها و نقش آنها در اعتبار سنجی مشتری و نقش آن در مدیریت ریسک اعتباری پرداخته شده است. سعی بر آن شده تا بر اساس مطالعات انجام گرفته به چگونکی اندازه گیری ریسک اعتباری بر اساس مدل های لاجیت و پروبیت، شبکه های عصبی و همچنین تجربیات چند بانک خارجی در زمینه مدیریت ریسک اعتباری در این فصل لحاظ شود.

۱-۳٫ مطالعات انجام شده در خارج از کشور

اعتبار سنجی به معنای ارزیابی و سنجش توان باز پرداخت متقاضیان وام و تسهیلات مالی و احتمال عدم باز پرداخت اعتبارات دریافتی از سوی آن می باشد. طراحی مدلی برای اندازه گیری و درجه بندی ریسک اعتباری برای نخستین بار در سال۱۹۰۹ به وسیله جان موری بر روی اوراق قرضه انجام شد.

در سال۱۹۶۶ برای تعیین ور شگستگی شرکت ها، مدل رگرسیون لجستیک به وسیله بی ور[۳۳] به کار گرفته شد. بعد ها از این مدل برای اندازه گیری ریسک اعتباری اوراق قرضه منتشر شده در شرکت ها استفاده شد. یکی دیگر از مطالعات انجام شده در زمینه اندازه گیری ریسک اعتباری اوراق قرضه شرکت ها با استفاده از مدل نمره دهی چند متغیره به وسیله آلتمن[۳۴] در سال ۱۹۶۸ انجام شده و به مدل نمرهZ[35] شهرت یافت. مدل نمره Z آلتمن یک مدل تحلیل ممیزی است که با استفاده از مقادیر نسبت های مالی مهم تلاش می کند تا شرکت های ورشکسته را از شرکت های غیر ورشکسته تمییز دهد. ساندرز و آلن[۳۶] از این مدل برای پیش بینی ریسک اعتباری وام گیرندگان استفاده کرده و به این نتیجه رسیدند که این مدل از قدرت بالایی برای پیش بینی ریسک اعتباری برخوردار است. در اواخر ۱۹۷۰ مدل های احتمالی خطی و وضعیتی احتمالی چندگانه[۳۷] برای پیش بینی ورشگستگی شرکته مطرح شدند. هم چنین در سال های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ استفاده از مدل های برنامه ریزی ریاضی[۳۸] در بسیاری ار مطالعات عنوان شد.

هدف اصلی این روش ها، حذف فرضیه ها و محدودیت های موجود در تکنیک های قبلی، بهبود اعتبار و صحت های طبقه بندی بودند. در اوایل ۱۹۹۰ سیستم های پشتیبان تصمیم گیری در ترکیب با سیستم های تصمیم گیر ی چندگانه[۳۹] برای حل مشکلات طبقه بندی های مالی مورد استفاده قرار گرفتند. از جمله مطالعات دیگر در این زمینه می توان به کارهای روی[۴۰] در ۱۹۹۱ برای بکار گیری مدل الکتره[۴۱] ودیمتراس[۴۲] در۱۹۹۱ برای به کار گیری مدل روگست[۴۳] اشاره کرد.

امروزه درصنعت اعتباری،شبکه های عصبی[۴۴] تبدیل به یکی از دقیق ترین ابزار آنالیز اعتبار در میان سایر ابزارها شده است. دیسای و همکارانش[۴۵] در سال۱۹۹۶ به بررسی توانایی های شبکه عصبی و تکنیک های آماری متداول نظیر آنالیز ممیزی خطی[۴۶] وآنالیز رگرسیون خطی[۴۷] در ساخت مدل های امتیاز دهی اعتباری پرداخته اند.

هم چنین وست[۴۸] در سال ۲۰۰۰ به بررسی مدل های کمی که به طور معمول در صنعت اعتباری مورد استفاده قرار می گیرند پرداخت. نتایج بدست آمده بیانگر این بود که شبکه عصبی قادر به بهبود دقت امتیاز دهی می باشند. آنان هم چنین بیان کردند که آنالیز رگرسیون خطی جایگزین بسیار خوبی برای شبکه های عصبی است، در حالی که درخت تصمیم[۴۹] ومدل نزدیک ترین همسایه[۵۰] و آنالیز ممیزی خطی نتایج نوید بخش و دلگرم کنندهای ایجاد نکرده اند.

شبکه های عصبی معمولاً به عنوان یک تکنیک جعبه سیاه بدون توضیحات منطقی و قانونمند برای تخمین ورودی- خروجی در نظر گرفته می شود، به بیان دیگر نقطه ضعف مهم به کار گیری شبکه های عصبی در امتیاز دهی اعتباری، مشکل بودن تضیح اصول نهفته برای تصمیم گیری در مورد درخواست و تقاضاهای رد شده است.

یانگ و پلات[۵۱] نیز بیان داشته اند که آنچه در یک مدل شبکه های عصبی به روش بهینه برآورد شوند. بدیهی است که پس از تعیین وزن ها به روش بهینه با دادن بردار متغیرهای ورودی به سهولت می توان بردار خروجی را برآورد کرد.

از مطالعات مهم دیگری که در زمینه اندازه گیری ریسک اعتباری انجام گرفت، می توان به المر و بروفسکی[۵۲] (۱۹۸۸) اشاره کرد. برای پیش بینی توانایی بازپرداخت وام ها از مدل شبکه های عصبی چندلایه پرسپترون استفاده کردند. متغیرهای ورودی آنان، همان متغیرهای آلتمن بوده است. آنها با مقایسه نتایج مدل شبکه های عصبی پرسپترون و مدل Z آلتمن متوجه شدند قدرت پیش بینی مدل پرسپترون بیشتر از مد لهای نمره دهی اعتباری است[۵۳].

محمد اکمل و محمود سالم(۲۰۰۸) در مقاله ای تحت عنوان” بررسی کارایی فنی بخش بانکداری در پاکستان”، با استفاده از اطلاعات ۳۰ بانک( ۴ بانک دولتی، ۱۸ بانک محلی و ۸ بانک خارجی) و روش تحلیل پوششی داده های دو مرحله ای به بررسی آثار عوامل خاص بانک و عوامل کلان اقتصادی و کارایی بانک پرداخته است. در مرحله اول از روش تحلیل پوششی داده ها برای برآورد کارایی فنی و مقیاس استفاده کرده و سپس با استفاده از رگرسیون توبیت به بررسی آثار کلان اقتصادی و آثار خاص بانکی پرداخته است. نتایج مطالعه نشان می دهد که کارایی بانکداری از سال ۲۰۰۰ بهبود یافته و بانک های خارجی در مقایسه با بانک های محلی خصوصی و بانک های دولتی کاراتر بودند.

آلتمن(۱۹۶۸) در مقاله ای با عنوان تحلیل تفاوت نسبتهای مالی و پیش بینی ور شگستگی شرکت ها” با استفاده از ۲۲ شاخص( نسبت مالی) که در ۵ گروه نسبت نقدینگی، نسبت سود آوری، نسیت اهرمی، نسبت کفایت باز پرداخت بدهی و نسبت فعالیت در صدد ارزیابی موفقیت شرکت ها و واحد های تولیدی آمریکا با استفاده از روش تحلیل ممیزی برآمد. تنها ۵ نسبت سود انباشته به مجموع دارایی ها، سرمایه در گردش به مجموع دارایی ها، مجموع بدهی ها به فروش، ارزش دفتری جمع بدهی ها به ارزش بازاری سهام شرکت و مجموع دارایی ها به سود قبل از کسر بهره و مالیات دارای آثار معناداری بر موفقیت شرکت ها بودند. نتایج این مطالعه نشان داد که نسبت سود انباشته به مجموع در نهایت، نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که رابطه معکوسی میان استفاده از تسهیلات کوتاه مدت بانک با کارایی وجود دارد. بنگاه هایی با رتبه بالاتر کارایی از سود آوری بیشتر،نسبت اهرمی پایین تر ونقدینگی بیشتر برخوردارند.

۲-۳٫ تجربیات چند بانک خارجی در زمینه مدیریت ریسک

۱-۲-۳٫ توکایی بانک (ژاپن)

توکایی بانک یکی از بانک های بزرگی است که در سطح جهانی فعالیت می نماید. این بانک با اقداماتی همچون ایجاد بخش مستقل مدیریت ریسک در ساختار سازمانی و توجه به جنبه های مختلف ریسک از جمله پیشگامان مدیریت ریسک در کشور ژاپن می باشد. در سال۱۹۹۸ این بانک با هدف کنترل بهتر ریسک هایی که با آن مواجه است، چار چوب مدیریت ریسک را مجدداً سازماندهی نمود.

نمودارهای زیر سیستم جامع مدیریت ریسک و نیز سیستم مدیریت ریسک اعتباری توکایی بانک را نشان می دهد. همان طور که ملاحظه می شود، در سیستم مدیریت ریسک اعتباری بخش برنامه ریزی اعتباری مستقل از سایر بخش ها است. این بخش از استراتژی بنیادی وام دهی و سیستم رتبه بندی اعتباری را تعیین می نماید و از این طریق بر ادارات اعطای اعتبار وشعبات بانک مدیریت می نماید. بخش برنامه ریزی اعتباری پس از بررسی و اندازه گیری ریسک اعتباری نتایج را به صورت ماهانه (پس از اینکه گزارش توسط کمیته ریسک مدیریت بررسی گردید) به کمیته اجرایی گزارش می کند. نظارت بر عملکرد شعبات در اعطای تسهیلات بر عهده بخش بررسی اعتبار است. جهت اطمینان از مؤثر بودن اقدامات مدیریت ریسک اعتباری، برای هر رتبه اعتباری حدود اعطای اعتبار[۵۴] تعیین می گردد. در صورتی که درخواست وام بیش از حدود تعیین شده باشد، می بایستی به تصویب مدیر مسئول اعتبارات و نیز مجمع اعتبار و سرمایه گذاری رسانیده شود. بخش اعتبار سنجی و بررسی اعتباری در بانک از اهمیت خاصی برخوردار می باشد زیرا علاوه بر تعیین حدود اعتباری، با بررسی منظم وضعیت اعتباری مشتریان، میزان ضمانت ها و ذخایر لازم برای پوشش ریسک وام اعطایی را به طور مرتب کنترل می نماید.

نمودار۱-۳: سیستم مدیریت ریسک اعتباری توکایی بانک ژاپن

۲-۲-۳٫ بانک توکیو- میتسوبیشی (ژاپن)

بانک توکیو-میتسوبیشی ساختار سازمانی خود را به منظور ارتقاء مدیریت ریسک سازماندهی نموده است. برنامه ریزی اعتباری توسط واحد مدیریت ریسک اعتبارات انجام شده و ریسک بازار توسط واحد مدیریت ریسک بازار مورد بررسی و ارزیابی قرار می گیرد. گروه مدیریت ریسک کنترل اشخاص حقوقی و اداره کلیه مخاطرات عملیات بانک با این اشخاص را بر عهده دارد. این گروه زیر مجموعه بخش برنامه ریزی اشخاص حقوقی قرار گرفته است. بخش های مختلف یافته های خود رادر رابطه با ریسک های مختلف به کمیته های مربوطه که متشکل از مدیران کل و اعضاء هیأت مدیره هستند، گزارش می نمایند. اعضأء کمیته براساس اطلاعات ارائه شده در مورد سیاست های عملیاتی و نحوه مدیریت ریسک تصمیم گیری می نمایند. کمیته اعتباری هر شش ماه یکبار تشکیل جلسه داده و در مورد موارد زیر تصمیم گیری می نماید:

  • تعیین میزان پذیرش مدیریت ریسک اعتباری به ازای هر مشتری داخلی و خارجی
  • ایجاد پرتفوی اعتباری با توجه به حد تمرکز پرتفوی و تنوع پذیری آن
  • تعیین سیاست های اعتباری اساسی اداره اعتبارات و تعیین مقررات اعتباری
  • توجه به موضوعاتی مانند وام های مشکوک الوصول، طبقات جدید اعتباری و قابلیت فروش اعتبارات در بازار[۵۵].

بانک توکیو- میتسوبیشی بر مبنای این اصل که کمی نمودن ریسک، دقت مدیریت ریسک را افزایش خواهد داد، از سال ۱۹۹۶ تا کنون بااستفاده از یک سیستم رتبه بندی جامع در همه ادارات داخلی و برون مرزی، به مشتریان و دریافت کنندگان تسهیلات رتبه اعتباری اعطا می نماید. این رتبه ها با توجه به میزان و درجه ریسک مشتری طبقه بندی می شوند. از آنجائی که کلیه اعتبارات هم سطح، رتبه یکسانی را دریافت می کنند، مدیریت با سهولت بیشتری می تواند کیفیت کلی دارایی ها را ارزیابی نماید علت استفاده از روش امتیازدهی در فرآیند تعیین رتبه، عینی نمودن تجزیه وتحلیل و تصمیم گیری در مورد ریسک اعتباری است. اداره مستقل ارزیابی اعتباری به منظور بررسی و کنترل رتبه ها، وام گیرندگان را به ده رتبه مستقل می نماید. در این طیف وام گیرندگانی که رتبه آنها بین ۸ تا ۱۰ قرار می گیرد تحت نظارت و باز نگری شدید قرار می گیرند و به درخواست متقاضیانی که رتبه آنها در این طیف باشد ترتیب اثر داده نخواهد شد.

نمودار۲-۳: ساختار مدیریت ریسک بانک توکیو- میتسو بیشی(ژاپن)

نمودار ۳-۳: اندازه گیری ریسک اعتباری بانک توکیو- میتسوبیشی

نمودار۴-۳: چارچوب مدیریت ریسک بانک توکیو- میتسوبیشی(ژاپن)

۳-۳٫ مطالعات انجام شده در داخل کشور

صفری و ابراهیمی در مقاله ای که تحت عنوان “مدیریت ریسک اعتباری مشتریان حقوقی دربانک ها تجاری با رویکرد تحلیل پوششی داده ها(رتبه بندی اعتباری)” مشتریان حقوقی متقاضی تسهیلات بانک تجارت استان تهران انجام داده اند که به این منظور بررسی های لازم بر اطلاعات مالی و غیر مالی یک نمونه ۱۴۶ تایی تصادفی ساده از مشتریان حقوقی تسهیلات صورت گرفته است. در این پژوهش، ۲۷ متغیر توضیح دهنده شامل متغیر های مالی و غیر مالی بررسی شد که از بین متغیرهای موجود در نهایت با استفاده از تکنیک تجزیه و تحلیل عاملی و قضاوت خبرگان(روش دلفی)، ۸ متغیر تأثیر گذار بر خطر پذیری اعتباری انتخاب شد که وارد مدل تحلیل پوششی داده ها شد و امتیازات کارایی شرکت های حقوقی با استفاده از آن ها به دست آمد. سپس برای اعتبار سنجی مدل مربوط به آن، تابع رگرسیونی برآورد شد که در آن ۸ شاخص مالی و غیر مالی به عنوان متغیر مستقل و رتبه کارایی حاصل از مدل تحلیل پوششی داده ها به عنوان متغیر وابسته در نظر گرفته شد. نتایج این تحقیق نشان می دهد که ۲۵ شرکت، روی مرز کارایی قرار داشته و کاملاً کارا بوده اند. هم چنین با آزمون فرضیه معنا دار بودن ضرایب مشخص شد که تمامی شاخص ها بجز یک شاخص” ویژه به دارایی کل” بر مسیرهای مورد انتظار قرار داشته و از نظر آماری، در سطح۹۵% اطمینان معنادار می باشند. با مقایسه رتبه های حاصل از به کار گیری معادله رگرسیونی با رتبه های به دست آمده از روش تحلیل پوششی داده ها، ملاحظه شد که تفاوت معناداری میان مقادیر محاسبه شده و واقعی وجود ندارد و این مسأله دلالت بر تأیید فرضیه کارایی مدل تحلیل پوششی داده ها در رتبه بندی اعتباری حقوقی مشتریان بان تجارت می کند.

میرزائی و باقری در پژوهشی تحت عنوان” بررسی عوامل مؤثر بر ریسک اعتباری اشخاص حقوقی بانک ها(مطالعه موردی شعب بانک ملی ایران، شهر تهران)” پرداخته اند. در این پژوهش با استفاده از روش رگرسیون لجستیک یک نمونه تصادفی ۴۵۵ تایی(۲۳۳ مشتری خوش حساب و ۱۳۲ مشتری بد حساب) از شرکت های حقوقی را که در سال۱۳۸۷ از بانک ملی ایران شعب شهر تهران تسهیلات اعتباری دریافت نموده اند، بررسی کرده اند ابتدا ۳۹ متغیر توضیح دهنده شامل متغیر های کیفی و مالی با استفاده از روشC5 شناسایی شده و در نهایت ۱۱ متغیر را که اثر معناداری برریسک اعتباری و تفکیک بین دو گروه از مشتریان خوش حساب و بد حساب داشتند، انتخاب کرده و مدل نهایی را به وسیله آنها پرازش کرده ایم. در مدل پردازش شده، معناداری ضرایب، بااستفاده از آماره Wald و معناداری کل رگرسیون، با استفاده از آماره LR (در سطح اطمینان۹۵ درصد)، مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان می دهد که بر اساس شاخص های آماری، این توابع از نظر ضرایب و همچنین قدرت تفکیک کنندگی معنادار بوده و اعتبار بالای دارند.

  • منصوری و آذر در مقاله ای با عنوان “طراحی و تبیین مدل کارآمد تخصیص تسهیلات بانکی رویکرد شبکه های عصبی، رگرسیون لجستیک و خطی ” با استفاده از ۱۱ متغیر مستقل و بهره گیری از شبکه های عصبی پرسپترون چند لایه، ریسک اعتباری و ظرفیت اعتباری سازمان های درخواست کننده اعتبار را بطور هم زمان مورد تحلیل قرار داده اند. یافته های آنها نشان می دهد که مدل های شبکه عصبی و رگرسیون لجستیک در برآورد ریسک اعتباری از قابلیت مشابهی برخوردار هستند، ولی مدل های شبکه عصبی در برآورد ظرفیت اعتباری مشتریان از توان بالاتری برخوردار است
  • لطیفی در پژوهش خود با عنوان “بررسی ارتباط بین شاخص های ریسک اعتباری و بازپرداخت بموقع تعهدات مشتریان بانک ملت ” شاخص های ر یسک اعتباری که بیشترین همبستگی با بازپرداخت تعهدات مشتریان ر ا دارد تعیین کرده و مدلی طراحی نموده که بر اساس آن عددی به عنوان شاخص اعتباری وام گیرنده در تصمیمات اعتباردهی تعیین شده است. در این خصوص از گزارش های اطلاعات اعتباری و مالی ۱۰۰ مورد از شرکت های تولیدی که از تسهیلات فروش اقساطی بانک ملت در سال های۱۳۷۸-۱۳۸۳ بهره مند شده اند، استفاده کرده است ؛ به طوری که با به کارگیری تحلیل های چند متغیره فرضیه وجود ارتباط معنا دار بین شاخص های ریسک اعتباری و انجام تعهدات مشتریان، مورد تأیید قرارگرفته و در کنار آن مدلی تحت تابع ممیز برای اندازه گیری وضعیت اعتباری شرکت های تولیدی، مشریان بانک ملت ارائه شده است.

عرب مازار و روئین تن در پژوهشی با عنوان” عوامل مؤثر بر ریسک اعتباری مشتریان بانکی، مطالعه موردی بانک کشاورزی”، اطلاعات کیفی و مالی یک نمونه تصادفی ۲۰۰ تایی از شرکت هایی که در سال های۱۳۷۸-۱۳۸۳ از شعب بانک کشاورزی استان تهران تسهیلات اعتباری دریافت نمودهاند را بررسی کرده اند. آنها در پژوهش خود ۳۶ متغیر کیفی و مالی را شناسایی کرده، سپس با استفاده از تحلیل لاجیت در نهایت ۱۷ متغیر که اثر معنا داری بر ریسک اعتباری و تفکیک بین دو گروه از مشتریان خوش حساب و بد حساب داشتند، انتخاب و مدل نهایی را به وسیله آنها پردازش کرده اند. نتایج آنها نشان می دهد مدل لاجیت در برآورد عوامل مؤثر بر ریسک اعتباری از توان بالایی بر خوردار است.

عیسی زاده و عریانی در پژوهشی تحت عنوان” رتبه بندی مشتریان حقوقی بانک ها بر حسب ریسک اعتباری به روش تحلیل پوششی داده ها( مطالعه موردی شعب بانک کشاورزی)” انجام داده اند که در این مطالعه روش نمونه گیری خوشه ای از مناطق شرق و غرب بانک کشاورزی استان تهران، ۲۸۶ شرکت تسهیلات گیرنده مورد بررسی قرار گرفته و پس از خارج کردن داده های نا مناسب تنها ۷۵ شرکتتی که با استفاده از فروش اقساطی ۲۴ ماهه با سر رسید پایان اردیبهشت ماه ۱۳۸۴ تسهیلات دریافت کرده بودند، برای تجزیه و تحلیل نهایی مورد استفاده قرار گرفتند. در نهایت با استفاده از روش تحلیل پوششی داده ها، کارایی فنی محاسبه و شرکت ها رتبه بندی شدند. نتایج بدست آمده نشان می دهدکه ۱۵ شرکت( معادل ۲۰ درصد شرکت های مورد بررسی) روی مرز کارایی قرار داشته و کاملاً کارا قلمداد شده اند. همچنین میانگین کارایی فنی معادل ۷۸ درصد بوده است به این معنا که در مجموع شرکت های مورد بررسی، ۲۲درصد بیش از میزان مورد نیاز، ورودی ها و عوامل تولید را مورد استفاده قرار داده و دارای سود آوری پایینی می باشند

نتیجه گیری

در فصلی که گذشت شرحی از مطالعاتی که در راستای تحقیق انجام پذیرفته ، به تفکیک پژوهش های داخلی و خارجی ارائه گردید در این راستا با بر جسته نمودن موضوعاتی نظیر مدیریت ریسک اعتباری و مطالعات کاهش مطالبات معوق و مدیریت به دنبال نشان دادن اهمیت این موضوعات در سیستم بانکی و موسسات اعتباری بودیم.

فصل چهارم

بررسی مدل ها و روشهای برآورد ریسک اعتباری

مقدمه

در طول دهه های گذشته،تعدادی از بانک های بزرگ دنیا سیستم های پیچیده ای را به منظور اندازه گیری ریسک اعتباری ابداع کرده اند. گرایش به مدلهای ریسک اعتباری به دلیل تعیین دقیق سرمایه اقتصادی مورد نیاز، حمایت از بانک یا مؤسسه در مقابل فعالیت های ریسکی و کاهش ذخایر مطالبات مشکوک الوصول می باشد. مدل های ریسک اعتباری نقش مهمی در فرآیند مدیریت ریسک دارند.

ابزارهای زیادی از حوزه های علمی ریاضی، آمار، اقتصاد سنجی و تحقیق در عملیات از قبیل: برنامه ریزی ریاضی، شبیه سازی احتمالی و قطعی[۵۶]، شبکه های عصبی، تحلیل بقاء[۵۷] ، نظریه بازی ها، تحلیل ممیزی، لوجیت[۵۸]، و… در پیشرفت اندازه گیری دقیق ریسک اعتباری سهیم بوده اند. همچنین نظریات مهم مالی مانند نظریه آربیتراژ[۵۹]، نظریه قیمت گذاری اختیار معامله[۶۰]، و مدل قیمت گذاری دارایی های سرمایه ای همگی در توسعه مدل های دقیق تر اندازه گیری ریسک اعتباری نقش مؤثری را ایفا نموده اند. در مدل های جدید اندازه گیری ریسک اعتباری از طیف گسترده ای از محصولات مالی از قبیل وام های مصرفی، وام های تجاری، وام های مسکن، ابزارهای مشتقه اعتباری و سایر محصولات خارج از ترازنامه استفاده می شود.

در این فصل چگونگی اجرای مدل های ریسک اعتباری، کاربردها و اهداف نظارتی آن تشریح می شود.

۱-۴٫ ارتباط مدلهای ریسک اعتباری با تصمیمات اعتباری

مدل های ریسک اعتباری از اهمیت زیادی برخوردار هستند زیرا بصیرت و دانش لازم را در مورد زیان های احتمالی اعطای تسهیلات برآورد و ارائه خواهند نمود. در بازاری که حاشیه سود بانک ها به دلیل تشدید رقابت دائماً در حال کاهش بوده و همواره فشار برای کاهش بیشتر هزینه ها احساس می گردد، مدل ریسک اعتباری با پیش بینی زیان های عدم باز پرداخت، نوعی مزیت نسبی برای وام دهندگان ایجاد خواهد کرد. در مؤسسات بزرگی که با انواع مخاطرات مواجه هستند، مدل های اعتباری پیش بینی مناسبی از واقعیت را به تصمیم گیرندگان اعتباری ارائه خواهند نمود. مدل های ریسک اعتباری با اندازه گیری ریسک می توانند با ایجاد ارتباط منطقی بین ریسک و بازده، قیمت گذاری مناسبی از دارایی ها را فراهم سازند. از سوی دیگر ریسک اعتباری امکان بهینه سازی ترکیب پرتفوی اعتباری و تعیین سرمایه اقتصادی بانک ها را فراهم می آورند(سانتومرو[۶۱]،۱۹۹۷)

۲-۴٫ کاربرد مدل های ریسک اعتباری

روش های مدل سازی ریسک اعتباری باعث شده است که دیدگاه مدیریت ریسک منعطف شود و به همین دلیل این مدل ها می توانند موجب توسعه و پیشرفت فرهنگ کلی اعتبار در بانک ها شوند. نوع مدل های انتخابی جهت مدیریت ریسک اعتباری از یک بانک به بانک دیگر تفاوت دارد. یکی از مهم ترین عواملی که بر انتخاب مدل ریسک اعتباری تأثیر می گذارد نوع کاربردی است که از آن مدل انتظار می رود. از سوی دیگر کاربرد مدل های ریسک اعتباری بسیار گسترده بوده که از مهمترین آنها می توان به موارد زیر اشاره نمود. (آلتمن[۶۲]، ۱۹۹۵

۱-۲-۴٫ تصویب اعتبار

از کاربردهای اصلی مدل های ریسک اعتباری تصمیم گیری در زمینه تصویب یا رد درخواست وام از سوی مشتری می باشد. این مدل ها به تنهایی و یا به کمک ابزارهای دیگر برای تصویب در خواست وام مشتری مورد استفاده قرار می گیرند. به عبارت دیگر از این مدل ها بیشتر یرای تصویب وام های کوچک و یا متوسط استفاده می شود و عموماً برای تصویب وام های بزرگتر علاوه بر مدل ریسک اعتباری از سیستم های دیگری نیز استفاده خواهد شد.

۲-۲-۴٫ تعیین رتبه اعتباری

مدل های ریسک اعتباری ابزارهای مناسبی جهت تعیین رتبه اعتباری متقاضی هستند. از این مدل به ویژه یرای تعیین رتبه اوراق قرضه و کلیه وام ها بکار برده می شود.

رتبه اعتباری به نوبه خود جهت تعیین محدودیت وام ها و پرتفوی اعتباری مورد استفاده قرار خواهند گرفت.

۳-۲-۴٫ قیمت گذاری وام

مدل های ریسک اعتباری با برآورد احتمال عدم بازپرداخت و اندازه زیان احتمالی، میزان صرف ریسک[۶۳] اوراق قرضه و وام ها را تعیین نموده و از این طریق امکان قیمت گذاری آنها را فراهم می آورند

۴-۳-۴٫ هشدار دهنده به موقع مالی[۶۴]

یکی از کاربردهای مدل های ریسک اعتباری، هشدار به موقع در مورد مشکلات ایجاد شده در پرتفوی اعتباری می باشد. به عبارت دیگر این مدل ها با اندازه گیری ریسک و میزان زیان مورد انتظار آن، هشدار دهنده مناسبی برای مدیریت ریسک پرتفوی می باشند.

۵-۲-۴٫ ایجاد ادبیات اعتباری مشترک

مدل های اعتباری برای انتخاب مناسب ترین دارایی ها و ایجاد پرتفوی اعتباری قابل قبول بکار می روند. مطمئناً چنین اقدامی نیازمند وجود یک ادبیات مشترک در بازار برای رسیدن به تصمیمات اعتباری است. مدل های ریسک اعتباری با ایجاد زبان مشترک، نقش اساسی را در انتخاب ترکیب مناسب و بهینه پرتفوی خواهند داشت.

۶-۳-۴٫ تدوین استراتژی وصول مطالبات

مدل های اعتباری برای اتخاذ مناسب ترین تصمیمات پیگیری وصول مطالبات اعتباری نیز مورد استفاده قرار می گیرند. به عنوان مثال اگر مدل اعتباری پیش بینی نماید که وام گیرنده با احتمال قوی با مشکلات نقدینگی کوتاه مدت در آینده مواجه خواهد شد، در این حال بجای رد درخواست وام یا کاهش آن، با اتخاذ تمهیدات مناسب می تواند فرصت باز پرداخت اصل و فرع وام را به گونه ای تغییر داده تا وام گیرنده بتواند به تعهداتش عمل نماید.

با توجه به نوع کاربرد مد نظر مدیریت ریسک، نوع مدل مورد نظر وی انتخاب می شود.

۳-۴٫ چالش های کلیدی در کاربرد مدل

کارشناسان به این نتیجه رسیده اند مدل های ریسک اعتباری موجب مدیریت بهتر ریسک می گردد. به هر حال، موانع کلیدی(مانند محدودیت های اطلاعاتی) باید قبل از اینکه مدل مورد استفاده قرار بگیرد، رفع شوند. معضل اصلی مدل های اعتباری، وجود و یا عدم وجود بانک اطلاعاتی سوابق اعتباری است که معمولاً در دسترس نیست. همین امر موجب شده که اندازه گیری ریسک دوره های متعدد اعتباری و تخمین دقیق پارامترهای کلیدی آن با مشکل مواجه می شود. بنابراین و با توجه به محدودیت های جاری، پارامترهای مدل اغلب با استفاده از فرضیات ساده تر و جمع آوری اطلاعات از منابع متعدد تعریف شوند.

۴-۴٫ فنون اندازه گیری ریسک اعتباری

بطور کلی متداول ترین فنون اندازه گیری ریسک اعتباری به شرح زیر است:

۱-۴-۴٫ فنون اقتصاد سنجی

این فنون شامل مدل های رگرسیون چند متغیره، تحلیل ممیزی و تحلیل پروبیت می شود. در کلیه این مدل ها احتمال عدم باز پرداخت یا صرف زیان عدم باز پرداخت وام ها به عنوان متغیر وابسته و نسبت های مالی و سایر شاخص های کمی و کیفی از قبیل مدیریت، رقابت و… به عنوان متغیر های مستقل محسوب می شود

۲-۴-۴٫ مدل شبکه عصبی

شبکه های عصبی، سیستم های مبتنی بر کامپیوتر است که به دنبال تقلید از کار کرد مغز انسان بوده و مسائل را به عنوان شبکه ای از نرون ها متصل به هم در فرآیند تصمیم گیری در نظر می گیرد. نرون ها کوچکترین واحد های تصمیم گیری در مغز هستند. در اینجا از داده های یکسانی که در فنون اقتصاد سنجی نیز بکار گرفته می شود، جهت اتخاذ تصمیم مناسب بکار گرفته می شود. البته فرآیند تصمیم گیری در شبکه های عصبی به روش آزمون صحیح و خطا می باشد.

۳-۴-۴٫ تکنیک های بهینه سازی

این تکنیک ها، مدل های برنامه ریزی ریاضی است که وزن های بهینه ای را برای خصیصه های وام و وام گیرنده جهت به حداقل رساندن زیان عدم بازپرداخت و حداکثر کردن سود در نظر می گیرد.

۴-۴-۴٫ سیستم های خبره یا سیستم های مبتنی بر قواعد.

این سیستم ها با استفاده از روش های ساختار یافته، به دنبال تقلید از فرآیند تصمیم گیری متخصصین با تجربه می باشد. به عبارت دیگر سیستم های خبره سعی می کند که فرآیند تصمیم گیری خبرگان را به صورت مجموعه ای از قواعد و دستور العمل ها در درون سازمان مستقر نموده بطوریکه در صورت نبود آنها نیز امکان تحلیل و اتخاذ تصمیمات اعتباری درست امکان پذیر باشد.

۵-۴-۴٫ سیستم های ترکیبی[۶۵]

این گونه سیستم ها ترکیبی از فنون شبیه سازی، تخمین و محاسباتی برای استخراج روابط علمی بین متغیر های مستقل و احتمال عدم باز پرداخت می باشد. در این سیستم ها، پارامترهای مدل بر اساس فنون تخمین تعیین می شوند. به عنوان نمونه مدل KMV را می توان نام برد. این مدل از فرمول های نظری اختیار معامله برای توضیح و تبین ارتباط میان تخمین ها استفاده می کند. (مالیونز[۶۶]،۱۹۹۷)

۵-۴٫ مدل های اعتبار سنجی مشتریان مبتنی بر اطلاعات حسابداری

ابزارهای زیادی از حوزه های علمی ریاضی، آمار، اقتصاد سنجی و تحقیق در عملیات از قبیل: برنامه ریزی ریاضی، شبیه سازی احتمالی و قطعی[۶۷]، شبکه های عصبی، تحلیل بقاء[۶۸] نظریه بازی، تحلیل ممیزی، لوجیت[۶۹] و … در پیشرفت اندازه گیری دقیق ریسک اعتباری سهیم بوده اند. همچنین نظریات مهم مالی مانند نظریه آربیتراژ[۷۰] نظریه قیمت گذاری اختیار معامله[۷۱] و مدل قیمت گذاری دارایی های سرمایه ای همگی در توسعه مدل های دقیق تر اندازه گیری ریسک اعتباری نقش مؤثری را ایفا نموده اند.

۶-۴٫ رویکرد های کلاسیک اندازه گیری ریسک اعتباری

تمایز قائل شدن بین مدل های سنتی و مدرن ریسک اعتباری امری مشکل می باشد به ویژه آن که بعضی از مدل های سنتی دارای چارچوب و پشتوانه محکمی می باشند. بطور کلی مدل هایی که شامل رویکرد سنتی می باشند، عبارتند از: (ساندرز و آلن[۷۲]،۲۰۰۲)

۱- سیستم های خبره[۷۳]

۲- شبکه های عصبی[۷۴]

۳- سیستم های درجه بندی[۷۵]

۴- سیستم های نمره اعتبار[۷۶]

۱-۶-۴٫ سیستم های خبره و تحلیل قضاوتی

در دهه های گذشته اکثر بانک ها با ا ستفاده از قضاوت های ذهنی به تحلیل ریسک اعتباری می پرداختند. طبق این سیستم، برای تعیین وضعیت اعتباری وام گیرندگان از اطلاعات متنوعی استفاده می شد. تخصص پرسنل، قضاوت شخصی اعتبار دهندگان و وزن دادن به خصیصه های کلیدی وام گیرندگان از مهم ترین عوامل تصمیم گیری سیستم خبره می باشند. عوامل اثر گذاری که در سیستم خبره مورد استفاده قرار می گیرند بسیار متفاوت می باشند و از یک بانک به بانک دیگر تغییر می کند ولی چند تا از متداولترین سیستم های خبره عبارتند از:

۱-۱-۶-۴٫ روش پنچ C اعتباری

نخستین روش مورد بررسی به c های اعتبار تجاری شهرت دارد. شکل۱-۴ ترتیب و اصول قضاوت اعتباری براساس پنچ c و شاخص های آن را نشان می دهد.

نمودار۱-۴ ارزیابی بر اساس پنچC اعتبار

 

  • شخصیت، به سوابق قبلی و وضعیت فعلی متقاضی اعتبار تجاری در زمینه شهرت به صداقت، قابلیت اتکا و نیز برآورد مؤسسات دیگر از وی اشاره دارد. در عمل بدون در نظر گرفتن این عامل استفاده از سایر عوامل ارزیابی اعتبار تجاری بی مفهوم خواهد بود.
  • ظرفیت، به توانایی بالقوه متقاضی اعتبار تجاری در پیشبرد فعالیت خود اطلاق می شود که شامل فاکتورهای توانایی مدیریت دانش فنی، آموزش، سابقه و قضاوت او می باشد.
  • سرمایه، در این روش مهم ترین منبع اطلاعات اعتبار تجاری است و صورت های مالی که به طور مستقیم از متقاضی و یا غیر مستقیم از سایر منابع مثل مؤسسات اعتباری و بانک ها تهیه می شود را می توان شاخص ترین فاکتورهای مورد بررسی در ارتباط با این عامل در نظر گرفت.
  • شرایط، اشاره به تأثیرات محیط خارجی دارد که ممکن است باعث موفقیت یا عدم موفقیت متقاضی اعتبار تجاری شود. جدای از شرایط اقتصادی و سیاسی و تغییرات فصلی منظم، وضعیت های موقتی مانند خشکسالی، سیل، گرد باد، آتش سوزی، بد محصولی و خسارت وارده به صنعت که به صورت منفی یک منطق را تحت تآثیر قرار می دهند، در این دسته قرار می گیرد.
  • پوشش، اشاره به دارایی هایی از متقاضی اعتبار تجاری دارد که یا مانند حساب های در یافتنی، موجودی کالا و اوراق بهادار به عنوان تضمین در اختیار مؤسسه اعتبار دهنده قرار می گیرد و یا مثل دارایی های ثابت زمین، ساختمان و تجهیزات به عنوان وثیقه رهن استفاده می گردد.

۲-۱-۶-۴٫ روش پنچ P اعتبار تجاری

بعضی از کارشناسان و تحلیل گران، ارزیابی بر اساس پنچ p اعتبار تجاری را نیز در اتخاذ تصمیمات اعتباری مورد استفاده قرار می دهند. مشهورترین پنچ p اعتبار تجاری در شکل ۲-۴ نشان داده شده اند.

نمودار۲-۴ ارزیابی بر اساس پنچP اعتبار

 

  • اشخاص. آنچه را که این عامل مد نظر قرار می دهد، زمینه رقابت شغلی، توانایی و کارایی مدیریت، گزارشگری مالی، تجربه و سن افراد کلیدی، قابلیت دسترسی به افراد جایگزین مدیریت و وجود پوشش بیمه ای برای آن ها در مورد بررسی است.
  • دورنما. وجود منافع حاصل از معامله با متقاضی اعتبار تجاری، امکان حفظ ارتباط مؤثر بلند مدت و سود آوری با وی و فزونی احتمال سودآوری در برابر ریسک ناشی از معامله با مؤسسه مذکور از جمله فاکتور هایی هستند که در این عامل مد نظر قرار می گیرند.
  • تأمین. مهم ترین فاکتورهای متشکله این عامل عبارتند از

 

تأمین داخلی: وضعیت مناسب اهرم عملیاتی و نقدینگی متقاضی اعتبار تجاری

تأمین خارجی: وضعیت مناسب تضمین ها، ظهر نویسی و ابزارهای دیگر تأمینی در مؤسسه مورد بررسی

ترکیب تأمین های داخلی و خارجی وی

  • پرداخت. آنچه را که عامل مد نظر قرار می دهد، نسبت آنی، وضعیت موجودی کالا و کیفیت اعتبارات

 

در کوتاه مدت: وضعیت تبدیل دارایی، نسبت آنی، وضعیت موجودی کالا و کیفیت اعتبارات

در دراز مدت: جریان نقدینگی، ریسک، سودآوری، کیفیت، روند و حجم اعتبارات مؤسسه متقاضی اعتبار تجاری است.

  • تولید. عواملی از قبیل سود آوری، کمیت، قیمت، قابلیت دسترسی و سهم بازار محصولات مؤسسه مورد بررسی، مهمترین فاکتورهایی هستند که ذیل این عامل مد نظر قرار می گیرند.

۳-۱-۶-۴٫ روش LAPP

علیرغم آنکه به نظر بسیاری از صاحبنظران اکتفای به نسبت های مالی جهت تجزیه و تحلیل اعتباری مؤسسات مختلف فاقد اثر بخشی لازم است، لیکن به دلیل استفاده از شاخص های کمی، این روش همچنان از اقبال قابل ملاحظه ای برخودار است. روش LAPP، منبع بالقوه خوبی از اطلاعات تجاری جمع آوری نموده و اعتبار دهنده را قادر می سازد که تا حدود زیادی خود را در مقابل زیان های احتمالی ناشی از واگذاری اعتبارات محافظت نماید. این روش نقاط قوت و ضعف یک مؤسسه تجاری را به گونه ای می نمایاند که اعتبار دهنده بتواند ریسک های تجاری در ارتباط با وی را با قطعیت بیشتری اندازه گیری نماید. اصول LAPP در شکل ۲-۴ نشان داده شده است.

نمودار۳-۴ ارزیابی بر اساس روشLAPP

 

  • نقدینگی و توان پرداخت بدهی.

مهم ترین نسبت ها و فاکتور هایی که تحت این عنوان مورد بررسی قرار می گیرند،

۱) نسبت ها جاری (دارایی های جاری به بدهی های جاری)، این نسبت متداول ترین وسیله برای اندازه گیری قدرت پرداخت بدهی های کوتاه مدت است، زیرا به وسیله آن می تواند نشان داد دارایی هایی که در طول سال مالی به پول نقد تبدیل می گردد، چند برابر بدهی ها خواهد بود که در طول سال مالی سررسید آن ها فرا خواهد رسید.

۲) نسبت آنی (دارایی های جاری منهای موجودی کالا به بدهی های جاری)، نسبت آنی در مقایسه با نسبت جاری دقیق تر و محافظه کارانه تر می باشد. در این نسبت موجودی کالاهایی که درجه نقد شدنشان کمتر است از دارایی های جاری کسرمی گردد.

۳) نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام (کل بدهی به حقوق صاحبان سهام)، هر چه این نسبت بزرگ تر باشد ریسک شرکت بالاتر است. شرکت های با ویژگی نسبت بزرگ بدهی به حقوق صاحبان سهام برای استفاده مجدد از اعتبارات با مشکل مواجه بوده و مجبور به پرداخت نرخ بهره بالایی خواهند شد.

۴) نسبت بدهی(کل بدهی به کل دارایی ها ) ، درصد کل دارایی هایی که از طریق بستانکاران تامین مالی شده است را نشان می دهد . اعتبار دهندگان معمولا تمایل به پایین بودن رقم آن دارند، چرا که در هنگام ورشکستگی خطر کمتری متوجه آن ها می گردد .

۵) نسبت پوشش هزینه های بهره (سود قبل از کسر بهره و مالیات به هزینه بهره )، این نسبت هرچه بالاتر باشد توان پرداخت بهره از طرف شرکت بالاتر خواهد بود.

فعالیت.

۱) نسبت گردش مجموع دارایی ها (فروش به کل دارایی ها)، این نسبت به منظور ارزیابی توانایی به کارگیری کارآمد دارایی ها موسسات اعتبار گیرنده مورد استفاده قرار می گیرد .

۲) نسبت گردش موجودی کالا (قیمت تمام شده کالای فروش رفته به موجودی کالا)،این نسبت نشان دهنده کارایی در استفاده از موجودی کالا می باشد .

۳) نسبت گردش حسابهای دریافتی (فروش نسیه به حسابهای دریافتی) که دفعات وصول مطالبات در سال را نشان می دهد .

۴) نسبت دوره متوسط وصول مطالبات (۳۶۰ به نسبت گردش حسابهای دریافتی )که تعداد روزهای مورد نیاز وصول مطالبات را نشان می دهد

۵) نسبت فروشهای روزانه به خریدهای روزانه اعم نسبت هایی هستند که در این مجموعه قرار می گیرند .

سودآوری.

شاخص ترین نسبتهایی که زیر این عنوان مورد بررسی قرار می گیرد عبارتند از :

۱) نسبت حاشیه ناخالص سود (سود ناخالص به فروش)، که عملکرد شرکت در قیمت گذاری محصول و کنترل هزینه های تولید را نشان می دهد

۲) نسبت حاشیه خالص سود (سود خالص به فروش)، که عملکرد شرکت در قیمت گذاری محصول و کنترل هزینه های تولیدی و غیر تولیدی را نشان می دهد .

۳) نسبت سودآوری بر مبنای سرمایه گذاری ها (سود خالص به کل دارایی ها)، که نشان می دهد در برابر هر ریال سرمایه گذاری چه مقدار بازدهی نسیب موسسه اعتبار گیرنده می شود

ظرفیت .

ظرفیت یک موسسه ،در چشم انداز آینده آن نهفته است . توانایی مدیریت ، منابع انسانی ، ترکیب تولید ، امکانات ، منابع مالی ، تخصص بازار و ارتباطات یک موسسه مهمترین عواملی هستند که در این قسمت بررسی می شوند ، لذا تجزیه و تحلیل های صورت گرفته در این قسمت مبتنی بر عوامل مالی و غیر مالی است.

۲-۶-۴٫ شبکه های عصبی

توسعه سیستم خبره کامپیوتری مستلزم فراگیری دانش انسان خبره می باشد. به همین دلیل طراحی . استقرار چنین سیستمی اغلب دارای احتمال خطا و زمان بر است.بسیاری از سیستم های خبره از طریق روش قیا سی وشبیه سازی به ادراک فرآیند تصمیم گیری متخصصین می پردازند. همانطور که اشاره گردیداز مهمترین سیستم های خبره، زمان بری، هزینه زیاد برنامه ریزی الگوریتم تصمیمات و عدم انعطاف پذیری سیستم می باشد. مدل شبکه های عصبی برای حل چنین مشکلاتی ارائه شده است. این سیستم در حقیقت فرآیند یاد گیری انسانی را شبیه سازی می کند. سیستم شبکه عصبی مصنوعی با تقلید از سیستم عصبی و مغزی انسان سعی می کند که ارتباط بین داده ها(نسبت های مالی، روند اقتصادی، کیفیت مدیریت و…) و ستاده ها(وضعیت اعتباری وام گیرنده) را از طریق تکرار نمونه برداری از مجموعه اطلاعات گذشته داده – ستانده یادگیری نماید. مزیت شبکه عصبی نسبت به سیستم خبره این است که هنگامی که داد ه ها کامل نبوده و یا دارای پارازیت باشند، از طریق آموخته های گذشته، داده های جدیدی را ایجاد می نمایند. یک شبکه عصبی مصنوعی شامل مجموعه ای از عناصر محاسباتی ساده بوده که در ارتباط متقابل با یگدیگر می باشند. در مغز انسان عناصر محاسباتی نرون ها هستند. سیستم مغزی انسانی چیزی جز مجموعه ای از نرون های مرتبط یا یگدیگرنیست.مغز انسان، بر اساس آنچه که در گذشته آموخته است، سیگنال های الکتروشیمیایی را که از نرون ها عبور می کنند منع و یا تقویت می نماید و از این طریق اقدام به یاد گیری پیامد های محرک ها می نماید. شبکه های عصبی مصنوعی نیز در حقیقت بخش های سخت افزاری و نرم افزاری بوده که مشابه نرون های بیو لوژیکی در سیستم عصبی انسان عمل می نماید. رفتار شبکه عصبی از رفتار جمعی واحد های پیوسته استخراج می شود. ارتباط بین واحد های (نرون ها) در شبکه عصبی محکم نبوده و این ارتباط از طریق فرآیند یادگیری ایجاد شده توسط تعامل شبکه با جهان خارج تعدیل می گردد. ساختار شبکه عصبی مصنوعی بر اساس درون داده ها، تعداد نرون ها، تعداد لایه های پنهان، وزن ها، تابع مجموع، تابع تبدیل و ستادها یا برون داده ها مشخص می شود.

همانند شبکه های بیولوژیکی، هر یک از شبکه های عصبی مصنوعی را می توان با توپولوژی[۷۷] مختلف سازماندهی کرد. به عبارت دیگر، نرون ها یا واحد های پردازشگر در شبکه به طرق مختلف می توانند به هم متصل شوند و با هم ارتباط داشته باشند. بنابراین شبکه های عصبی مصنوعی در اشکال گوناگون پدیدار می شوند. بسیاری از عناصر پردازشگر اطلاعات، محاسباتشان را به طور موازی و همزمان انجام می دهند. این پردازش موازی[۷۸] شبیه روشی است که مغز عمل می کند و در مغایرت با پردازش متوالی[۷۹] در محاسبات سنتی است. زمانی که ساختار شبکه مشخص گردید، اطلاعات مربوطه برای حل مسأله مورد پردازش قرار می گیرند. عناصر اصلی که در پردازش مشارکت دارند عبارتند از:

الف) درون داده ها[۸۰]

هر درون داده به یک ویژگی مسأله مربوط می شود. برای مثال، اگر مسأله تصمیم گیری در مورد تصویب یا عدم تصویب یک وام باشد، از ویژگی هایی از قبیل سطح درآمد، سود خالص، گردش عملیات و میزان دارایی های متقاضی وام می توان استفاده نمود. ارزش یک ویژگی، به عنوان درون داده یک شبکه تلقی می شود. اگر چه داده های مربوط به درون داده به صورت ارزش گذاری می شوند، ممکن است در برخی موارد اعداد نشان دهنده داده ها کیفی مانند عبارات «بله یا خیر» با شند.

ب) برون داده ها[۸۱]

برون داد شبکه، در واقع همان راه حل یا جواب مسأله است. شبکه های عصبی مصنوعی از ارزش عددی برای برون داداستفاده می کنند. به عنوان مثال، یک(۱+) برای بله و صفر(۰) برای خیر در نظر گرفته شده است. هدف شبکه عصبی محاسبه ارزش برون داد می باشد.

ج) وزن ها[۸۲]

وزن ها، عناصر کلیدی در شبکه های عصبی مصنوعی است. وزن ها قدرت نسبی داده ها ورودی اولیه یا اتصال های گوناگونی که داده ها را از لایه به لایه دیگر انتقال می دهند، نشان می دهند. به عبارت دیگر وزن ها بیانگر اهمیت نسبی هر یک از درون داده ها در یک عنصر پردازشی(نرون) هستند. وزن ها در شبکه های مصنوعی دارای اهمیت زیادی است زیرا یادگیری در شبکه های عصبی مصنوعی از طریق تعدیلات مکرر در وزن ها حاصل می شود.

د) تابع مجموع[۸۳]

از طریق تابع مجموع، میانگین موزون تمامی دروندادها در هر یک از عناصر پردازشی محاسبه میگردد. یک تابع مجموع، ارزشهای مربوط به دروندادها(Xj) را در وزنهای مربوطه (Wij) ضرب و سپس مجموع آنها (Y) را محاسبه میکند. به عنوان مثال برای n درونداده که به عنصر پردازشی kام وارد میشوند، داریم:

 

با فرض اینکه شبکه تعیین شده دارای دو لایه باشد، تابع مجموع لایه پنهان بهصورت مجموع حاصل ضرب ماتریس وزنها و ماتریس دروندادها بعلاوه ماتریس وزنهای خطا میباشد. بنابراین خواهیم داشت:

 

با داشتن تابع مجموع لایه پنهان، تابع مجموع لایه خروجی نیز بهصورت زیر تعریف خواهد شد:

 

در رابطههای فوق،  ماتریس وزن درونداده Jام در لایه iام را نشان میدهد.

هـ) تابع تبدیل (انتقالی)

تابع مجموع، تحریک داخلی یا سطح فعال شدن داخلی از یک نرون را محاسبه میکند. بههمین دلیل به تابع مجموع، تابع فعالسازی نیز میگویند. براساس این سطح فعالسازی نرون ممکن است یک برونداد تولید کند یا بروندادی تولید نکند. رابطه بین سطح فعال شدن داخلی و برونداد، ممکن است خطی یا غیرخطی باشد. چنین رابطهای توسط تابع تبدیل توصیف میشود. این تابع انواع مختلف دارد. انتخاب نوع خاصی از این تابع است که عملیات شبکه را تعیین میکند. یکی از توابع غیرخطی بسیار مشهور تابع سیگموئید نام دارد.

 

در رابطه فوق، Y نشان داده حاصل تابع مجموع در لایهها میباشد. هدف از این تعدیل، تبدیل سطح بروندادها به یک ارزش معقول میباشد. (برای مثال بین صفر تا یک).

آنچه که در یک مدل شبکه عصبی حائز اهمیت است، برآورد مطلوب وزنهای موجود در شبکه عصبی میباشد. بدیهی است که پس از تعیین وزنها بهنحو مطلوب، با تعیین بردار متغیرهای ورودی به سهولت میتوان بردار خروجی را برآورد نمود.

از معایب اصلی شبکههای عصبی فقدان شفافیت آنها میباشد. ساختار درونی شبکه، پنهان است و به آسانی امکان کپیبرداری از آن وجود نخواهد داشت. اگرچه شبکه عصبی به عنوان یک ابزار مناسب برای پیشبینی است، ولی فرآیند عملیات و اهمیت نسبی متغیرها روشن نیستند. بهعبارت دیگر شبکه عصبی چیزی در مورد گامهای میانی را آشکار نمیسازد.

۳-۶-۴٫ سیستم نمردهدهی اعتباری[۸۴] بر مبنای اطلاعات حسابداری

در دهه اخیر سیستمهای کمّی و عینی زیادی برای رتبهبندی اعتبار ایجاد شده است. در سیستمهای نمردهدهی اعتباری بر مبنای اطلاعات حسابداری، تحلیلگران مالی نسبتهای مالی مختلف وامگیرنده را با شاخصهای صنعت مقایسه و براساس مقایسه روند نسبتهای شرکت و صنعت تصمیمات اعتباری اتخاذ میگردد. امروزه مؤسسات خدمات مالی همچون مودیز به بانکها و مؤسسات اعتباری، اطلاعات مربوط به نسبتهای مالی شرکتها و شاخص صنعت را ارائه میدهند. یکی از محدودیتهای سیستم نمردهدهی اعتباری یک متغیره این است که ایجاد ارتباط و توازن بین نسبتهای ضعیف و قوی بهدلیل تأثیرگذاری سایر عوامل، مشکل است؛ البته تحلیلگر خوب میتواند این قضاوتها را به خوبی انجام دهد. (ساندرز و آلن، ۲۰۰۲)

امروزه اگرچه مدلهای یکمتغیره هنوز در بسیاری از مؤسسات مالی مورد استفاده قرار میگیرد، ولی اکثر بانکها از تجزیه و تحلیل نسبتهای مالی بهعنوان یک ابزار ارزیابی و تعیین عملکرد بنگاهها مأیوس شدهاند. بسیاری از نظریهپردازان، مواردی مانند تجزیه و تحلیل نسبتها را که بهطور گسترده مورد استفاده قرار میگیرد را کمارزش دانسته و توجه خود را به بکارگیری فنون آماری دقیقتری از قبیل مدلهای نمرهدهی چندمتغیره معطوف داشتهاند.

اولین مطالعات در زمینه نمرهدهی اعتباری چندمتغیره توسط بیور[۸۵](۱۹۶۷) و آلتمن[۸۶](۱۹۶۸) انجام گرفت. مدل استفاده شده توسط این دو محقق یک مدل تحلیل ممیزی چندگانه بوده است. هدف اصلی تحلیل ممیز چندگانه، تشخیص تفاوت بین گروهها و پیشبینی احتمال تعلق یک شرکت به یک گروه خاص است. در این مدل برای انجام پیشبینی از چندین متغیر مستقل کمّی استفاده میشود. مدل طراحی شده بیور برای پیشبینی درماندگی مالی شرکتها، دارای ۱۴متغیر مستقل (نسبتهای مالی) بوده است. مدل آلتمن که به نمره z5 معروف گردید از ۵نسبت مالی (که در بخش بعدی توضیح داده خواهد شد) برای تشخیص شرکتهای ورشکسته استفاده کرده است.

در طراحی سیستمهای چندمتغیره، سئوالات زیر مدنظر است:

کدامیک از نسبتهای مالی بهترین شاخص جهت پیشبینی ورشکستگی شرکت میباشند؟

وزن هر یک از نسبتهای اضافه شده به مدل چقدر است؟

چگونه میبایست ارزش وزنها را بهطور عینی مشخص ساخت؟

مدلهای نمرهدهی اعتباری را میتوان در تحلیل انواع اعتبارات اعم از اعتبار مصرفی و تجاری مورد استفاده قرار داد. اساساً ایده به کار رفته در سیستم نمرهدهی یکسان است. در اینگونه مدلها، عوامل اصلی تعیین کننده احتمال عدم بازپرداخت شناسایی و سپس از طریق وزندهی میزان اهمیت هر یک از این معیارها مشخص و با ترکیب آنها یک نمره اعتباری محاسبه میگردد. در برخی موارد، نمره اعتباری به عنوان احتمال عدم بازپرداخت تعبیر میشود و در موارد دیگر به عنوان سیستم طبقهبندی اعتبارات در گروههای اعتباری خوب و بد مورد استفاده قرار میگیرد. بهطور کلی مدلهای نمره اعتباری براساس مدل احتمالی خطی، مدل رگرسیون لاجیت و مدل رگرسیون پروبیت محاسبه میشوند.

۱-۳-۶- ۴٫ مدل احتمالی خطی

نوعی از مدل رگرسیون است که متغیرهای مستقل مقادیر کمّی و متغیر وابسته مقادیر صفر و یک را اختیار میکند. متغیر وابسته (Y1) زمانی برابر با صفر است که حادثه موردنظر رخ نداده است و زمانی که برابر با یک میباشد، حادثه موردنظر قطعاً رخ داده است. مدل رگرسیون احتمال خطی بهصورت زیر تعریف میشود: (ابریشمی، ۱۳۸۱)

 

امید ریاضی شرطی Yi برحسب Xi معین  را میتوان بهعنوان احتمال شرطی وقوع حادثه موردنظر به شرط Xi معین تعبیر نمود. نظر به اینکه Pi باید بین صفر و یک باشد، لذا محدودیت زیر را خواهیم داشت:

 

به عبارت دیگر احتمال شرطی وقوع حادثه موردنظر لزوماً (عدم بازپرداخت وام) باید بین صفر و یک باشد. چرا که احتمال وقوع یک حادثه هرگز کوچکتر از صفر و بزرگتر از یک نخواهد بود. اگرچه این امر بهطور نظری صادق است، اما هیچ تضمینی برای قرار گرفتن  (تخمینزن  بین صفر و یک وجود ندارد. به عبارت دیگر در مدل پردازش شده، ممکن است که مقدار متغیر وابسته یعنی  با قراردادن مقادیر متغیر مستقل در مدل کوچکتر از صفر و یا بزرگتر از یک گردد. یک راهحل این است که مقادیر کمتر از صفر مساوی صفر فرض شده و مقادیر بزرگتر از یک نیز برابر با یک فرض شود.

۲-۳-۶-۴٫ مدل رگرسیون لاجیت[۸۷]

مدل رگرسیون لاجیت یکی از مدلهای رگرسیونی است که از تابع سیگموئیدی لاجیت برای تمیز یا تشخیص دو یا چند گروه متمایز از هم استفاده میکند. در این مدل متغیرهای پیشبینی با مقیاس کمّی و مقولهای اندازهگیری شده و متغیر وابسته، مقولهای و دوسطحی است. این دو مقوله معمولاً به عضویت یا عدم عضویت در یک گروه لاجیت از مفهوم بخت برای مقدار متغیر وابسته استفاده میشود. در اصطلاح آماری بخت به معنی نسبت احتمال وقوع یک حادثه (Pi) بر احتمال عدم وقوع (Pi-1) آن میباشد. احتمال بین ۰ و ۱ تغییر میکند درحالی که بخت ممکن است. بیش از یک باشد. رگرسیون لاجیت بهصورت زیر تعریف میگردد:

 

در معادله فوق، Ln بیانگر لگاریتم طبیعی است. در مدل رگرسیون لاجیت، احتمال وقوع حادثه موردنظر (عدم بازپرداخت تسهیلات وام از سوی مشتری) براساس رابطه زیر که یک تابع لاجیت است، محاسبه میگردد:

 

۳-۳-۶-۴٫ مدل رگرسیون پروبیت[۸۸]

مدل پروبیت نیز بسیار شبیه روش لاجیت است با این تفاوت که به جای تابع تجمعی سیکموئیدی از تابع تجمعی نرمال استفاده کرده و عموماً به مدل پروبیت، مدل نرمیت هم گفته میشود. در واقع میتوان گفت که برای تحلیل در مدل پروبیت تابع توزیع تجمعی[۸۹] نرمال جایگزین تابع توزیع تجمعی سیکموئیدی در مدل لاجیت شده است. از این دو تکنیک به عنوان جایگزینهایی برای تحلیل تمایزی استفاده میشود. (تاباکنیک و فیدل[۹۰]، ۲۰۰۱)

فرم کلی مدل پروبیت در پیشبینی ریسک اعتباری بهصورت زیر میباشد:

 

 

در این مدل Xi بردار مقادیر متغیرهای پیشبینی و متغیر وابسته yi میباشد.

زمانی که این متغیر مقدار یک را اختیار نماید نشان دهنده این است که مشتری مذکور در آینده نکول خواهد نمود و زمانی که مقدار صفر را بگیرد بیانگر عدم نکول مشتری خواهد بود. با توجه به اینکه در مدل پروبیت از تابع توزیع تجمعی نرمال برای پیشبینی وضعیت اعتباری مشتری استفاده میشود، بنابراین خواهیم داشت:

 

 

 

 

در این مدل ()F نشان دهنده توزیع نرمال تجمعی است.

از متداولترین مدلهای نمرهدهی اعتباری، مدل نمره z آلتمن (۱۹۶۸) است که به توضیح آن پرداخته خواهد شد.

۴-۶-۴٫ مدل نمره z آلتمن

ادوارد آلتمن، در سال ۱۹۶۸ برای اولین بار اثر ترکیبات مختلف نسبتهای مالی را برای پیشبینی درماندگی مالی شرکتها بررسی کرد. آلتمن در این مطالعه از مدل پیشبینی تحلیل ممیز چندگانه استفاده نمود. مدلی که او بدست آورد و به نمره Z [۹۱]معروف است به عنوان شاخصی برای تعیین سلامت شرکتها مورد استفاده قرار میگیرد. تئوری اصلی او این بود که با استفاده از نسبتهای مالی امکان تشخیص شرکتهای ورشکسته از شرکتهای غیرورشکسته وجود خواهد داشت. او پیشنهاد کرد که از مدلش در ارزیابی اعطای وامهای تجاری، اوراق قرضه و بررسی گزینههای سرمایهگذاری استفاده شود.

استفاده از چنین مدلی در بانک، باعث میشود که در صورتی که نمره Z شرکت وامگیرنده پایینتر از حد بحرانی باشد، درخواست وام وی رد شود. درصورت استفاده از این مدل و اعطای تسهیلات، کنترل و تسلط بیشتری بر وام اعطایی اعمال شده و درنتیجه زیانهای ناشی از عدم بازپرداخت وام به حداقل ممکن میرسد. در این مدل نمره Z، به نسبتهای مالی وامگیرنده (Xj) و وزنهای هر کدام بستگی دارد. وزن نسبتهای مالی به موارد قصور وام گیرنده در بازپرداخت وام بستگی دارد. جهت بررسی ارتباط بین متغیرها جهت تعیین نمره اعتباری، باید اقدامات زیر رعایت شود:

۱-ملاحظه اهمیت و معنیداری متغیرهای مستقل و تعیین سهم نسبی آنها در توضیح رفتار متغیر وابسته از طریق آزمونهای همبستگی و نیکویی پردازش مدل.

۲-ارزیابی همبستگی میان متغیرهای مستقل برای حذف متغیرهای مشابه در مدل.

۳-قضاوت تحلیلگر.

اولین نسبت، نقدینگی شرکت را در ارتباط با کل سرمایهگذاری انجام شده مورد سنجش قرار میدهد. آلتمن بیان کرد که شرکتی که دائماً دچار زیان عملیاتی میشود، داراییهای جاریاش نسبت به کل داراییهایش کاهش مییابد. از لحاظ آماری مشخص گردید که این نسبت نقدینگی در مقایسه با دو نسبت نقدینگی دیگر (یعنی نسبت جاری و نسبت آنی)، اهمیت بیشتری دارد.

دومین نسبت، سودآوری تجمعی شرکت را در طول عمر شرکت میسنجد. عمر شرکت با استفاده از این نسبت لحاظ شده است. شرکتهایی که عمر اندکی دارند، معمولاً سود انباشته کمتری دارند. این امر با این واقعیت که درماندگی مالی در سالههای اولیه عمر شرکت بیشتر رخ خواهد داد، سازگارتر است.

نسبت سود قبل از بهره و مالیات به کل داراییها، سومین نسبتی است که براساس آن بهرهوری داراییهای شرکت مورد سنجش قرار میگیرد. آلتمن عنوان کرد که این نسبت به نحو صحیحی ایجاد سود را در شرکت ارزیابی خواهد نمود.

چهارمین نسبت (ارزش بازار سهام به کل بدهی)، نشان دهنده سطحی از ارزش بازار داراییهای شرکت است که میتواند تا رسیدن به سطح بدهیهای شرکت کاهش یابد. این نسبت برای اولین بار بود که در یک مطالعه مورد استفاده قرار گرفت و به نظر آلتمن پیشبینی کننده بهتری در مقایسه با نسبت ارزش ویژه به کل بدهی بود.

آخرین نسبت (فروش به کل داراییها)، بیانگر توانایی مدیریت در استفاده مؤثر از داراییها برای ایجاد فروش است. این نسبت همچنین توانایی مدیریت در مقابله با رقبای شرکت را مورد سنجش قرار میدهد. آلتمن با توجه به نتایج مطالعاتش ماتریس دقت[۹۲] را بهصورت زیر تهیه نمود:

جدول۱-۴ ماتریس دقت

عضویت واقعی در گروه عضویت پیشبینی شده در گروه
ورشکسته غیرورشکسته
ورشکسته H M1
غیرورشکسته M2 H

H به معنی دستهبندی صحیح شرکتها و Mها به معنی دستهبندی اشتباه است. Mبیانگر خطای نوع اول آماری و M2 بیانگر خطای نوع دوم آماری میباشد. از تقسیم تعداد دستهبندیهای درست بر تعداد کل نمونهها، کارآیی کلی مدل یعنی درصد شرکتهایی که به درستی توسط مدل دستهبندی شدهاند بدست میآید. این درصد شبیه ضریب تعیین در تحلیل رگرسیون است.

در مدل نمره Z آلتمن، هرچه میزان Z بالاتر باشد، درجه ریسک عدم بازپرداخت وامگیرنده پایینتر خواهد بود و وامگیرنده از توانایی مالی بیشتری برای بازپرداخت اقساط وام برخوردار خواهد بود. بنابراین، مقدار پایین یا منفی شاخص Z بیانگر این است که وامگیرنده دارای درجه ریسک اعتباری بالاتری بوده و احتمال ورشکستگی و عدم بازپرداخت وام بیشتر خواهد بود.

۵-۶-۴٫ سیستمهای رتبهبندی داخلی[۹۳]

در طی دهه اخیر بسیاری از بانکها با الگوبرداری از سیستمهای رتبهبندی خارجی[۹۴]، سیستم رتبهبندی داخلی را ایجاد نمودهاند. در سال ۱۹۰۹میلادی برای اولینبار رتبهبندی ریسک اعتباری بر روی اوراق قرضه توسط جان موری انجام گرفت. یکی از قدیمیترین مؤسسات رتبهبند مؤسسه مودیز است که در سال ۱۹۱۰تأسیس گردید. برخلاف رتبهبندی خارجی که توسط مؤسسات مذکور صورت میگیرد، رتبهبندی داخلی توسط بانکها و سایر مؤسسات اعتباری که اقدام به اعطای وام به مشتریان مینمایند، صورت میگیرد. رتبهبندی داخلی توسط بانکها اقدام جدیدی است که عمر استفاده آن کمتر از دو دهه میباشد. در رتبهبندی داخلی هدف، طبقهبندی وامگیرندگان از لحاظ ریسک اعتباری آنان میباشد. طبقهبندی درجههای ریسک اعتباری وامگیرندگان معمولاً با حروف لاتین (مانند AAA و Aaa) و یا اعداد (مثل از ۱ تا ۱۰) نشان داده میشود. هر یک از حروف و یا اعداد بیانگر میزان ریسکاعتباری وامگیرنده خواهد بود. هرچه درجه ریسک اعتباری بیشتر باشد بیانگر احتمال بالاتر عدم بازپرداخت اصل و فرع وام خواهد بود. از کاربردهای رتبهبندی اعتباری میتوان به مدیریت ترکیب داراییها- بدهیها، مدیریت دائمی بر ترکیب پرتفوی اعتباری و قیمتگذاری وام اشاره نمود. بطورکلی بانکها و مؤسسات رتبهبندی از معیارهای مشابهی برای رتبهبندی ریسک اعتباری استفاده میکنند.

۷-۴٫ مدل های پیشرفته ریسک اعتباری

یکی از مهمترین مباحثی که در بحث ریسک اعتباری مطرح میشود رویکردی است که براساس آن میزان ریسک اعتباری ارزیابی میشود. بهعبارت دیگر قیمتگذاری و ارزیابی ریسک اعتباری باید به گونهای باشد که زیان احتمالی و احتمال وقوع آن را بهدرستی ارزیابی نموده تا از این طریق بتوان سیاستهای مناسب پوشش ریسک را اتخاذ نمود. درصورتی که ریسک اعتباری مشخص باشد، بنگاه با توجه به آن برنامهریزی نموده و جریانات نقدی و درآمدیاش را با توجه به آن تنظیم مینماید. بهعبارت دیگر درآمد کافی میبایستی از طریق قیمتگذاری مناسب بهگونهای ایجاد گردد که این قیمتگذاری هرگونه زیانی را پوشش دهد. البته غالباً زیان اعتباری واقع شده از زبان مورد انتظار بالاتر است. بطور کلی مدلهای ریسک اعتباری را میتوان به دو دسته کلی تقسیم نمود که شامل مدلهای قیمتگذاری اعتباری و مدلهای ارزش در معرض ریسک[۹۵] میباشند.

مدلهای قیمتگذاری ریسک اعتباری را میتوان به سه دسته زیر تقسیم نمود.:

نسل اول مدلهای ساختاری

نسل دوم مدلهای ساختاری

مدلهای تعدیل شده یا کاهشی

در این قسمت به مزیتها، اشکالات و همچنین مطالعات تجربی مدلهای قیمتگذاری اشاره شده و در پایان مدلهای در معرض ریسک مورد بررسی قرار میگیرد.

۱-۷-۴٫ اولین نسل مدلهای ساختاری[۹۶]

اولین دسته از مدلهای ساختاری ریسک اعتباری توسط مرتون[۹۷](۱۹۷۴) مطرح گردید که با استفاده از اصول قیمتگذاری قراردادهای اختیار معامله بلک و شولز[۹۸](۱۹۷۳) توسعه داده شد. در چنین چارچوبی، فرآیند نکول یک شرکت ناشی از تغییر در ارزش داراییهای آن بوده و ریسک نکول آن به نوسانپذیری داراییهایش بستگی خواهد داشت. نکته مهمی که به عنوان پایه و اساس مدل مرتون قرار گرفته این است که نکول هنگامی رخ خواهد داد که ارزش داراییهای شرکت کمتر از میزان بدهیها و تعهداتش گردد. باتوجه به اینکه پایه و اساس مدلهای ساختاری نوع اول مدل مرتون بوده و در میان مدلهای این گروه از طرفداران بیشتری برخوردار است به بیان فرضیات و جزئیات بیشتری از این مدل خواهیم پرداخت. مدل سنجش اعتبار یکی از مدلهای پیشرفته ریسک اعتباری است که با توجه به رویکرد مرتون بنا نهاده شده است که در ادامه مباحث به بیان این مدل نیز خواهیم پرداخت.

۱-۱-۷-۴٫مدل مرتون

در مدل مرتون، ارزش شرکت براساس معادلات زیر تعریف میشود:

ارزش بازار + ارزش بازار =ارزش دفتری
(F) (E)+ (v)=
بدهیهای شرکت حقوق صاحبان سهام داراییهای شرکت

 

مجموع قیمتهای بازاری

اوراق قرضه

+ تعداد سهام

منتشر شده

´ قیمت سهام شرکت (V)= ارزش بازاری
داراییهای شرکت

مقررات مدل مرتون به شرح زیر است:

۱-بدهیهای شرکت فقط شامل یک نوع بوده که ارزش دفتری آن معادل F میباشد. فرض میشود که بدهیها مانند اوراق قرضه بدون کوپن بوده و امکان انتشار اختیار معامله بر روی آن وجود ندارد.

۲- نرخ بهره اوراق ثابت است.

۳-فرآیند ارزش یک شرکت از معادله دیفرانسیل برونین[۹۹] بهصورت زیر تبعیت مینمایند:

 

۴-هزینه ورشکستگی وجود ندارد.

۵- بدهی شرکت دارای بالاترین اولویت تسویه در هنگام ورشکستگی خواهد بود.

۶-ورشکستگی و عدم بازپرداخت بدهیها فقط در سررسید بدهیها به وقوع خواهد پیوست.

مدل مرتون دارای مفروضات دیگری نیز میباشد، که این مفروضات در چارچوب مدل بلک و شولز نیز وجود دارد که این موارد عبارتند از:

۱- قابلیت تجزیه و تقسیمپذیری نامحدود داراییها و دسترسی نامحدود به فروش استقراضی[۱۰۰] داراییهای شرکت وجود دارد.

۲-وامگیری و وامدهی با نرخ بهره بدون ریسک یکسان انجام میشود. از سوی دیگر نرخ بهره (r) بهصورت مرکب پیوسته میباشد. این نرخ در بازار تعیین شده و مؤسسات در تعیین نرخ تأثیری ندارد.

۳- هزینه معاملات صفر میباشد.

با استفاده از مفروضات فوق، مرتون رویکرد ادعای مشروط (مطالبات وابسته) را برای ارزشگذاری داراییهای شرکت معرفی نمود که برپایه نظریه قیمتگذاری اختیار معامله بلک و شولز بنا گذاشته شده است.

در مدل مرتون بدهیهای شرکت بهصورت ادعاهای مشروط بر روی داراییهای آن تعریف میشوند. بنابراین ارزش داراییهای یک شرکت منبع اصلی بروز عدم اطمینان ناشی از ریسک اعتباری میباشد. مدر مدل مرتون فرض بر این است که ساختار سرمایه شرکت شامل حقوق صاحبان سهام و اوراق قرضه بدون کوپن است که زمان سررسید آن T و ارزش دفتری آن F میباشد. در این رویکرد ساختار سرمایه بسیار ساده و غیرواقعی فرض شده که با توجه به آن چنین برداشت میشود که نکول تنها در زمان سررسید اوراق قرضه اتفاق خواهد افتاد زیرا اوراق قرضه بدون کوپن بوده و پرداخت آنها تنها در زمان سررسید صورت میگیرد.

در مدل مرتون حقوق صاحبان سهام شرکت به عنوان اختیار خرید داراییها درنظر گرفته میشود. قیمت اعمال اختیار معامله برابر ارزش اسمی بدهی و سررسید آن برابر زمان سررسید بدهی میباشد. در روشی دیگر، ارزش بدهی به عنوان اختیار فروش مدلسازی میشود. از آنجایی که حقوق صاحبان سهام بهطور ساده یک قرارداد اختیار معامله اروپایی با سررسید T و قیمت اعمال F است که برروی ارزش دارایی شرکت بسته میشود، بنابراین ارزش بدهی شرکت برابر ارزش داراییها منهای ارزش حقوق صاحبان سهام آن میباشد.

جدول۲-۴: جدول بررسی وضعیت نکول شرکت بر اساس مدل مرتون

وضعیت شرکت ارزش داراییها ارزش اوراق قرضه ارزش حقوق صاحبان سهام
بدون نکول VT>F F VT-F
نکول VT<F VT ۰

بطور کلی ارزش حقوق صاحبان سهام در چارچوب مدل بلک و شولز بهصورت زیر تعریف میشود:

E=Max(0,V-F)

همانطور که ملاحظه میشود براساس این رویکرد آستانه نکول شرکت مشخص شده و سپس برپایه ارزش داراییهای آن، وضعیت شرکت مشخص میشود. اگر ارزش جاری داراییهای شرکت از ارزش دفتری بدهیهای آن کمتر شود نکول رخ خواهد داد و درصورتی که ارزش داراییهای شرکت از ارزش بدهیهای آن بیشتر باشد احتمال نکول بسیار پایین خواهد آمد.

علاوه بر مرتون (۱۹۷۴)، افراد دیگری نیز بر روی مدلهای ساختاری نوع اول مطالعاتی انجام دادهاند که از این گروه میتوان به بلک و کاکس[۱۰۱] (۱۹۷۶)، و ازسیک[۱۰۲](۱۹۸۴) و جسک[۱۰۳](۱۹۷۶) اشاره نمود. در هر یک از این مدلها سعی شده که با حذف فرضیات مدل میتوان، بازنگری و اصلاحات لازم انجام شده و این مدل را به فضای واقعی نزدیکتر نمود. به عنوان مثال در مدل بلک و کاکس علاوه بر اوراق قرضه بدون کوپن از اوراق قرضه دیگر نیز استفاده شده است. جسک (۱۹۷۷) مدل مرتون را به اینگونه اصلاح نموده که بدهیهای شرکت شامل اوراق قرضه با کوپن نیز شود. وازیسک(۱۹۸۴) تمایز بین بدهی بلندمدت و کوتاهمدت را در مدل مرتون معرفی نمود که درحال حاضر این امر از ویژگیهای متمایز مدل KMV میباشد. در مدل KMV نکول هنگامی رخ خواهد داد که ارزش داراییهای شرکت پایینتر از حد آستانه باشد که این مقدار از طریق مجموع بدهیهای کوتاهمدت و بلندمدت شرکت نشان داده میشود.

در تمامی مدلهای ساختاری نسل اول، عناصر ریسک اعتباری (مانند نکول و نرخ بازیافت آن) تابعی از خصوصیات ساختاری شرکت از قبیل نوسانپذیری دارایی (ریسک تجاری) و اهرم آن (ریسک مالی) میباشند.

مطالعات انجام شده برروی مدل مرتون ثابت کرده است که این مدل به دلیل توجه به جنبههای مهم کیفی قیمتگذاری ریسک اعتباری چندان موفق نمیباشد. بهبیان دقیقتر عدم موفقیت این رویکرد به دو دلیل متفاوت میباشد، اول اینکه در مدل مرتون فرض شده است که نکول بدهیها تنها در زمان سررسید آن رخ میدهد، درحالی که رویداد نکول در هر مرحلهای از بازپرداخت بدهی میتواند رخ دهد.

دلیل دوم این است که در مدل مرتون فقط یک نوع بدهی که اولویت بازپرداخت و تسویه آنها یکسان است وجود دارد، درحالی که ساختار سرمایه شرکتها عملاً پیچیده بود و بدهیهای آنها از لحاظ اولویت تسویه متفاوت میباشند. بعلاوه در مدل مرتون از توزیع نرمال لگاریتمی استفاده شده است و این امر موجب تخمین بیشتر نرخ بازیافت در رویداد نکول میگردد.

۲-۷-۴٫ دومین نسل مدلهای ساختاری

در پاسخ به مشکلات موجود در مدلهای ساختاری نوع اول، مدلهای جایگزینی برای رفع اشکالات موجود در این مدلها ارائه شد. البته در مدلهای ساختاری نسل اول نیز مطالعاتی انجام شد که فرضیات غیرواقعی مربوط به بدهیها را اصلاح نماید ولی در دومین نسل مدلهای ساختاری، بیشتر به اصلاح فرض وقوع نکول در زمان سررسید بدهیها پرداخته شده است. همانطور که اشاره شد در مدلهای ساختاری نسل اول فرض شد که نکول تنها در زمان سررسید بدهیها اتفاق میافتد که این فرض در مدلهای نسل دوم به چالش کشیده شده است.

از پیشگامان نسل دوم مدلهای ساختاری میتوان کیم، رامس وامی و ساندرسان[۱۰۴] (۱۹۹۳)، هال و وایت[۱۰۵] و دیگران را نام برد.

هرچند که این نوع مدلها بسیاری از نقایص مدلهای ساختاری نوع اول را اصلاح نمودهاند ولی دارای سه اشکال اساسی میباشند. اولین اشکال مربوط به این است که میبایستی پارامترهای ارزش داراییهای شرکت را برآورد نمود درحالی که این عوامل قابل مشاهده نیستند. در فرمول بلک و شولز برای ارزشگذاری اختیار معامله سهام شرکت نیازمند ارزش جاری سهام هستیم که این امر به راحتی از طریق بازار سهام انجام میگیرد درحالی که در اینجا ارزش بازاری جاری یک شرکت بهراحتی قابل محاسبه نمیباشد. دومین ایراد مدلهای ساختاری، عدم توجه به تغییرات رتبه اعتباری شرکتها میباشد. این درحالی است که این عامل نقش مهمی در برآورد احتمال نکول و نرخ بازیافت در طی دوره اعتباری خواهد داشت. بهعنوان مثال اکثر اوراق قرضه و وامهای نکولی قبل از نکول، دارای رتبههای اعتباری شرکتها از اهمیت فزایندهای برخوردار بوده و برای تعیین احتمال نکول باید به این تغییرات نیز توجه نمود. مشکل آخر این است که مدلهای ساختاری بر این فرض استوار هستند که ارزش شرکتها بهصورت پیوسته در طول زمان مشخص میباشد. به همین دلیل زمان نکول بدهیها قبل از وقوع آن قابل پیشبینی است. آقایان دافی و لاند[۱۰۶]و(۲۰۰۰) استدلال نمودهاند که نکول بهصورت لحظهایی و مقطعی بوده و نباید براساس یک متغیر پیوسته تعریف شود.

۳-۷-۴٫مدلهای تعدیل شده[۱۰۷]

تلاش برای رفع مشکلات و نقایص مدلهای ساختاری، موجب طراحی مدلهای دیگری تحت عنوان مدلهای تعدیل شده ریسک اعتباری گردید. مدلهای تعدیل شده که مدلهای شدت[۱۰۸] نیز نامیده میشود، تفاوت زیادی با مدلهای مدلهای ساختاری ندارند. این مدلها در پیشبینی ریسک اعتباری در بازار طرفداران بیشتری دارند. دلیل این است که مدلهای تعدیل شده نیازی به اموری از قبیل مشاهده پیوسته ارزش داراییهای شرکت نخواهند داشت. در واقع این مدلها ریسک اعتباری را با استفاده از دادهها و اطلاعات در دسترس بازار از قبیل ساختار زمانی نرخ بهره، نرخ بهره بدون ریسک، سررسید بدهیها و طبقات مختلف رتبهبندی ریسک مورد پردازش قرار میدهند.

مدلهای تعدیل شده حاصل مطالعات محققانی چون آیبن و لیترمن[۱۰۹] (۱۹۹۱) مادن و انال[۱۱۰]، جارو و ترنبال[۱۱۱](۱۹۹۵) دافی و سینگلتون[۱۱۲] (۱۹۹۹) بوده است. برخلاف مدلهای ساختاری در مدلهای تعدیل شده، نکول تعهدات وابسته به ارزش داراییهای شرکت نمیباشد. بنابراین نیازی به برآورد ارزش داراییهای شرکت در قیمتگذاری ریسک اعتباری نمیباشد. بعلاوه این مدلها مفروضات مشخص جداگانهای را برای ریسک اعتباری نمیباشد. بعلاوه این مدلها مفروضات مشخص جداگانه ای را برای پویایی احتمال نکول و نرخ بازیافت معرفی مینمایند. متغیرهای پیشبینی کننده در مدلهای تعدیل شده، مستقل از خصوصیات ساختاری شرکت (مانند نوسانپذیری ارزش داراییها و اهرم مالی شرکت) میباشند. اگر چه این فرآیندها صریحاً به ارزش داراییهای شرکت بستگی ندارند، ولی نوعی روابط اساسی بین فرآیندهای مذکور و ارزش بازاری سهام شرکت محتمل میباشد. به همین دلیل دافی و سینگلتون این رویکرد را تحت عنوان مدلهای تعدیل شده توصیف نمودهاند.

در این مدل شکاف نرخ بهره، ریسک اعتباری نامیده میشود. بهعبارت دیگر ریسک اعتباری در واقع همان شکاف نرخ بهره با نرخ بهره بدون ریسک میباشد. نرخ بهره بدون ریسک در اینجا برابر با لایبور[۱۱۳] یا نرخ بهره اوراق قرضه دولتی بدون کوپن درنظر گرفته میشود.

متغیرهای مهم این مدل نرخ عدم بازپرداخت یا شدت عدم بازپرداخت و نرخ بازیافت بدهیهای نکول شده میباشند. به احتمال جهش از وضعیت بازپرداخت به وضعیت عدم بازپرداخت بدهیها در یک فاصله زمانی معین شدت نکول گفته میشود. در این مدلها فرآیند نکول از توزیع پوآسیون پیروی نموده ودر هر زمانی تا سررسید امکان وقوع خواهد داشت. بنابراین نکول برابر احتمال شرطی خواهد بود که در فاصله زمانی مشخصی اتفاق خواهد افتاد. از سوی دیگر فرض بر این است که نکول اوراق قرضه و وامها مستقل از نرخهای بهره بدون نکول میباشد.

مدلهای تعدیل شده در برآورد ریسک نکول پیشبینی نشده بسیار متفاوت از مدلهای ساختاری عمل میکنند. فرض مدل تعدیل شده به این صورت است که یک متغیر تصادفی برونزا عامل نکول میباشد و نکول زمانی رخ خواهد داد که یک جابجایی و تغییر گسسته در متغیر تصادفی ایجاد شود. در این مدلها رفتار نکول با توزیع پوآسون توجیه شده و غیرقابل پیشبینی خواهد بود. بهعبارت دیگر پیشبینی مقطعی از زمانی که در آن رویداد نکول رخ خواهد داد براساس اطلاعات موجود امکانپذیر نخواهد بود.

تلاشهای اخیر در زمینه رسک اعتباری بیشتر در راستای نزدیک نمودن مدلهای ساختاری به مدلهای تعدیل شده بوده است. هریک از مدلهای مذکور دارای مزیتهایی است که با ترکیب آنها مدل ریسک اعتباری مناسبتری ارائه خواهد شد. بهعنوان مثال مهمترین مزیت مدلهای ساختاری شفافیت مکانیزم اقتصادی برای تشریح فرآیند نکول میباشد که این مسأله در مدل تعدیل شده، درک غیرقابل پیشبینی بودن زمان نکول میباشد.

یکی از مهمترین مدلهایی که در حوزه مدلهای تعدیل شده مطرح میشود مدل CREDIT RISK+ است که توسط گروه CSFB ابداع شده است. در قسمت بعد به تشریح این مدل خواهیم پرداخت.

۱-۳-۷-۴٫ مدل CREDIT RISK+

در اوایل دهه ۱۹۹۰ گروه CSFB اقدام به توسعه و بکارگیری روشهای جدید مدیریت ریسک نمود. در سال ۱۹۹۳ این گروه با استفاده از تخصصهای موجود و توسعه بیشتر و جدیدتر ابزارهای مدیریت، مهمی را با هدف مدرن کردن مدیریت ریسک اعتباری به اجرا درآورد و بالاخره در دسامبر ۱۹۹۶ مدل CREDIT RISKرا به عنوان چارچوبی برای مدیریت ریسک اعتباری معرفی نمود.

بخشهای موجود در توسعه مدیریت ریسک اعتباری عبارتند از:

مدلسازی ریسک اعتباری براساس پرتفوی

پیشبینی ریسک اعتباری در پرتفوی

مدیریت فعال پرتفوی

استفاده از اوراق مشتقه اعتباری جهت مدیریت ریسک اعتباری

روشهای پیچیده تخصیص سرمایه که براساس آن میتوان ریسک اقتصادی را شناسایی نمود.

مدل CREDIT RISKبه تمامی این بخشها و ارتباط میان آن مربوط میشود. با استفاده از این مدل میتوان ریسکهای اعتباری موجود در وام شرکتها، وامهای خرد، اوراق مشتقه و اوراق قرضه تجاری را شناسایی نمود.

این مدل در مدیریت ریسک اعتباری میتواند کلیه جوانب موجود در ریسک از مدلسازی کمی تا توسعه روشهای علمی مدیریتی را مورد بررسی قرار دهد. علاوه بر استقرار تکنیکهای مدیریت ریسک اعتباری نظیر محدودیتهای تکتک متعهدان و محدودیتهای متمرکز، این مدل نیازهای جدید برای کنترل ریسک اعتباری را منعکس مینماید و در موارد زیر مورد استفاده قرار میگیرد:

در پرتفوی بیمه و تکنیکهای تحلیلی مورد استفاده در آن

محاسبه سرمایه اقتصادی جهت پوشش ریسک اعتباری

در روششناسی مدلسازی ریسک اعتباری جهت انجام پیشبینیهای لازم و ابزارهای تعیین تنوع و تمرکز پرتفوی.

با استفاده از این مدل، ریسک اعتباری عدم بازپرداخت پرتفوی مدلسازی شده و اطلاعات مربوط به اندازه و زمان سررسید، کیفیت اعتباری و ریسک سیستماتیک وامگیرنده مورد ملاحظه قرار میگیرد. در واقع این مدل با استفاده از روشهای آماری ریسک عدم بازپرداخت اعتباری را محاسبه نموده و بر همین اساس هیچگونه فرضی در مورد علت عدم بازپرداخت تعهدات در آن وجود ندارد. این روش بسیار شبیه به مدیریت ریسک بازار است زیرا در روش مدیریت ریسک بازار نیز هیچ تلاشی در زمینه مدلسازی علت تغییرات قیمت بازار صورت نمیگیرد.

بهمنظور کنترل ناپایداریهای نرخ عدم بازپرداخت، مدل CREDIT RISKنرخ عدم بازپرداخت را بهعنوان یک متغیر دائمی و ناپایدار مورد بررسی قرار میدهد.

این مدل از تکنیکهای ریاضی مرسوم در مدلسازی توزیع زیان در صنعت بیمه استفاده مینماید. هیچ فرضی دربارۀ علل نکول وجود ندارد. برخلاف روش سنجش اعتباری که ریسک تغییر رتبه اعتباری و ریسک نکول را در نظر میگیرد، این مدل تنها عوامل نکول ریسک اعتباری پرتفوی را مورد توجه قرار میدهد.

در این روش درصورت جمع نرخهای نکول هر دارایی، نرخ نکول پرتفوی محاسبه میشود. از سوی دیگر حاصل جمع انحراف معیار هر دارایی، انحراف معیار نرخ نکول پرتفوی را ایجاد مینماید.

مدل CREDIT RISKبرای مدلسازی نکول همزمان داراییهای موجود در یک پورتفوی، به جای استفاده از همبستگی نکول، از انحراف معیار داراییها استفاده مینماید.

از آنجا که این مدل تنها ریسک نکول را بیان میکند، فقط دو حالت محتمل در پایان دوره وجود دارد: نکول و عدم نکول.

از آنجا که این مدل تنها ریسک نکول را بیان میکند، فقط دو حالت محتمل در پایان دوره وجود دارد: نکول و عدم نکول.

اگر فرض شود که هر یک از داراییها نرخ نکولی برابر P داشته باشند طبیعی است که آنرا میتوان برای N مورد محاسبه نمود.

احتمال وقوع n نکول از N مورد، از توزیع دوجملهای تبعیت میکند که تابع تراکم احتمال آن بهصورت زیر است:

 

زمانی که P کوچک و N بزرگ باشد، توزیع دوجملهای از تقریب توزیع پوآسن بدست میآید. تابع تراکم احتمال پوآسن بهصورت زیر میباشد:

 

در اینجا m=NP که برابر حاصل جمع احتمالات نکول سایر داراییها میباشد. درحالی که هریک از داراییها احتمال نکول ثابت ولی متفاوتی داشته باشند (P1,P2,P3,…PN) تساوی (۴-۶) با توجه به رابطه  محاسبه میشود.

فرآیند فوق برای مواردی است که نرخ نکول ثابت باشد و این درحالی است که CREDIT RISK+ در عالم واقع بکار گرفته میشود که نرخ نکول در آن ثابت نیست.

مدل فوق راه حل مشابهی را پیشنهاد میکند که جهت این مورد تصادفی بکار گرفته شود. این مدل توزیع نکولی مشابه توزیع دوجملهای منفی میباشد که بهصورت زیر است:

 

 

 

 

که در اینجا mX و sK برابر میانگین و نوسانپذیری نرخ نکول است.

این مدل داراییها را در گروههای مختلف به گونهای طبقهبندی میکند که هر یک از گروهها میانگین و نوسانپذیری نرخ نکول مشخصی داشته باشند. نرخ نکول XK برای K امین بخش از توزیع گاما پیروی مینماید که داریم:

XK– G(ak+bK)

در هر بخش اجزاء پرتفوی به زیر گروههای مختلفی تقسیم میشوند که باند نامیده میشوند. هر باند شامل داراییهایی است که ارزش در برابر ریسک آنها یکسان است. هر واحد از دارایی در معرض ریسم L خوانده میشود که به عنوان یک مبنا بکار گرفته میشود و این مقدار شامل دارایی در معرض ریسک و زبان مورد توقع هر یک از داراییها میباشد. یکی از نقاط قوت این مدل این است که تعداد دادههای حل مسأله آن کم است. در هر باند فرض میشود که توزیع نکول از توزیع پوآسن تبعیت نموده و نرخ نکول داراییها از یکدیگر مستقل میباشد.

در صورت ترکیب توزیع پوآسن با توزیع گاما در هر باند در میان یک بخش مشابه، توزیع نکول غیرشرطی ایجاد میشود که مشابه توزیع دوجملهای منفی است.

جهت ایجاد توزیع زیان نکول نیازمند اضافه نمودن بازیافت تصادفی به مدل میباشیم. این اثر تصادفی بهوسیله یک روش ریاضی از تابع تولید احتمال بیان شده است.

توزیع زیان از طریق بکارگیری ویژگیهای مشخصی از تابع تولید احتمال بهدست میآید. احتمال زیان بهصورت تحلیلی از فرمول زیر محاسبه میشود:

 

که در مورد پارامترهای (i=0,1,2,…,r)ai و (j=0,1,2,…,s)bداریم:

A(z)=a0+…a,zr

B(Z)=b0+…bszs

پارامترهای aو bj از طریق قرار دادن چند جملهای های فوق در رابطه زیر بهدست میآید:

 

که در آن Vj(k) برابر دارایی در معرض ریسک بخش Kام و ej(k) زیان مورد انتظار آن بخش میباشد که هر دوی آنها به عنوان ضریب واحد L بیان میشوند.

درنتیجه با فرضیات فوق و با استفاده از ویژگیهای تابع تولید احتمال، میتوان از طریق مدل CREDIT RISKزیانهای احتمالی ناشی از نکول را محاسبه نمود. همانطور که در قسمت فوق اشاره شد از طریق مدل CREDIT RISKمیتوان احتمال نکول و میزان زیان ناشی از آن را محاسبه نمود.

۴-۷-۴٫مدلهای ارزش در معرض ریسک اعتباری

از نیمه دوم دهه ۱۹۹۰ بسیاری از مؤسسات اعتباری و خدمات مشاورهای مدلهای جدیدی از ریسک اعتباری را مطرح نمودند که با استفاده از آنها حداکثر زیان ناشی از نکول، در سطح اطمینان مشخص و برای یک دوره زمانی معین در پرتفوی اعتباری برآورد میشود. به چنین مدلهایی ارزش در معرض ریسک گفته میشود.

از مهمترین مدلهای Var میتوان به مدل ویلسون (۱۹۹۸) به نام Creditportfolioview و مدل Creditporfolio Manager که توسط KMV طراحی شده است اشاره نمود. البته مدل سنجش اعتباری نیز از مدلهای در معرض ریسک خوانده میشود.

مدلهای متوجه نکول

مدلهای مبتنی بر بازار

در فصل سوم به توضیح این مدلها پرداخته شد. همانطور که اشاره شد در مدلهای متوجه نکول، زیان اعتباری فقط در هنگام نکول رخ میدهد. با توجه به اینکه تنها دو رویداد نکول یا عدم نکول محتمل است تنها زیان ناشی از نکول درنظر گرفته میشود و ارزش دارایی در معرض ریسک برای واقعه نکول مد نظر قرار میگیرد.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

از سوی دیگر، علوی و لیدنر[۴۰] (۲۰۰۰) در طبقهبندی دانش را به چهار دسته طبقهبندی کردهاند:
۱ -دانش ضمنی (نهفته) در زمینه اقدامات و تجارب افراد میباشد و تشکیلدهندهی مدلهای ذهنی افراد است.
۲ -دانش صریح (آشکار) در مقایسه با دانش ضمنی عمومیت بیشتری داشته و به راحتی قابل انتقال است.
۳- دانش فردی که در وجود فرد نهفته است و ریشه در اقدامات فردی او دارد.
۴ -دانش گروهی دانشی است که در سیستمهای اجتماعی و فرهنگی یک سازمان نهفته است.
کوک نیز طبقهبندی مشابهی از دانش ارائه داده است. مطابق نظرکوک میتوان دانش را به انواع چهارگانه صریح، ضمنی، فردی و گروهی تقسیم نمود (کوک و برون[۴۱] ،۱۹۹۹ ). بررسی طبقهبندیهای ارائه شده در خصوص دانش این نکته را آشکار میکند که فصل مشترک اکثر صاحب نظران در مورد انواع دانش حول محورهای دانش ضمنی، دانش صریح، دانش فردی و دانش گروهی متمرکز شده است. بنابراین دانش میتواند صریح، ضمنی، فردی یا جمعی (سازمانی) باشد.
۲-۲-۴-منابع دانشی سازمان
بعضی از منابع دانشی مستقل از سازمانی هستند که در آن قرار دارند و بعضی دیگر برای وجودشان به سازمان
وابسته هستند. دراکر[۴۲] هم مطرح میکند که منایع دانش در همه جای سازمان موجود میباشند ولی تنها به توانایی سازمان برای شناخت آنها محدود میشوند (دراکر،۱۹۹۲).
کیم و همکاران (۲۰۰۳) دانش سازمانی را از لحاظ منشاء به دو دسته تقسیم میکنند:
دانش تجربی: حاصل تجمیع تجربیات افراد یا سازمان در انجام وظایف و کسب و کارخود میباشد.
دانش تحلیلی: از تحلیل اطلاعات و دادههای بدست آمده در عملیات و تراکنشهای سازمانی حاصل میشود که الگوها و مدلها به این دسته تعلق دارند.
بنابر نظر آپستلو[۴۳] (۲۰۰۳) منابع دانش با سایر منابع سازمان متفاوت میباشند که در ادامه به تعدادی از آنها اشاره میشود:
-دارائیهای دانشی مانند دارائیهای دیدگاه منبع محور قابل سنجش نمیباشند.
-دارائیهای دانشی قابلیت بازآفرینی دارند یعنی علاوه بر ایجاد ارزش افزوده برای کالاها و خدمات میتوانند، منجر به ایجاد دانش جدیدی شوند .
-دارائیهای دانشی اغلب پس از بهکارگیری آنها افزایش ارزش میدهند در حالی که در دیدگاه منبع محور دارائیها با هر بار استفاده، ارزششان کاهش پیدا میکند (آپستلو،۲۰۰۳) .
-به عقیده استوارت[۴۴] (۱۹۹۷) به منظور اثربخش بودن برنامههای مدیریت دانش، ارتقاء عملکرد سازمان و دستیابی به مزیت رقابتی باید بین استراتژیهای مدیریت دانش و استراتژیهای سازمان هماهنگی وجود داشته باشد. بدون یک هدف استراتژیک منابع دانش نمیتوانند تعریف و مدیریت شوند (استوارت، ۱۹۹۷).
۲-۲-۵-تعاریف مدیریت دانش:
در خصوص تعریف مدیریت دانش توافقی وجود ندارد و تعاریف گوناگونی در این خصوص ارائه گردیده است که هر یک ابعادی از این موضوع را نمایش میدهد. با بررسی و تحلیل تعاریف موجود در زمینه مدیریت دانش، چند نمونه از تعاریفی که جامع،کاربردی و دقیق هستند مختصراً در ذیل به آنها اشاره میگردد:
– مالهوترا[۴۵] (۲۰۰۰) تعریف خود از مدیریت دانش را اینگونه ارائه میدهد: مدیریت دانش، فرآیندی است که به واسطه آن سازمانها در زمینه (یادگیری) درونی کردن دانش (کدگذاری) دانش بیرون کردن دانش و توزیع و انتقال دانش، مهارتهایی را کسب میکنند.
-سویبی[۴۶] (۱۹۹۷) معتقد است مدیریت دانش، هنر خلق ارزش بوسیله بکارگیری سرمایههای فکری میباشد.
-حسن علی[۴۷] (۲۰۰۲ ) مدیریت دانش را به عنوان یک مجموعه پدیدار شده از استراتژیها و راهکارها برای خلق، نگهداری و استفاده داراییهای دانش (شامل افراد و اطلاعات) تعریف میکند که اجازه میدهد دانش در زمان مناسب و به افرادی که نیاز دارند جریان یابد، بطوری که آنها بتوانند از این داراییها برای ایجاد ارزش بیشتر برای شرکت استفاده کنند.
-پرز[۴۸] معتقد است مدیریت دانش عبارت است از گردآوری دانش، قابلیت های عقلانی و تجربیات افراد یک سازمان و ایجاد قابلیت بازیابی برای آنها به عنوان یک سرمایه سازمانی (پرز،۱۹۹۹).
-هیبارد[۴۹] مدیریت دانش را فرآیند بهدستآوردن تخصص گروهی در یک شرکت میداند که بالاترین درآمد و ارزش را به وجود میآورد. به نظر وی، این تخصص میتواند در پایگاه داده، اسناد و مغز افراد وجود داشته و مبادله شود (آکونویو[۵۰]،۲۰۰۳).
-هاونز و ناپ[۵۱] بر این باور هستند که مدیریت دانش را میتوان “تأکیدی از فنآورانه و اجتماعی” بر شمرد و در آن حساب ویژهای را برای توجه به افراد، فرهنگ و ساختار سازمانی و اقدامات فناوری اطلاعات باز نمود (هاونز و ناپ، ۱۹۹۹).
-مرکز کیفیت و بهره وری آمریکا[۵۲] مدیریت دانش را راهبردهای نظام مند و فرآیندهای تعریف، به دست آوردن، انتقال و بهکاربردن اطلاعات و دانش توسط افراد و سازمان جهت ایجاد نوآوری، رقابت و ارتقاء بهرهوری تعریف میکند (آکونویو،۲۰۰۳).
-مدیریت دانش فقط مدیریت بر دانشهای سازمان نمیباشد بلکه مدیریت سازمان با نگاه دانش محور است. به اختصار این تعریف مبین این موضوع است که کدام دانشها برای سازمان حیاتی بوده و وضع سازمان در هر کدام از این حوزهها با توجه به جهت گیریهای آتی چگونه میباشد. به عبارت دیگر سازمان به چه میزان دانش دارد، با توجه به اهداف تعیین شده چه میزان دانش داشته باشد و از چه طریقی میتوان این شکاف دانشی را پوشش داد. در یک نگاه کلی میتوان گفت مدیریت دانش میتواند همان سازماندهی دانستهها باشد، یعنی تلاش برای به دستآوردن دانش ضروری، اشتراک اطلاعات در داخل یک سازمان و تاکید بر تقویت حافظه سازمانی به منظور بهبود روند تصمیمگیری، افزایش تولید و حمایت از نوآوری در سازمان (دهقان نجم، ۱۳۸۸).
۲-۲-۶- اهمیت بهکارگیری مدیریت دانش
بسیاری از سازمانها به منظور ارتقای موقعیت دانشی خود اقدام به پیادهسازی مدیریت دانش نمودهاند به گونهای که بتوانند هم دانشهای درون سازمانی را انتشار و توسعه داده و هم به کسب دانش از منابع برون سازمانی نظیر شرکای تجاری و مشتریان خود بپردازند. از مهمترین عللی که موجب شده تا سازمانها به موضوع مدیریت دانش تمایل نشان دهند آن است که مدیریت دانش:
موجب افزایش بهره وری و سوددهی میشود.
همکاری را تقویت مینماید.
موجب بروزو رشد خلاقیت میشود.
موجب تشویق و نوآوری میشود.
به برقراری و تسریع جریان انتقال دانش از تولیدکننده به دریافتکننده کمک میکند.
موجب تسهیل اشتراک اطلاعات بین کارکنان میشود.
توان سازمان را برای مقابله با پدیده تورم اطلاعات افزایش میدهد.
دانش کارکنان را پیش از ترک احتمالی سازمان گردآوری و ذخیره مینماید.
کیفیت ارائه خدمات به مشتری را بهبود میبخشد.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

فرصتهای بسیاری را برای یادگیری آنها با تأکید بر شناخت بیشتر از مدرسه و دانشآموزان فراهم می کند. ضمن این که معلمان را بیش از پیش در تصمیمگیریهای آموزشی مشارکت میدهد و امکان پژوهش در کلاس درس را توسط معلمان و با همراهی دانشآموزان به وجود میآورد. در این روش به دانشآموزان، علاوه بر یادگیرندگان، به عنوان کسانی که درتوسعهی حرفهای معلمان نیز نقشی قابل توجه دارند، نگاه میشود. این روش، رویکردی نوین از پژوهش کنشی را متبلور میسازد که در آن، شرکت مؤثر در تصمیمگیری و مشارکت فعال در عمل معلمان دو پایهی اساسی پژوهش محسوب میشوند و نقشی بسزا در توسعهی حرفهای معلمان ایفا میکنند(سرکارآرانی،۱۳۷۹).
درسپژوهی به عنوان رویکردی ژاپنی در فرهنگ آموزش این کشور، مطرح است که به صورت یک فرآیند مشارکتی و مستمر به عمیق شدن دانش موضوعی، مهارتهای تدریس و تولید دانش حرفهای[۷۷] کمک میکند و لذا منجر به توسعهی حرفهای مؤثر خواهد شد(ادارهی آموزش و پرورش آمریکا[۷۸]،۲۰۰۰؛ ماتوباو سرکارآرانی،۲۰۰۵).
درس پژوهی راهکار یادگیری حرفه ای کارآمد شاگرد-به- شاگرد و جا افتاده ای است. لازمه ی این راهکار این است که معلمان و دیگر مربیان با همکاری همدیگر درس مورد نظر را تا زمانی که تا حد امکان پالایش شده تقویت کنند وسپس آن را تدریس کنند تا اطلاعات قوی در مورد نحوه ی عملکرد خوب درس را به دست آورند. در یک کنفرانس بعد از آنکه درس تدریس می شود، معلم (که درگروه درس پژوهی هرکسی می تواند باشد)ابتدا در مورد درس اظهار نظر می کند و سپس دیگر اعضای گروه درس پژوهی اطلاعاتی را که در طی درس بدست آورده اند با همدیگر در میان می گذارند. گروههای درس پژوهی در مورد اینکه آیا درسی را که در زمینه ی خود آزمایش شده بازبینی کنند و سپس آن را مجددا تدریس کنند یا آنکه فقط آنچه را که یاد گرفته اند در درس دیگری بکار گیرند تصمیم میگیرند. علاوه بر فهمیدن اصول درس پژوهی و مشارکت در سه تجربه ی درس پژوهی، شرکت کنندگان در مورد تغییرات درس پژوهی مطالبی را یاد خواهند گرفت. این افراد در مورد نحوه ی اجرای درس پژوهی در مناطق ، نواحی و مدارس خود برنامه ریزی خواهند کرد و با همدیگر برای حل مسائل مرتبط با اجرای آن همکاری می کنند. (لویس[۷۹]،۲۰۰۹)
درس پژوهی شامل گروهی از معلمان است که می خواهند جنبه های فراگیری شاگردان خود را بهبود بخشند: از گروههایی با بهره وری اندک به جنبه هایی از برنامه ی درسی که معلمان احساس می کنند می توان آنها را به صورتی موثر تر آموزش داد. با به وجود آمدن این تمرکز، گروه آنچه را که در جای دیگر روی آن کار شده مورد پژوهش قرار می دهد. (در ژاپن پژوهش های زیادی از سوی معلمان صورت گرفته که برگرفته از درس پژوهی هستند و معلمان با استناد به آنها کار می کنند). بعد از آن ، معلمان درس پژوهشی را با توجه به تمام جزئیات برنامه ریزی می کنند.یکی از معلمان گروه آن را تدریس می کند، در حالی که بقیه به دقت یادگیری شاگردان را مشاهده می کنند و بر رونوشت های درس پژوهی خود یادداشت می نویسند. بعد از اتمام درس پژوهی این معلمان آنچه را از فراگیری شاگردان مشاهده کرده اند با پیش بینی های خود مقایسه می کنند، ایده های خود را اصلاح و درس پژوهی دیگر را برنامه ریزی می کنند. بعد از یک دوره ۳ یا چند بار اجرای درس پژوهی، گروه مشخص می کند چه چیزی آموخته شده که می تواند برای روش آنها و دیگران آگاهی بخش باشد. آنها این یافته ها را با همکاران دیگر از طریق مقالات کوتاه، نمایش یا دعوت آنها برای مشاهده ی رویکرد جدید از درسی “در خانه ی باز[۸۰]“، در میان می گذارند. (دادلی ،۲۰۱۳)
به گفته (استیگلر و هیبرت (۱۹۹۹) درس پژوهی یک عمل گردشی از رشد حرفه ای است که در آن گروهی از معلمان به صورت جمعی درسی را برنامه ریزی می کنند، یک عضو درس را اجرا می کند در حالی که دیگران آن را مشاهده می کنند و گروه با هم در مورد درس مشاهده اظهار نظر و طرح آن را مجددا برنامه ریزی می کنند(نقل ازتاکشی و و نیسلو، ۲۰۱)
خاکباز( ۱۳۸۶) معتقد است : در واقع آنچه درسپژوهی را با شیوههای سنتی توسعهی حرفهای متمایز میکند، میتواند به صورت زیر خلاصه شود:

درس پژوهی روشهای سنتی
با سؤال شروع میشود.
معلمان آن را اجرا میکنند.
ارتباط افقی بین معلمان وجود دارد.
روابط، دو جانبه و تعاملی است.
عمل در پژوهش است.
با پاسخ شروع میشود.
توسط کارشناسان بیان میشود.
ارتباط از بالا به پایین، از کارشناس به معلم است.
روابط، سلسله مراتبی است.
پژوهش، عمل را به وجود میآورد.

۲-۴-تعریف درسپژوهی ، درس پژوهشی و درس آزاد
ژاپن مسئولیت اولیه ی بهبود فعالیت کلاس درس را به عهدهی معلمان گذاشته است.کونایکنشیو[۸۱]واژهای است ژاپنی که از دو قسمت کونای به معنی در مدرسه[۸۲] و کنشیو به معنی کارورزی تشکیل شده است. کونایکنشیو برای توصیف فرآیند مستمر پرورش حرفهای معلمان در مدرسه به کار میرود و معلمان ژاپنی هنگامی که فعالیت آموزشی خود را آغاز میکنند، در آن درگیر میشوند.
همهی مدارس ژاپن به طور فعال با کونایکنشیو در ارتباطند. کونایکنشیو که توسط معلمان اداره میشود، شامل مجموعهای از فعالیتهای مختلف است که با هم فرآیند جامعی از بهسازی مدرسه را تشکیل میدهند. معلمان با هم در گروههایی با پایههای تحصیلی مختلف یا موضوعات درسی متفاوت (برای مثال ریاضیات) و نیز در کمیتههای ویژه (برای مثال کمیتهی تکنولوژی) کار میکنند. فعالیتهای این گروههای مختلف توسط یک برنامهی بهسازی مدرسه که اهداف را تعیین و بر کوششها و پیشرفتهای سالانه نظارت میکند، هماهنگ میشود. درصد بالایی از معلمان نیز در گروههای منطقهای که به صورت ماهانه تشکیل میشود، شرکت دارند. معلمان، هر ماه زمان قابل توجهی را در کونایکنشیو صرف میکنند. (سرکارآرانی ، ۱۳۹۰)
۲-۴- ۱ –درس پژوهی
یکی از بخشهای رایج کونایکنشیو جوگیوکن کیو[۸۳] است. جوگیوکن کیو کلمه ای ژاپنی است که از دو قسمت جوگیو[۸۴]به معنی درس و کنکیو[۸۵]به معنی پژوهش یا مطالعه تشکیل شده است و در زبان فارسی به درس پژوهی[۸۶] ترجمه شده است. در آن فرآیند، گروهی از معلمان در درسهای کلاس خود به جمعآوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل آن در مورد یاددهی- یادگیری میپردازند. به این درسها درسهای پژوهشی گویند (استیگلر و هیبرت،۱۹۹۹).
۲-۴ -۲-درسِ پژوهشی
معلمان ژاپنی در گروههای درسپژوهی، طـی مراحلی، درسهایی را آماده میکنند که به آنها کنکیو جوگیو[۸۷] میگویند و این اصطلاح در زبان فارسی به درس پژوهشی[۸۸] ترجمه شده است. در واقع درس پژوهشی یکی از محصولات فرآیند درسپژوهی محسوب میشود.
۲-۴-۳ – درس آزاد [۸۹]
یک شکل ژاپنی معمول دیگر از رشد حرفه ای معلمان مجرب درس آزاد است ، که در فضای جلسات مطالعه ی علم روی می دهد. در آمریکا، این نوع دروس درس پژوهی عمومی ، نامیده می شود (لویس ۲۰۰۰؛ لویس و همکاران ۲۰۰۶). ایده اساسی این شکل این است که از معلمان دیگر مدارس (تا حدود چند صد نفر) دعوت می شود که کلاسی را مشاهده نمایند، که یکی از معلمان مدرسه در آن درس داده – و بلافاصله بعد از این در یک جلسه ی بحث با معلم – و گاهی با دیگر کارشناسان دعوت شده – در مورد جزئیات درس شرکت می کنند. درس های باز شباهت ها و اختلافات چشمگیری با درس پژوهی دارند.( تاکشی[۹۰] و و نیسلو[۹۱] ، ۲۰۱۳)
۲-۴-۴ –اصول درس پژوهی
بهتر کردن چیزی ، مانند تدریس که موضوعی پیچیده و عجین شده با فرهنگ است نیازمند تلاش تمام کسانی است که در این حیطه نقشی بر عهده دارند از جمله دانش آموزان، اولیاء، و سیاستمداران. اما معلمان باید اولین نیروی هدایت کننده در پس تغییرات باشند. آنها در بهترین وضعیت برای درک مسائلی هستند که دانش آموزان با آنها روبرو می شوند تا برای آنها راه حلی پید ا کنند”( جیمز استیگلر و جیمز هیبرت در ” شکاف آموزش در سال ۱۹۹۹ صفحه ی ۱۳۵). درس پژوهی روشی پیشرونده برای بهبود آموزش بر اساس مشاهده ی دقیق دانش آموزان و کار آنها به وجود می آورد. در چرخه ی درس پژوهی معلمان با همدیگر کار می کنند تا:

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

*برای پذیرش مسئولیتهای بالاتر آمادگی بیشتری را ایجاد می کند.
*روابط بین مدیران، سرپرستان و کارکنان تسهیل می بخشد.
۳۸
*جو اعتماد و صمیمیت را توسعه و تقویت می کند.
به زعم بلانچارد و همکارانش، اطلاعات در سرزمین توانمندسازی به مثابه پول رایجی است برای خرید مسئولیت و اعتماد(۱۳۷۹، ۵۹). هر رهبری به پیروان مسئول و قابل اعتماد در سازمان نیاز دارد که این مهم از طریق دادن اطلاعات به آنها قابل وصول است. چنانچه کارکنان را در اطلاعات حتی اطلاعات حساس و محرمانه سهیم کرد، ‌اعتماد آنان به مدیریت و رهبری دو چندان خواهد شد. بنابراین، افراد به اطلاعات نیاز دارند تا مسئول باشند و احساس کنند مورد اعتمادند(همان منبع، ۶۲). کمرون و همکارانش نیز براهمیت فراهم آوردن اطلاعات برای افزایش توانمندی بیشتر تاکید می‌کنند، یافته های پژوهشی آنان نشان داد که از طریق سهیم کردن افراد در اطلاعاتی که برای بهبود واصلاح سازمان به دانستن آن نیاز دارند می توان به موفقیتهای چشمگیری دست یافت (کمرون وتن، ۱۳۸۱، ۵۳)
«آلن رندالف» یکی از گامهای کلیدی برای ایجاد فرهنگ توانمندسازی در سازمان را سهیم ساختن کارکنان در اطلاعات می داند. سهیم شدن در اطلاعات مربوط به سهم شرکت در بازار، استراتژی‌های رقابت، فرصتها، هزینه های واقعی، تقلیل احتمالات، ارقام سود و نظایر آن. افراد بایستی درک کنند که چگونه می توانند از دانش کسب شده به بهترین وجه ممکن استفاده کنند. افراد بدون اطلاعات نمی‌توانند مسئولیت تصمیم گیری را به عهده بگیرند. افراد با اطلاعات تقریباً به طور کامل می‌توانند عهده دار مسئولیت تصمیم گیری شوند.(راندف،۲۰۰۳)
جیم اسمیت یکی از کلیدهای اساسی کمک به توسعه استقلال افراد را سهیم کردن آنان در اطلاعات می‌داند. ایشان نیز تاکید می کند که اطلاعات سبب تسهیل در تصمیم سازی و تصمیم گیری می‌شود. اگر کارکنان را در اطلاعات سهیم نکنیم نمی توان از آنان انتظار داشت مسئولیت بپذیرند. بدون داشتن اطلاعات نمی توان تصمیم گرفت و آن را اجرای نمود. اگر به افراد اطلاعات بدهیم به آنها کمک نکرده‌ایم بلکه به آنان مسئولیت داده ایم.( اسمیت،۲۰۰۰).
۳۹
جمع بندی کلید اول:
به عنوان جمع بندی از کلید اول می توان گفت سازمانها برای ادامه حیات خود و ماندن در دنیای رقابت ناچارند سطح آگاهیها و دانش خود را نسبت به محیط داخلی و بیرونی افزایش دهند. از سوی دیگر، سازمانها، مجموعه های انسانی هستند و افراد تا تغذیه اطلاعاتی نشوند نمی توانند در راستای تحقق اهداف، ‌استراتژی ها و سیاستها و برنامه ها و طرحها تلاش کنند. این تلاشها زمانی ثمربخش است که افراد نسبت به چشم انداز، ‌ماموریتها، ‌استراتژی ها، سیاستها و برنامه عملیاتی سازمان آگاهی داشته باشند، و این آگاهیها زمانی افزایش می یابد که افراد را در اطلاعات سهیم کنیم. کن بلانچارد و همکارانش به چهار دلیل مشارکت اطلاعاتی(information sharing ) را به عنوان کلید توانمندسازی می دانند:
– اگر قرار باشد کسانی را که در خط مقدم هستند، مامور و مسئول گرفتن تصمیم هایی بکنیم که بر حیات شرکت اثر می گذارند باید همان اطلاعاتی را که مبنای تصمیم گیریهای مدیریت است، ‌در اختیار آنها قرار دهیم. افراد بی اطلاع قادر به تصمیم گیری نیستند و انگیزه خطر کردن (ریسک) را ندارند.
– هنگامی می توانیم از افراد انتظار خطر کردن و پذیرش مسئولیت گرفتن تصمیم های کاری را داشته باشیم که آنها به مدیریت و نظامهای سازمانی، ‌اعتماد پیدا کرده باشند. اگر افراد از پیامد تصمیم های خود در هراس باشند(یعنی به رهبری اعتماد نداشته باشند) میل به خطر کردن و گرفتن تصمیمها را نخواهند داشت. یکی از سودمندترین و ساده ترین راههای تقویت روح اعتماد در سازمان، مشارکت اطلاعاتی است.
– یکی دیگر از عواملی که مشارکت اطلاعاتی را قافله سالار سفر توان افزایی می کند، نیاز افراد به راهنمایی است. چنانچه افراد هیچ تجربه ای در توان افزایی و اطلاعات لازم برای این کار را نداشته باشند. این افراد به شیوه ای از رهبری نیازمندند که به طور پیوسته آنها را راهنمایی کند و به کار آنها جهت بدهد و اگر راهنمایی لازم را دریافت نکنند براساس نظر “خود رهبری وضعی” باید آن قدر احساس اعتماد و امنیت بکنند که خواهان اطلاعات و راهنمایی لازم برای پیشرفت در مسیر توان افزایی باشند.
۴۰
– آخرین دلیل مربوط به می شود به موضوع ” تغییر “، در هر نوع تغییر افراد در شروع کار دارای انواع دلواپسی اطلاعاتی هستند که باید مورد توجه قرار گیرد. چنانچه در این مرحله مشارکت اطلاعاتی صورت گیرد افراد می توانند به انواع پرسشهایی از قبیل اینکه: چرا تغییر لازم است، دقیقاً چه چیز باید تغییر کند و باید منتظر چه نتیجه ای باشیم و چه قدر تغییر کنیم و با چه سرعتی؟ پاسخ گویند و نگرانیهای اطلاعاتی خود به حداقل رسانند.
بنابراین، مشارکت دادن در اطلاعات:‌
 الف) اولین کلید در توانمندسازی آدمها و سازمانها است.
ب) به آدمها امکان می دهد که وضعیت فعلی سازمان را به طور روشن بدانند.
ج ) در سراسر سازمان اعتماد ایجاد می کند.
د) طرز فکر سلسله مراتب سنتی را از میان بر می دارد.
ه) به افراد کمک می کند که بیشتر مسئول باشند.
و) افراد را بر می انگیزد تا مانند مالکان سازمان (سهامداران) عمل کنند.
* با تعیین حدود، خود مختاری ایجاد کنید (ایجاد خودگردانی در قلمرو جدید).
از دیدگاه مکتبهای مدیریتی، ‌خود مختاری بدون قید و شرط و حدود سبب هرج و مرج و بی‌نظمی در سازمان می شود. آزادی عمل یا خود مختاری بایستی متناسب با نوع کار و مسئولیتی باشد که برعهده فرد است باشد. بین آزادی عمل و اختیارات اعطا شده به فرد بایستی تعادل و تناسب باشد. خود‌مختاری بایستی، خلاقیت، خود شکوفایی، خود کنترلی و استقلال فکر و عمل را به دنبال داشته باشد. از این منظر می توان به دیدگاه بلانچارد و همکارانش اشاره کرد. آنان عقیده دارند که ‌تعیین حدود خودمختاری مغایرتی با ساختار سازمانی ندارد اما بایستی به گونه ای عمل کرد که دربند قواعد و مقررات محدود نشوند. ساختار می تواند به مثابه رهنمود یا راهنمایی باشد که افراد را به مقصد می رساند، تعیین حدود این خاصیت را دارد که انرژی را در مجرای مشخصی هدایت می کند، ‌این امر سبب می شود که انرژی انسانها جهت و قدرت تاثیر داشته باشد.(بلانچارد و دیگران، ۱۳۷۹، ۶۵)
۴۱
در ساختار سلسله مراتبی، رفتار افراد از طریق قوانین، مقررات، رویه ها و دستورالعمل ها مشخص می شود و باید ها و نبایدهای کاری را تعیین می کنند. در توانمندسازی، ‌ساختار سازمانی مقصد و شکل متفاوتی دارد. ساختار، ‌در مورد میزان و درجه ای که اعضای تیم می‌توانند با استقلال و خود مختاری عمل کنند آگاهی می دهد. در فرایند توانمندسازی هدف از ایجاد ساختارها، مطلع کردن کارکنان از حیطه و حوزه ای که می توانند در قلمرو آن به طور خودگردان عمل کنند.(بلانچارد و دیگران، ۱۹۹۹‌).
مرزها در فرهنگ توانمندسازی، ‌تصویری از چشم انداز، اهداف مشارکتی و همکاری ارائه می‌دهد. درجه آزادی عمل از طریق این مرزها مشخص می شود، ‌اعضای تیم می توانند در مورد آنچه که باید انجام دهند و همچنین در مورد چگونگی انجام آن تصمیم بگیرند. چنانچه برای هدایت افراد، حریم و حدود وجود نداشته باشد تا افراد رفتار خود را با فرهنگ توان افزایی تطبیق دهند در همان مراحل اولیه ،‌به سرعت دچار نومیدی و واخوردگی شدید می شوند. در هر حال در فرایند توانمندسازی، ساختار مسطح باشد یا بلند، به افراد اجازه می دهد با درجه آزادی و مسئولیت پذیری بیشتر فعالیت کنند. بلانچارد هدف از تعیین حریم و حدود را اندیشیدن به کارهایی که افراد باید انجام دهند، رفع ابهام از آنها و آزاد گذاردن افراد به استفاده از استعداد و توانایی های خود برای رسیدن به هدف می داند.
انواع مرزهای توانمندسازی:
بلانچارد و همکارانش در این باره می نویسند که :
باید بین مرزهای توانمندسازی و مرزهای سلسله مراتبی فرق قایل شویم. مرزهایی که در درون نظام سلسله مراتبی وجود دارند و بیشتر افراد با آنها آشنا هستند کارهایی را که افراد نباید انجام دهند متذکر می شوند. در نظام سلسله مراتبی کاری انجام نمی شود مگر آنکه تایید و امضای آن پیشاپیش گرفته شود. در توانمندسازی محدوده فعالیت آزاد افراد برای کار و تصمیم گیری مشخص می شود. این مرزها باعث جهت دادن به فعالیتها و تشویق افراد به گرفتن تصمیم مسئولانه می گردد. مثلاً گفته می شود “هوای مشتری را داشته باشید و با او مسئولانه برخورد کنید”. این دستور سبب هدایت کار می شود و به هیچ وجه جلو تصمیم مناسب فرد یا افراد را به هنگام ضرورت نمی گیرد.
۴۲
باید به افراد تفهیم شود که قرار نیست آنها در همین شروع کار و یک باره تمام تصمیم های مربوط به شرکت را بگیرند. اعضای گروه ها و سرپرستان، اغلب دچار توهم می شوند که هدف از توان افزایی این است که آنها در تمام تصمیم های مربوط به شرکت مشارکت کنند که البته این تصور نادر است.
تصمیمهای مهم در اصل دو دسته اند: ‌تصمیمهای راهبردی و تصمیمهای عملیاتی. تصمیمهای راهبردی در حیطه اختیار رهبری ارشد سازمان است و تصمیمهای عملیاتی در حیطه اختیار اعضای گروه هاست.
اهداف و دورنمای کلی سازمان را در برابر دیدگان افراد روشن کنید تا به اهمیت و معنای کار خود پی ببرند و نقش و اثر خود را در آن ببینند.
بین آرمانهای فردی و سازمانی تعادل ایجاد کنید و آنها را با واقعیت موجود سازمان مرتبط سازید.
پس از حصول تفاهم بر سر هدف، ارزشها و تصویر بیرونی سازمان باید در سرتاسر سازمان، نوعی وحدت و تعهد ایجاد شود.
راههای ایجاد افزایش روحیه و عملکرد مثبت در بین کارکنان:
کن پلانچارد در کتاب روش مدیریت ویل دان نشان می دهد که چگونه به جای ایجاد شرایطی که باعث تضعیف روحیه افراد می شود، روی عمل مثبت تاکید کنیم و رفتارهای منفی را دوباره هدایت کنیم که در واقع بهترین وسیله برای افزایش بهره وری در محیط کار است و مدیران می‌توانند از آن استفاده نمایند. در این میان نکات ذیل را می توان بعنوان راهکار بیان نمود:
۴۳
اگر نمی خواهید رفتارهای ضعیف را تشویق کنید. برای آن وقت زیادی صرف نکنید و انرژی را به جای دیگری انتقا دهید.
وقتی اشتباهی رخ می دهد، انرژی را دوباره هدایت کنید.
اشتباه و مشکل را هر چه زودتر، بطور واضح و بدون سرزنش بگوئید. اثرات منفی آن را نشان دهید. برای روشن کردن وظیفه، خجالت نکشید. به جزئیات وظیفه رجوع کنید. مطمئن شوید که تفهیم شده است. اطمینان و اعتماد دائمی خود را به فرد نشان دهید.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

تشویق برای پیشرفت، هدف تکان دهنده ای است.
در مقابل کارهایی که کاملاً درست یا تقریباً درست انجام داده اند به طور خاص رفتار کنید. احساس مثبت خود را برای کارهایی که آن ها درست انجام داده اند، نشان دهید. آن ها را به ادامه انجام کارهای درست تشویق نمائید.
باید روی عمل مثبت تاکید کنید، منفی ها را حذف نمایید و با عبارات مثبت آن ها را محکم کنید.
همیشه پیشرفت را تحسین کنید.
جمع بندی کلید دوم:
پس برای تعیین محدوده خود مختاری بایستی نکات ذیل را در نظر گرفت و بدان عمل کرد:
– مقصود. فرد در چه حرفه ای مشغول به کار است.
– ارزشها. رهنمودهای عملیاتی فرد چه هستند.
– هدفها. چگونه، چه وقت، کجا و به چه طریقی کارهای خود را انجام می دهد.
– نقشها. چه کسی چه نقشی را ایفاء می کند.
– سیمای آینده سازمان. تصویر فرد از آینده سازمان چیست.
– ساختار سازمانی و سیستم ها. از کارهایی که انجام می شود چگونه پشتیبانی می شود.
۴۴
* تیم ها را جایگزین سلسله مراتب کنید:
در تاریخ سازمان های محل کار ما، هرگز مفهوم کار تیمی برای انجام موفقیت آمیز کار به اندازه امروز حائز اهمیت نبوده است. با تغییرات سریع تکنولوژی، اجتماعی و اطلاعاتی که در حال وقوع هستند، جامعه با فشارهای روانی مواجه شده که در سابق وجود نداشته است. سازمانها پیچیده‌تر و رقابتی تر می شوند. دیگر نمی‌توان به عملکرد بالای تعداد معدودی از کارکنان برای صعود به جایگاه رهبری، اتکاء نمود. اگر بخواهیم ادامه حیات دهیم، درصدد یافتن راه هایی برآییم تا به خلاقیت و ظرفیت بالقوه افراد در تمام رده های سازمانی دست یابیم.
یک ساختار جدید سازمانی به منصه ظهور رسیده که عبارت است از تیمی که احساس مالکیت و تعهد را افزایش می دهد، خلاقیت را آزاد می سازد و مهارت به وجود می آورد. رهبر سازمانی امروزی باید فردی باشد که افراد را قدرتمند سازد و کار تیم را تسهیل نماید(نه فقط به عنوان رهبر کارآمد تیم، بلکه همچنین به عنوان عضو موثر تیم).
بلانچارد و همکارانش سومین کلید توانمندسازی را تیم سازی می دانند و عقیده دارند که باید تیم های خود گردان را جایگزین سلسله مراتب کرد. منظور از تیم خود گردان یک نوع تیم منحصر به فرد است. این تیم از گروهی کارکنان تشکیل می شود که مسئول کل فرایند یا محصول است. اینها برنامه ریزی، عمل و کار را از آغاز تا انجام، مدیریت می کنند.(بلانچارد ودیگران، ۱۳۷۸،۹۳) کار این تیم ها فقط منحصر به پیشنهاد و توصیه نیست بلکه تصمیم می گیرند و تصمیم را اجرا می‌کنند. آنها به مرور زمان رشد می کنند. ژاپنی ها تیمهای خود گردان را تحت عنوان گروه های QC یا حلقه های کیفیت می‌نامند: حلقه کیفی (quality circle ) گروهی متشکل از ۴ یا ۱۲نفر است که در یک واحد سازمانی، کاری مشابه و همانند انجام می دهند و به‌طور داوطلبانه گرد می آیند تا در نشست های منظم به پیداکردن تحقیق و بررسی کردن و تحلیل کردن و چاره یافتن برای دشواریهای موجود بپردازند.(طوسی، ۱۳۷۹) حلقه های کیفی یک گروه کوچک معمولا” بین ۴ الی ۱۲ نفر که به طور داوطلبانه، با استقلال کامل و به طور دلخواه و با پیشقدمی اعضا برای انجام کاری مشابه و همانند، اعمال کنترل کیفیت را در یک واحد سازمانی با مشارکت هم انجام می دهند. این گروه کوچک علاوه بر اینکه بخشی از فعالیتهای کنترل کیفیت جامع را انجام می دهند به صورت فردی و متقابل به رشد و توسعه خود می پردازند. این گروه به طور مداوم و مستمر با شرکت همه اعضا و با استفاده از فنون کنترل کیفیت به بهبود و توسعه مستمر محل کار خود می‌پردازند.(جزایری،۱۳۸۰)
۴۵
رویکرد حلقه های کیفی، یکی از مناسبترین و کارآمدترین شیوه هایی است که اولا در همه محیطهای سازمانی اعم از تجاری، صنعتی و آموزشی(دانشگاه و مدرسه) قابلیت اجرا دارد و ثانیا فرهنگ مشارکت، روحیه کار گروهی، و توانمندسازی را ایجاد، تقویت و توسعه می دهد. حلقه کیفی محیطی پذیرا برای مشارکت فعال اعضا را فراهم می آورد تا آنان بتوانند دشواریها را تشخیص و تحلیل و راه‌حلهای مناسب را پیداکنند. همچنین این رویکرد می تواند بستر نقد مشترک برای یافتن هدفهای مشترک را فراهم سازد و افراد را توانمند می سازد تا در فرایند های مختلف سازمانی دخالت و درگیر کند. بنابراین، حلقه کیفی می تواند مشارکت را به صورت یک فراگرد ضروری برای شکوفایی و پرورش فرد و جمع در بیاورد و افراد را توانمند سازد.
اسکات و ژاف در تعریف خود از توانمندسازی، یکی از ویژگیهای توانمندسازی را داشتن تیمهای کاری می دانند. آنها عقیده دارند که چنانچه تیم های کاری ‌به طور مستمر برای بهبود عملکرد و دستیابی به سطح بالاتری از بهره وری با هم کار کنند، ‌سازمان از حالت سبک هرمی به سبک دایره ای تغییر جهت خواهد داد.(اسکات ژاف، ۱۳۷۵،۳۰).
بلانچارد و همکارانش در پایان بیان دارند: «توانمندسازی تماماً عبارت است از این که شما دست از رهبری سنتی بردارید به طوری که دیگران بتوانند خودشان راه را ادامه دهند».
جمع بندی کلید سوم:
با توجه به دیدگاه کن بلانچارد، جان کارلوس، آلن راندولف، سینتیا اسکات و دنیس ژاف به نظر می رسد که تشکیل تیم های کاری موجب کاهش رده های مدیریت و سرپرستی و حذف برخی از مشاغل و سپردن کارهای خدماتی به منابع بیرون از سازمان می گردد و تصمیم گیری را از رده های بالای سلسله مراتب سازمانی به تیم های کاری سوق می دهد. به زعم آنان در چنین شرایطی مسئولیت تصمیم گیری با همه است.
۴۶
نتیجه گیری
هر سه کلید با یکدیگر در تعاملند و مکمل یکدیگرند. زمانی که تیم های خود گردان به وجود می آید، به دلیل اینکه همه در تصمیم‌گیری و اجرای آنها سهیم هستند، اطلاعات لازم را در اختیار یکدیگر قرار می دهند و از آنها برای بالابردن بهره وری و اثربخشی عملکرد گروه استفاده می‌کنند. اعضای تیم به ارزیابی اطلاعات رسیده از تمام قسمتهای سازمان، تحلیل این اطلاعات، ‌تصمیم گیری درباره آنان و انتقال تصمیمات به دیگران می پردازند. علاوه براین، خود مختاری با نیاز به مرز بندیها شروع می شود. بدین معنی نیست که تیم ها از آزادی عمل بی قید و شرط برخوردارند آنها در درون ساختار عمل می کنند، بلانچارد و همکارانش در این باره می نویسند که دو نکته مهم وجود دارد: اول از همه، سه کلید موجود برای توانمندسازی، بسیار ساده و قابل فهمند. اما کاربرد آنها در عملیات روزانه مشکل است. دوم اینکه این سه کلید هنگامی باید مورد بررسی قرارگیرند که به صورت پویا با هم تعامل دارند. اگر چه سهیم شدن در اطلاعات اولین قدم اساسی است، اما توانمندسازی افراد مستلزم آن است که هر سه کلید با هم به کار روند و هر وقت که لازم باشد یکی بیش از دیگری مورد تاکید قرار گیرد.(بلانچارد و دیگران، ۱۳۷۸، ۱۰۹) راندولف عقیده دارد که این سه کلید می تواند مدیران و کارکنان را به سمت فرهنگ توانمندسازی هدایت کند. سفر به سرزمین توانمندسازی آسان نیست، ولی ممکن است برای بقای سازمان در این محیط پویا و پیچیده ضروری باشد.(راندولف،۲۰۰۳) به کارگیری کلیدهای سه گانه زمینه و بستر لازم را برای بالندگی سازمانی و مدیریت مبتنی بر کرامت انسانی را فراهم می سازد.
 
پیشینه تحقیق:
۲-۸-۱- تحقیات داخلی:
(۱) غفاریان(۱۳۷۷) در کتاب خود نتیجه تحقیاتی از شرکت الکترونیکی «کورنیگ» آورده و در آن اشاره کرده که توانمندی یک تغییر اساسی در نگرش کارکنان یک سازمان را در بر می گیرد:
الف- تعهد در نوآوری برای روش های انجام کار
توانمند سازی مستلزم تحول در نگرش کارکنان است. در سازمانی که توانمندسازی صورت بگیرد افراد آن سازمان از یک مدل ذهنی انعطاف پذیر و پویا برخوردار خواهند بود. بنابراین، این افراد همیشه پذیرای ایده ها و راه حلهای جدید هستند و در نتیجه همیشه سعی می کنند روش های انجام کار خود را تغییر داده و در کوتاهترین زمان ممکن آن را به انجام برسانند (صرف جویی در زمان و هزینه). بطور حلاصه، در این حالت برای توانمندسازی می توان این شعار را مطرح ساخت «تحول در نگرش ها، تغییر در روش های انجام کار».
۴۷
ب- تغییر در مسئولیتها
توانمندسازی موجب تغییر و تحولات گسترده ای در مسئولیت، مدیریت و کارکنان می شود. همچنانکه اشاره کردیم لازمه توانمندسازی، تغییر و تحول در نگرش کارکنان است که مدیریت سازمان بایستی از طریق آموزش و … این کار را انجام داده و در نتیجه باعث ارتقای سطح فکری کارکنان خود گردد. زمانیکه توانایی و تمایل افراد سازمانی بیشتر می گردد مسئولیت مدیریت از نظارت نزدیک به سمت هدایتی و تفویضی تغییر پیدا می‌کند. و نهایتاً اینکه تغییر در سبک مدیریتی، باعث تغییر در مسئویت کارکنان نیز می گردد چرا که افراد با آزادی عملی که در کارها بدست آورده‌اند بایستی خلاق و خود- مدیریتی باشند.
ج- تغییر در یادگیری
در سازمانهای سنتی، افراد بطور واکنشی عمل می کردند، در صورتی که در سازمانهای مدرن(توانمند) افراد به اقدام کارآ، جستجو و حل مشکلات، خطرپذیری، ابراز نظرات و همکاری تمایل دارند. همچنین سازمانهای با افراد توانمند، مکانیزمهایی را در بر می گزینند تا کارکنان موقعیت یادگیری و رشد کردن را داشته باشند که برخی از آنها عبارتند از:”آموزش از طریق تعاملات گروهی، گردش شغلی، غنی سازی شغلی.”
(۲)جعفر عسگری (مشاور بهره وری و اقتصاد) تحقیقی را در سال ۱۳۸۵ انجام داده و آنرا به نخستین کنفرانس توانمندسازی منابع انسانی که زیر نظر بنیاد توانمندسازی منابع انسانی ایران ارائه نمود. در این تحقیق که به نام «ارتقاء بهره وری کار و بهره وری رقابت پذیری از طریق توانمندسازی کارکنان با استانداردIIP » می باشد، آمده است که: «برای توسعه منابع انسانی، توانمندسازی کارکنان قدم اول است.»
در این تحقیق سئوال اساسی این می باشد که آیا شما به این(توانمندسازی کارکنان) به عنوان مدیر اعتقاد دارید؟ که در صورت مثبت بودن برای سئوالات ذیل چه پاسخی دارید:
۴۸
*چه میزان از سرمایه انسانی شناخت دارید؟
*آیا شغلی را به کارکنان خود داده اید با علائق آنها رابطه دارد؟

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

عشق به نوعدوستی نیز باعث توانمندسازی کارکنان می شود؛ یعنی رهبری معنوی از طریق رواج فرهنگ نوعدوستی در دانشگاه باعث شکل گیری شبکه های ارتباطی غیررسمی میان افراد می شود که این به نوبه خود باعث افزایش حس مشارکت افراد و همچنین افزایش حس مسئولیت در افراد می‌شود.
همچنین ایمان به کار باعث توانمندسازی کارکنان می شود؛ بدین صورت که اعتقادت معنوی افراد و ایمان آنها به کار باعث می شود که افراد خود را علاوه بر معنوی بودن در محیط کار از لحاظ شغلی و تخصصی تقویت و توسعه دهند و موجبات سلامتی زیستی و روانی خود را فراهم آورند. در واقع معنی دار بودن شامل تطابق بین الزامات نقش و شغل از یک طرف و اعتقادات و ارزشها و رفتارها از طرف دیگر است. بدون در نظر گرفتن اجبارهای سازمانی افراد تمایل به تلاش برای اهدافی دارند که برای آنها دارای مفهوم باشد. در واقع کارکنان ترجیح می دهند با کسانی کار کنند که ارزشهای مشابهی با آنها داشته باشند. این امر به دلیل اطمینان خاطر افراد نسبت به حمایتهای اجتماعی از سیستم ارزشی شان صورت می گیرد. متشابها از زمانی که زیردستان با اهداف بی معنی مواجه می شوند شروع به دفاع از منافع کوته بینانه خود می نمایند. بنابراین، معناداری در کار نیز باعث توانمندسازی کارکنان می شود.
اینکه افراد احساس می کنند که می توانند در تعیین سمت و سوی آتی واحد کار یشان نقش داشته باشند و باید عملکرد بهتری از خود به نمایش گذارند و کار آنها از نظر مدیران و رهبران دانشگاه و همکارانشان دارای اهمیت می باشد، مبین عضویت فرد در سازمان می باشد که این احساس، یعنی عضویت در سازمان موجبات توانمندسازی کارکنان را فراهم می آورد.
اما در این تحقیق فرضیه فرعی ششم رد می شود؛ یعنی طبق مدل معادلات ساختاری ارتباط معناداری بین تعهد سازمانی و توانمندسازی کارکنان وجود ندارد؛ یعنی فردی که احساس وفاداری زیادی به دانشگاه می کند لزوما موجبات توانمندی وی فراهم نمی شود چرا که احتمال دارد که رهبران و مدیران دانشگاه به وی اعتماد نداشته و از تفویض اختیارات خود به وی خودداری نمایند و از دسترسی وی به اطلاعات دانشگاه به دلیل فقدان مهارت و تخصص کافی جلوگیری به عمل آورند. و در نهایت اینکه میان بازخورد عملکرد و توانمندسازی کارکنان رابطه علی معکوسی وجود دارد؛ یعنی وقتی که کارکنان از ضعفهای عملکرد خود آگاهی یابند و به نقاط قوت عملکرد خود پی ببرند باعث می شود که رهبران و مدیران دانشگاه نیز انتظار بهبود عملکرد آنان را داشته باشند، که چنین انتظاری بعضا غیر واقعی است. بنابراین فرضیه فرعی هفتم تحقیق نیز رد می شود.
۵۴
۵۷
(۹) در پژوهشی که با عنوان “بررسی تاثیرات کابرد فن آوری اطلاعات بر توانمندسازی شغلی کارکنان در سازمان تامین اجتماعی استان قم” در سال ۱۳۸۴ بوسیله امیرحسین مزیدآبادی فراهانی صورت گرفته است، ابتدا میزان کاربرد فناوری اطلاعات را در سازمان مورد بررسی قرار داده و پس از اطمینان یافتن از کاربرد آن، اثرات آن را بر توانمندسازی شغلی کارکنان بررسی نموده است.
بدین منظور ابتدا شاخصهای مرتبط با توانمندسازی شغلی کارکنان سازمان را شناسایی نموده است. این شاخصها عبارتند از: بهبود کیفیت عملکرد کارکنان، استقلال و آزادی کاری کارکنان، افزایش مسئولیت تصمیم گیری کارکنان، افزایش تنوع شغلی کارکنان، افزایش خودکنترلی کارکنان، افزایش آمادکی کارکنان(توان و تمایل)، توسعه حرفه ای کارکنان، به این ترتیب فرضیه اهم تحقیق که عبارت بوده از “کاربرد فن اوری اطلاعات در سازمان تامین اجتماعی منجر به توانمندی شغلی کارکنان شده است” مشتمل بر ۷ فرضبه اخص می باشد. پس از آشنایی اجمالی با سازمان مورد پژوهش و مروری بر ادبیات تحقیق، روش تحقیق و ابزارهای اطلاعات، از آنجایی که در ارتباط با عنوان تحقیق، پرسشنامه ای استاندارد وجود نداشت، به تهیه پرسشنامه ای مرتبط با تحقیق مبادرت شده است که پس از اطمینان یافتن از روایی و پایایی ژرسشنامه مذکور و توزیع و جمع آوری آن از میان مدیران و معاونان و کارشناسان تعدادی از واحدهای سازمان یاده شده، به تجزیه و تحلیل اطلاعات ژرداخته و با استفاده از فنون آماری، فرضیات تحقیق را آزموده است. از آنجاییکه تکنولوژی اطلاعاتی با احتمال ۹۵ درصد در سازمان تامین اجتماعی استان قم به صورت گسترده بکار رفته است و در نهایت تمامی فرضیات تحقیق با احتمال ۹۵ درصد تایید شدند. پس نتیجه گرفته شده است که کاربرد تکنولوژیهای اطلاعاتی در سازمان تامین اجتماعی استان قم موجب توانمندسازی کارکنان سازمان گردیده است.
۵۵
(۱۰) تحقیق دیگری که به عنوان پایان نامه حمید مختاری زاده در سال ۱۳۸۳ با موضوع “بررسی و تحلیل عوامل موثر بر توانمندسازی منابع انسانی در شرکت برق منطقه ای غرب و ارائه راهکارهای توسعه آن” به ثبت رسیده است. متغیر وابسته در این تحقیق “توانمندسازی منابع انسانی” و متغیرهای مستقل شامل : مشارکت همگانی در اطلاعات، خودمختاری با تعیین مرز و حدود، جایگزینی تیم های به جای سلسله مراتب، یادگیری سازمانی، مشارکت، اجازه خطا دادن، احترام، شیوه مدیریت و بازخورد است. برژایه متغیرهای فوق و مطالعات کتابخانه ای تحقیق تعداد ۵ فرضیه تدوین گردید که به کمک پرسشنامه، پنج فرضیه مورد بررسی و آزمون قرار گرفت.
آنچه از تحلیل استنباطی فرضیه ها بدست آمد، فرضیه اول که عبارت بود از “سطح توانمندی کارکنان شرکت برق منطقه ای غرب کمتر از سطح متوسط است” مورد تایید قرار گرفت. فرضیه دوم “تمایل کارکنان به توانمند شدن پیش از سطح متوسط است” تایید شد. فرضیه سوم “تمایل مدیران به توانمند شدن بیش از سطح متوسط است” مورد تایید قرار گرفت. فرضیه چهارم “سطح توانمندی کارکنانی که عضوی از گروههای بهره وری یا دوایر بهره وری هستند از سایر کارکنان بیشتر است” مورد تایید قرار گرفت و فرضیه پنجم “با توانمند شدن کارکنان هزینه شرکت کاهش می یابد” از دیدگاه کارکنان مورد بررسی قرار گرفت و مورد تایید واقع شد. آنچه از بررسی آماره ها استنتاج نشان می داد که میزان اطلاعات کارکنان از روش کسب درآمد، هزینه شرکت و همچنین اطلاعات آنها از میزان رضایت مشتریان در حد مطلوب نیست. کارکنان سیستم پیشنهادات شرکت را موفق نمی‌دانستند، همچنین کارکنان معتقد بودند که در صورت وقوع خطا، مدیران پیش از آنکه به دنبال یافتن علل بروز خطا باشند به دنبال مقصر می گردند. کارکنان معتقد بودند که به هنگام ارزشیابی عملکرد، نقاط ضعف و قوت آنها از سوی مدیران منعکس نمی شود و همچنین انتظاراتشان از نحوه عملکرد کارکنان را به نحو مناسبی به آنان اعلام نمی کنند.
۲-۸-۲- تحقیات خارجی:
(۱)همچنین بر اساس بررسیهای به عمل آمده توسط رابینز و همکاران، ارائه چارچوبی منسجم و یکپارچه برای روشن کردن نقش متغیرهای موضوعی، محیطی، شناختی و رفتاری در فرایند توانمندسازی مهم است، در این فرایند، روابط بین بافت سازمانی و عناصر محیط کاری(ساختار‌، منابع انسانی، اعمال مدیریت) مؤثر است.(رابینز، ۲۰۰۲) در این مدل ادراک کارکنان، فرصت برای نفوذ بر نتایج کاری و ماهیت حمایتی سازمانی‌؛ اعتماد و تعهد، بر بافت سازمانی و محیط کاری تاثیرگذارند . مهمترین گام در فرایند توانمندسازی کارکنان، فراهم سازی محیطی است که فرصتی را برای ممارست افراد با میزانی از اختیارات و قدرت و انگیزش درونی در کارکنان به وجود آورد .
۵۶
بسیاری از مطالعات در مورد توانمندسازی‌‌، نشان می دهند که محیط، فرصتهایی را برای کارکنان فراهم می‌آورد‌. ازاین رو‌، محیطهای توانمند، فرصتها و محیطهای غیرتوانمند، محدودیتهایی را برای کارکنان به همراه می‌آورند. این به میزان نفوذی که جهت اثرگذاری بر پیامدهای کاری اعمال می‌شود، بستگی دارد. اگر کارکنان توانمند باشند ولی هنوز آن نفوذ لازم را نداشته باشند، فاقد اثر احتمالی فرصت یا حمایت محیطی هستند. به عبارت دیگر، این حس را باید در کارکنان به وجود آورد که آنها حمایت می شوند تا بتوانند به گونه‌ای اثربخش، فرصتهایی را برای نفوذ فراهم آورند. تعهد سازمانی با توانمندسازی ارتباط معنی داری دارد و استقلال عامل مهمی در اعتمادسازی است و اعتماد باعث تمایل به ریسک پذیری بالا می شود و اکثر تغییرات سازمانی مثبت ناشی از وجود اعتماد بین مدیران و کارکنان هستند. تفویض اختیار‌، حس خود هدایتی را در افراد به وجود آورده و موجب ابتکار عمل در رفتارها و فرایندهای کاری آنان می شود .
فرایند توانمندسازی، سهم اطلاعات و دانش را برای توانمندسازی کارکنان در راستای عملکرد سازمانی ضروری می‌داند‌. کارکنان باید اطلاعات لازم را برای اتخاذ تصمیم به دست آورند و برنامه‌های تغییر در صورتی موفقیت آمیزند که مدیریت کانالهای ارتباطی مؤثر را ایجاد کنند. بازخورد عملکرد، مبنایی برای تقویت حس صلاحیت و شایستگی است. ارزیابی و ارائه بازخورد بخش ارزشمندی در سازمان و عامل مهمی در فرایند توانمندسازی است‌. حمایت از بازخورد و ارزیابی می‌تواند برای ایجاد مهارت، توانایی و تغییر محیط مؤثر باشد.
تفاوتهای فردی بر توانمندسازی کارکنان اثر می‌گذارند، پس بسیاری از ویژگیهای شخصیتی می‌توانند بر فرایند توانمندسازی مؤثر باشند. کانون کنترل(‌مکان کنترل) عبارت است از باور فرد نسبت به اینکه رفتار او تا چه اندازه تاثیر مستقیم بر پیامدهای همان رفتار دارد. ازاین رو، افرادی که فکر می کنند می‌توانند آنچه را که در اطرافشان می‌گذرد کنترل کنند، (باور دارند که اعمالشان پیامدهایی را به دنبال دارد) به این افراد درون گرا گفته می شود. این افراد بیشتر به درک عوامل محیطی و مفهومی به عنوان فرصتهایی برای متعادل سازی نفوذ و اختیار، تمایل دارند. احترام به خود (عزت نفس) عملی است که در کانون کنترل، قدرت و اختیار را متعادل ساخته، فرصتی را در این زمینه فراهم می‌آورد .
۵۷
با توجه به آنکه توانمندسازی یک راهبرد است، اجرای آن خود مستلزم تدوین و به کارگیری برنامه های کوتاه مدت و میان مدت می باشد، و از آنجا که موضوعی چند بعدی است، اجرای آن صرفاً از طریق یک برنامه امکان پذیر نیست، بنابراین مجموعه ای از برنامه های هماهنگ برای تحقق آن نیاز است. توانمندسازی برآیند یک جریان اصلی در سازمان است:
* مدیریت مشارکتی: میزان تمایل مدیران به سطح مشارکت کارکنان
*تفویض اختیار: حدود واگذاری اختیارات به زیردستان
*پاداش مبتنی بر عملکرد: پاداشی که به کارکنان در ازای موفقیت در انجام وظایف شان پرداخت می شود.
مدیریت مشارکتی بستر توانمندسازی را فراهم می کند، تفویض اختیار به آن عمق می بخشد و بر طبق نظریه تقویت، پاداش مبتنی بر عملکرد باعث تثبیت و جهت دهی به توانمندی ها می گردد. (راندلف، ۲۰۰۰ )
(۲) به طور کلی می توان توانمندسازی را سبکی از مدیریت دانست که در آن مدیران و کارکنان را دعوت به بکارگیری بیشتر در فرایندهای کاری از طریق دخالت دادن آنها در فرایند تصمیم گیری می‌نمایند. در واقع میتوان آن را با جنبشهای مشهوری نظیر« روابط انسانی» و تئوریY مک گریگور مرتبط دانست. اما جا افتادن آن در ادبیات سازمانی به طور عمده حاصل کار اندیشمندانی چون کانگر و کانانگو، توماس و ولتوس و به ویژه گرچن اسپریتزر می باشد. به باور این صاحبنظر عواملی اصلی موثر بر توانمندسازی عبارتند از:
*عوامل فردی: تحصیلات، سابقه کار، جنسیت، نژاد، کانون کنترل، عزت نفس
*عوامل گروهی: اثر بخش گروه، اهمیت گروه، اعتماد درون گروهی، ادراک افراد گروه نسبت به تاثیرشان بر مدیران.
*عوامل سازمانی: ابهام در نقش، دسترسی به منابع، حیطه کنترل، دسترسی به اطلاعات، حمایت اجتماعی سیاسی، جایگاه فرد در سلسله مراتب سازمانی، جو مشارکتی واحد کار.
۵۸
(۳) در تحقیقی دیگر سیگال و گاردنر با استفاده از یک تحقیق پیمایشی به بررسی رابطه میان عوامل شناختی توانمندسازی و عوامل زمینه ای(رابطه با مافوق، روابط عمومی با شرکت، تیم کاری و تمایل به عملکرد) بر پرسشنامه ای را تدوین کردند که شامل هشت شاخص – چهار شاخص برای سنجش توانمندی و چهار شاخص برای تشریح اجزاء شناختی توانمندی – بود. به علاوه آنها برای اندازه گیری عوامل زمینه ای از دو مقیاس ابداع شده توسط هچر و رز استفاده نمودند. نتیجه مطالعه آنها این بود که رابطه با مافوق و روابط عمومی با شرکت به طور معناداری با جنبه های معنی دار بودن، تاثیر و خود نعینی مرتبط بودند اما با شایستگی ارتباطی پیدا نکردند. تیم کاری با معنی دار بودن و تاثیر رابطه داشت و در نهایت تمایل به تولید با معنی دار بودن و خود تعیینی ارتباط معنی داری را نمایش دادند.(سیگال، ۲۰۰۰)
(۴) در تحقیقی دیگر براچ (۱۹۹۸) به بررسی رویکردهای مختلف در مورد توانمندسازی پرداخته و این رویکردها را بر اساس دو بعد «انصاف» و «اعتقاد به آن» مورد تحلیل قرار داده و بر این اساس چهار نوع نگرش نسبت به توانمندی را شناسایی نموده است.
(۵) نتایج پژوهش باون ولاولر(۱۹۹۲) نشان داد توانمندی هنگامی بوجود می آید که قدرت، اطلاعات دانش و پاداش ها در سازمان توزیع شود و اگر یکی از این چهار عنصر صفر باشد، توانمندی نیز صفر خواهد بود.(فرهنگی اسکندری، ۱۳۸۲، ۱۰۶)
(۶) همچنین وارن بنیس در پژوهش خود برای تعیین خصوصیات رهبران عالی مصاحبه کرد، نتایج این پژوهش نشان داد که با نفوذترین رهبران عالی از یک ویژگی بارز برخوردارند و آن این است که در دیگران احساس توانمندی ایجاد می کنند.(همان منبع، ۱۰۴)
(۷) یکی از مهمترین مطالعات انجام شده در مورد توانمندسازی توسط اسپریتز(۱۹۹۲) توانمندسازی را با چهار بعد اساسی تعریف نموده است. مطالعات میشرا(۱۹۹۲) نیز یک بعد به ابعاد فوق افزود و پنج بعد کلیدی توانمندسازی به شرح زیر شکل گرفت:
*خوداثر بخشی «احساس شایستگی شخصی»
*خود اختیاری «احساس انتخاب شخصی»
*پذیرفتن شخصی نتیجه «احساس توان تاثیرگذاری»
*معنی دار بودن  «احساس ارزشمندی کار»
۵۹
*اعتماد«احساس اطمینان و امنیت»
(۸)همچنین ساوری و لوکس(۲۰۰۱) به بررسی رابطه میان توانمندسازی و رضایت شغلی و سطوح استرس پرداخته اند. نتیجه تحقیق آنها به این صورت است که هر چه قدر میزان نفوذ ادراک شده بر کار بیشتر باشد، رضایت شغلی افزایش و سطوح استرس کاهش می یابد.
 
معرفی سازمان:

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

دانش و مهارت کارکنان:
ارتقای مهارت و دانش کارکنان که رابطه مستقیمی با کارآفرینی و اثر بخشی کارکنان دارد و جایگزینی دانشگران به جای صنعتگران ناشی از تغییر پارادایم در توسعه منابع انسانی است و توسعه دانش و مهارت کارکنان برگ برنده سازمانهای دانشی است.
۳۴
اعتماد:
رهبران، نیازمند اعتماد و انتشار قدرت و پذیرش ایده های جدیدی هستند. جریان اطلاعات و دانش تاثیر مثبت بر این بعد و بر پاسخگویی و مسئولیت پذیری کارکنان دارد.
ارتباطات:
ارتباطات دو جانبه وسیله ای است که دانش کارکنان را در مجاری ارتباطی سازمان برای خدمت بهتر به مشتریان گسترش خواهد داد. توزیع اطلاعات برای کارکنان به منظور عمکرد برای سازمان حیاتی است. کانالهای ارتباطی و اطلاعاتی در سازمانها موجب ارتقای دانش و اعتماد سازمانی نیز می شود.
انگیزه:
توجه به نیازها و انگیزه های کارکنان و پرداخت بر اساس عملکرد در این مدل مورد نظر است و پاداشهای معنوی (غیر مادی) نسبت به پاداشهای مادی از اهمیت بیشتر برخوردارند.
ملهم، بر این باور است که به وجود آوردن حس کنترل بر انجام کارها و فعالیتها، آگاهی از بافت و ساختارهایی که در آن کار انجام می شود، مسئولیت و پاسخگویی در کار، سهیم بودن در مسئولیت برای اجرای فعالیت های سازمانی و انصاف و عدالت در دادن پاداشها بر اساس عملکرد فردی و گروهی منجر به بهبود توانمندسازی و بهره وری کارکنان می شوند(ملهم، ۲۰۰۴ ).
۲-۶-۲- توانمندسازی کارکنان بر اساس مدل انتخابی(مفهوم و بررسی پارامترهای مدل):
توانمندسازی جادو نیست، بلکه عبارت است از چند مرحله ساده و بردباری و استقامت زیاد…  مدیریت امور کارکنان حوزه ای است که به اندازه کل حوزه مدیریت قدمت دارد اما به طور طبیعی دستخوش تغییر و تکامل شده است. نقطه عطف این تغییر و تکامل جایی است که به جای مدیریت کارکنان، مدیریت منابع انسانی مطرح می شود.
مدیریت منابع انسانی علاوه بر دارا بودن مبانی و مفاهیم مدیریت کارکنان، رویکردهای کلی تر و جدید تری را در مدیریت نیروی انسانی در نظر می گیرد.
۳۵
محیط کار توانمند، محیطی است که در آن کارکنان نیروی محرکه اصلی هستند. تنها شمار اندکی از تحولات پدید آمده در کسب و کار، همانند جنبش محیط کار توانمند مورد استقبال واقع شده است. این تحولات در عین حال مشکل آفرین نیز بوده اند.
توانمندسازی ظرفیتهای بالقوه را برای بهره برداری از سرچشمه توانایی انسانی که از آن استفاده کامل نمی شود، در اختیار می گذارد. هرگاه سازمانها بخواهند در دنیای پیچیده و پویای امروزی ادامه حیات دهند، این نیروی بالقوه را بایستی مهار و مورد استفاده قرارداد.
۲-۷- ویژگیهای کلی کارکنان توانمند:
کارکنان توانمند به سازمان و خودشان نفع میرسانند آنها مشاغل یا زندگی خود را بیشتر دارای هدف حس می کنند و درگیری آنها مستقیما به بهسازی مستمر در سیستمها و فرایندهای محل کار تبدیل میشود. در سازمان توانمند، کارکنان با احساس هیجان، مالکیت و افتخار، بهترین ابداعات و افکار خود را پیاده می سازند. علاوه بر این، با احساس مسئولیت کار میکنند و منافع سازمان را بر منافع خود ترجیح میدهند.
مدل مدیریت سنتی که در آن مدیر کنترل می کند و کارکنان تحت کنترل هستند، دیگر کارآمد نیست. به منظور ایجاد محیط کار توانمند، نقش مدیریت در سازمان بایستی از چارچوب ذهنی فرماندهی و کنترل به محیط حمایتی و مبتنی بر حس مسئولیت تبدیل گردد که در آن کلیه کارکنان فرصت داشته باشند به نحو احسن همکاری کنند.
توانمندسازی قطعا قابل وصول است. اما چنین سفری کار کسانی که روحیه ضعیف دارند نیست. از شما که میخواهید در این راه قدم بگذارید جدا میخواهیم که پا برجا باشید و می دانیم که در مسیر فوق در صورتی با توجه به سه کلید توانمندسازی که در ذکر خواهد شد، گام بردارید، موفق خواهید شد. سازمانها  برای ادامه حیات باید از چهار ویژگی برخوردار باشند:
۳۶
 
 
مشتری گرا بودن:
هر سازمان که به خواست و احتیاجات مشتریان بی اعتنا باشد الزاما در درجه دوم قرار میگیرد و یا به زودی از صحنه کسب و کار خارج خواهد شد.
 
 
کارا بودن از حیث دخل و خرج:
افزایش هزینه ها همراه با پیکار بی امان رقبا بر سر قیمت گذاری، شرکتها را وادار کرده بود که حاشیه سودآوری را در قیاس با گذشته بسیار محدود کنند لذا شرکتها برای ادامه حیات مجبود هستند به مراتب بیشتر تلاش کنند و با درآمدی به مراتب کمتر بسازند.
 
 
سریع العمل و انعطاف پذیر بودن
بهبود مستمر:
هریک از افراد شرکت باید این تصور را از سازمانی داشته باشند که بایستی امروز بهتر از دیروز و فردا بهتر از امروز باشد. یعنی پایه ریزی سازمان به گونه ای که پیوسته و همواره از آنچه هست، بهتر شود. لذا برای دستبابی به این خصوصیات، مهمترین ابزار رقابتی نیروی انسانی است که باید آنرا توانا ساخت «توانمندسازی، دادن قدرت به افراد نیست. افراد هم اکنون دارای قدرت میباشند(به صورت سرمایه ای از دانش و انگیزش) که کار خود را بسیار عالی انجام دهند. توانمندسازی را به عنوان آزاد کردن این قدرت تعریف می کنیم» توانمندسازی به نتیجه نمیرسد مگر اینکه از بالاترین سطح سازمانی شروع شود.
بدین وسیله، در ادبیات موضوع این پژوهش، آرای صاحب نظران بررسی شد. هم چنین مدل های مطروحه پژوهشگران در خصوص سنجش، سطوح توانمندی کارکنان و مدیران سازمان های مختلف مطالعه شد. بر اساس یافته ها و نتایج حاصل از پژوهش های دیگران و بر پایه مبانی نظری افراد مختلف، مدل مفهومی بلانچارد و همکارانش، که رویکرد ارتباطی در غالب سه کلید توانمندسازی زیر استفاده شده است.
۳۷
*همه را در اطلاعات سهیم کنید(مشارکت همگانی در اطلاعات):
نخستین رکن توانمندسازی مشارکت اطلاعاتی است و یکی از نقشهای رهبران سازمانی، دادن اطلاعات موثر، به موقع و کافی به کارکنان است. آن دسته از رهبرانی که تمایل ندارند افراد را در اطلاعات سهیم کنند. هرگز کارکنانشان را در اداره موفقیت آمیز سازمانشان شریک نخواهند کرد و هرگز سازمان توانمندی نخواهند داشت. سهیم شدن در اطلاعات برای توانمندسازی سازمان یک ضرورت حتمی است از یک سو، و از سوی دیگر اعتماد برای یک سازمان توانمند ضروری است. مشارکت و سهیم شدن کارکنان در اطلاعات موجب برقراری جو اعتماد و صمیمیت و مسئولیت پذیری می شود. چنانچه به افراد اطلاعات لازم و ضروری کار داده نشود جو بی اعتمادی ایجاد شده و دیگر نمی توان از آنان رفتار مسئولانه را انتظار داشت. جو بی اعتمادی موجب اختلال در امر تصمیم گیری می شود. آدمها بدون اطلاعات قادر نیستند خود را اداره کنند یا تصمیمات مناسب را بگیرند. بنابراین، افراد با داشتن اطلاعات ناگزیرند مسئولانه عمل کنند(بلانچارد و دیگران، ۱۳۷۹، ۵۸)
کانتر(۱۹۸۳) اطلاعات را یکی از حیاتی ترین «ابزارقدرت» مدیریتی شناسایی کرد. کسب اطلاعات به ویژه اطلاعاتی که به نظر می رسند نقش محوری یا راهبردی در سازمان داشته باشد، ‌می‌تواند برای ساختن یک پایگاه قدرت و نیز برای متنفذ کردن یک شخص در سازمان به کار رود. از طرف دیگر، وقتی مدیران افراد خود را با اطلاعات بیشتر تجهیز می کنند، آن افراد احساس توانمندی و به احتمال بیشتر با بهره وری، کامیابی و در هماهنگی با خواسته های مدیریت کار می کنند.(وتن و دیگران، ۱۳۸۱،۵۱)
بنابراین، داشتن اطلاعات:
*نسبت به سازمان شناخت بیشتری ایجاد می کند.
*قدرت تحلیل شرایط و موقعیت فعلی و آتی سازمان را افزایش می دهد.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

این سه واقعیت قابل جایگزین شدن نیستند، همین واقعیت هاست که به جامعه همبستگی و انسجام اجتماعی و فرهنگی می بخشد، موسیقی یکی از این نوع واقعیت هاست که می تواند به نزدیک کردن افراد سازمانی نسبت به هم منجر گردد در صورت نبودن عشق در زندگی، زنگی معنا ندارد، عشق محصول ارتباطات است پس عشق و محبت است که منجر به ارتباطات موثر می گردد بدون این واژه ها ما صرفاً مکالمه داریم تا ارتباط.
ارتباط می تواند یکی از گرانبهاترین ابعاد زندگی انسان به شمار آید. برای ایجاد هر رابطه ای موضوع هایی از قبیل اعتماد، مهربانی، ارزش ها و وفاد اری نقش بسیاری مهمی ایفا می کنند. روابط ارزشمند به ظاهر قالب پنیری نیستند که در یخچال نگهداری می نماییم بلکه محتویات آن مهم است که این هم نیاز به تلاش هوشمندانه دارد. فراموش نکنید که هر رابطه ای مانند حساب پس انداز بانک است، کیفیت روابط بستگی به این دارد که چیزی در آن قرار می دهید.
مثلا به وعده خود وفا کردن، مودب و مهربان بودن روحیه حمایتی داشتن، شنونده خوب بودن و صرف وقت جهت گوش دادن به دیگران این راه هایی هستند که ما به موجودی پس انداز اضافه می نماییم. باز کووی بیان می دارد که مهمترین عامل تشکیل دهنده روابط مهم است، نه ظاهر و کمیت آن گفته معروف کووی اشاره می نماییم که اخلاص در روابط بسیار نقش مهم و حساس ایفا می نماید:
بنا به گفته هنری فایول در چهارده اصل مدیریت خود در یکی از بندهای به نام روحیه جمعی می افزاید که کار گروهی به عنوان یکی از اساسی ترین عوامل در اصل روابط انسان سازمان می توان نام برد.
در همین راستا می افزاید که کار گروهی و ارتباطات شدید شفاهی رو در رو باعث تشویق کار تیمی می گردد.
مهمترین فاکتورهایی که برای ساختن روابط موثر در مدیریت و برقراری ارتباط با ارباب رجوع می توان نام برد عبارتند از:

  1. مطمئن شوید که سرویس به مشتریان، مهمترین عاملی است که مدیر می تواند به عنوان یک الگو ارتباطی معرفی نماید.
  2. کارکنانی به کار بگیرید که دارای روحیه و رفتار انرژتیک و روابط درون شخصی بالا هستند.
  3. به کارکنان نشان دهید که چقدر برای سازمان مهم هستند.
  4. بهبود مستمر و دائم از جمله تلاش مدیران باید به حساب بیاید.
  5. به عقاید مشتری احترام بگذارید.
  6. به طور مستمر با مشتریان تماس و ارتباط داشته باشید.
  7. به کسانی که به مشتریان خدمات خوبی ارائه می دهند پاداش دهید.

روابط و داشتن ارتباط با مشتری یکی از بهترین روش جلب و جذب مشتری است. کسانی که می توانند به بقا و رشد سازمان کمک نمایند همین مشتریان هستند که نه فقط به وسیله مهارت های تکنیکی می توان این افراد را جزء مشتریان مستمر و دائمی به حساب آورد بلکه مدیران نیاز دارند مهارت روابط انسانی به عنوان یکی از ابزارهای مفید جهت شکوفایی و توسعه سازمانی قلمداد و آن را جزء اصول کار خود قرار دهند از جمله توصیه های ارتباط انسانی برقرار زیر است:

  1. مثبت اندیشیدن، خوش بین بودن
  2. خوش روئی و تبسم در برقراری روابط با دیگران
  3. به فکر دیگران بودن، صمیمیت و حساس بودن در مورد دیگران جهت کمک رسانی
  4. درگیر شنیدن فعال بودن یعنی این که با تمام وجود به گوینده گوش دهیم.
  5. احساسات دیگران را درک کردن
  6. موفقیت دیگران را جشن گرفتن
  7. برای دیگران احترام قائل شدن
  8. از دیگران استفاده فکر کردن، پرسش و ایده خواستن از دیگران
  9. قبل از این که تمام واقعیت بدست نیاید هیچگونه قضاوتی در مورد دیگران انجام ندهید.
  10. از شکایت اجتناب کنید.
  11. ایده و تفکارت گوناگون از خود مورد بررسی و توجه قرار دهید.
  12. خوش اخلاق باشید(امین شایان جهرمی و امینی، ۱۳۸۸).

خود شناسی
برای این که یک مدیر خوب باشیم، باید خود را بشناسیم و نقاط قوت و ضعف وظایف مدیریتی را در زمینه ی تولید، اداره، ریسک و توانایی جلب و جذب حمایت همکاران و تمام افراد که در موفقیت سازمان دخیل هستند را بدانیم.
بهترین روشی که مدیر می تواند به دیگران انگیزه دهد و باعث آموختن زیر دستان شود این است که اجازه دهد کار توسط خودشان انجام گیرد. به عبارتی اختیار عمل داشته باشند. اکثر افراد خود را نمی شناسند.
مردم بیشتر کارهای خود را توجیه کرده و اعتقاد دارند که مدیریت را بهتر از دیگران می دانند. مدیران اکثرا فکر می کنند در بیشتر زمینه ها از دیگران برتری دارند و در ارتباطات با دیگران در رتبه عالی قرر دارند باید اذعان کرد که خود را نمی شناسیم چرا که نسبت به خود تعصب داریم. تا آن چیزی را انجام می دهیم که هستیم و این به نحوی برداشت می شود که ما از کسانی چیز می آموزیم که خود عمل نمی کنند. رفتار گرایان اعتقاد دارند برای اینکه خود را بشناسیم باید در تماس با محیط اطراف خود باشیم. ما باید بدانیم که چه تاثیراتی بر روی دیگران داریم. این خود شناسی محقق نمی شود مگر این که با صمیمیت، پذیرای گفته های دیگران باشیم؛ در غیر این صورت ما با کوهی از ابهامات و سوء برداشت زندگی خواهیم کرد. برای فائق آمدن بر عدم آگاهی باید با آگاهی برقرار کنیم و احساسات دیگران را درک کنیم. ما بدون شنیدن و اندیشیدن قادر به درک احساسات دیگران نیستیم. با پیچیده شدن علوم و بالا رفتن دانش بشر ما به دانش هایی رسیده ایم که در زمان های سابق شاید برای ما حتی تصورش هم آسان نبود. امروز برای برقرار کردن ارتباط موثر باید صحبت های دیگران را بشنویم.
بیندیشم و آن ها را احساس کنیم بنا به گفته چاک آدیززدر پانصد سال قبل کلمه Sentire در زبان اسپانیای به معنی شنیدن، گوش دادن (تعمق کردن) و احساس کردن بود ولی امروز سه کلمه جداگانه برای هر کدام سه واژه مطرح شده است. در هر زمان ما می توانیم بشنویم ولی تعمق یا احساس نکنیم. برای این که مدیر دیگران را بشناسد باید با اطرافیان در تماس باشند، اطرافیانی که هیچ گونه سانسور و کنترلی در مورد آنها لحاظ نشده باشد. ارتباط مستقیم کلید خود شناسی است. ما باید در مورد آن چه می شنویم. بیندیشیم و آن را احساس کنیم. برای این که مدیر بتواند با دیگران ارتباط موثر برقرار نماید اول باید با خود ارتباط برقرار نماید (خود شناسی) و بعد با دیگران (امین شایان جهرمی و امینی، ۱۳۸۸).
ده گام برای شناخت یک چیز
* ارتباطات و مهارت های درون شخصی
* درک اهمیت ارتباطات در تجارت
* ارتباطات به عنوان یک فرایند

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

مهارت های ارتباطی و نحوه اثر گذاری بر مخاطب
تاریخچه ارتباطات به پیدایش بشر و اجتماعی زندگی کردن مربوط می گردد. با توجه به این که در آن زمان گویش های مختلف هنوز مراحل اولیه خود را طی می کرد، لیکن انسان ها در مواردی چون احساس خطر و نیاز به یکدیگر با صداها و علایم مختلف با هم ارتباط برقرار می کردند. البته حیواناتی هم که به صورت اجتماعی زندگی می کنند در موارد مختلف با صداهای خاصی که از خود سر می دهند یکدیگر را از وجود خطر مطلع می سازند ولی کار آن ها غیر ارادی و غریزی است (امین شایان جهرمی و امینی، ۱۳۸۸).
اهمیت نقش ارتباط بر هیچ کس پوشیده نیست، چون افرا د در تمام فعالیت های خود در زندگی روزمره نیاز به برقراری ارتباط دارند. حال چنانچه این ارتباط بین افراد قطع شود، بدون شک بسیاری از فعالیتها و مراحل انجام کار به تبع آن قطع می شود. امروز فرایند ارتباطات یکی از اجزای اصلی فعالیت های سازمان های مختلف گردیده است. از طریق این فرآیند، رهبری در سازمان به اجرا در آمده و هماهنگی ایجاد می شود. اهمیت این فرآیند به حدی مهم است که صاحب نظران مدیریت در نوشته های خود تاکید بسیاری به ارتباطات سازمان داشته اند. آقای چستر بارنارد اولین وظیفه مدیران را گسترش قلمرو سیستم اطلاعاتی می داند (امین شایان جهرمی و امینی، ۱۳۸۸).
همچنین هنری مینتزبرگ نقش اطلاعاتی و ارتباطی مدیر را در سازمان جزء اساسی ترین نقش های او قلمداد کرده است و ارتباط، تارو پود سازمان را به هم پیوند داده و موجب یکپارچگی و وحدت سازمانی می شود کلیه سطوح مدیریت مسئولیت ایجاد ارتباطات صحیح را بر عهده دارند. به جرات می توان گفت موفق ترین و کارآمدترین مدیران در سازمان افرادی هستند که دارای مهارت ارتباطی بالایی باشند.
بسیاری از مشکلات سازمانی، روابط مبهم بین افراد، سوء تفاهم و ناهنجاری ها همگی معلول ارتباط ضعیف یا نادرست هستند که خود یکی از علل کند شدن روند کار سازمان شده و کارائی سازمان را کاهش می دهد. ضمن این که ارتباطات موفق و موثر باعث ایجاد روحیه بالا، کارایی زیاد و در نهایت رابطه مطلوب کارکنان با هم می گردد. می توان ارتباطات در سازمان را به جریان خون در بدن تشبیه نمود. همان طور که هر چه جریان گردش خون در بدن یکنواخت تر و منظم تر باشد، تمام سیستم ها و ارگانهای بدن بهتر به کار خود ادامه می دهند.
مدیران برای هدایت توفیق آمیز، باید ارتباط روشنی بین اهداف سازمانی و کارکنان برقرار کنند، و با ارتباطات کارکنان را برانگیزد تا به رهبری آنان اعتماد کنند و وظائف خود را به بهترین شکل انجام دهند. دنیا مدیران دنیایی را کلمات استفاده نمایند تا ارتباطات موفقیت آمیزی باشند، مخصوصا هر چه مدیر در سطح بالاتر مدیریت باشد بایستی از مهارت های ارتباطی بیشتری برخوردار باشد.
مدیران رده بالا چه در سازمان و چه در خارج و محیط پیرامون آن بیشتر از سایر رده های مدیریتی نیاز به برقراری ارتباط دارند. در مورد اهمیت و تاثیر ارتباط در ایفای نقش سرپرستی موثر، این قدر صحبت به عمل آمده است که از آن به عنوان یکی از فاکتورهای اصلی قلمداد شد.
پایه و اساس ارتباطات به سه عنصر بر می گردد که این سه عنصر در صورتیکه در هنگام ارتباطات متجلی نباشند، ارتباط موثر و تاثیر پذیری شاهد نخواهیم بود. این سه فاکتور عبارتند از:
۱ ـ تشویق
۲ ـ احترام
۳ ـ پذیرش
برای برقراری شرایط تشویق و احترام باید نکات زیر را در نظر بگیریم:
۱ ـ افراد را همان طوری که هستند بطور کامل و درست بینیم و برای پذیرش آنها شرطی نگذاریم. به عبارتی اجازه بدهیم بطور طبیعی با افراد ارتباط برقرار کنیم نه به صورت ساختگی و سانسوری.
۲ ـ سعی در تغییرات افراد ننمائیم.
۳ ـ از قضاوت کردن در مورد دیگران خود داری نمائیم.
۴ ـ اجازه دهیم افراد در همان سطحی که هستند باشند چون به طور طبیعی دیگران همان طوری که با آنها رفتار می کنیم با ما رفتار می کنند. به عبارتی دیگر، همان طور که در مورد دیگران قضاوت می کنیم در مورد ما قضاوت می کنند. اگر انسان با دیگران با محبت رفتار کند دیگران هم با او به مهربانی رفتار می نمایند. پس می توانیم دنیایی پر از مهر و محبت بسازیم و یا بر عکس، دنیایی پر از نفرت و تنفر. هر لحظه ای را که به انتقاد از دیگران سپری می نمایی، لحظه ای ناخوشایند و استرس را برای خود به وجود آورده ایم. پس اجازه دهید دیگران خودشان باشند تا هم اجازه دهند ما خودمان باشیم.
به طور ساده انسان آن چیزی را که می دهد به همان شکل دریافت می کند.
به گفته شاعر بلند آوازه:
این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا
شش مهارت کاربردی در ارتباطات که عامل برقراری ارتباط مناسب می گردد عبارتند از:
اول برای خودمان صحبت کنیم بعدا برای مخاطبین
تشریح و توضیح آن چیزی که حس پنجگانه می گوید مثلا (دیدن، شنیدن، بوییدن، چشیدن و لمس کردن) در روشن کردن مقصود و و منظور خود می توانیم از این حواس پنج گانه استفاده خوبی بنماییم.
آن چیزی را که فکر می کنیم را به زبان آوریم.
آن چیزی را که احساس می کنیم به زبان آوریم. در این قسمت، بیشتر از درک و برداشت خود که بالاتر از حواس پنج گانه می باشد استفاده می نماییم.
درخواست خود را بدون ابهام یا بی پرده مطرح کنیم. این عمل به ما کمک می کند از سوء برداشت و ابهام در ارتباطات جلوگیری نماییم.
ریشه و اساس سوء ارتباط (درست نفهمیدن ارتباط)
الف) قضاوت ارزشی نمودن در مورد دیگران
ب) گوش ندادن به حرف مخاطب
بدون هیچگونه بررسی و تحقیق فرض کنیم که مخاطب گفته شده این طور نیست یا به عبارتی و سپس نادرست خود را به حقیقت تبدیل نمودن.
به معانی توجه کردن به جای اینکه به جوهر و اصل مطلب توجه کنیم یا با کلمات بازی نمودن.
عدم توجه کافی به گوینده در حالی که گوینده نیاز به همراهی برای بیان مطالبش را دارد به آنها توجه شود.
به احساس و عواطف ارسال کننده پیام توجهی ننموده و به نحوی سخنان گوینده را بشنویم که گویی مطالب ارائه شده را از قبل می دانیم.
در صورتی که در گفته های گوینده ابهامی وجود دارد یا کاملا متوجه آن نشده ایم سعی ننمایم از آنها، در بیان مجدد مطالب جویا شویم.
گوینده در خیلی از شرایط نیاز به شنونده تایید کننده دارد تا بتواند مطالب خود را آن طوری که هستند ارائه دهد و به طور خلاصه شنونده مشتاق و خریدار مطلب، باعث ادامه ارائه دهنده مطلوب می گردد.
استفاده از کلمات طعنه آمیز و دو پهلو توسط سخنران باعث سوء ارتباط می شود.
بی توجهی به زمان ارسال پیام می تواند در بی اثر شدن پیام نقش داشته باشد.
زیاده روی در ارسال پیام کوتاه که خود ممکن است اثرات منفی داشته باشد(امین شایان جهرمی و امینی، ۱۳۸۸).
متغیرهای ارتباطات
در ارتباط معمولا سه متغیر دخیل می باشد که به جذابیت و فهم مطالب کمک نماید:

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

محرک های درونی و بیرونی متعددی سازمان ها را بر توانمند سازی کارکنان شان ترغیب نموده است. مهمترین محرک های درونی عبارتند از:
الف) بهره وری
توانمند سازی کارکنان یکی از تکنیک های موثر برای افزایش بهره وری کارکنان و استفاد ه بهینه از ظرفیت ها و توانمندهای فردی و گروهی آنان در راستای اهداف سازمانی است.
هر گاه از کیفیت [۵۱] و بهره وری سخن به میان می آید، برنامه های توان افزایی در زمره اجزای تفکیک ناپذیر موضوع قرار می گیرد. ارتباط توانمند سازی و بهره وری سازمانی را می توان یک ارتباط دو سویه تلقی کرد. بدین ترتیب که تحلیل مسئولیت ها، تعیین وظایف و اختیارات و بهبود سطح دانش تخصصی کارکنان بر ای انجام مسئولیت های تعریف شده، نه تنها به ارتقای توان کاری سازمان و نهایتا بهبود بهره وری خواهد انجامید؛ بلکه کارکنان را از یک مدل ذهنی انعطاف پذیر و پویا که همواره پذیرای ایده ها و راه حل های جدید خواهند بود، نیز برخوردار می سازد.
از طرف دیگر، برنامه های توانا سازی موجب تغییر در مسئولیت مدیریت و کارکنان نیز می گردد. زمانی که توانایی کارکنان افزایش می یابد، سبک مدیریت از نظارت نزدیک به سمت نظارت هدایتی و تفویضی تغییر می یابد. این تغییر سبک، باعث تغییر در مسئولیت پذیری کارکنان می گردد، چرا که آنان با آزادی عملی که در انجام کارها به دست می آورند، خلاق و خود مدیر می گردند و این همان حلقه گم شده ای است که در ایجاد بهره وری سازمانی می بایست مورد توجه قرار گیرد. (هداوند، ۱۳۸۶).
کانتر [۵۲]معتقد است که نه تنهذ عملکرد سازمانی با توانمند سازی دیگران بالا می رود، بلکه بهره وری جامعه نیز با افزایش سطح مهارتها ارتقا می یابد (فرهنگی، ۱۳۸۲).
پشتوانه قوی بر این ادعا که توانمند سازی عملکرد را بهبود می بخشد، از طریق د ومطالعه و بررسی مهم که در سالهای ۱۹۸۷ و ۱۹۹۰ انجام گرفته است وجود دارد. ادوارد لاولر[۵۳] و همکارانش، تحقیقی درباره هزار شرکت مجله فرچون[۵۴] در آمریکا در خصوص میزان درگیری ذهنی و عاطفی کارکنان و نیز مدیریت مشارکتی و اینکه این امر چه تحولاتی را در سال های مزبور باعث گردیده، انجام داد ه اند.
نتایج هر دو تحقیق نشان می دهد که تعداد زیادی از پاسخ دهندگان معتقد بودند که درگیری ذهنی و عاطفی کارکنان در کار و اعمال مشارکت، موجب افزایش اعتماد آنان در مدیریت بهبود فرایند و روش های سازمانی می گردد. شایان ذکر است که در سال ۱۹۷۸ در ۳۸ درصد از سازمان های مورد بررسی، تعدادی از سطوح مدیریت حذف شد. این تعداد در سال ۱۹۹۰ به ۵۰ درصد رسید. نکته اخیر، این دیدگاه را که در توانمند سازی، کوچک سازی سازمان و مدیریت ناب به همه ارتباط دارند، تقویت می کند. هر دو تحقیق بیانگر این بودند که درگیری و مشارکت کارکنان به بهبود بهره وری، بهبود کیفیت تولید و خدمات و خدمت رسانی بهتر به مشتری، منتج می شود (کنیلا، ۱۳۸۳).
در گزارش کارخانه شیمیایی وینسون آمده است:”از طریق توانمند سازی و بهسازی فرایند تولید، سالیانه به ۳۵ میلیون دلار افزایش سود دست یافته اند. مدیر کارخانه رمز موفقیتش را وجود کارکنان توانمند می داند که دروازه های بازارهای جهانی را به روی محصولاتش گشوده اند (آقایار، ۱۳۸۲).
ب) ایجاد تحول در سازمان
توانمند سازی کارکنان برای انجام اقداماتی فراگیر در زمینه تغییر و تحول مستلزم تحول سازمانی است. تحولات درون سازمانی بزرگ به ندرت بدون مساعدت افراد رخ می دهد، اما اگر کارکنان احساس می کنند فاقد قدرتند، عموما به این امر کمک نمی کنند. اینجاست که توانمند سازی معنی می یابد (کاتر، ۱۳۸۲).
یکی از مهمترین مبانی تحول سازمانی، بکارگیری مدل مشارکت در توانمند سازی است مشارکت در برنامه های تحول سازمانی مختص نخبگان یا افراد سطح بالای سازمان نیست، بلکه باید به طور وسیعی در سراسر سازمان گسترش یابند. افزایش مشارکت و توانمند سازی از عمده ترین اهداف اصلی و ارزش های والای حوزه تحول سازمان بوده اند.
این مبانی تحول سازمان، هم در عمل و هم از طریق تحقیق، اعتبار خود را ثابت نموده است. تحقیقات مربوط به پویایی های گروهی، در دهه های ۱۹۴۰ و ۱۹۶۰ رشد فزاینده ای یافت. این تحقیقات ثابت نمود که مشارکت در دخیل شدن در امور، مورد علاقه بیشتر افراد بوده، توانایی بهبود عملکرد و ارائه راه حل های بهتری را برای مشکلات موجب می شود و پذیرش تصمیمات از جانب افراد مشارکت کننده را بیشتر می نماید. این تحقیقات روشن ساخت که چنین پویایی های گروهی، مقاومت در برابر تغییر کاهش، تعهد به سازمان را افزایش و سطح فشار روانی را تقلیل، لذا افراد احساسات بهتری را ابراز می کنند.
مشارکت نیروی قدرتمند است، لذا مورد علاقه افراد می باشد و به طور قابل ملاحظه ای عملکرد فردی و سازمانی را بهبود می بخشد.
برای توانمند سازی باید به افراد قدرت داد. این مهم از طریق اختیار دهی به افراد برای مشارکت اتخاذ تصمیمات، ابراز عقیده اعمال نفوذ و همچنین مسئولیت دهی به آنان محقق می شود به همین علت است که مشارکت، شکل موثری از توانمندی است. مشارکت، توانمند سازی را افزایش می دهد و توانمند سازی نیز در عوض عملکرد و سلامت فردی را بهبود می بخشد. کتاب جیمز بلاسکو[۵۵] تحت عنوان”رهنمودی برای مدیران جهت توانمند سازی افراد برای تغییر» کتابی بنیادی برای اجرای استراتژی های توانمند سازی است. بلاسکو نمونه های متعددی مطرح می نماید که در آنها رهبران از طریق توانمند سازی کارکنان، به منافع زیادی دست یافته اند. بلاسکو برای تشریح فرآیند توانمند سازی یک مدل چهار مرحله ای را مورد استفاده قرار می دهد”آمادگی»،”ایجاد تصویری واقعی از افراد»،”تجسم آینده» و”تغییر» و معتقد است:
۱ ـ برای حفظ بقای سازمان های در آینده تغییراتی همه جانبه ضروری است.
۲ ـ افراد تغییرات مورد نظر را نخواهند پذیرفت.
۳ ـ توانمند سازی کلیدی برای افراد واداشتن افراد به مشارکت در تغییر است.
به گفته بلاسکو، یکی از مهمترین اجزای توانمند سازی، تجسم آینده است (تصویری روشن و معتبر از آینده مطلوب) ایجاد تصویری روشن از آینده، تدوین یک استراتژی برای رسیدن به آینده مورد نظر، از جمله محورهای توانمند سازی از دیدگاه بلاسکو ست.
تام پیترز [۵۶] موضوعات فوق را بدین گونه نام می برد:

  1. ایجاد نوعی پاسخگویی از سوی همه اعضاء سازمان به مشتریان.
  2. تشویق و نوآوری مستمر.
  3. تحقق انعطاف پذیری از طریق توانمند سازی افراد.
  4. ایجاد سیستم های سازمانی که موارد چهارگانه را تقویت و مورد حمایت قرار دهند.

بنابراین مدل توانمند سازی مدلی موثر در بهبود و ایجاد تحول در سازمان است (فرنچ، ۱۳۷۹)
امنیت شغلی:
در زندگی سازمانی، امنیت شغلی از جمله مسائلی است که کارکنان سازمان ها را به خود مشغول می سازد و بخشی از انرژی روانی و فکری سازمان ها صرف آن می گردد. در صورتی که کارکنان به سطح مطلوبی از آسودگی خاطر دست یابند، با فراغ بال، توان و انرژی فکری و جسمی خود را در اختیار سازمان قرار می دهند و سازمان نیز کمتر دچار تنش های انسانی می گردد. وقتی بحث امنیت شغلی مطرح می گردد، موضوع رسمی شدن و تضمین حقوق و مزایا در ذهن تداعی می شود. در صورتی که در دنیای امروز، امنیت شغلی در گرو رسمی شدن و استخدام مادام العمر نیست بلکه توانا سازی کارکنان محور امنیت شغلی است. منظور از امنیت شغلی این است که سازمان موجبات تواناسازی فرد را فراهم کند، به طوری که از نظر تخصصی و توانمندی، سازمان وابسته به فرد شود و در بیرون نیز به تخصص و توانمندی فرد نیاز باشد و این مستلزم آن است که سازمان ها بستر لازم را فراهم کنند تا کارکنان از ابعاد مختلف بالندگی لازم را کسب کنند (سلطانی، ۱۳۷۹).
همچنین محرکهای بیرونی و محیطی متعددی وجود دارد که توانمند سازی کارکنان را در سازمان ضروری نموده است. مهترین محرک های بیرونی عبارتند از:
الف) تاثیر فناوری بر محیط های کاری
امروزه فناوری جایگزین مشاغل تکارری شده است. این ابزارها تغییرات شدیدی در نوع مهارت های مورد نیاز افراد و اعضای سازمان ها ایجاد کرده است، بدیهی است برای رویارویی با چنین چالشی، کارکنان باید توانمند شوند یعنی در تمامی جهات رشد نمایند.
ب) ضرورت انعطاف پذیری سازمان ها
در شکل سنتی سازمان ها با ساختار سلسله مراتبی و قدرت متمرکز در راس هرم، تغییرات عمده ای در حال رخ دادن است. به اعتقاد بسیاری از مدیران مالی، در محیطی که شدت رقابت جهانی و فناوری های نوین از ویژگی های آن به شمار می آید، دست برداشتن از کنترل متمرکز باعث افزایش انعطاف پذیری سازمان ها خواهد شد. در این میان، توانمند سازی کارکنان بهترین فلسفه عدم تمرکز است (نوروزی، ۱۳۸۴).
ج) افزایش انتظارات مشتریان
امروزه دامنه توقعات مشتریان در مورد کیفیت، قیمت و خدمات بسیار وسیع گردیده و وظیفه ای دشوار را بر سازمان تحمیل کرده است به گونه ای که اگر سازمان از عهده برآوردن این توقعات بر نیاید، بازار را از دست داده و مشتریان برای دریافت محصول و خدمات بهتر به سمت سازمان های رقیب خواهند رفت آگاهی از سلیقه تنوع مشتریان و اجابت خواسته های آنان، در اختیار داشتن منابع انسانی توانمند را ایجاب می کند. (هداوند، ۱۳۸۶).
د) قوانین و مقررات دولتی
در فصل نهم قانون مدیریت خدمات کشوری، توانمند سازی کارکنان در مواد ۵۸ و ۶۲ مورد تاکید قرار گرفته است. ماده ۵۸ بیان می دارد که سازمان موظف است به منظور ارتقای سطح کارآیی و اثر بخشی دستگاه های اجرائی، نظام آموزش کارمندان دستگاه های اجرائی را به گونه ای طراحی نماید که همراه با متناسب ساختن دانش، مهارت و نگرش کارمندان با شغل مورد نظر، انگیزه های لازم را جهت مشارکت مستمر کارمندان در فرآیند آموزش تامین نماید به نحوی که رابطه ای بین ارتقاء کارمندان و مدیران و آموزش برقرار گردد و از حداقل سرانه ساعت آموزشی براساس مقررات مربوطه در هر سال برخوردار گردند.
در ماده ۶۲ نیز آمده است که کارمندان موظفند همواره نسبت به توانمند سازی و افزایش مهارت ها و توانایی های شغلی خود اقدام نمایند. دستگاه های اجرایی، شیوه ها و الگوهای لازم برای افزایش توان سنجی مداوم کارمندان خود را که توسط سازمان تهیه و ابلاغ می شو، به مورد اجرا خواهند گذارد (رضایی، ۱۳۸۶).

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.